برخلاف بسیاری از دولتمردان چپ یا محافظهکار جمهوری اسلامی که با زیر پا گذاشتن آرمانهای انقلابی، سال به سال از تصویر اولیه خویش فاصله گرفتند، سه دهه بعد از انقلاب، میرحسین موسوی اما بیش از هر شخصیت سیاسی نظام اسلامی به تصویر خویش وفادار مانده است میرحسین موسوی، آخرین نخستوزیر با سخنرانی در مراسم بزرگداشت آیتالله بهشتی سرانجام سکوت بیست ساله خود را شکست. رئیس "دولت خدمتگزار" برای ایرانیان یادآور سالهای جنگ، اقتصاد دولتی، سهمیهبندیها و کوپن است. در اواخر دهه شصت، با از میان رفتن پست نخستوزیری و شروع دوران سازندگی، هر چند میرحسین موسوی به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام درآمد، اما مصلحت زمان انقلابیگری چپهایی مانند وی را برنمیتابید. اگر دوستان و همفکران میرحسین موسوی از جمله دانشجویان پیرو خط امام با حذف از قدرت به موسسات تحقیقاتی و مراکز آموزشی رفتند تا دوران دگردیسی خاموش خویش را طی کرده و در سالهای پایانی دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی در قامت اصلاحطلبی به صحنه سیاسی کشور بازگردند، اما آخرین نخستوزیر جمهوری اسلامی نه حاضر شد حاشیه خلوت فرهنگستان هنر را با نامزدی ریاست جمهوری از سوی دوستان خویش در هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری عوض کند و نه در سال 84 در زمان عسرت نامزدی شایسته برای اصلاحطلبان در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، پذیرفت بدون قبول شروطش ["کانال تلویزیونی مستقل" برای ارتباط با مردم و "کنترل نیروی انتظامی"]، به دعوت اصلاحطلبان برای شرکت در انتخابات پاسخ مثبت دهد.
نخستوزیر سابق سخنرانی خود تحت عنوان "رمز ضرورت بازگشت به اندیشههای شهید بهشتی" را با عاریت گرفتن تمثیلی در دنیای هنر از کارهای آنجلا واروس "نقاش فرنگی"، آغاز کرد سخنرانی میرحسین موسوی گریزی بود نوستالژیک به دوران انقلاب. دورانی که فرهنگ سادهزیستی، عدالتخواهی، توجه به نیازهای اقتصادی مردم بویژه اقشار کم درآمد یا "مستضعفین" در مرکز توجه همه نیروهای انقلابی و حاکمان جدید بود. نخستوزیر دوران جنگ هشت ساله فاصله گرفتن از ارزشهای عدالتخواهانه و مردمگرایانه انقلاب طی سی ساله گذشته را به اختلاف کپیهایی پیدرپی تشبیه کرد که از عکس اولیه گرفته میشود. کپیهایی با پوسته و نشانی از اصالت آغازین اما به کلی متفاوت. هر چند سخنرانی میرحسین موسوی انتقادی دردمندانه از اوضاع اقتصادی کشور، گسترش بیسابقه فقر و بیتفاوتی مسئولان کشور بود، اما سخنان وی بیش از آنکه رو به آینده داشته باشد در حسرت گذشته بود. شاید برخی امیدوار بودند مهندس موسوی در لباس دولتمرد آینده اصلاحطلبان در اولین سخنرانی رسمی خود بعد از سالها سکوت، از آینده و تحولخواهی سخن بگوید، اما او ترجیح داد در جامعه انقلابیای آرمانخواه و تنها مانده، برای ارزشهای گذشته مرثیهسرایی کند. ترجیح داد فاصله خود را با آنچه که وی قوانین خشک و بیروح اقتصاد و آمار و ارقام خواند، حفظ کند، برخلاف دوستان دیروز خویش همچنان اقتصاد را اخلاقی دیده و برای برون رفتن از مشکلات اقتصادی کشور "اقتصاد اخلاقی" را توصیه کند. گفتمانی که علیرغم تفاوت شخصیت و کلام نخستوزیر پیشین با رئیسجمهور کنونی، تشابهات فراوانی با گفتهها و وعدههای احمدینژاد دارد.
اقبال اصلاحطلبان به موسوی قبل از هر چیز از این روست که کسی را جرات آن نیست تا نخستوزیر مورد علاقه و حمایت امام (ره) را از صافی رد نکند. موسوی اما تنها کارت برنده اصلاحطلبان در آستانه انتخابات ریاست جمهوری یا مجلس نیست، نشانه کف اصلاحطلبی و سرمایهگذاری اصلاحطلبان بر سیاستهای تدافعی در مقابل محافظهکاران نیز هست. به نظر میرسد در مورد محبوبیت مهندس موسوی در میان مردم از سوی اصلاحطلبان اغراق میشود. میر حسین در دوران سکوت طولانی خویش در جملاتی که اینجا و آنجا از او نقل قول شده است، هرگز خود را مدافع اصلاحطلبی نشان نداده است. اصولا سکوت طولانی یک شخصیت سیاسی اگر نشان بریدگی از سیاست نباشد، علامت نارضایتی از همه جناحهای موجود است. میرحسین موسوی از نخستوزیر دهه شصت، سختترین سالهای حیات کشور است. اما او نه در آن سالها، نه در دوران اصلاحات و نه اکنون که بعد از بیست سال سکوت خویش را شکسته است از این مشقتها چیزی نمیگوید. گذشته از این، امید اصلاحطلبان برای انتخابات آتی در سخنرانی طولانی خویش هر چند از عدالت اجتماعی میگوید و بر لزوم اجرای اصل 43 قانون اساسی برای ریشهکن کردن فقر و احترام به کرامت انسانی تاکید میکند، اما حتی یکبار از "اصلاحات"، "دمکراسی"، "آزادی" و "مردمسالاری"، حتی دینیاش، نام نمیبرد. برخلاف بسیاری از دولتمردان چپ یا محافظهکار، میرحسین موسوی اما بیش از هر شخصیت سیاسی نظام اسلامی به تصویر خویش وفادار مانده است.