تاریخ انتشار : ۲۶ فروردين ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۳  ، 
کد خبر : ۲۶۵۲۴
بلایی که بر سر مستأجر آینده کاخ سفید می‌آید

ارثیه پر دردسر


مکس هستینگز/ترجمه: فرزانه سالمی

در هفته‌های اخیر که بحث کناره‌گیری تونی بلر ـ نخست‌وزیر انگلیس‌ ـ از قدرت مطرح بود، عواقب همکاری نزدیک لندن با واشنگتن در جریان حمله به عراق یکی از مهمترین موارد انتقاد از عملکرد او به شمار می‌آمد. حتی برخی از سیاستمداران بزرگ مثل جیمی کارتر ـ رئیس‌جمهور سابق آمریکا ـ نیز بلر را به خاطر مشارکت در ماجراجویی‌های آمریکا در عراق سرزنش کردند. اما وضعیت رئیس‌جمهور آمریکا در این خصوص چگونه است؟ آیا سایه میراث شومی که او از جنگ برای کاخ سفید باقی گذاشته است تهدیدی برای رئیس‌جمهور آینده این کشور خواهد بود؟

تاریخ‌نگاران آمریکایی می‌دانند که دو دوره حضور جورج‌بوش بر مسند ریاست جمهوری آمریکا چه آسیب‌ جبران‌ناپذیری به منافع این کشور در داخل و خارج وارد کرده است. شاید در عرصه این «آسیب رسانی»، جورج بوش یکه‌تاز میدان در میان تمام رؤسای جمهور آمریکا باشد!

شاید از همین حالا، عده زیادی در داخل و خارج آمریکا به انتخاب رئیس‌جمهور آینده این کشور و تأثیر او بر سیاست بین‌الملل توجه نشان دهند. تجربه تاریخی نشان داده که تعداد رؤسای جمهور محبوب و کاردان آمریکا چندان زیاد نیست و معمولاً «کاخ سفید» تصویری منفی در اذهان بین‌المللی ایجاد می‌کند. در این میان اما جورج بوش استثنای بزرگی است؛ زیرا شمار اقدامات عجیب و غریب او در عرصه سیاست خارجی، سر به فلک می‌زند.

رئیس‌جمهور آینده آمریکا اوایل سال 2009 میلادی قدرت را به دست خواهد گرفت و شاید از حالا تا آن موقع هم اتفاقات زیادی بیفتد. اما حتی اگر تحول بین‌المللی خاصی هم در این مدت روی ندهد، باز هم رئیس‌جمهور آینده آمریکا وارث بی‌اعتمادی بین‌المللی و عواقب بی‌تدبیری‌های سلف خود ـ یعنی جورج بوش ـ خواهد بود.

بعید به نظر می‌رسد که در همین فاصله کوتاه، جورج بوش به اشتباهاتش در عراق پی ببرد و عقب‌نشینی و خروج نیروهایش از این کشور را مورد توجه قرار دهد.

در چنین شرایطی، جانشین بوش باید این ویرانه نظامی را تحویل بگیرد؛ خفت و تحقیر ناشی از آن را تحمل کند و عملاً در اولین مراحل ریاست جمهوری‌اش، سایه سنگین عراق را بر تمام سیاست‌های خود حس کند.

جانشین «خوشبخت» جورج بوش در این بازی کیست؟ به نظر می‌رسد باراک اوباما و هیلاری کلینتون نزدیکترین گزینه‌ها به تصاحب کاخ سفید باشند و البته هنوز هم رقابت آنها در درون حزب دموکرات جریان دارد.

اما جمهوریخواهان وضعیت دشوارتری نسبت به دموکرات‌ها خواهند داشت. مثلاً سناتور جان مک کین به خاطر حمایت‌های گاه و بی‌گاهش از عملکرد جورج بوش در عراق، بر لبه پرتگاه انتقادات ایستاده است. در شرایط فعلی، احتمال پیروزی یک جمهوریخواه ـ مثلاً مک کین ـ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بسیار کم است. اما اگر اتفاق خارق‌العاده‌ای ـ مثلاً حمله‌ای مشابه 11 سپتامبر ـ در فاصله حالا تا نوامبر سال 2008 میلادی در آمریکا اتفاق بیفتد، احتمال چرخش افکار عمومی به سمت جناح راست ـ و مثلاً مک کین ـ افزایش خواهد یافت.

این فرضیه از آنجا تقویت می‌شود که در سال 2004 میلادی، جورج بوش عملاً با بلوف زدن در مورد تهدیدات امنیتی بین‌المللی علیه آمریکا توانست نظر اکثریت افکار عمومی را جلب کند و خود را در مقابل جان کری ـ کاندیدای دموکرات‌ها ـ پیروز ببیند. در آن زمان بوش تأمین امنیت مردم آمریکا را منوط به ادامه فعالیت نظامی این کشور در عراق و افغانستان معرفی می‌کرد اما مردم آمریکا عملاً نتیجه این بلوف‌زنی را دیدند.

با این وجود، در صورت بروز یک تهدید جدی ـ مثل حمله القاعده به آمریکا ـ مردم این کشور بار دیگر به سمت جمهوریخواهان باز خواهند گشت؛ حتی اگر گزینه فعلی آنها برای رسیدن به ریاست جمهوری آمریکا، کاندیداهای دموکراتی مثل اوباما یا کلینتون باشند.

در صورتی که اوضاع بین‌المللی به شکل فعلی باقی بماند، پیروزی کاندیدای دموکرات‌ها در رقابت‌های ریاست جمهوری آمریکا حتمی خواهد بود. به یاد بیاورید که کلینتون‌های دموکرات به هنگام ترک کاخ سفید در ژانویه سال 2001 میلادی تا چه حد محبوبیت خود را از دست رفته می‌دیدند و حالا هیلاری کلینتون به رقابت جدی برای بازگشت به کاخ سفید وارد شده است.

در اولین ماه‌های ریاست جمهوری جورج بوش، شمار زیادی از مردم آمریکا از بابت خروج بیل کلینتون از عرصه قدرت، هلهله می‌کردند؛ اما حالا همان مردم می‌بینند که دوره ریاست جمهوری جورج بوش هم ارمغانی جز جنگ و تحقیر برایشان نداشته است. همین افراد که به هنگام انتخاب هیلاری کلینتون برای اشغال پست سناتوری نیویورک سر و صدا و اعتراض زیادی به پا کردند و او را شایسته سناتوری ندانستند، حالا مجبورند با عینک خوشبینانه‌تری به او و حزب دموکرات نگاه کنند، چون جورج بوش چنان دیدگاه سیاهی به آنها ارائه کرده که ظاهراً چاره‌ای جز بازگشت به سوی دموکرات‌ها برای مردم آمریکا باقی نگذاشته است.

هفت سال از زمانی که انتقادات از انتخاب هیلاری کلینتون به عنوان سناتور نیویورک مطرح می‌شد، گذشته است و هفت سال در عرصه سیاسی می‌تواند یک «عمر» باشد. آن دسته از مردم آمریکا که به صورت سنتی و عقیدتی، دشمن حزب دموکرات نیستند، اکنون شاهدند زنی که با تجربیات تلخ در سال 2001 میلادی کاخ سفید را ترک کرد، اکنون با تجربه‌ای جدید در جاده بازگشت به این عمارت می‌راند.

رسوایی اخلاقی بیل کلینتون هم که در داخل آمریکا واکنش‌های شدیدی را به خانواده کلینتون تحمیل کرد، در خارج از این کشور خیلی زود فراموش شد و این هم شاید از خوش شانسی کلینتون‌ها باشد.

در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون «احتیاط» او معمولاً متحدان آمریکا را عصبی می‌کرد و به خصوص مسائلی مانند بحران بالکان و روند صلح خاورمیانه، اوج این عصبیت بود. روش بیل کلینتون این بود که ایده‌ای را مورد توجه قرار دهد؛ گام‌های اولیه‌اش را بردارد و به محض مواجهه با مشکل، خود را کنار بکشد. هم جان میجر و هم تونی بلر از عدم تمایل بیل کلینتون برای اعزام نیروهای نظامی به عملیات صلح‌بانی در منطقه بالکان و یا اعمال فشار بر اسرائیل در روند خاورمیانه خسته شده بودند.

اما جورج بوش که رویکردی مخالف رویکرد محتاطانه بیل کلینتون داشت، به رهبران کشورهای مختلف جهان نشان داد که «احتیاط» در عرصه بین‌المللی بسیار بهتر از «کله‌شقی» است. هیلاری کلینتون هم که میخواهد از الگوی محتاطانه همسرش در عرصه سیاست خارجی الگو بگیرد، می‌تواند اعتباری بسیار بیشتر از او برای خود دست و پا کند.

در چنین شرایطی، شکی نیست که سایه‌های شوم جنگ فعلاً برفراز کاخ سفید باقی خواهند ماند. شاید این نقطه ضعف آمریکایی‌ها باشد که گذشته کشورشان را ـ مثلاً در ویتنام ـ چندان به خاطر نمی‌آورند. اما در عین حال، نقطه قوت آنها این است که می‌توانند خاطرات بد دولت‌های گذشته‌شان را فراموش کنند و به دولت آینده‌شان بیندیشند.

به همین جهت، اگر رئیس‌جمهور آینده آمریکا به موقع به خارج کردن نیروهای آمریکایی از باتلاق عراق بپردازد، افکار عمومی این کشور هم آن سایه شوم را فراموش خواهند کرد؛ همانگونه که نقاط ضعف بیل کلینتون را فراموش کردند. فراموشی برای آمریکایی‌ها نعمت بزرگی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات