تاریخ انتشار : ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۰:۵۶  ، 
کد خبر : ۲۶۴۶۷۹

بازگشت دوگانه هاشمی ـ احمدی‌نژاد


اکبر منتجبی

در یکی از مجالس ختمی که هفته پیش در تهران برگزار شد و هاشمی رفسنجانی به عنوان صاحب مجلس در آن حضور داشت، یک میهمان دیگر نیز حضور داشت. جلسه ختم پر از چهره‌های شناخته شده دولت‌های قبل و مدیران سابق جمهوری اسلامی بود. کسانی که حتی زمانی روبه‌روی یکدیگر ایستاده بودند، این بار زیر این سقف گرد هم آمدند و با یکدیگر دست دوستی دادند و لبخند زدند و تلاش کردند خود را به هاشمی‌ رفسنجانی برسانند و نهایتا ضمن عرض تسلیت و دلجویی از او، رفاقت و حمایت خود را به او اعلام کنند. گویی این جلسه یک بیعت دیگر با هاشمی رفسنجانی بود. اما آنچه جالب بود، حضور مرد جوانی بود که تلاش کرد بی‌صدا بیاید و آهسته برگردد بی‌اینکه خبرنگاران و عکاسان متوجه حضور او شوند. او البته نه از مدیران سابق جمهوری اسلامی بود و نه نسبتی با هاشمی رفسنجانی داشت. جز معدودی که او را می‌شناختند و تعجب کردند که او چرا اینجاست، هیچ کس درباره او سخن نگفت. فقط در گوشی یکی دو نفر تلاش کردند موضوع را فاش کنند که البته مرد جوان دیگر رفته بود. تسلیت را نه به هاشمی که به نزدیکان او گفته و رفته بود. حتی مجید انصاری سخنران جلسه که به تمجید از هاشمی می‌پرداخت، متوجه او نشد. نه آمدن و نه رفتن او. سخنران جلسه تمام ذهن و ضمیرش را برای دفاع از هاشمی گذاشته بود. چرا که دو روز قبل از آن روزنامه ایران که ارگان رسمی دولت است، در یک اقدام عجیب که برخی آن را «یک رفتار انتخاباتی شتابزده» قلمداد کردند، به تخریب هاشمی رفسنجانی پرداخت.

اما قبل از آنکه به موضوع روزنامه ایران و تخریب هاشمی و یادداشت علی‌اکبر جوانفکر علیه هاشمی رفسنجانی بپردازیم بد نیست به یک موضوع حاشیه‌ای دیگر نیز بپردازیم.

حدود دو هفته پیش، نه خبری از هاشمی رفسنجانی بود و نه از احمدی‌نژاد. انگار نه انگار که قرار است دوگانه احمدی‌نژاد ـ هاشمی مجددا فعال شود. تقریبا بحث غالب کشور در دوگانه اصولگرایان تعریف و تبیین می‌شد. اصولگرایان به دو قسم جبهه پایداری و جبهه متحد تقسیم شده‌اند. هدایت یکی از آنها را محمدتقی مصباح‌یزدی و هدایت جبهه متحد را آیت‌الله محمدرضا مهدوی‌کنی بر عهده گرفته‌اند. اگرچه هر دو آیت‌الله اعلام کردند که نقش اصلی را ندارند و تصمیم‌گیر نهایی نیستند و فقط مشورت برای وحدت می‌دهند اما چه کسی است که نداند اصولگرایان به دوگانه جبهه پایداری و جبهه متحد تبدیل شده و هر دو گروه تلاش می‌کنند اکثریت مجلس را از آن خود کنند تا از پس آن به کاخ ریاست جمهوری راه یابند.

در همین اوضاع و احوال البته بحث اصلاح‌طلبان نیز مطرح شد که در انتخابات شرکت می‌کنند یا خیر که محسن هاشمی فرزند ارشد هاشمی رفسنجانی در گفت‌وگو با هفته‌نامه آسمان خبر داد «معتدلین در انتخابات شرکت می‌کنند.» اشاره او البته به افراد و کسانی بود که هم‌طیف هاشمی رفسنجانی و به جریان اعتدال معروف هستند.

به موازات این مباحث، نام محسن هاشمی آرام آرام به عنوان یکی از کاندیداهای اصلی انتخابات مطرح شد و حتی برخی از لیست اصلاح‌طلبان سخن به میان آوردند و نام محسن هاشمی را به عنوان سرلیست مطرح کردند.

در این میان خبری منتشر شد: مرد جوانی که از نزدیکان محمود احمدی‌نژاد است و البته در دولت او هیچ نقشی ندارد پنهان از همه با محسن هاشمی دیدار و گفت‌وگو کرده است.

نیازی برای کنکاش نبود تا مشخص شود که این مرد جوان کیست که از میان خانواده احمدی‌نژاد است و با فرزند ارشد رقیب دیرینه او دیدار کرده است. خبر آنقدر داغ بود که بلافاصله مورد توجه قرار گرفت: «مهدی خورشیدی داماد محمود احمدی‌نژاد به دیدار محسن هاشمی فرزند هاشمی رفسنجانی رفته و با او گفت‌وگو کرده است.» کسی البته بیشتر از این نتوانست بر آن خبر بیفزاید. اغلب جلسه را حاوی پیام احمدی‌نژاد برای هاشمی رفسنجانی تلقی کردند. اما چه پیامی؟ و در حالی که محمود احمدی‌نژاد هنوز در اغلب جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام که به ریاست هاشمی برگزار می‌شود، شرکت نمی‌کند، چرا او باید برای هاشمی رفسنجانی پیام بفرستد؟ آیا ماجرا به دانشگاه آزاد مربوط است که احمدی‌نژاد می‌خواهد عبدالله جاسبی را تغییر بدهد و به نظر هاشمی به عنوان رئیس هیات امنا نیاز دارد؟ آیا موضوع انتخابات مجلس است؟ مگر قرار است هاشمی در انتخابات شرکت کند که معلوم است پاسخ منفی است. پس مفاد این جلسه چه بود؟

فارغ از محتوای جلسه، دیدار آنقدر جذاب و بی‌حاشیه بود که هر کس این خبر را خواند تلاش کرد تحلیلی یا توجیهی بر آن بتراشد. اما هیچ یک از دو طرف ماجرا، به مفاد جلسه نپرداختند. نه محسن هاشمی و نه مهدی خورشیدی. گویی موضوع جلسه باید در خانواده دفن می‌شد. مهدی خورشیدی هنگامی که مورد پرسش اصولگرایان و رسانه‌های آنان قرار گرفت فقط به ذکر کلیات پرداخت: «یک دیدار بیش نبوده و از این نوع دیدارها نیز با دیگر افراد برگزار و برقرار شده است. این هم در همان راستا بود.»

اما پیام چه بود؟

دو هفته بعد از این دیدار، در حالی که تصور می‌شد آسمان هاشمی‌ها و احمدی‌نژادی‌ها آفتابی شده است، ناگهان علی‌اکبر جوانفکر تیتر اول روزنامه ایران و سرمقاله این روزنامه را که صدای دولت است به تخریب هاشمی رفسنجانی اختصاص داد. البته استدلال آنها از این عمل به رفتار سایت هاشمی رفسنجانی بازمی‌گشت.

این روزها با سالگرد انتشار نامه بی‌سلام و والسلام هاشمی رفسنجانی مصادف شده است. نامه‌ای که در آن هاشمی رفسنجانی پیش‌بینی حوادث پس از انتخابات سال 88 را کرده بود و از احمدی‌نژاد و یک جریان سیاسی که علیه او به پا خاسته و به شدت تخریبش می‌کنند، به حضور مقام معظم رهبری گلایه کرده بود.

آن نامه در آن ایام خشم اصولگرایان را برانگیخت. آنها بی‌سلام و والسلام بودن آن نامه را توهین هاشمی تلقی کردند و همین سبب آن شد که راه انتقاد اصولگرایان، حتی طیف سنتی، از هاشمی باز شود.

در طول دو سال گذشته، انتشار این نامه همیشه از سوی اصولگرایان مورد انتقاد واقع می‌شد و البته مورد پرسش نیز قرار می‌گرفت. یکبار هاشمی رفسنجانی در پاسخ به این پرسش که آیا پس از انتشار آن نامه، با رهبری در این باره صحبت کردید و نظر ایشان چه بود، گفت: «ایشان گفتند از لحاظ محتوا هیچ ملاحظه‌ای ندارم. فقط یک نکته دارم که آقای احمدی‌نژاد شخص شما را به فساد متهم نکرد و درباره بچه‌های شما گفت و بنده اگر جای شما بودم بعد از انتخابات آن را منتشر می‌کردم. گفتم خواست خدا بود که شما تا قبل از انتشار آن را نبینید. چون اگر می‌خواندید و به من می‌گفتید، منتشر نمی‌کردم و این مناسب نبود.»

اکنون در آستانه دو سالگی انتشار آن، و در پی انتقادات بی‌شمار اصولگرایان که چرا نامه بی‌سلام است، سایت هاشمی رفسنجانی نامه دیگری را منتشر کرد که سال 58 خطاب به بنیانگذار انقلاب نگارش یافته و بی‌سلام بود. آن نامه امضای 5 نفر از سران حزب جمهوری اسلامی و اعضای ارشد شورای انقلاب را پای خود داشت.

نام آیت‌الله بهشتی، آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله باهنر، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و... پای آن نامه دیده می‌شد. این نامه اولین بار، در کتاب عبور از بحران که خاطرات سال 60 هاشمی رفسنجانی است، در مقدمه کتاب چاپ شد. در آن نامه، سران حزب جمهوری اسلامی و رهبران آینده انقلاب از حضور بنی‌صدر در مصدر ریاست جمهوری و تصمیمات لحظه‌ای و احساساتی او که باعث به مخاطره افتادن انقلاب می‌شد، انتقاد کردند. آن نامه آغاز فروپاشی حکومت بنی‌صدر در کاخ ریاست جمهوری بود. مدتی بعد مجلس با تایید امام خمینی، بنی‌صدر را استیضاح و از مقام خود خلع کرد.

اکنون، در این ایام، پایگاه اطلاع‌رسانی هاشمی رفسنجانی با انتشار این نامه، در سالگرد انتشار آن نامه، می‌خواست مهر تاییدی بر این موضوع زده شود که نامه‌های بی‌سلام و والسلام مسبوق به سابقه بوده است.

اما هواداران احمدی‌نژاد، به گونه‌ای دیگر برداشت کردند. چنانکه روزنامه ایران به شبیه‌سازی «احمدی‌نژاد ـ بنی‌صدر» پرداخت و تاکید کرد که قصد هاشمی از انتشار این نامه، دقیقا همین شبیه‌سازی بوده است: «هاشمی رفسنجانی با قرینه‌سازی و برقراری ارتباط به اصطلاح معنایی میان ماجرای بنی‌صدر با دولت احمدی‌نژاد، قصد دارد تا خود را فصل مشترک به اصطلاح روشنگری درباره جریان انحرافی و سرگرم انجام یک ماموریت دشوار معرفی کند. وی ضمن این قرینه‌سازی، به توجیه رفتار خود پرداخته و تذکر ندادن را گناه و تذکر دادن را وظیفه تشخیص داده است.»

البته روزنامه ایران و خصوصا علی‌اکبر جوانفکر به همین مساله بسنده نکردند. جوانفکر که مدتی پیش نیز علیه مقامات قضایی ایران، سخن گفته بود، این بار تیغ تیز انتقادات خود را علیه هاشمی به کار گرفت و با یادآوری انتخابات ریاست جمهوری سال 84، آن انتخابات را «فرصتی برای میوه‌چینی» تلاش‌های هاشمی ارزیابی کرد. به عقیده جوانفکر، «احمدی‌نژاد به مانند خاری در گلوی» هاشمی رفسنجانی گیر کرده و طرح و نقشه‌هایش را به هم ریخته است. در سال 88 نیز «هاشمی رفسنجانی می‌دانست که او به تنهایی قادر به مقابله با دولت احمدی‌نژاد و به زیر کشیدن او از قدرت نیست. لذا میرحسین موسوی یعنی نخست‌وزیر امام(ره) را به مثابه یک ترشی کهنه و جاافتاده وارد عرصه رقابت با آقای احمدی‌نژاد کرد. او بر این باور بود که با استفاده از مطلوبیت نسبی موسوی و به خدمت گرفتن ابزار رسانه‌ای اصلاح‌طلبان، می‌تواند شخصیت سترگ احمدی‌نژاد را با استفاده از فرصت تبلیغات انتخابات تخریب و انتقام شکست سنگین 4 سال قبل خود را از وی بگیرد.»

علی‌اکبر جوانفکر، که گویی نقش سخنگوی محمود احمدی‌نژاد را بر عهده دارد در هر موضوع و جریانی سخنانی می‌گوید که مواضع دولت تلقی می‌شود، این بار نیز سخنان چهار سال پیش احمدی‌نژاد را با ادبیات دیگری بر علیه هاشمی رفسنجانی به کار گرفت. به باور جوانفکر حتی تغییرات در دولت و انتشار خبر مخالفت رهبری با انتصاب اسفندیار رحیم‌مشایی به عنوان معاون اول و نیز مخالفت ایشان با عزل یا استعفای حیدر مصلحی از وزارت اطلاعات، کار «عوامل هاشمی رفسنجانی» بود.

او در روزنامه ایران می‌نویسد: «آنگاه که رهبر فرزانه انقلاب در نامه‌ای خصوصی به دکتر احمدی‌نژاد توصیه به کناره‌گیری مهندس رحیم‌مشایی از سمت معاون اول رئیس‌جمهور را فرمودند، هیچ گاه مایل و راضی به آن نبودند که اقتدار رئیس‌جمهور ولایی درهم بشکند یا تضعیف شود. اما عوامل هاشمی رفسنجانی با آگاهی از این نامه، بلافاصله اقدام به انتشار آن کردند... در آخرین روزهای فروردین‌ماه (نیز) رئیس‌جمهور استعفای آقای مصلحی را از سمت وزارت اطلاعات پذیرفت و او را در سمت مشاور اطلاعاتی خود منصوب کرد. رهبر بزرگوار انقلاب این بار نیز طی یک نامه خصوصی ضمن تبیین مصالح کشور، برخی ضرورت‌ها را به رئیس‌جمهور خاطرنشان کردند. عوامل هاشمی رفسنجانی با اطلاع از این امر به سرعت دست به کار شدند و چون به متن نامه دسترسی نداشتند، اهرم‌های در اختیار، به ویژه شبکه رسانه‌ای تحت انقیاد خود را فعال کردند تا از موضوع دفاع از ولایت، عرصه کار را بر رئیس‌جمهور تنگ کنند.»

این سخنان جوانفکر در حالی است که در هر دو موضوع فوق، اتفاقا این جریان اصولگرا و حامیان محمود احمدی‌نژاد بود که اخبار فوق و ابراز ناراحتی و حتی مخالفت مقام رهبری را منتشر کرد. در خصوص معاونت اول رئیس‌جمهوری اسفندیار رحیم‌مشایی، محمدحسن ابوترابی نایب رئیس مجلس که اتفاقا روابط گرمی با احمدی‌نژاد دارد، این خبر را منتشر کرد. ابوترابی از جمله کسانی بود که اتفاقا از نامه هاشمی به رهبری انتقاد داشت و این انتقاد را بر زبان آورد و آشکار کرد. در ماجرای دوم که مربوط به مخالفت مقام رهبری با عزل یا برکناری یا حتی استعفای حیدر مصلحی بود، این بار سایت‌های «جهان»، «الف» و «رجانیوز» که متعلق به اصولگرایان تندرو هستند و اتفاقا بیشترین انتقادات را نسبت به هاشمی رفسنجانی و خانواده او دارند، ابتدا خبر مخالفت رهبری با برکناری حیدر مصلحی از وزارت اطلاعات را منتشر کردند.

این سایت‌ها در اخبار همپوشانی تاکید داشتند که برکناری مصلحی از وزارت اطلاعات از سوی جریان انحرافی کلید خورده و هدفش نیز انتخابات مجلس نهم است.

بدین ترتیب، استدلال‌هایی که علی‌اکبر جوانفکر در نقد علی‌اکبر هاشمی بیان کرد، این بار توخالی از آب درآمد. حتی دیگر رسانه‌های جریان اصولگرا نیز به این موضوع نپرداختند و همراه و همپیمان روزنامه ایران نشدند. تا جایی که برخی از آنها مانند روزنامه جوان، به دفاع از هاشمی پرداخت. روزنامه ایران تاکید داشت که واژه «جریان انحرافی» از ابداعات هاشمی رفسنجانی است اما روزنامه جوان نوشت که «هاشمی این واژه را ابداع نکرده بلکه واژه جریان انحرافی در ایامی که بخشی از بدنه نفوذ کرده در دولت علیه فرامین و توصیه‌های رهبری طغیان کردند توسط نیروهای ارزشی ابداع شد.» تحلیل روزنامه جوان از این اقدام روزنامه ایران و علی‌اکبر جوانفکر که دست به تخریب هاشمی رفسنجانی زده‌اند، این است که «جریان انحرافی در تلاش است تا از ضد رأی هاشمی بهره‌گیری کند.» با این حال به زعم روزنامه جوان این اقدام آنها «نگرفت» و بلافاصله «عقب‌نشینی» کردند.

اکنون به ماجرای مسجد ختم بپردازیم و آن جوانی که بی‌صدا آمد و بی‌هیچ حاشیه‌ای رفت. تنها عرض تسلیت گفت و به بیت هاشمی اطمینان داد که موتور خط تخریب خاموش شده و قرار نیست که آن اتفاقی که دو روز پیش جوانفکر آغاز کرد، تکرار شود. چرا که احیانا او اطلاع نداشت و نمی‌دانست نه تنها این موضوع دیگر نخ‌نما شده، بلکه قرار نیست دوباره به جریان بیفتد. چنانکه می‌گویند داماد محمود احمدی‌نژاد در آن جلسه‌ای که با محسن هاشمی برگزار کرد درباره توقف خط تخریب دو طرف صحبت و آتش‌بس را اعلام کردند. پس بی‌راه نبود آنچه را که روزنامه دولت آغاز کرده بود، ناگهان فروکش کند و انگار نه انگار روزنامه دولت چه نوشته است. هیچ یک از اعضای دولت و دیگر هواداران احمدی‌نژاد نیز این خط را دنبال نکردند و همه چیز خودخواسته فراموش شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات