تاریخ انتشار : ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۱:۵۷  ، 
کد خبر : ۲۶۴۷۳۹
تشنه سراب غرب

تبارشناسی مؤسسه پرسش (بخش سوم)


دکتر حسین روحانی / استاد علوم سیاسی دانشگاه اصفهان

سیدجوادطباطبایی درسال 1324 شمسی درشهر تبریز دیده به جهان گشود. وی پس ازتکمیل تحصیلات ابتدایی ومتوسطه و اخذ لیسانس حقوق ازدانشکده حقوق وعلوم سیاسی دانشگاه تهران، برای ادامه تحصیل راهی دانشگاه سوربون فرانسه شد و از آنجا در رشته فلسفه سیاسی فارغ التحصیل شد. طباطبایی درسال 1363 با نگارش رساله ای درباره تکوین اندیشه سیاسی هگل جوان، درجه دکترای دولتی سوربون را دریافت کرد و بعد از بازگشت به ایران، به عضویت هیأت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران درآمد و در همان حال با حمایتهای مسئولین وقت، به کسوت هیأت علمی بنیاد دایره المعارف درآمد.

طباطبایی بعد از مدتی به رودررویی و مقابله آشکار با نظام اسلامی پرداخت و به همین سبب از هیأت علمی دانشگاه جدا شد و به تحقیق درباره اندیشه سیاسی روی آورد. درحال حاضر نیز وی با مؤسسه پرسش همکاری مستمر و تنگاتنگی دارد . سید جواد طباطبایی تاب کوچک ترین انتقادی را ندارد و در سالهای اخیر بانوشتن و‌جیزه هایی آتشین و توفنده بر مخالفان خویش تاخته است. این عضو مؤسسه پرسش دل در گرو آراء فیلسوفانی چون هگل، ماکیاولی و فیخته دارد و باتوشه گیری از آراء اینان، درصدد است با نگاهی تاریخی، پروژه مدرنیزاسیون را در ایران صورتبندی و عملیاتی سازد.

طباطبایی در باب مدرنیته می نویسد: «پدیده مدرنیته ماهیتاً فرهنگی است؛ زیرا اساس غرب و تمایز آن با شرق، فرهنگی است...این واقعیت فرهنگی در حدود 8-7 قرن قبل ازمیلاد در یونان بروز کرد و‌‌‌‌سپس تا روم گسترش یافت وآنگاه به مسیحیت منتقل شد که آن هم از نظر فرهنگی میراث خوار روم و یونان است. سپس آن اندیشه یونانی- رومی به اضافه مسیحیت به فرهنگ دوره جدید غربی-اروپا-تبدیل شده است.» طباطبایی خاطرنشان می کند: «بنابراین آنچه که از نظر شناخت غرب مهم واساسی است،دقت به اصل فرهنگی و اصل اندیشه عقلانی است و بقیه امور را باید با توجه به آن در نظر گرفت؛ یعنی اقتصاد، سیاست و حدود‌ و ثغور جغرافیایی را ‌در واقع باید ‌بسط و ‌تحقق غرب را‌ در اصل تفکرش جست وجو کنیم.»

این نویسنده غربزده در جای دیگری درتمجید زاید الوصفی از مدرنیته می نویسد: «یکی ازاساسی ترین بحث های اندیشه فلسفه غربی ازهمان آغازاندیشه،‌‌ درسپیده دم یونان، اندیشه درباره انحطاط شهرهای یونانی بوده است. اندیشه فلسفی یونان به ویژه درکوره بحران دموکراسی آتنی گداخته وآبداده شده و با سقراط گفت وگویی خردمندانه، درباره پرسش هایی که از ژرفای شهر و دموکراسی برخاست، به بحث اساسی اندیشه فلسفی تبدیل شد. افلاطون چنان منظومه فلسفی بنیاد گذاشت که اندیشه انحطاط ، پر اهمیت ترین عنصرآن بود و هم او به درستی دریافته بود که تنها راه برون رفت از انحطاط ، جز با اندیشه منظم فلسفی نمی تواند همراه شود.»

طباطبایی هرگزعلاقه و دلدادگی خویش به مدرنیته را پنهان نمی کند و به گاه و بیگاه به سنت و یکی ازعناصر مقوم آن یعنی دین حمله می‌کند و چنین استدلال می کند که سنت در ایران دچار خمودگی ورکود فکری شده است و توانایی نوزایی و انطباق با عهد جدید را ندارد. این نویسنده تجددگرا، به تأسی از آراء هگل خواستار گذار از سنت به مدرنیته است و برای نیل به این منظور، از سنت شرق شناسی وام گیری می کند. شرق شناسی یک متد پژوهشی و معرفتی است که در آن غرب به عنوان معیارحقیقت شناخته می شود و هر آنچه در تقابل با غرب قلمداد شود مذموم ومطرود شناخته می شود. در شرق شناسی این غرب است که به سمت شرق حرکت می کند و برای آشنایی و به دست آوردن تعریف ، با آن تماس می گیرد نه بالعکس.

شرق شناسی، شیوه ای انسجام یافته و هدفدار است که به وسیله آن شرق به عنوان موضوعی برای آموزش، کشف، تمرین و ممارست مورد توجه و تماس غرب واقع می شود. شرق شناسی یک شیوه پژوهشی است که هرکس می‌تواند از آن استفاده کند. یعنی حتی نویسنده ای شرقی که زادگاهش درشرق است با این متد و نگاه می تواند مستشرق قلمداد شود. طباطبایی نیز ملهم از این متد، پژوهش های خویش را بر مبنای معرفت و فلسفه غرب بنا نهاده و با احترام به لوازم وتبعات روش و الگوی استشراق، با یک نگاه بیرونی و ازکرسی تجدد اروپایی به چند وچون تاریخ ، فرهنگ، اندیشه وتمدن شرقی می پردازد.

با چنین نگاه و رویکردی، بایکوت سنت ها و قائل شدن به سیر واپس گرایانه تاریخ اندیشه وحرکت قهقرایی شرقی و اسلامی و اعلام نظریه «انحطاط زوال» هیچ غریب و بعید نمی نماید. شرق شناسی بیش از دیگرشاخه‌های مطالعات علمی جامعه های انسانی، آلوده به پیش داوری ها و فضای تاریخی پدیدآمدن خود بوده وکوشش آن این بوده است که از نظر پایه های فکر غربی در قرن نوزدهم به این واقعیت که شرق نامیده می شود معنایی بدهد. بنابراین، شرق شناسی، به ذات، یک دانش اروپایی است که تمام پیش داوری ها وارزش گذاری های قرن نوزدهمی درآن نهفته است.

استاد مؤسسه پرسش، با در پیش گرفتن موضعی شرق شناسانه و نسخه شناسانه بر آن است نوعی همسانی میان عقلانیت غربی و اندیشه ایرانشهری برقرار و چنین وانمود کند که عامل به اصطلاح انحطاط! ایران زمین، امتزاج تصوف وشریعت بوده است! طباطبایی، ریشه و نسب آراء تمامی اندیشمندان ایرانی را به ایران باستان واندیشه ایرانشهری بر می گرداند و خاطرنشان می کند که: «فارابی از یک سو به یونان اقتدا کرده و از سوی دیگر به وجدان ایرانی و معنویت ایرانشهری، فارابی علی رغم اینکه در دوره فرهنگ جدید اسلامی و خلافت پرورش یافته، ولی او فیلسوف ایران است. »

پژوهشگر مؤسسه پرسش، در جای دیگری با قلب و تحریف آشکار اندیشه فارابی- که مؤسس فلسفه اسلامی می باشد- می نویسد: «اندیشه سیاسی فارابی بیش از آنکه الهی باشد، سیاسی است و او مانند افلاطون و ارسطو میراث خوار فیلسوفان یونانی است.» این گزاره های متصلب در باب اندیشه فارابی و دیگر فیلسوفان و متکلمان ایران زمین، رنگ و بویی شرق شناسانه و هدفدار دارد و به و ضوح نشان دهنده تلاش طباطبایی در جهت کنار زدن دین و برگرفتن اندیشه ایرانشهری است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات