سیداحمد حسینی
نگرانی مسکو امروزه به مرزهای سوریه محدود نمیشود و روسها روزهایی را میبینند که در صورت از دست دادن سوریه، ناگزیر شوند سنگرهای دفاع از خود را در قفقاز و مناطق جداییطلب داخل فدراسیون روسیه برپا کنند و این موضوع به قدری برای آنها حیاتی است که حاضرند بهای سنگین سرد شدن روابط خود با غرب، ترکیه، عربستان یا قطر را به خاطر آن بپردازند، چون پیبردهاند که این یک بازی ژئوپلیتیک برای بیرون راندن روسها از خاورمیانه است.
فدراسیون روسیه کشوری اورآسیایی است که مرزهای آن از قاره آمریکا، آسیا تا اروپا کشیده شده است.
در میان همسایگان و حوزههای متنوع سیاسی، منطقه خاورمیانه از دیرباز برای این کشور از جاذبه و حساسیت بسیاری برخوردار است.
روسها در زمان شوروی با جدیت منافع خود را در کشورهای این منطقه دنبال میکردند و روابط گرمی با کشورهای آن از جمله: سوریه، عراق، یمن، مصر، لیبی، الجزایر و غیره داشتند. روابط با اسرائیل نیز از اضلاع دیگر سیاست این کشور بود، ضمن اینکه روسها علی رغم قرار داشتن ایران در اردوگاه غرب و آمریکا در زمان شاه، یک رابطه قابل قبول با تهران برقرار کرده و پروژههای متعددی از جمله در زمینه صنایع سنگین و زیربنایی در ایران انجام دادند که غربیها حاضر به اجرای آن نبودند.
پس از فروپاشی شوروی، سیاست خارجی خاورمیانهای روسیه با فراز و نشیبهای زیادی روبرو بوده است که در این نوشتار بطور اجمال مورد بررسی قرار میگیرد:
الف- سیاست خارجی غربگرایانه:
با روی کار آمدن نیروهای غرب گرا به رهبری «بوریس یلتسین» نگاه افراطی به غرب در سیاست خارجی این کشور حاکم شد. در این دوره تمامی نگاهها برای نجات روسیه به غرب دوخته شده بود و شرق و خاورمیانه جایگاهی در سیاست خارجی این کشور نداشت.
ب- سیاست خارجی نیروهای شرقگرا:
با کنار رفتن غرب گراها، نیروهای شرق گرا به رهبری «یوگنی پریماکف» در این کشور حاکم شدند. شرق گراها قائل بر این بودند که مزیت روسیه در تعامل با کشورهای شرقی است و روابط با این مجموعه به ارتقاء جایگاه بینالمللی روسیه کمک میکند.
در این راستا، روابط با شرق از جمله خاورمیانه در دستور کار قرار گرفت، اما یک نکته همواره چهره خود را نشان میداد و آن اینکه روسیه مشکلاتی دارد که تنها کشورهای غربی میتوانند آنها را مرتفع سازند و این در حالی بود که نگاه مجموعه غرب به روسیه، نه واقعی، بلکه کاملا سیاسی و تاکتیکی بود.
ج- خاورمیانه در دوران ریاست جمهوری پوتین:
دوران شرق گراها با کنار رفتن پریماکف به پایان رسید و نوبت به ولادیمیر پوتین رسید. این چهره جوان و اطلاعاتی، سودای قدرتمندساختن روسیه را در سر داشت. روی کار آمدن این فرد که باسرعت و بهصورت غیرمتعارف، پلههای ترقی را تا کرملین طی کرده بود، نتیجه سرخوردگی و حقارت سالهای پس از فروپاشی بود. پوتین آمد تا هم به چالشهای داخلی از جمله پدیده جدایی طلبی در فدراسیون و چچن پاسخ گوید و هم جایگاه روسیه را در سطح جهان ارتقاء بخشد.
نگاه پوتین به سیاست خارجی یک سیاست ترکیبی و توأمان در جبهه غرب و شرق بود. وی میخواست از مزیتهای روسیه در شرق استفاده و آنرا در بازار رقابت غرب خرج کند.
در راستای این رویکرد، روابط با کشورهای شرق نظیر: چین، هند، ایران و کشورهای خاورمیانه و همزمان گسترش تعاملات با غرب با جدیت دنبال شد.
وقوع حادثه یازده سپتامبر در سال 2001، کشورهای خاورمیانه از جمله کشورهای عربی مانند عربستان را با آسیبهای ناشی از روابط یکجانبه با آمریکا مواجه ساخت. این موضوع در کنار موضوع خلأ قدرت در منطقه خاورمیانه، روسیه و کشورهای خاورمیانه را وارد فضای تعامل ناشی از نیاز متقابل کرد.
نتیجه این وضعیت، افزایش تعاملات و رفت و آمدهای روسها و مقامات کشورهای عربی به پایتختهای یکدیگر بود.
علیرغم تاکید پوتین بر اهمیت و جدیدت روسیه برای همکاری با کشورهای خاورمیانه، سیاست خارجی این کشور از نوعی ساده انگاری و خوش بینی رنج میبرد. تبلور این نقص و کاستی در موضوعاتی نظیر: حمله نیروهای غربی به عراق، موضوع هستهای ایران و حادثه سقوط رژیم قذافی لیبی خود را نشان داد. روسها در پشت چهره خشن و برافروخته خود در موضوعات فوق، عملا تا میزان زیادی با سیاستهای غرب همراهی نشان دادند و به نقطهای رسیدند که تقریبا تمامی متحدان و شرکای سابق خود دراین منطقه را از دست رفته دیدند و این در واقع زیرکی و اشتهای سیری ناپذیر غرب بود که تنها به شکست دادن حریف و ندادن کمترین امتیاز به آن در حوزههای اختلافی میاندیشید.
آثار مخرب ناشی از روند امتیاز دهی و کوتاه آمدن در برابر غرب در جریان تحولات سوریه بهصورت آشکار، چهره خود را به روسها نشان داد.
روسها در جریان دگرگونیهای منطقهای در خاورمیانه فهمیدند که نه تنها در حاکمیتهای برخاسته از اعتراضات مردمی جایی ندارند، بلکه نزدیک است که آخرین شریک عربی خود در سوریه را نیز از دست دهند.
از این رو امروز روسیه چهره جدیدی در نگاه منطقهای خاورمیانه به خود گرفته است. کاملا آشکار است که نگرانی مسکو تنها به مرزهای سوریه خلاصه نمیشود و روسها روزهایی را میبینند که در صورت از دست دادن سوریه، ناگزیرند سنگرهای دفاع از خود را در منطقه قفقاز و در داخل مناطق جدایی طلب خود در فدراسیون روسیه برپا کنند. این موضوع آنقدر برای روسها حیاتی است که حاضرند بهایی بسیار، از جمله سرد شدن روابط با غرب، کشورهای عربی مانند: عربستان و قطر و نیز ترکیه را بپردازند، چرا که ماهیت بازی از نوع نزاع ژئوپلیتیک و بیرون راندن روسها از منطقه خاورمیانه است که روسها بهای واقعی آنرا میدانند.
آنچه در این بازی برای روسها بسیار تعیین کننده است موضوع ایران است. اکنون روسها بیش از هر زمان دیگر، اهمیت ایران را برای خود میدانند و اشتراک مواضع در موضوع سوریه، یکی از اضلاع همکاری تهران – مسکو است، هر چند در ماهیت و ریشهها اختلافاتی با هم دارند.
اکنون رسالت ایران در این بازی منطقهای بسیار سنگین است. از یک طرف وزن ایران در سیاست خارجی خاورمیانهای مسکو بالا رفته و از نگاه ایران، روسیه کشوری نیست که حق شریک و همراه خود را به آسانی و بدون دغدغه پرداخت نماید، مگر اینکه مجبور شود الزامات این همکاری را رعایت کند، همانگونه که تجربه تاجیکستان این واقعیت را به روشنی نشان داد. یکی از موضوعاتی که میتواند قدرت مانور ایران را افزایش دهد، روان ساختن روابط با غرب و یافتن امکانی برای یافتن زبان مشترک است که زمینههای آن در مذاکرات آلماتی دو تا حدودی نمایان شد و ضروریست این مسیر با دقت و هوشیاری دنبال گردد. در کنار این وضع، ضرورت دارد ایران وزن منطقهای خود در قبال همسایگان و کشورهای منطقه را افزایش دهد تا بتواند از موضع مناسبی با همسایه شمالی تعامل کند.
توفیقات در روابط با مصر، چگونگی مدیریت صحنه عراق، حرکت منطبق با واقعیات در بحران سوریه و نشان دادن اصالت همراهی ایران با مردم سوریه در کنار مخالفت با دخالت خارجی، دیپلماسی انرژی با همسایگان، مدیریت هوشمندانه تعامل با کشورهای عربی خلیج فارس، داشتن روابط گرم با کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز، تداوم اقدامات همگرایانه با کشورهای ساحلی دریای خزر، تعاملات دوستانه با کشور افغانستان، از جمله مواردی هستند که وزن و جایگاه ایران در سیاست خارجی روسیه را افزایش میدهند.