نیمه اردیبهشتماه، مقارن است با آغاز به کار دولت دکتر محمد مصدق که به مدت 27 ماه از 12 اردیبهشت 1330 تا 28 مرداد 1332 خورشیدی فعالیت کرد و با کودتای آمریکایی 28 مرداد ساقط شد. عمر این دولت گرچه نسبت به تاریخ 72 ساله دولتهای مشروطه کوتاه بود اما تاثیر شگرفی را در تاریخ معاصر بر جای گذارد و سرآغاز دور جدیدی از مبارزات استقلالطلبانه و آزادیخواهانه در ایران و خاورمیانه شد.
از جمله خصایل این دولت که تا پیروزی انقلاب اسلامی، مطمح نظر مخالفان رژیم پهلوی قرار گرفت و پس از انقلاب به عنوان یک رویه اصولی در سیاست خارجی کشور پیگیری شد، سیاست «موازنه منفی» بود که توامان در حوزههای سیاسی و اقتصادی کاربرد داشت. این سیاست شاید برای نخستینبار به وسیله آیتالله سیدحسنمدرس تحتعنوان «موازنه عدمی» صورتبندی نظری شد و چارچوب کلیاش را میتوان در نطقهای پرشور وی در مجلس شورای ملی و نیز اثر منتشر نشده «کتاب زرد» جستوجو کرد.
با این حال، مدرس هیچگاه موفق به تحقق این ایده نشد و در چنگال استبداد رضاشاهی به تبعید و قتل گرفتار آمد اما در دوران زمامداری مصدق، این فرصت فراهم شد که دولت ایران به معنای واقعی سیاست، موازنه منفی را به مورد اجرا گذارد و به عنوان مهمترین جلوه این سیاست، ملی شدن صنعت نفت را به پیش ببرد. این کار در تاریخ معاصر ایران امری بیسابقه بود و موجب شد که در ائتلاف آشکاری میان استبداد داخلی (شاه و وابستگانش) و سلطهگران خارجی (آمریکا و انگلستان) کودتایی علیه دولت مصدق شکل بگیرد و با رفتن او سیاست موازنه منفی نیز به مدت 25 سال از دستور کار حکومت ایران خارج شود.
به هر روی بیگانهستیزی و استقلالطلبی، از ویژگیهای مکتب سیاسی و اقتصادی دکتر محمد مصدق است. این خصوصیت در کنار خصوصیت آزادیخواهی جوهره اصلی اندیشه وی را تشکیل میدهد و نکته جالب اینجاست که این دو ویژگی، در اندیشه مصدق آنچنان درهم تنیده شدهاند که تفکیک و جداسازی آنها از یکدیگر و بالمآل از اندیشه مصدق غیرممکن است.
دکتر مصدق در سراسر زندگیاش، هوادار سیاست بیطرفی ایران بود. اگر چه اصطلاح «عدمتعهد» در آن مرسوم نبود اما دکتر مصدق اندیشه اجرای آن تصمیمی را در سر میپرورانید که در نیمهدوم دهه1950 از سوی رهبران سرشناس جهان مانند سوکارنو، اتخاذ شد.
اساس سیاست مصدق، صرفنظر از موضوع رسمیت یافتن این سیاست، خودداری از اتحاد [سیاسی و نظامی] با یکی از دو ابرقدرت انگلیس و شوروی و کوشش برای بهرهگیری از رقابت آندو در جهت تامین حداکثر منافع ایران بود. از آنجایی که دستیافتن بر چنین هدفی در ایران، آن هم در دوران پس از جنگدومجهانی، نیاز به ریشهکن کردن نفوذ شوروی و انگلیس داشت، از اینرو به سیاست «ناسیونالیسم منفی» یا «موازنه منفی» شهرت یافت.در واقع پس از سقوط دولت مصدق و به قدرت رسیدن مجدد شاه، وی سیاست «ناسیونالیسم مثبت» خود را در برابر سیاست ناسیونالیسم منفی مصدق قرار داد و به مخالفت با آن برخاست. مبنای ناسیونالیسم مثبت شاه این بود که کشورهایی مانند ایران که دارای اهمیت استراتژیک هستند، باید به جای مقابله با دو ابرقدرت رقیب، با هر دو آنها همکاری کرده و به این ترتیب حداکثر امنیت و منافع ملی کشور را حفظ نمایند.
دکتر مصدق پس از اینکه توانست نفوذ انگلستان در ایران را مسدود کند، دست به اقداماتی برای ایجاد تعادل میان سیاست شوروی و آمریکا در ایران زد. مصدق عقیده داشت که برای رسیدن به چنین مقصودی، باید اصولا از رقابت آشکار آنها در ایران کاست و در صورت لزوم، با به جان هم انداختن آن دو، منافع ایران را تامین نمود، بیآنکه ایران با هیچیک از آنها متحد شود. مصدق در سخنرانیهای نخستین خود در مجلس شورایملی و نیز در سخنرانیهایی که برای مردم ایراد کرد، به شرح این نظریه پرداخت که برای حفظ منافع ایران، باید سیاست عدمتعهد در برابر ابرقدرتها را در پیش گرفت. مقدمه قانون ملی کردن نفت ایران بیانگر چنین اندیشهای است.
