نویسنده: داریل هاولت
مترجم: پریسا کریمینیا
طی دهه 90 با پایان جنگ سرد (1945 - 1990) مسائل جدیدی در حوزه استراتژیک مطرح شد. در واقع با تحول در روابط شرق و غرب، گامهایی برای رفع تهدید هستهای ناشی از این جنگ برداشته شد. در این راستا، در پایان قرن گذشته، پنج قدرت هستهای در کنفرانس بازنگری قرارداد منع گسترش سلاحهای هستهای، طی بیانیهای، بر پایبندی خود برای نابودی زرادخانههای هستهایشان تصریح کردند، در حالی که دهه مزبور1 شاهد گرایشهای متفاوتی بود. در آن زمان، ارزیابی تعدادی از کارشناسان افزایش شمار، نوع و تواناییهای موشکهای بالستیک در سراسر دنیا را نشان میداد، ضمن آنکه، آنها به این نتیجه رسیدند که سلاحهای کشتار جمعی باید بر خود این موشکها ترجیح داده شوند؛2 چنانچه مشاهده میشود این گرایشهای بالقوۀ متقابل، نقش مهمی در تعیین محیط استراتژیک اوایل قرن بیست و یکم میکنند ایفا و این پرسشها را مطرح میکنند که مفاهیم بازدارندگی در شرایط جدید چگونه شکل میگیرند؟ آیا بازدارندگی هستهای در آینده مانند گذشته خواهد بود؟ آیا مفاهیم و اصول سنتی مانند بازدارندگی حداقل و ثبات همچنان معتبر خواهند بود، به ویژه در شرایط و مناطقی که تجربه کمتری در مورد نظریه و عمل بازدارندگی بدان صورت که طی جنگ سرد وجود داشت، اصول بازدارندگی قابل اعمال هستند؟ چه برداشتی از تواناییهای بازدارندگی نامتقارن، تحریم انواع مختلف سلاحها که در توسعه استراتژیک آینده مؤثرند، وجود خواهد داشت؟ آیا بازیگرانی ظهور خواهند کرد که قابل بازدارندگی نباشند؟ آیا عمل بازدارندگی آنگونه که در جهان انتظار میرود، با چند مرکز قدرت متقابل بالقوه مشخص خواهد شد و سرانجام اینکه، پیشبرد فرآیند جهانی شدن، چگونه بر بازدارندگی اثر میگذارد؟3
بازدارندگی هستهای سنتی از 1945 تا 1990
برخی از تحلیلگران فرضیههایی را مبنی بر شکلگیری یک حافظه جمعی نهادی از نظریه و عمل بازدارندگی طی جنگ سرد، ارائه کردهاند. این فرآیند که به عنوان درسهای هستهای مطرح بوده، از تجربه روابط گسترده شرق و غرب، به ویژه رقابت آمریکا و شوروی اخذ شده است.4
از این منظر، هر چند روابط شرق و غرب با خطرهای بالقوهای روبهرو بود، اما به ارائه راهکارهای گوناگون برای نظم هستهای در جنگ سرد انجامید و راهحل بازدارندگی، فراتر از رقابتهای دو بلوک قرار گرفت؛5 راهحلی که نظمی را پدید آورد که دو سیستم تلاش جمعی به هم پیوسته را شامل میشد:
1) سیستم بازدارنده منسجمی که طبق آن، تعداد مشخصی از دولتها حق استفاده از سلاحهای هستهای را دارند، تا بدین ترتیب، از بروز جنگ جلوگیری و ثبات برقرار شود، ضمن آنکه عملکرد این دولتها نیز باید قانونمند و کنترل شده باشد؛ و
2) سیستم خودداری منسجمی که طبق آن، دولتهای دیگر حق ایجاد، نگهداری و استفاده از این سلاحها را از خود سلب و تنها حق استفاده از آنها را در اقتصاد، امنیت و دیگر حوزههای صلحآمیز دارند.
با توجه به این راهحل، مفهوم درسهای هستهای این نوشته به بررسی چگونگی روابط بازدارنده در آینده میپردازد، اما پیش از آغاز این بحث، باید به پنج موضوع اشاره شود.
نخست اینکه فهم سنتی بازدارندگی یک شبه به دست نیامد، بلکه شماری از مفروضات و معیارهای مربوط به هر دو بخش نظری و عملی، در تکامل و شکلگیری آن نقش داشتهاند.
دوم، دو طرز تفکر دانشگاهی در مورد بازدارندگی وجود دارد که یکی آن را آسان و دیگری سخت میداند و هر یک از آنها نسبت به هزینهها، خطرها و انگیزههای بازیگران فرضیههای متفاوتی دارند. مکتب نخست بر این موضوع تأکید دارد که هزینهها و خطرهای جنگ هستهای آنچنان بالاست که هیچ یک از دو طرف درگیر به آغاز آن تمایلی ندارند. در مقابل، نظریهپردازان مکتب دوم اهمیت کمتری برای تأثیر هزینههای سنگین قائلاند و بیشتر به انگیزههای دو طرف منازعه اهمیت میدهند.8
سوم، طبق نظریه بازدارندگی، برداشتهای مربوط به تواناییها و تنشهای موجود بین بازیگران اساساً نامعلوماند. به عبارت دیگر، یک دولت یا یک اتحاد ممکن است تواناییهای مشخصی داشته باشند، اما جلوگیری از تنشها در شرایطی که روبه افزایش باشند، چندان آسان نیست.
به هر حال، در عمل، فرضیههای مربوط به بالقوه بودن تواناییهای خاص باید مشخص شود، به ویژه اگر این تواناییها به موشکهای بالستیک و سلاحهای کشتار جمعی مربوط باشند.
موضوع چهارم، به روابط پیچیده موجود بین موشکهای بالستیک، دفاع موشکی و ترتیبات بازدارندگی مربوط میشود. طی دهههای 60 و 70، پذیرش تدریجی مفهوم آسیبپذیری چندجانبه و نیاز به تضمین توان ضربه دوم، محدودیتهایی را در سیستمهای دفاع ضدموشکی موجب شد، هرچند در فضای آسیبپذیری چندجانبه، سیستم دفاع موشکی به منزله عامل بیثباتکنندهای ارزیابی میشود، اما یک بحث جدی در مورد سودمندیاش ـ جدا از اینکه به عنوان یک عامل ایجادکننده ثبات یا عامل بیثباتی به نظر آید ـ بازگشت آن را به ترتیبات بازدارندگی از طریق جنگ سرد موجب شد.
بحث مقدماتی پنجم، به زمان و مکان دورتری برمیگردد. اگر برای یک لحظه موقعیتی که نمایندگان حاضر در نخستین کنفرانس صلح لاهه، در تقریباً یک قرن پیش، با آن روبهرو بودند، مجسم شود، دنیای اطراف آنها به سرعت در حال تحول و دگرگونی بود. البته، نه تنها به دلیل بالنهای شناور در ارتفاعات بسیار بالا که برای درگیریهای استراتژیک جدید از آن استفاده میشد9، بلکه دگرگونیهای اساسی به وقوع پیوسته در حوزه مسائل استراتژیکی در این زمینه مؤثر بود. در پایان این کنفرانس، شرکتکنندگان پایین انداختن هرگونه مواد پرتابی یا منفجره از بالنها یا ابزارهایی از این قبیل10 را به مدت پنج سال ممنوع کردند. شاید به نظر نمایندگان حاضر در این کنفرانس، این توافق بهترین و عملیترین اقدام ممکن در آن زمان بود، اما امکان پیشبینی اکتشافات تکنولوژیکی قرن آینده برای آنها وجود نداشت. برای نمونه، آنها نمیتوانستند، پی ببرند که اشکال جدیدی از پرواز، جایگزین بالنها و نگرانیهای مربوط به آنها خواهد شد. همچنین، در باور آنها نمیگنجید که نسل آینده در رویارویی با انواع جدید مواد پرتابی و مواد منفجره با چه مشکلاتی روبهرو خواهند شد.
بازنگری مجدد انگارههای نظریه بازدارندگی
نظریه سنتی بازدارندگی بر چندین فرض استوار است: مفاهیم ثبات و عقلانیت؛ اعتبار تهدیدها؛ توان مناسب؛ برقراری ارتباط مؤثر در زمان تهدید؛ و ویژگیهای منحصر به فرد سلاحهای اتمی.11
طبق نظریه مزبور ثبات عبارت است از اینکه دو دولت یا دو همپیمان در صورت خودداری از جنگ در عصر اتم، منافع مشترکی را دنبال کنند.12 این مفهوم، همانطور که طی جنگ سرد، بدان جامه عمل پوشیده شد، بیانگر دو ابتکار موازی نیز بود: 1) تلاش برای توسعه بیشتر حفظ ثبات در بحران؛ و 2) حرکتهایی برای گسترش ثبات در عصر اشاعه سلاحهای هستهای از طریق ایجاد اتحاد، تضمین امنیت و مذاکرات مربوط به کنترل جهانی تسلیحات و معاهدههای خلع سلاح.
در نظریه سنتی بازدارندگی، عقلانیت نقش مهمی ایفا میکرد.13 در نظریه مزبور، فرض بر این بود که هر یک از دو طرف عامل جنگ، تا حد امکان خود را از خطر دور نگه میدارد. البته، گاهی بازدارندگی را به منزلۀ تهدیدی که برخی امور را به شانس وامیگذارد و عدم اطمینان را باعث میشود، تعریف ��یکنند.14 در آن زمان، همچنین، بر اعتبار تهدیدها نیز تأکید فراوانی میشد و عقیده بر این بود که تهدیدی مؤثر واقع میشود که طرف مقابل احتمال عملی بودن آن را بدهد. مفهوم توانایی مناسب این پرسش را مطرح میکرد که چه نوع ساختار نیرویی برای بازداشتن یک دشمن معین ضروری است. این ساختار نیرو به منزله توانایی شلیک سلاحهای اتمی به اهداف معین تعریف میشد. همچنین، طبق این ساختار، وجود نیروی پویایی که بتواند هرگونه حملهای را تلافی کند، الزامی بود.15
در مورد برقراری ارتباط مؤثر در زمان تهدید، کانالها و زبان لازم مهمترین مسئله برای برقراری ارتباط بود؛ چرا که تفهیم مؤثر تهدید مورد نظر به دشمن امری لازم و ضروری تلقی میشد؛ زیرا، هرگونه برقراری ارتباط نامناسب، سوءتفاهم یا سوءبرداشت و واکنش و پاسخ نامناسب به اقدام معینی را در پی داشت. آخرین مفروض میگفت که سلاحهای اتمی منحصر به فردند. باور نهفته در این فرض آن بود که سلاحهای اتمی، نه تنها مخربترین گونه سلاحهای کشتار جمعیاند، بلکه از نظر کیفیت نیز با سلاحهای دیگر تفاوت دارند.16
بازدارندگی در آینده، یک یا چند مفهوم؟
در سایه مباحث کنونی مربوط به گسترش موشکها و دفاع موشکی، مفروضهای نظریه سنتی بازدارندگی با توجه به انواع آن باید مجدداً مورد بررسی قرار گیرد: بازدارندگی معین، نیمه معین و نامعین. هرچند این سه مورد انواع ایدهآل بازدارندگی هستند، اما چهارچوبی را تشکیل میدهند که میتوان به کمک آن، به ویژگیهای خاص روابط بازدارندگی و نقش مهم آنها در محیط استراتژیک آینده پی برد.
روابط بازدارندگی معین با میزان بالایی از نهادینه شدن (رسمی یا غیررسمی) بین دو دولت یا دو متحد مشخص میشود. این نوع توافق میتواند دو ویژگی بالقوه عمده داشته باشد. نخست اینکه میتوان تا حدی، رفتار طرف مقابل را حدس زد (البته، این به معنی امکان پیشبینی کامل نیست.) دوم اینکه، تجربه تاریخی گذشته و حافظه نهادی جمعی میتواند باعث شود که هر دو طرف به درک مشترکی از ملزومات بازدارندگی پایدار دست یابند. در روابط بازدارندگی نیمه معین، اقدامات مربوط به تنظیم رقابت و درک متقابل در مورد ثبات در مراحل اولیه شکلگیری است. برخی از فرآیندهای نهادی معین هستند، اما منحنی یادگیری، هنوز قواعد و فرآیند سلاحهای اتمی را که مورد پذیرش تمامی احزاب باشد، شامل نمیشود. بازدارندگی نامعین به روابطی اشاره میکند که در آن، انواع تواناییها برای ایجاد پایههای بازدارندگی وجود دارد، بدون اینکه تعامل و سیر تاریخی (رسمی یا غیررسمی) بین دو طرف درباره معنای ثبات یا تنظیم قواعد روابطشان وجود داشته باشد.
پرسشی دربارۀ کارآیی عقلانیت
در این مبحث، باید فرض وجود عقلانیت مجدداً بررسی شود. نکته درخور توجه آنکه، حداقل دو دیدگاه متفاوت در مباحث کنونی نظریه بازدارندگی در مورد عقلانیت پدید آمده است. طبق دیدگاه نخست، نظریه بازی یا تجزیه و تحلیلهای مبتنی بر هزینه ـ فایده که زیربنای نظریه بازدارندگی را تشکیل میدهند، از سنتهای فلسفی غرب (تفکر سودجویی) ناشی میشود و ممکن است برای فرهنگهای دیگر مناسب نباشد. طبق این نظر، ممکن است عملکرد بازدارندگی همواره، طبق پیشبینی نظریه سنتی نباشد؛ زیرا، درکهای فرهنگی مختلفی از عمل منطقی و غیرمنطقی وجود دارد. از منظر این دیدگاه، بازدارندگی باید پدیدهای نسبی تلقی شود. طبق دیدگاه دوم که در مقابل دیدگاه نخست قرار دارد، عقلانیت به معنای هزینه فایده در تمامی فرهنگها، به ویژه در جایی که موضوع سلاحهای اتمی مطرح است، رایج میباشد. براساس این دیدگاه، سلاحهای اتمی بدون توجه به پیشزمینههای فرهنگی، تصمیمگیرندگان را به تأملی بیشتر در مورد جنگ وامیدارد.
این دیدگاههای متعارض در زمینه عقلانیت، پاسخی ضمنی به این پرسش است که چرا سلاحهای اتمی از سال 1945 در نبردها مورد استفاده قرار نگرفتهاند؟ ما شاهدیم که در این سالها، تابوی سلاحهای هستهای رواج یافت که استفاده از سلاحهای اتمی را مگر به عنوان آخرین راهحل ممنوع میکرد، اما بین کسانی که به دلیل منافع و عوامل مادی بر عدم استفاده از این سلاحها تأکید دارند و افراد دیگری که به دلیل ملاحظات اعتقادی و نرمهای بینالمللی استفاده از این سلاحها را منع میکنند، تفاوتهای زیادی وجود دارد.17
در روابط بازدارندگی معین، ممکن است پیشبینی شود که بازیگران تا میزان معقولی، انتظار وابستگی به یکدیگر را داشته باشند، اما ممکن است در زمینه روابط بازدارندگی نیمه معین و نامعین، انتظارات متفاوتی داشته باشند. معین، نیمه معین و نامعین بودن یک رابطه میتواند بر درک متقابل بازیگران از ثبات تأثیر بگذارد. از مفهوم ثبات، ممکن است دریافتهایی با درجات متفاوت وجود داشته باشد؛ دریافتهایی که عوامل اقتصادی، سیاسی استراتژیک و نظامی را شامل میشود. البته، باید یادآور شد که متغیرهای منطقهای و متنی نیز میتوانند در آن نقش داشته باشند. برای نمونه، حتی در فضای درک سنتی از ثبات، که به منزله فضای بدون جنگ تعریف میشود، برخی از بازیگران در صورت تغییر وضع موجود، اینگونه ثبات را بیمعنا میدانند؛ نکتهای که در صورت گسترش موشکهای بالستیک، اهمیت بیشتری مییابد. در واقع، استقرار موشکهای بالستیک میتواند روابط منطقهای، به ویژه روابط دوجانبه را تغییر دهد. از آنجا که در صورت نزدیکی جغرافیایی، زمان اعلان خطر بسیار کوتاه خواهد بود، باید نیروها از آمادگی بالایی برخوردار باشند و بتوانند به محض شلیک موشک از سوی دشمن نسبت به آن واکنش نشان دهند. در چنین شرایطی، جای چندانی برای اشتباه کردن باقی نمیماند؛ بنابراین، لازم است که منحنی یادگیری مسیر خود را به سرعت طی کند و درک سنتی از ثبات مابین روابط بازدارندگی ارتقاء یابد؛ درکی که میتواند عامل متمایزکننده منحنی یادگیری جمعی چندجانبه نیز باشد.
اعتبار تهدیدها
پرسش دیگر به اعتبار تهدیدهای آینده، به ویژه نوع این تهدیدها و ظهور دکترینهای استراتژیک جدید مربوط میشود. اگر از عقلانیت، به جای پدیدهای عام، به منزله پدیدهای نسبی یاد کنیم، تعیین اعتبار تهدیدها دشوار خواهد بود. برای نمونه، اگر تهدید مورد بحث تهدید قومگرایانه باشد، تعیین یک استاندارد معین برای اعتبار این تهدید ناممکن خواهد بود.
موشکهای بالستیک بر تعیین اینکه چه کسی یا چه چیزی تهدید میباشد، نیز تأثیر دارند. با توجه به محدودیتهای تکنیکی و سیاسی، یک بازیگر چگونه میتواند به دیگری بفهماند که قصد هدفگیری یا تهدیدش را ندارد؟ در واقع، این عدم اطمینان معمای اصلی امنیت سنتی است. البته، از بعد دیگری نیز میتوان به این معمای امنیتی نگاه کرد و آن اینکه احتمال دارد یک بازیگر امکانات موشکی خود را هدف قرار دهد تا طرف مقابل را به اقدام مشابهی تحریک کند.18
در برخی از متون، تفاوت چندانی بین روابط بازدارندگی معین، نیمه معین و نامعین وجود ندارد؛ زیرا، بسیاری از ناهنجاریهای کنونی در ترتیبات بازدارندگی سنتی وجود نداشت. در نتیجه، منحنی یادگیری نشاندهنده نقش آزمون و خطاست و میتواند ثبات را از بین ببرد. عدم اطمینان از دقت موشکها و حجم و وزن آنها نیز میتواند مشکلساز باشد. در روابط بازدارندگی معین، موشکهای بالستیک اولیه مقادیر زیادی مواد را با خود حمل میکردند تا خطاهای هدفگیری را جبران کنند، اما با پیشرفت ابزارهای هدفگیری، مواد کمتری در کلاهکهای آنها جای داده میشد. اکنون، این پرسش مطرح میشود که آیا پیشرفتهای تکنولوژیکی بر روابط بازدارندگی نیمه معین و نامعین نیز تأثیر خواهند گذاشت و آنها را نیز چنین دگرگون خواهند کرد؟ اگر چنین است، چه تغییراتی در روابط بازدارندگی معین حاصل خواهد شد؟
برقراری ارتباط مؤثر در زمان تهدید
برقراری ارتباط مؤثر امر بسیار پیچیدهای است. هرچند به نظر میرسد در روابط بازدارندگی معین، ابزارهای لازم برای برقراری ارتباط کارآ پدید آمده است، اما تجربه جمعی نشان داده است که در صورت وجود نهاد تاریخی ترتیبات بازدارندگی، لازم است تا برای پرهیز از تفاوتهای احتمالی برداشتها و پیامدهای ناخواسته، از زبان و علائم ویژهای استفاده شود. در واقع، به دلیل برداشتهای بالقوه خطرناک طی بحرانها، هنوز زبان و علائمی که برای هر دو بازیگر قابل درک باشند و ابزارهای کارآمد برای برقراری ارتباط مؤثر در روابط بازدارندگی نیمه معین و نامعین، با توجه به دگرگونیهای خاص در تعاملات استراتژیکی ـ امنیتی توسعه چندانی نیافتهاند.
کارآیی سلاحهای اتمی، شکافتی در عصر حاضر
تعدادی از بازیگران میتوانند در آینده، هم به سلاحهای اتمی و هم به موشکهای بالستیک دست یابند. برای برخی از آنها، این سلاحها فناوری قدیمی به شمار میروند و برخی دیگر، هنوز نمادی از قدرت و اقتدارند؛ بنابراین، احتمال دارد که دو گرایش مغایر و متناقض با یکدیگر ظهور کند. بدین ترتیب که طبق روابط بازدارندگی معین، برخی از بازیگران احساس کنند که باید سطح نیروهای اتمی خود را پایین بیاورند، در حالی که برخی دیگر برای مقابله با مشکلات ناشی از روابط بازدارندگی نیمه معین و نامعین و در نتیجه عوامل استراتژیک مختلف، مجبور شوند سطح تواناییهای اتمی خود را افزایش دهند. در موقعیتهایی، احتمال عدم توازن بین نیروها وجود دارد. گاهی نیز، اگر رهبری حاضر به پذیرش خطر نباشد، اینگونه پیشرفتها میتواند ریشه ثبات را از بین ببرد.
نتیجۀ بررسیها
در اوایل قرن بیست و یکم، احتمال آن وجود دارد که دو گرایش متعارض ظهور یابند. از یکسو، تلاش برای تقویت رژیمهای حاکم بر سلاحهای کشتار جمعی موجود و موشکهای بالستیک ادامه دارد و از سوی دیگر، اعتماد به این رژیمها گاه کاهش یافته است و تقاضا برای سلاحهای کشتار جمعی رو به افزایش است. درکهای متفاوت از تهدید و آسیبپذیری به تقاضاهای متعددی برای بررسی گزینههایی، مانند سیستم دفاع موشکی، منجر میشود، که پیش از این، ممنوع شده بودند. این دگرگونیها همراه با فناوریهای جدید، برداشت و درک ما را از چگونگی تحول روابط بازدارندگی تغییر میدهد.
هر چند جنگ سرد پایان یافته است، اما تاکنون، درسها و تجربههای کلیدی آن تأثیر پایداری بر جا گذاشته است. به نظر بسیاری، بحران موشکی کوبا در سال 1962 بیانگر نقطه عطفی در منحنی درسهای اتمی در اوایل جنگ سرد بود. بعد از بحران کوبا، تعاملات دوجانبه میان ایالات متحده و شوروی سابق ارتقا یافت و توافقنامههایی برای تسریع در ایجاد ثبات طرحریزی شدند، هر چند در آن زمان نیز، رویدادهای بر همزننده ثبات بینالمللی و برداشتهایی امنیتی ـ راهبردی معطوف به حفظ قدرت از طریق بلوکبندی وجود داشت.
چگونگی تحلیل روابط متقابل تمامی این عوامل یک بحث اساسی در مورد آینده بازدارندگی، در نظر گرفتن شرایط و عوامل مختلف بازدارندگی است. آیا این امکان فراهم خواهد شد تا بتوان مانع از ایجاد برداشتها و استفادههای نادرست از سلاحهای کشتار جمعی، در عصری متفاوت با دوران جنگ سرد دو قطبی باشد؟ آیا میتوان در مناطق مختلف، اقدامات مناسبی را برای اعتمادسازی و رویههایی را برای حل و فصل منازعات به وجود آورد تا زیربنایی برای ثبات و امنیت باشند؟ آیا تقویت رژیمهای کنترل تسلیحات و خلع سلاح در چهارچوبهای موجود ممکن خواهد بود و اعتماد جامعه جهانی به این سازوکارهای منع گسترش تسلیحات را به دست خواهد آورد؟ شاید بتوان گفت که کنفرانس 1899 لاهه موفقیت چندانی در این موارد، نداشت. حاضران در این کنفرانس، برخلاف کارشناسان کنونی، به دلیل شرایط خاص زمانی، از ترتیبات جهانی امروز اطلاعی نداشتند و از تجربه جمعی که هماکنون پس از یک قرن تلاش در زمینه هنجارهای بینالمللی در این حوزه به دست آمده است، بیبهره بودند؛19 مسئلهای که به نظر میرسد، امروزه سازوکارهای مؤثرتری به منظور رسیدن بدان در عرصه تعاملات بینالمللی ایجاد شده است، هر چند روندهای امنیتی ـ راهبردی آتی، بهتر ابعاد موضوع را روشن خواهد کرد.