هروه ایانو/ ترجمه: حسین قنبری گرمی
شاید هرگز لازم نباشد دو پاپ که یکی جانشین دیگری میشود را با هم مقایسه کرد و مسلم است که پاپ بندیکت شانزدهم همان پاپ ژان پل دوم نیست و این ناشی از تفاوت سن، تفاوتهای شخصیتی و شیوه عمل آنهاست.
در زمان انتخاب ژوزف رایتزینگر به عنوان پاپ در آوریل سال 2005، وی اظهار داشت که هیچ برنامهای جز خدمت به مسیح ندارد و به نظر میآید این همان لفظی باشد که معمولاً در کلیساها به کار برده میشود. اما تفاوت در این است که پاپ سیاسی یعنی ژان پل دوم از مداخله تند و گاه گزنده در مسائل بینالمللی به خود تردید راه نمیداد و به همین علت به عنوان یکی از مخاطبان اصلی سیاستمداران، توانست جایگاهی بینالمللی ویژهای به کلیسای واتیکان بدهد. اما پاپ بندیکت شانزدهم نه تنها خود را این گونه نشان نداد، بلکه علناً ابراز کرد علاقهای به دیپلماسی روزمره ندارد و حتی بخشی از میراث سیاسی پاپ ژان پل دوم را هم زیر سؤال برد.
در آکادمی پاپ که دیپلماتهای آینده کلیسای واتیکان در آنجا تربیت میشوند بین دیپلماسی مرسوم و دیپلماسی کلیسایی تفاوت قائل میشوند و دیپلماسی کلیسایی را به صورت هنر سازماندهی، مدیریت و درک روابط میان کلیسا و جامعه سیاسی که مبتنی بر آگاهی از اوضاع و شرایط موجود باشد، تعریف میکنند.
ژان پل دوم چندین سال طول کشید تا دیپلماسی خاص خود را شکل دهد. وی پاپی بود که حق مداخله خود در مسائل جهان را خواست به اثبات برساند. در زمان ناآرامیهای بوسنی و هرزگووین پاپ ژان پل دوم به سارایوو رفت اما برخلاف وی اکنون نمیبینیم که بندیکت شانزدهم به دارفور رفته باشد و سیاست، روز به روز جنبهای فرعیتر برای وی پیدا میکند.
اما بین این دو نکات مشترکی نیز دیده میشود که حمایت از ریشههای مسیحیت در اروپا، اخلاق دفاع از خانواده، زندگی، حقوق بشر، آزادی مذهبی و صلح از آن جمله است. با این همه برخی انتخابهای پاپ بندیکت شانزدهم دارای نوعی چرخش 180 درجهای نسبت به انتخابهای ژانپل دوم هستند مانند سخنانش بر ضد اسلام و این ادعای او که گفت اسلام دین خشونت است یا حرکت دیگرش که به ترویج انجیل هندوهای آمریکایی در برزیل دست زد. بدین ترتیب افزایش ناکارآمدیها، ضعفها و وجود خلأهای بسیار در تمامی سطوح، دیپلماسی کلیسای واتیکان را ناسالم جلوه میدهد.
در واتیکان نیز تمرکزگرایی اروپایی وی اغلب به کمتجربگی بینالمللی ژوزف رایتزینگر تعبیر میشود. همچنین وی به خاطر اشتباهات اطرافیانش نیز اغلب مورد سرزنش قرار میگیرد. کاردینال تارسیسیو برتونه که یکی از نزدیکان سرزنده وی است خود را اهل دیپلماسی نشان نمیدهد و بیشتر علاقهمند به سخنرانیهای شخصی و فوتبال است به طوری که این گونه رفتارهای وی باعث ناراحتی بسیاری شده است. گفته میشود که وی پس از مرگ پاپ بندیکت شانزدهم تا زمانی انتخاب پاپ جدید موقتاً مسئولیت کلیسای واتیکان را بر عهده خواهد داشت.
این موج انتقادات، دومنیک مامبرتی، وزیر امور خارجهاش را نیز بینصیب نگذاشته، او نیز بدین خاطر که منتسب به مکاتب کهنه است همواره مورد انتقاد قرار گرفته است.
حال چه این سرزنشها درباره پاپ و اطرافیانش درست باشد یا نه باعث بروز ناهنجاریها و ناراحتیهایی در امور واتیکان شده و اکنون این سؤال مطرح است که آیا پاپ بندیکت شانزدهم منزوی شده است و آیا وی توسط اطرافیانش به خوبی مشاوره نمیشود؟
ژوزف رایتزینگر یا همان پاپ بندیکت شانزدهم یک سیاستمدار یا یک دیپلمات سنتی نیست. وی که یک استاد دانشگاه و متکلم است روابط بینالمللی را به گونهای دیگر برداشت میکند. در نظر وی کلیسا نباید سیاسی باشد و بارها این موضوع از سوی وی تکرار شده است. با این حال وی میتواند به نوبه خود فرمول چارلز پگوی را مد نظر بگیرد که میگوید: سیاست همواره عرفان را به سخره میگیرد اما هنوز این عرفان است که سیاست را تغذیه میکند.
با این فرمول پاپ میتواند از آموزههای دینی خود برای اجرای برنامههای سیاسی استفاده کند. یک دیپلمات آمریکایی نیز در رابطه با این خصوصیت یک بعدی پاپ میگوید: مرجع اقدامات وی، آرمان شهر سنت اگوستین است.
وی نوعی نگرش مسیحی به کلیسا دارد که گاه برای واقعیتهای روزمره قابل توجیه نیست. اگر وی آنچه را که میگوید بداند دیگر نیازی نیست تا تدابیری را برای پیامدهای جانبی حرفهایش اتخاذ کند. به طوری که فیلیپ لویلن، یکی از اعضای کمیته کلیسایی علوم تاریخی میگوید: پاپ بندیکت شانزدهم یک متکلم و خداشناس اخلاقی است. وی شروع به اثبات آنچه باید باشد میکند تا این که آنچه میتواند باشد. پاپ جدید به رغم این که 80 ساله است برای خود افقی بلندمدت از یک دیپلماسی معنوی و اخلاقی انتخاب کرده است. وی در نظر دارد تا ارزشها و هویتهای فرهنگی کاتولیک را به اندازه یکسان در داخل و خارج از کلیسا دوباره تثبیت کند. بدین ترتیب وی نگرش بدبینانهاش به دنیای سکولاریزه شده و نسبیتگرا را گسترش میدهد. وی لائیسیته دولتها را از نظر اقتصادی و اجتماعی میپذیرد اما در رابطه با زندگی و مرگ، سقط جنین و قتل از روی ترحم که معمولاً در بیمارستانها رواج پیدا کرده است، روابط جنسی، ازدواج روابط با پدر و مادر و مواردی از این دست نظر وی این است که تنها دستورات خداوند هستند که باید اجرا شوند. اسقفهای محلی نیز که پاپ بخش اعظمی از حاشیههایش را به آنها اختصاص میدهد دوباره تهدیدات تکفیری خود را علیه قانونگذاران مکزیکی و اسکاتلندی که به قوانین حمایت از سقط جنین رأی میدهند، نشان دادهاند. اگر بخواهیم از نظر پاپ بندیکت شانزدهم، دیپلماسی اخلاقی ژوزف رایتزینگر را توصیف کنیم به این عبارت خواهیم رسید که «کلیسا باید بدون هیچ گونه مصالحهای اصول خود را بقبولاند و اعمال کند.»