رابطه تهران - واشنگتن مستقیم نیست ولی پیامهای دیپلماتیک از طریق وابسته سوم یا کشوری که حافظ منافع آمریکاست (سوئیس) است و همچنین امکان دارد از طریق ژاپن پیامهای شفاهی به ایران منتقل شود. برخی اوقات نیز این پیامها به صورت مکتوب به ایران منتقل میشود. بنابراین، هرچند نوع پیامها به لحاظ شفاهی یا مکتوب بودن آنها فرق میکند ولی در شرایطی که روابط مستقیمی بین ایران و آمریکا وجود ندارد، این پیامها ادامه کار دیپلماسی محسوب میشود.
به طور معمول پیامهای کتبی از طریق کشوری که حافظ منافع است، منتقل میشود. گهگاهی شخصیتهایی که از کشورهای بزرگ برای ملاقات میآیند، پیامهای شفاهی را منتقل میکنند که بازتاب کتبی ندارد. ولی به کشوری هشدار میدهند یا به فرض میخواهند زمینه مساعدی را فراهم کنند برای تعدیل وضع موجود. بنابراین، در روند کار دیپلماسی دو نوع پیام شفاهی و کتبی وجود دارد که اثرگذاری این پیامها نیز بستگی به شرایط اوضاع و احوال دارد.
نخستین پیام کارتر به ایران
در مورد نخستین پیامی که از سوی آمریکا به ایران ارسال شد، این امر بازمیگردد به جریان گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی در اوایل انقلاب که توسط شخص کارتر و به صورت مستقیم صورت گرفت. تا قبل از مسأله گروگانگیری، سفارت آمریکا در تهران دائر بود و مشکلی وجود نداشت. اما پس از مسأله گروگانگیری که ظاهرا برای استرداد شاه بود و آمریکاییها میگفتند که قصد و نیت بازگرداندن شاه به قدرت را ندارند، این رویه تغییر کرد.
آقای علی طباطبایی که رهبری گروهی در واشنگتن را برعهده داشت و خواستار بازگشت شاه به قدرت بود، به دلیل عدم تمایل آمریکاییها به این امر توسط خود افراد سازمان سیای آمریکا ترور یا کشته شد که در آن زمان این مسأله در اخبار ایران نیز مطرح شد. بنابراین، با این عمل، آمریکا میخواست ثابت کند که قصد و نیتی برای بازگرداندن شاه به قدرت ایران را ندارد. مورد دیگر مربوط میشود به اجازه بستری شدن شاه در یکی از بیمارستانهای آمریکا که آیتالله خمینی(ره) خواهان مسترد شدن شاه به ایران بودند. اما زمان ماندن شاه در آمریکا بسیار کوتاه بود و سپس او به پاناما رفت.
بنابراین، پیامهای دیپلماتیکی که در این دوره از سوی آمریکا به ایران منتقل شد، از سه طریق بود. نخست؛ پیامی بود که شخص کارتر مستقیما آن را داد. دوم؛ هیأتی را به ریاست آقای اگلا و در چارچوب سازمان ملل به ایران فرستادند. سوم؛ شخص آقای والدهایم دبیرکل سازمان ملل برای آزادی گروگانها به ایران آمد که تلاشهایشان به نتیجهای نرسید.
حتی سازمان آزادیبخش فلسطین سعی کرد تا این نقش را به توصیه آمریکاییها ایفا کند تا دستاورد سیاسی برای خودشان داشته باشند. ولی آنها هم به نتیجهای نرسیدند. حتی در موردی که جمهوری اسلامی تصمیم گرفت تا دیپلماتهای آمریکایی را آزاد کند، آقای هانی اسد که ظاهرا آن زمان سفیر سازمان آزادیبخش فلسطین در ایران بود، به دفتر حقوقی وزارت خارجه آمد. من آن زمان رئیس اداره هشتم سیاسی بودم. ایشان گفتند که ما در میان آمریکاییها جایگاه و نفوذ داریم و اگر گروگانهایی که قرار است آزاد شوند، اعلام شود که به درخواست سازمان آزادیبخش فلسطین بوده، کمک بزرگی به ما میشود.
ایشان گفت حتی اگر شما 400 تانک به ما بدهید، باز ارزش این کار برای منافع ما خیلی بیشتر از 400 تانک است. ولی دقیقا همان روزی که ایشان آمد و این پیشنهاد را داد، فردای آن روز در ساعت 14 رادیو اعلام کرد که آزادی گروگانهای آمریکایی صرفا براساس خواست جمهوری اسلامی بوده و نظر و درخواست کسی مطرح نبوده است. در واقع آن چیزی که نظر هانی اسد بود، انجام نشد.
در هر حال آن 444 روز گروگانگیری ادامه داشت و واکنش آمریکا نیز بلوکه کردن داراییهای ایران، تحریم ایران و طرح مسأله در دیوان بینالمللی دادگستری بود. بعد هم شورای امنیت مسأله گروگانگیری را محکوم کرد. ولی چون مسأله انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به طول انجامید، در این مورد ریگان اعلام کرد که اولا اسلام سیاسی را مغایر با مسائل و منافع آمریکا و منطقه میداند و به همراهی با اسلام معتدل و میانهرو معتقد است و اگر در انتخابات ریاست جمهوری دوباره انتخاب شود، از اقدام نظام برای آزادی گروگانها استفاده میکند.
ریگان و رابطه محرمانه در زمان جنگ
در زمان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نیز کشورهای آمریکا و شوروی اعلام بیطرفی کردند. ولی به طور مستقیم و غیرمستقیم هر دو قدرت پس از اینکه ایران موفق به بازپسگیری خرمشهر شد، سلاحهایی را به عراق دادند تا علیه ایران استفاده کند.
ولی در ادامه جنگ و به خصوص از زمانی که ایران فاو را گرفته بود، دولت ریگان نگرش جدیدی را در رابطه با جمهوری اسلامی در پیش گرفت و آن هم فرستادن گروه مک فارلین به ایران بود. استدلالی که در این مورد مطرح شد عبارت از این بود که چون شوروی مبادرت به اشغال افغانستان کرده بود، این نگرانی وجود داشت که شوروی شمال ایران را هم اشغال کند پس آقای رونالد ریگان، رئیس کارمندان کاخ سفید در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت که اعزام گروه مک فارلین به دلیل این بود که ایران در طیف بلوک شرق سقوط نکند و هدف این بود که آمریکا تفاهمی با ایران برقرار کند. او از لحاظ آینده و منطقهای این امر را ضروری میدانست.
ضمن اینکه آمریکاییها اعلام کرده بودند که در برخورد ایران و عراق، مایل نیستند که پیروزی برای یکی از طرفین باشد. ولی در ارتباطی که برقرار شد، تمایلشان این بود که به صورت نسبی ایران موفق خارج شود و کمکهایی هم کردند و موشکهایی هم به طریقی به ایران داده شد. ایران توانست فاو را در مقابل حملات عراق محفوظ دارد و حتی 40 هواپیمای عراقی را ساقط کند. ولی بعد از کشف رابطه ظاهرا محرمانه کنگره آمریکا اقدام دولت ریگان را غیرقانونی اعلام کرد.
چون قطعنامههای کنگره آمریکا علیه جمهوری اسلامی بود و غیراخلاقی تلقی میشد و اشخاصی که در این گردونه بودند زندانی یا از کار برکنار شدند. غیر از آقای بوش پدر که معاون رئیسجمهور بود و گفت که در این جریان دخالت مستقیم نداشته است و این امر سبب شد تا آمریکاییها به اجبار به طرف عراق گرایش پیدا کنند و تقریبا تا پایان جنگ آمریکاییها نه تنها حمایت تانکرهای نفتی کویت را عهدهدار شدند و اسکورت کردند، بلکه اقدامات تنبیهی را علیه ایران انجام دادند.
بوش پدر به دنبال تفاهم با ایران بود
آقای رفسنجانی تلاش کرد تا سیاست تعدیل یا نوعی سیاست تنشزدایی را در سیاست خارجی در پیش گیرد و حتی به اهتمام ایران گروگانهای آمریکایی و حتی فرانسوی که در لبنان گرفته شده بودند، آزاد شدند. در هر حال این امر از سوی آمریکاییها یک اقدام مثبت تلقی شد. بیطرفی ایران در مسأله اشغال کویت و واکنش بینالمللی، باعث شد تا آمریکاییها در این دوره که مقارن بود با دوره ریاست جمهوری بوش پدر، از ایران به لحاظ موضع بیطرفیاش و اینکه ایران قطعنامههای شورای امنیت را علیه عراق ملحوظ داشته و رعایت کرده، قدردانی کنند.
چنانچه آقای بوش پدر گفته بود: «حسننیت؛ حسننیت میآورد.» حتی بوش پدر اعلام کرد که کمپانیهای آمریکا میتوانند روزانه 250 هزار بشکه نفت از ایران خریداری کنند. آنان فکر میکردند فضا به گونهای مساعد است که میتوانند با ایران تفاهمی را برقرار کنند. ولی در ایران جریان مسلطی وجود داشت که تمایلی به غرب نداشتند و این امر سبب شد تا در ماههای آخری که بوش پدر درگیر انتخابات بود، محدودیتهای تسلیحاتی را علیه ایران و عراق ایجاد کند.
البته آقای رفسنجانی تمایلاتی با اروپاییان داشتند و قرار بود مذاکرات انتقادی و سازندهای داشته باشند ولی مسأله سلمان رشدی فضا را عوض کرد. در هر حال ایشان سعی کرد از نظر سیاست بینالمللی عمل کند و همچنین تعاملات با سازمانهای بینالمللی و بخشهای تخصصیتر آن را که قبلا با دید منفی برخورد میشد، فعالتر کنند. به هر حال آقای رفسنجانی فضای جدیدی را ایجاد کرد که در دوره ایشان پیامهای شفاهی به خصوص از طرف ژاپن رد و بدل میشد.
تمایل کلینتون به برقراری رابطه با تهران
ریاست جمهوری کلینتون مصادف بود با اواخر دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی. سیاست تنشزدایی و مسأله گفتوگوی تمدنهای آقای خاتمی، بازتاب بینالمللی و منطقهای خاصی را در پی داشت. به خصوص مصاحبه ایشان با خانم امانپور برای CNN تحت عنوان این پیام به مردم آمریکا که از فرهنگ و ارزشهای پیوریتنها که آغازگر و زمینهساز دموکراسی در آمریکا بودند، تمجید کردند.
این امر بازتاب مثبتی حتی روی شخص آقای کلینتون نهاد تا آنجا که سبب ایجاد تمایلاتی برای برقراری نوعی تفاهم با ایران شد. این تمایلات از طریق نشستن کلینتون در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل و به هنگام سخنرانی آقای خاتمی بود که معمولا رؤسای جمهور آمریکا هنگام سخنرانی رؤسای جمهور ایران مجمع را ترک میکنند. نمونه دیگر این تمایل دعوت برای شام خصوصی و ملاقات رؤسای جمهور ایران و آمریکا از سوی دبیرکل وقت سازمان ملل بود که تهران با این امر موافقت نکرد و...
از دیگر تمایلات آمریکاییها برای برقراری رابطه با ایران به اظهار تمایل خانم آلبرایت در یک کنفرانس آسیایی برمیگردد که ایشان بعدا هم در مورد مسأله 28 مرداد و ضربهای که به پروسه دموکراسی در ایران زده شد، رسما از مردم ایران عذرخواهی کردند. کلینتون هم دستور داد که تحریمهای پسته، خاویار و فرش برداشته شود. ولی از طرف ایرانی واکنشی مبنی بر تمایل برقراری رابطه مجدد با آمریکا نشان داده نشد. مضاف بر اینکه در کنگره آمریکا هم قانون داماتو در حال پیگیری بود. در هر حال مهار دوگانه و تصویب قانون داماتو و تحریمهای مضاعف برای اولین بار در زمان آقای کلینتون مطرح شد. ولی دوره آقای خاتمی فضایی برای تمایل نزدیکی از سوی آمریکا پدیدار شد که به نتیجه نرسید.
بوش پسر و دیپلماسی «زلزله»
بوش پسر در دوران مبارزات انتخاباتیاش عنوان کرد که نیمه رها کردن مسأله عراق اشتباه بود و اگر انتخاب شد سیاست جدیتری را در قبال عراق در پیش خواهد گرفت. ولی وقتی حادثه 11 سپتامبر اتفاق افتاد، فضای جدید نقطه عطفی بود که فرآیند آن بیش از همه در منطقه به نفع ایران تمام شد. در جایی که کشورهای عربی در شرایط انفعالی در رابطه با آمریکا و طرح خاورمیانه بزرگ و دموکراتیزه شدن قرار گرفته بودند، ایران از شرایط مطلوبی برخوردار بود.
به خصوص در زمان بوش پسر، زلزله بم علاوه بر کمکهای آمریکا به ایران باعث شد تا طرف آمریکاییها اعلام کنند که خواهان فرستادن یک هیأت بلندپایه آمریکایی به ایران است. ولی در ایران اینگونه مطرح شد که اگر این هیأت بلندپایه آمریکایی به ایران بیاید سبب میشود که آقای خاتمی مشکلات را با آمریکاییها حل کند و از همین روی مخالفت شدیدی صورت گرفت و اعلام کردند که فضا مساعد نیست تا هیأت بلندپایه آمریکایی به ایران بیاید. بنابراین، تلاش آمریکاییها برای گفتوگوی سازنده با ایران عملا موفق نشد و به هر حال بوش پسر ایران را همواره با سوریه و کوبا جزو کشورهای محور شرارت اعلام کرد.
درخصوص پیامهای رد و بدل شده در این دوره میتوان گفت که در مورد قضیه افغانستان پیامهای مکرری رد و بدل شد، چه از طریق سفارت سوئیس و چه کشورهای دوست آمریکا. ولی در مورد عراق به جای پیامها، مذاکرات علنی بین هیأتهای ایرانی و آمریکایی به خصوص در بغداد صورت گرفت. به خصوص اینکه آقای خلیلزاد سفیر آمریکا در عراق به دلیل تسلط به زبان فارسی توانست با سفیر ایران در عراق پیامها را خیلی نزدیکتر و خصوصیتر رد و بدل کند. به هر حال با روی کار آمدن آقای احمدینژاد، فضا به کلی تغییر کرد.
خط قرمز پیام اوباما
دوران آقای احمدینژاد دورانی است که سیاست تهاجمی مسأله تکنولوژی هستهای اولویت اساسی پیدا کرده است و بعد هم مسائل حقوق بشر. به طور کلی مواردی که همواره در مورد جمهوری اسلامی مطرح بوده عبارتند از مسأله حمایت از تروریسم بینالمللی، تلاش برای دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی به خصوص تکنولوژی هستهای و نقض حقوق بشر. این موارد همواره در مورد جمهوری اسلامی و در دورههای مختلف مطرح بوده ولی در برخی دورهها پررنگتر شده و در شرایطی برخی از عناصرش کمرنگتر شده است.
ولی در زمان آقای احمدینژاد این مسأله پررنگتر شده است و تکنولوژی هستهای در مذاکرات گروه (1+5) پیگیری شد که قطعنامههای شورای حکام هم شدیدتر شد. بنابراین، فشار آمریکاییها در این دوره بسیار شدیدتر است. اما درخصوص پیامهای آقای اوباما که ایشان در ابتدای مبارزات انتخاباتیشان گفته بودند که در صورت انتخاب شدن از ایجاد مذاکرات سازنده با ایران و کوبا و تعدیلات و تغییراتی در روابط فیمابین آمریکا با این دو کشور تلاش میکنند. چون ریشه مسلمانی هم دارند، تلاش کرد که در جهان اسلام از این فضا استفاده کند و روابط آمریکا با جهان اسلام را از آن بدبینی خارج کند.
از جمله اینکه پیام نوروزی را به ملت و دولت ایران فرستاد و به تمدن و فرهنگ ایران اشاره کرد. پیامی هم برای آیتالله خامنهای فرستادند که متن آن منتشر نشد. ولی واکنش ایران این بود که آمریکا با دست آهنین و دستکش مخملین میخواهد حرکت کند و استقبالی از این جریان نشد. در موارد مختلف نیز آمریکاییها پیامهایی را در پروسه تحولات سیاسی و به خصوص مسأله تکنولوژی هستهای مطرح کردهاند.
پیام جدیدی هم در رابطه با مسأله تحریمهایی که خارج از قطعنامههای شورای امنیت و در رابطه با بانک مرکزی است در پیش گرفتند و بعد هم اتحادیه اروپا با این امر موافقت کرد و راضی شد. اظهارنظر مقامات ایرانی برای بستن تنگه هرمز نیز باعث شد تا دولت آمریکا در پیامی اعلام کند که تنگه هرمز خطوط قرمز است و شخص آقای اوباما نیز پیام مکتوبی را برای آیتالله خامنهای فرستادهاند. به هر حال آمریکاییها به این صورت واکنش نشان دادهاند که بسته شدن تنگه هرمز میتواند به یک برخورد سختافزاری گسترده منجر شود و یا فقط اعلام این باشد که تنگه هرمز خطوط قرمز آنهاست.
وزنه سنگین پیامها به سوی آمریکاست
در یک جمعبندی کلی میتوان گفت که واقعیت این است که ارسال پیامها در زمان کارتر، ریگان، بوش پدر، کلینتون، بوش پسر و امروزه توسط اوباما و در شرایط و دورهها و فضاهای متفاوت، بیشتر از سوی آمریکاییها بوده است که به ایران ارسال شده است.
اوباما به عنوان تنها رئیسجمهور آمریکا در طی این سه دهه گذشته تحت عنوان سیاست رسمی اعلام کرد که خواهان مذاکره و تغییر روابط و تعامل با ایران است؛ اما پاسخ همسویی از جانب جمهوری اسلامی برای اوباما ظاهر نشد. در نهایت دولت جمهوری اسلامی روی برنامه قبلی خودش پایداری و ایستادگی کرد که خودش به عنوان یک شکست نسبی برای اوباما در مبارزات انتخاباتی فعلی مطرح میشود.
زیرا که اوباما نتوانسته نویدی را که برای حل مشکلات با ایران داده بود، حل کند و دوم اینکه موضعگیریهایش در مقابل ایران بسیار ملایم بوده، اکنون مورد انتقاد واقع شده است. در هر حال این فضایی است که به وجود آمده ولی میشود گفت که حوادث منطقه و تا حدودی به نظر میرسد خود رویدادهای داخلی ایران، دو جریانی است که احتمالا میتواند در آینده پیامهای متفاوتی را در پیش داشته باشد.