روز 16 ماه مه در فرانسه روزی به یادماندنی خواهد بود، چرا که «ژاک شیراک» رئیسجمهور کنونی این کشور در حالی از کاخ الیزه میرود که جانشین وی همچون شوالیههای شمشیر به دست آماده شده است تا بسیاری از سنتهای دموکراسی فرانسوی را در هم بشکند. بدون شک پیرمرد 74 ساله فرانسوی در موقعیتی با قدرت وداع میکند که دیگر آن اعتبار گذشته خود را ندارد و میراثی از زشت و زیبا، پیروزی و شکست را از خود بر جای گذاشته است. وی بعد از 12 سال زمامداری به نقطهیی رسیده است که میتوان گفت حداقل در دوره دوم ریاست جمهوری خود بدون هیچ ابتکار و راهبرد مشخصی فقط یک تابع محض از سیر رویدادهای جاری بود. چنانچه هم حزبی وی «فیلیپ سگون» گفته است: «شیراک بیشتر طالب کسب قدرت بود اما او بیشتر از آنکه از این قدرت استفاده کند، صرفاً مایل به حفظ آن بوده است». این گلیست پرشور شاید به نوعی قربانی تحولات نوین بینالمللی هم تلقی شود زیرا جهانیسازی اقتصاد و بروز جنگهای سریالی نومحافظهکاران آمریکایی در این دوران تاریخی هر چه بیشتر وی را به حاشیه راند. شیراک میانهرو در شرایطی آخرین سالهای زمامداری و رهبری خود بر جناح راست را ادامه داد که از درون پایههای تفکر وی در هم شکسته بود و موج تحولخواهی نولیبرال به پشت در خانه وی نیز رسیده بود. شامگاه 6 مه زمانی که تصویر پیروزمند انتخابات ریاست جمهوری بر صفحه تلویزیون نقش بست احتمالاً شیراک از اینکه متحد هم حزبی خود را میدید که دو هفته بعد به کاخ الیزه نقل مکان میکند چندان خوشحال نشده است. «نیکلا سارکوزی» رئیسجمهور منتخب برای سنتهای فرانسوی و سیاست گلیست ژاک شیراک به مراتب خطرناکتر از «سگولن رویال» از حزب رقیب تلقی میشود و این را شیراک بهتر از همه میداند. معمولاً وی را استاد تاکتیک میدانند در حالی که به استراتژی اهمیت نمیداد و هماینک پیرمرد میبیند که اینبار این استراتژی است که همچون سیل به میراث سیاسی وی هجوم آورده است. به هر حال ژاک شیراک را باید در ظرفیت تاریخی و نقشی که در ساختار سیاسی فرانسه و جامعه بینالملل ایفا کرده است مورد تحلیل قرار داد.
سیاست داخلی: در این نکته تقریباً همه متفقالقولند که دو دوره ریاست جمهوری ژاک شیراک، وضعیت اقتصادی فرانسه را در بدترین شرایط طی چند دهه اخیر خود قرار داده است. کاهش رشد اقتصادی و به تبع آن تنزل حجم و جایگاه این کشور در تولید ناخالص اقتصاد جهانی تا حدودی کشور گلها را از گردونه رقابت اصلی در این ساختار بینالمللی محروم یا حداقل محدود کرده است. آنان امروز در جایی قرار گرفتهاند که از هم پیوندی یا همسویی با اقتصاد اول آنگلو ساکسونی جهان بازماندهاند، در مقایسه با همتایان اروپایی خود همچون آلمان در موقعیت پایینتر و افزایش فاصله ایستادهاند و در رقابت با اقتصادهای در حال توسعهیی همچون چین، هند و برزیل کماکان بازارهای خود را از دست میدهند. به همین دلیل رکود حاکم بر اقتصاد فرانسه از یک سو موجب سقوط جایگاهشان شده است و از سوی دیگر دورهیی پایانناپذیر از اعتصابات و اعتراضات کارگری را برای آنان به ارمغان آورده است. چنانچه در آوریل 2006 قانون چالش برانگیز اصلاحیه قانون کار در پارلمان فرانسه که از سوی «دومینیک دوویلپن» نخستوزیر ارائه شده بود به تصویب رسید که اعتراضات و شورش گسترده اتحادیههای کارگری، گروههای دانشجویی، دانشآموزان و اکثر جوانان را برانگیخت. اصلاحیه قانون کار موسوم به قرارداد اول یا «کونتراپرومی یر» که در آخرین مرحله به تصویب شیراک نیز رسید حزب حاکم و رئیسجمهور را در معرض خشم نیروی کار و جوانان قرار داد. چنین وضعیت ناخوشایندی در حیطه اقتصادی و اجتماعی در حالی اتفاق میافتاد که از دسامبر سال 2004 میلادی کمیسیون اروپایی همواره ضمن انتقاد از کسری بودجه فرانسه به خاطر «نقض قوانین» که کسری بودجه در سقف 3 درصد را تخلف از قوانین اتحادیه میداند درصدد کشاندن پرونده این کشور به دیوان قضایی اتحادیه اروپایی بوده است. در دور دوم ریاست جمهوری ژاک شیراک هجوم نظام مسلط سرمایهداری نولیبرال به حیطه اقتصادی ـ اجتماعی و لغو یا کاهش بسیاری از امتیازات طبقات پایین جامعه شتاب دو چندانی گرفت که حاصل آن رشد بیکاری، رکود اقتصادی و نقض قوانین حمایتی در جامعه فرانسه بود. اعتراضات حاشیهنشینان «اولنی سوبوا» در حومه پاریس در نوامبر 2005 و شورش جوانان معترض در بهار 2006 تحت تأثیر چنین رویکردی انجام گرفت.
سیاست خارجی: اگر تاریخ برگهای خوبی را برای ژاک شیراک در کتاب خود در نظر گرفته باشد بدون شک این صفحات را باید در جلد تاریخ سیاست خارجی جستوجو کرد. او در این عرصه تا به آخر همچنان یک فرانسوی ناب و یک گلیست معتقد باقی ماند و به عکس بسیاری از همتایان اروپایی خویش تا به آن اندازه شفاف بود که حتی میتوان گفت با معاملات پنهانی و مصلحتاندیشانه سیاسی نیز میانه چندانی نداشت. در این عرصه شخصیت وی بیش از آنچه به سیاستمداران تاجر مسلک اروپایی شبیه باشد بیشتر به سیاستمداران آرمانگرای شرقی نزدیک بود. بحث حمله به عراق توسط آمریکا و متحدین آن و مخالفت قاطع شیراک در همسویی با افکار عمومی داخلی و خارجی از رئیسجمهور فرانسه چهره یک سیاستمدار ضد جنگ و صلحطلب ترسیم کرد که همیشه در کارنامه وی به عنوان بزرگترین سند افتخار محفوظ میماند. نقش فرانسه در دوره زمامداری شیراک در درون اتحادیه اروپایی بسیار پررنگ و در حد آلترناتیو سازی و مخالفت قاطع با جریانات فراآتلانتیکی بوده است. پاریس به همراه برلین در این دوره همواره نماد اصلی استقلال هویت اروپایی در مقابل ساختارشکنی بریتانیا و اعضای جدید شرقی این اتحادیه تلقی میشدهاند که پررنگ شدن این رقابت تا حدودی به شخصیت گلیست شیراک مربوط است. این رقابت در 4 سال گذشته آنچنان بالا گرفته بود که از یک طرف توسط «دونالد رامسفلد» وزیر دفاع سابق و جنگطلب آمریکا تز اروپای جدید در مقابل اروپای قدیم مطرح شد و از طرف دیگر جناح آنگلوساکسونهای اتحادیه اروپایی به رهبری تونیبلر نخستوزیر بریتانیا از هیچ ابزاری برای ضربه زدن به رئیسجمهور فرانسه خودداری نکردند. چنانچه رسوایی استراقسمع از تلفنهای ژاک شیراک در جریان جنگ عراق که بعدها با انتشار کتابی از سوی یکی از مقامات ارشد سرویسهای امنیتی بریتانیا در مارس 2004 افشا شد، بحران بزرگی را در دولت بلر و اتحادیه اروپایی موجب شد. فرانسه طی دوران زمامداری شیراک طراح دو ایده مهم در درون اتحادیه اروپایی بوده است یکی طرح تشکیل ارتش واحد اروپایی با ظرفیت 60 هزار نفر که برای اولین بار در اجلاس وزاری امور خارجه اتحادیه در دسامبر 2003 در ناپل به تصویب رسید. دیگری هم طرح قانون اساسی اتحادیه اروپایی بود که توسط «والری ژیسکاردستن» رئیسجمهور اسبق فرانسه تدوین شد و از طنز روزگار طی همهپرسی در دورن این کشور با مانع نه رأیدهندگان روبهرو شد و تاکنون نیز مسکوت مانده است. ارتباط نزدیک و تاریخی فرانسه با کشورهای در حال توسعه به خصوص در حوزه خاورمیانه و آمریکای لاتین همواره این کشور را به عنوان نماد یک غرب منصفتر معرفی کرده است.