از طرف دیگر، زندگی سیاسی مصدق و پافشاریهای پیوسته او در گذشته برای اتخاذ سیاست بیطرفی، وی را به صورت قهرمان سیاست بیطرفی درآورده بود. به عنوان مثال، در بحران روابط ایران و شوروی بر سر امتیاز بدفرجام نفت شمال به شوروی در دوران پس از جنگجهانیدوم، دکتر مصدق که در آن زمان رهبر اقلیت مخالف در مجلس بود، به مخالفت با موضع نمایندگان حزب توده در طرفداری از تصویب این قرارداد پرداخت و موضع آنها را به «آدم ابلهی تشبیه کرد که تلاش میکند با یک دست خود، دست دیگرش را قطع کند تا بتواند تعادل بدنش را حفظ نماید.» و اما باید دانست که مصدق، همانگونه که پیش از نخستوزیری به سیاست موازنه منفی اعتقاد داشت، در جریان حکومت کوتاهمدت خویش نیز به این اصل پایبند باقی ماند. اولین آزمون در برابر وی در هنگام تجدید موافقتنامه کمک نظامی آمریکا به ایران پیش آمد که با توجه به مقررات قانون «پیمان امنیت متقابلی» تنظیم شده بود. این موضوع در روابط ایران و آمریکا تاثیر ویژهای گذارد اما مصدق شرط مقررات «پیمان امنیت متقابل» را نپذیرفت زیرا ایران را متعهد میساخت که در برابر دریافت این کمک، خود را به دفاع از منافع غرب متعهد سازد. چارهای که برای حل مشکل پیدا شد این بود که ایران به جای پذیرش مقررات «پیمان امنیت متقابل» تعهدات خود را دایر بر وفاداری به منشور سازمانملل اعلام کند، دکتر مصدق در این ارتباط طی نامهای که به هندرسن، سفیر آمریکا در تهران نوشت، بر این موضع پای فشرد و چنین اعلام داشت: «.....دولت اینجانب نظر به وضعیات مالی و اقتصادی، کمکی را که دولت متبوعه آن جناب حاضر است به این کشور بنماید، استقبال میکند و تا آنجا که منابع ثروت و اوضاع ایران اجازه میدهد، از اصول منشور مللمتحد پشتیبانی و دفاع مینماید و همچنین برای تقویت استعداد دفاعی خود آنچه میتواند میکند و از هر طرفی که مورد حمله قرار گیرد با تمام قوا از آزادی و استقلال خود دفاع خواهد کرد.»
کمتر از دو هفته پس از موضوع پیش آمده و در روابط ایران و آمریکا، یک مشکل نسبتا مشابه در روابط ایران و شوروی بر سر مساله قرارداد شیلات پیش آمد. مخالفت مصدق با پیشنهاد روسها دایر بر تجدید قرارداد شیلات سبب شد که شوروی به رویه مشکوک و درازمدت خود پایان دهد. در مورخه 9بهمن 1331 کابینه مصدق با نادیده گرفتن پیشنهاد شوروی در زمینه انحصار خرید و نظارت بر تولید خاویار به مدت 10سال، تصمیم به لغو این قرارداد گرفت. شوروی سرانجام در برابر پافشاری مصدق، طی نامهای شرایط ایران برای انحلال انحصار شیلات شمال را پذیرفت و درخواست جدیدی برای در اولویت قرار گرفتن در خرید این محصولات را به دولت ایران پیشنهاد کرد که مورد موافقت دولت مصدق قرار گرفت.
توجه به این دو نمونه از سیاست موازنه منفی دکتر مصدق، آن هم در شرایط بسیار حساس اقتصادی و سیاسی که دولت دست به گریبان آن بود، بیانگر اعتقاد و باور عمیق و خدشهناپذیر دکتر مصدق به استراتژی موازنه منفی در مناسبات خارجی میباشد. مصدق خود نیز در خاطراتش گوشههایی از سیاست موازنه منفیاش را بیان کرده است که برای تکمیل بحث، بخشی از آن را ذیلا میآوریم: «من در تمام مدت زمامداری خودم با هیچیک از دول بیگانه موثر در سیاست ایران خواه دولتین آمریکا و انگلیس، خواه دولت شوروی سازشی نداشته و مصالح مملکت و وطنم را به هر چیز حتی به جان خود ترجیح دادهام و آنچه گفته و کردهام تمام در منافع ملت ایران بوده و آنچه هم در این مملکت علیه من صورت گرفته طبق نظریاتی بود که سیاست خارجی ترسیم نموده بود و به امر بعضی از هموطنانم اجرا گردد.»
«برای من و کسانی مثل من بیگانه، بیگانه هر دسته از عمال میخواهند ارباب خود را به این مملکت مسلط کنند و کسانی مثل من را از بین ببرند.»
مصدق سیاست موازنه منفی خود را به طرز بسیار زیبایی در گزارش مورخه 17شهریور سال1330 خود به مجلس شورای ملی بیان کرده است که به جهت دقت، صراحت و بیان کامل آن بخشهایی از نطق ایشان را در اینجا میآوریم. وی در قسمتی از بیاناتش میگوید: «در این مملکت سه عقیده است، اول عقیده هواخواهان سیاست انگلیس، پیروان این عقیده میگویند تا دولت انگلیس منافعی از این مملکت نبرد هرگز راضی نمیشود که از استقلال این مملکت دفاع کند. عقیده دوم مربوط به اشخاصی است که تمایل به مرام چپ دارند. این اشخاص چون قادر نیستند که مرام خود را عملی کنند، چون افکار مردم با این مرام مخالف است، اینها استمداد از افراد چپ دیگران میکنند......... عقیده سوم، عقیده وطنپرستان است. آنهایی که میخواهند مملکت ایران عظمت تاریخی خود را حفظ کند. پیروان این عقیده میگویند دولت ایران هر چه دارد باید در دست خودش باشد. نفت هم یکی از آن چیزهایی است که مال ایران است باید در دست ایران باشد. مراد از دست ایران این است که کسی از این عایدات سوءاستفاده نکند. کسی به ناحق قسمتی از عایدات را به خود تخصیص ندهد.»