نوشته: دکتر سيدحسين موسوي
اجلاس ژنو- 2 روز چهارشنبه بهمن در شهر «مونترو» سوييس با شركت بيش از 40 كشور و سازمان جهاني آغاز به كار كرد. هدف از اين نشست، يافتن راهي براي حل و فصل بحران سوريه اعلام شده است. ايران در آخرين ساعات روز سه شنبه اول بهمن از سوي بانكيمون از شركت در اين نشست محروم شد. عربستان سعودي، ايالات متحده امريكا و چند كشور ديگر اروپايي، دعوت نشدن ايران را به تاييد نکردن بيانيه نهايي نشست ژنو- 1 ارجاع دادند. واكنش ايران در قالب اظهارات خشمگينانه محمد جواد ظريف، وزير خارجه كشورمان شكل گرفت.
وي گفت:«بانكيمون كاري غيراخلاقي و غيرسياسي انجام داده است.» ديگر كشورها هر كدام در مورد عدم شركت ايران مواضع ويژه خود را بيان كردند. لاوروف وزير خارجه روسيه در مورد پس گرفتن دعوت از ايران براي شركت در اجلاس ژنو- 2 گفت: «عدم دعوت ازايران كاري غيرمنطقي بود، اما فاجعه بار نيست.» نشست افتتاحيه اين اجلاس به سخنراني حماسي و بعضاً سرشار از اتهامات عليه يكديگر اختصاص داشت، البته جان كري وزير خارجه ايالات متحده امريكا در كنفرانس مطبوعاتي پس از مراسم افتتاحيه اين نشست، از نقش سازنده ايران براي حل و فصل بحران سوريه نام برد. در واقع جان كري به اين نكته آگاه بود كه اجلاس ژنو- 2 آخرين اجلاس براي حل بحران سوريه نخواهد بود و مااحتمالا شاهد نشست هاي ژنو 3 ، 4 و ... نيزخواهيم بود.
«وليد المعلم» وزير خارجه سوريه پيش از ورود به سالن اجتماعات به خبرنگاران گفت:«موضوع سرنوشت بشار اسد، خط قرمزما محسوب ميشود.» ديگر اعضاي شركتكننده در اين اجلاس بويژه كشورهاي غربي و به طور مشخص ايالات متحده امريكا و فرانسه، در مورد موضوع بشار اسد به صراحت بيان كردند كه وي در آينده سوريه هيچ نقشي نخواهد داشت. اظهارات مقامات غربي در مورد موضوع بشار اسد، تفسير آنها از بيانيه نهايي ژنو- 1 بوده است.
در بيانيه ژنو- 1 هيچ بندي در مورد موضوع سرنوشت اسد قيد نشده است و اين چيزي است كه وزير خارجه روسيه به آن اشاره كرد و گفت كه كنارهگيري اسد، از پيششرطهاي اين اجلاس نيست. بهانه كشورهاي غربي و كشورهاي عربي خليجفارس در مورد دعوت نکردن ايران براي شركت در اجلاس اين بود كه ايران بيانيه ژنو- 1 را امضا نكرده است.
اين بهانه از ديدگاه ناظران سياسي بسيار حيرتانگيز بود، زيرا ايران نه در نشست ژنو- 1 و نه در تدوين بيانيه نهايي آن شركت نكرد، اما مهمتر از همه، تفسير چند کشور مهم شركتكننده در نشست ژنو- 2 به كلي با ديگر كشورهاي شركتكننده متفاوت است. چنانكه اشاره كرديم، مسكو برداشت و تفسير واشنگتن را در مورد محتوا و منطق بيانيه ژنو- 1 قبول ندارد.
در نشست ژنو- 1 به موضوع اينگونه پرداخته شده است كه يك شوراي انتقالي، بدون شركت و عضويت طرفهايي كه دستشان به خون مردم سوريه آلوده است، با اختيارات همهجانبه تشكيل ميشود. ظاهراً ايالات متحده امريكا پيامد اين بند، يعني مشاركت نداشتن بشار اسد در دوره انتقالي را مبناي تفسير خود گرفته است، در حالي كه مسكو ميگويد اين موضوع در جريان مذاكرات ژنو- 2 مشخص ميشود. مطلب پيش رو، ارزيابي سريعي از اجلاس ژنو- 2 و پاسخ به اين پرسش است كه شركت نداشتن ايران در اين اجلاس، چه نتايجي به دنبال خواهد داشت و چه چشماندازي را ميتوان براي اين اجلاس ترسيم کرد.
يكم -با وجود عدم شركت ايران در نشست ژنو- 2 نام و نقش جمهوري اسلامي ايران در جاي جاي اين اجلاس ، در سخنان نمايندگان كشورها و در پرسش هاي خبرنگاران مطرح بود. به گفته يكي از خبرنگاران فعال در اجلاس ژنو- 2 ،ايران غايب حاضر بود. اين نكته، اهميت نقش ايران را در بالاي جدول اظهارات، واكنش هاوپرسش هاي خبرنگاران نشان ميدهد.
اين نكته، در مصاحبه جان كري و در سخنان برخي نمايندگان كشورها از جمله لبنان و مالزي نيزمشهودبود. شايدايران با شركت در اين اجلاس، نميتوانست نقشي به اندازه غيبتش از اجلاس ايفا کند. بسياري از ناظران سياسي معتقدند كه غيبت ايران از اينگونه نشست ها ديري نميپايد و در آينده نه چندان دور، ايران در محوريت نشستهاي ژنو- 3 يا 4 قرار خواهد گرفت.
دوم -اين پرسش در ميان بسياري از ناظران سياسي در حاشيه اجلاس ژنو- 2 مطرح بود كه غيبت ايران در اين نشست، به سود و به زيان كداميك از طرف ها و كشورها خواهد بود. اين پرسش البته اندكي پيچيده است، اما واقعيت اين است كه سه طرف مهم، از زيان ديدگان عدم مشاركت ايران در اين اجلاس به شمار ميروند.
اولين طرف زيانديده، نيروي اپوزيسيون مسلح در سوريه است، زيرا در اجلاس ژنو- 2 همه طرف ها به استثناي روسيه، چين و تا حدودي برخي كشورهاي عربي نظير لبنان، از موضع نيروهاي اپوزيسيون سوريه جانبداري كرده و ميكنند، اما اپوزيسيون سوريه از نداشتن طرفي كه بتواند كمترين فاصله را با رهبري سوريه داشته باشد، محروم است و اين نكته زماني اهميت پيدا كرد كه گفتگوهاي مستقيم ميان دو هيأت رسمي دولت سوريه و ائتلاف ملي اپوزيسيون اين كشور آغاز شد.
چنانكه ميدانيم، همين ائتلاف ملي نيز در مورد شركت يا عدم شركت در ژنو- 2 دچار شكاف جدي بود. در نتيجه، وقتي مذاكرات مستقيم ميان ائتلاف ملي اپوزيسيون و هيأت رسمي دولت سوريه شروع شد، ديديم که «اخضر ابراهيمي» چندان توانايي براي نزديك كردن ديدگاه هاي دو طرف پيرامون موضوع بشار اسد نداشت.
ايران دراين زمينه، بويژه در موضوع ضرورت شتاب بخشي به اصلاحات سياسي، تشكيل دولت وحدت ملي و دور كردن ائتلاف ملي اپوزيسيون سوريه از جاذبه سناريوهاي كشورهاي خارجي، ميتوانست نقش مهمي ايفا كند، زيرا هيچيك از طرفها به اندازه ايران به رهبري كنوني سوريه نزديك نيست.
حتي در بدبينانه ترين شكل و درصورت دستيابي دو طرف، يعني هيأت رسمي دولت سوريه وهيأت ائتلاف ملي به يك توافق،ضمانت هاي اجرايي ازقبيل حضور نيروهاي حائل و نظارت بر آتشبس، ازجمله تدابير لازم خواهد بود ودولت سوريه به هيچ وجه از نمايندگان كشورهايي نظير عربستان سعودي، امريكا يا فرانسه براي نقشآفريني در دوره گذار دعوت نخواهد كرد.
طرف دوم دولت سوريه است. چنانكه ميدانيم، هيأت رسمي سوريه تمايل وافري به برقراري موازنه سياسي در ميان كشورهاي حامي سوريه و حاميان اپوزيسيون مسلح در نشست ژنو- 2 داشت، اما اين موضوع تحقق پيدا نكرد و به استثناي روسيه و تا حدودي چين، ديگر كشورها در كفه ديگرترازوي اجلاس ژنو- 2 استقرار داشتند.
حضور ايران ميتوانست حداقل از منظر منطقهاي، موازنهاي منطقي ميان كشورهاي حامي اپوزيسيون مسلح و حامي دولت اسد برقرار كند.
بويژه آنكه نبايد از ياد برد كه ايران از آغاز بحران سوريه در ماه مارس 2011 و با شروع قيام ملت سوريه در شهرها و پايتخت، بلافاصله رشته توصيههايي به دولت دمشق به منظور كاهش اثرات قيام هاي عربي بر سوريه كرد. به عبارت ديگر، جمهوري اسلامي مانند مخالفان دولت اسد كه به صورت مطلق مقولهاي به نام علويان و حكومت آنها را از مشروعيت ادامه حيات سياسي محروم كردند، چشمبسته از دولت اسد و سياستهايش در مقابله با قيام مردم ، تظاهرات درشهرها و استفاده مفرط از نيروي نظامي براي مهار ناآراميهاي كشور، حمايت و جانبداري نكرده است.
طرف سوم، كشورهاي حامي اپوزيسيون مسلح سوريه، از امريكا گرفته تا عربستان سعودي هستند که از جمله زيان ديدگان اجلاس ژنو- 2به شمارميروند،زيراعنوان اصلي اين اجلاس، تقدم راهحل هاي سياسي بر ديگرراهحل هاي موجود را نمايش ميدهد. در نتيجه كشورهاي مخالف دولت بشار اسد در چارچوب راهحل هاي سياسي، بايد علاوه بر روسيه و تا حدودي چين، از قرابت بسيار نزديك ايران به رهبران سوريه، در جهت قانع كردن رهبران اين كشور به پذيرش نقشه راه خروج تدريجي از اوضاع بحراني، بهره ميگرفتند، زيرا اين جمهوري اسلامي ايران بود كه از روز نخست بحران سوريه يعني در ماه مارس 2011 ،از راهحل سياسي به مثابه تنها راه خروج سوريه از تونل مخوف بحران، جانبداري ميكرد.
در مقابل، اين كشورهاي عرب خليجفارس و حتي كشورهاي غربي بودند كه به گمان سقوط دمشق، از نيروهاي مسلح مخالف جانبداري مالي، تسليحاتي و سياسي ميكردند. حال، تمامي كشورهاي غربي و غيرغربي، به اصالت راهحل سياسي به عنوان تنها گزينه آگاهي يافتند و معنا و مفهوم ضمني آن اين است كه ديدگاه اين كشورها به موضع و ديدگاه جمهوري اسلامي ايران نزديك شده است. بنابراين اگر در چارچوب نشست ژنو- 2 يا ژنوهاي بعدي، شاهد غلبه راهحلهاي سياسي باشيم، كداميك از طرفها ميتوانند براي باورپذيري شرايط ناشي از تحولات جديد سوريه، توصيههاي مجدانهاي به رهبري سوريه ارائه كند؟ بويژه اين طرف بايد در پيشينه و عملكرد خود، اعتماد بسيار بالاي دولت سوريه را به دست آورده باشد. ديگر موضوع مربوط به بحران سوريه، مسئله حضور جدي و همهجانبه حزب الله لبنان در سوريه است.
به راستي كدام كشور يا قدرت منطقهاي و بينالمللي به جز ايران ميتواند براي كاهش تنش ها در سوريه و محدود كردن آن به چالش سياسي،ازنيروهاي حزب الله لبنان بخواهد خاك سوريه را ترك كند؟ آياكشورهاي غربي و كشورهاي حاشيه جنوبي خليجفارس به اين نكته و اهميت آن و نقش آن در فرمولهاي ارائه شده براي حل و فصل بحران سوريه آگاهي دارند؟ آيا آنها براي پيشبرد هدفهاي منطقهاي خود، به اين جمله تكراري ايالات متحده امريكا كه همه گزينهها روي ميزاست،اميدوارهستند؟ آيا معناي اين فرمول اين نيست كه بحران سوريه به جاي نزديك شدن به راهحلهاي سياسي، شاهد انفجارهاي شديد خواهد بود؟
سوم -واقعيت اين است كه بحران سوريه به دو بخش و مرحله زماني بسيار مهم تقسيم ميشود. مرحله نخست از ماه مارس 2011 با برگزاري تظاهرات و اعتراض هاي گسترده آغاز ميشود و تا 20 نوامبر 2012 ادامه پيدا ميكند.
اين پرسش را بايد پاسخ دهيم كه مگر در 20 نوامبر 2012 چه اتفاقي در سوريه افتاد كه مرحله دوم بحران سوريه و ورود آن به فاز جديد را رقم زد؟ در پاسخ بايد گفت كه در 20 نوامبر 2012 «ايمنالظواهري» رهبر جديد القاعده طي پيامي، از همه طرفداران القاعده در سراسر جهان خواست كه براي جهاد در سوريه و سرنگوني دولت اسد به اين كشور مهاجرت كنند. از اين تاريخ به بعد، سوريه شاهد افول جايگاه ارتش آزاد سوريه (واحدهايي از افسران جدا شده از بدنه ارتش سوريه) و تقويت جناحهاي راديكال و افراط گراي سلفيهاي جهادي بود، تا آنجا كه مطابق آخرين برآوردها حدود 80 هزار نيروي داوطلب از حدود 62 كشور و مليت در خاك سوريه در حال جنگ هستند.
بخش تندرو اين نيروها كه اين روزها تحت عنوان داعش (دولت اسلامي عراق و شام) در خاك سوريه جنگ ميكنند، قلمروعملياتي خودراگسترش داده وبه مناطق تحت نفوذ«جبهه النصره»، «جبهه الاسلاميه» و باقيماندههاي ارتش آزاد سوريه حمله كردند.
فجايعي كه اين نيروها در مناطق تحت نفوذ خود مرتكب شدند، از قبيل قتل از روي شناسنامه، باج خواهي از مردم عادي، يا سرقت كمك هاي كشورها به ملت سوريه ، اگر بينظير نباشد، كمنظير است. طي چند هفته اخير و با شروع ضدحملات ديگر گروه هاي اسلامي به مراكز تحت نفوذ داعش، «البغدادي» سرکرده نيروهاي داعش، تقاضاي برقراري آتشبس و صلح كرد.
در واقع جنگ كنوني ديگرجنگ ميان نيروهاي دولتي وغيردولتي نيست،بلكه جنگ ميان خود گروه هاي افراطي است. به همين دليل بسياري از مردم مناطق تحت اشغال اين نيروها، آرزو ميكنند كه ارتش سوريه بيايد و آنها را از اسارت اين نيروها آزاد كند. در مورد مرحله دوم بحران سوريه و گسترش نفوذ گروههاي وابسته به القاعده و سپس گسترش نفوذ آنها به غرب عراق يعني استان «الانبار» وشهر «فلوجه» بايد گفت كه موضع ايالات متحده امريكا،غرب،ايران وديگركشورها، موضعي مشترك بوده و همگان بر سر ضرورت مبارزه با نيروهاي تندرو و تكفيريها در سوريه، وحدتنظر دارند.
اگر ناظران سياسي دقت كرده باشند، واحدهاي كوچكي از اين نيروها هم اكنون در يمن حضور دارند و ايالات متحده امريكا با استفاده از هواپيماهاي بيسرنشين،تك تك آنها را شكار ميكند، اما ازحضور دهها هزار تن از آنان در سوريه به دليل خصومت با دولت سوريه، چشمپوشي ميكند.
راه دور نرويم. در همين فلوجه و استان الانبار، به محض اعلام نوري مالكي، نخستوزير عراق، مبني بر حضور داعش در فلوجه، تحت لواي نيروهاي عشاير اين منطقه، ايالات متحده امريكا و حتي شوراي امنيت سازمان ملل متحد، به سرعت واكنش نشان دادند.
شوراي امنيت بيانيه اي جانبدارانه از دولت عراق در جنگ عليه تروريسم صادر كرد و ايالات متحده امريكا به سرعت تجهيزات نظامي پيشرفته را براي قلع و قمع نيروهاي وابسته به القاعده به عراق ارسال كرد.اما تنها اقدامي كه واشنگتن در مورد نيروهاي داعش در سوريه انجام داد، قطع كمك هاي لجستيكي بود.
پرسش اين است كه چرا ايالات متحده امريكا در يمن و عراق به شكار تن به تن نيروهاي وابسته به القاعده مبادرت ميكند، اما در مورد سوريه، موضوع را به جاي ديگر، يعني به مرحله نخست بحران سوريه ارجاع ميدهد؟ به همين سبب، اين نظريه هم اكنون شكل گرفته كه ايالات متحده امريكا با شناخت حجم و شمار نيروهاي وابسته به القاعده، زمينه را براي مهاجرت آنان به خاك سوريه فراهم كرده است. اگر اين نيروها كشته شوند يا رقيب خود را بكشند، هر دو به سود امريكاست! هم ارتش سوريه دچار عمليات فرسايشي ميشود و هم جهانيان از كاهش نيروهاي القاعده راحت ميشوند.
چهارم -دقت كنيم كه جان كري، وزير خارجه ايالات متحده امريكا در اجلاس ژنو- 2 و هنگامي كه به بحران سوريه ميپردازد، مرحله نخست اين بحران را مورد اشاره قرار داده و رژيم اسد را به دليل كشتار مردم، محكوم ميكند. در واقع امريكا و منظومه غرب،رژيم اسد را به خاطر اقدامات اوليهاش در سركوب مخالفان از ماه مارس 2011 تا نوامبر 2012 مجازات ميكنند. اما طرف هاي مقابل، يعني روسيه و چين و به طور مشخص ايران، بحران سوريه را يك بحران به هم پيوسته ميبينند كه مرحله نخست آن با ديگر مراحل ، چندان تفاوتي ندارد.
ايالات متحده امريكا با گسترش نفوذ نيروهاي داعش و جبهه النصره در خاك سوريه و حذف تدريجي ارتش آزاد اين كشور، به زودي دچار يك تناقض آشكار خواهد شد، زيرا حتي در صورت موفقيت درايجاد دوره انتقال قدرت درسوريه، كداميك از نيروهاي تكفيري حاضردرخاك سوريه، به نتايج نشست ژنو- 2 تن خواهند داد؟ چنانكه ميدانيم، بخش قابل توجهي از همين نيروها، شركت نيروهاي مسلح مخالف دولت سوريه را در نشست ژنو- 2 ممنوع كردند.
در نتيجه، كداميك از راهحل هاي ارائه شده از سوي نشست ژنو-2 ، در سايه حضور نيروهاي ياد شده به مورد اجرا گذاشته خواهد شد؟ در نتيجه نبايد از اين نظريه ايران غفلت شود كه سوريه براي دوره گذار، نياز به يك دولت و ارتش نيرومند براي كنترل اوضاع اين دوره دارد.درغيراين صورت، كشور سوريه به زودي شاهد جنگ هايي خونين تر از گذشته و اين بار در ميان گروه هاي جهادي خواهد بود.
نتيجهگيري:
به نظر ميرسد نشست ژنو- 2 را بايد تنها يكي از ايستگاه هاي حل و فصل بحران سوريه به شمار آورد، نه ايستگاه نهايي، زيرا عناصر بازيگر اين ميدان، به تازگي شناسنامه دار شده و مقاصد و اهداف خود را روشن كردهاند.
درنتيجه، يكي از پيامدهاي نشست ژنو- 2، افزايش تنش و جنگ در داخل سوريه، براي كسب امتيازهاي بيشتر به منظور ورود قدرتمندانه به ايستگاه هاي ديگر حل و فصل بحران خواهد بود. بيترديد در صورت وقوع اين فرضيه، كشورهاي غربي يك بار ديگر ناكامي خود را در فهم بهتر اوضاع و يافتن مجاري اصلي خروج از اين بحران، نشان خواهند داد.
شايد به همين دليل باشد كه ايالات متحده امريكا با مهم جلوه دادن اين فرضيه، پيام هاي خود را در نشست ژنو- 2، به تهديدهاي ديگري از قبيل وجود گزينههاي ديگر در صورت ناكامي اين نشست، آميخته كرده است.