* آقای خرم! در حال حاضر حدود هفت ماه از عمر دولت تدبیر و امید سپری شده است. آنچه توسط ناظران بر آن تاکید میشود اینکه حمایت جبهه اصلاحات و سران آنها از جمله آقایان خاتمی و هاشمی و همچنین کنار کشیدن آقای عارف در رایآوری آقای روحانی بسیار تاثیرگذار بوده است و به طور کلی موجب پیروزی وی در انتخابات 24 خرداد شده است. به نظر شما در این هفت ماهی که از عمر دولت تدبیر و امید میگذرد، تعامل دولت با جریان اصلاحات چگونه بوده است؟ ارزیابی شما چیست؟
** ببینید برخی از مدیرانی که دولت در سطح استانها و در دستگاه مرکزی انتخاب کرده است، مدیران قوی و تصمیمگیران جدی نیستند. بعضا از انتخابهایی که شده دلخور هستند و «ان قلت» دارند اما اصلاحطلبان معتقدند با روی کار آمدن دولت یازدهم، فضا بسیار تغییر کرده است. فضای اینکه با دنیا تعامل کنیم و مسائلمان را حل کنیم و این اجماع جهانی علیه جمهوری اسلامی ایران را بشکنیم و استراتژی تشدید تحریمها را که در این هشت سال حاکم بوده به استراتژی تخفیف تحریمها بدل کنیم. اینها اتفاقات بسیار خوبی است که اگر دلخوری هم در جای دیگری وجود دارد، ما آن دلخوری را بستهبندی میکنیم و به کناری میگذاریم. آنچه مسلم است اینکه دولت میخواهد کار بکند و ما باید به دولت کمک کنیم. اگر بخواهیم در عرصه اجرایی ارزیابی کنیم، میبینیم که وزارت نفت به خوبی رو به جلو حرکت کرده و آن را ادامه میدهد. وزارت نفت در حال حاضر بر حوزههای نفت و گاز مشترک با کشورهای همسایه متمرکز شده است که به سرعت جلو برویم، زیرا در این حوزههای مشترک هر چه عقب بیفتیم جیب کشورهای مقابل پر میشود. بنده در جریان هستم که در وزارت نفت، بسیار خوب تصمیمگیری میشود، همچنین در وزارت خارجه به همین صورت است. وزارت کشاورزی با یک شیب تند در حل مسائل کشاورزی در تلاش است. اما راجع به جریان اصلاحات باید نکتهای را متذکر شوم که از زمان پیروزی انقلاب تا دولت آقای احمدینژاد، 80 درصد مدیران عالی، میانی و عملیاتی از بچههای اصلاحطلب بودهاند. اصلاحطلبان وزنهای سنگین در مدیریت اجرایی کشور هستند، پس دولت به راحتی و با اطمینان خاطر میتواند از آنها استفاده کند. مسئله دیگر اینکه تصمیماتی که جبهه اصلاحات در زمان انتخابات 92 گرفت بسیار سرنوشتساز بود، درخواست آقای خاتمی از دکتر عارف مبنی بر کنارهگیری و اجماع بر سر آقای روحانی شاه کلید پیروزی اصلاحطلبان در انتخابات ریاست جمهوری شد. بنابراین دولت هم باید در رابطه با اصلاحطلبان جذبیتر برخورد کند و اگر هم دولت به صورت جذبی برخورد نکند، ما اصلاحطلبان وظیفه خود میدانیم تمام قد از دولت حمایت بکنیم و هر کاری که برای موفقیت دولت میتوانیم انجام دهیم، دریغ نکنیم.
* به نظر میرسد، جریان تندرویی که در انتخابات شکست را پذیرا شدند، به شدت تلاش میکنند تا در مقابل دولت سنگاندازی کنند و تا به حال تا حدودی توانستند خللی در کار وزرا و دولت به وجود آورند. به عقیده شما چه آیندهای را میتوان برای جریان تندرو در نظر گرفت؟
** دلسوزان و بزرگان کشور متوجه شدهاند که نتیجه هشت سال تندروی، ایجاد بحرانی عمیق ایجاد کرد. باید توجه داشت که دوران تندروی سی سال است که به پایان رسیده است. یک روزی قبل از انقلاب و دهه ششم و هفتم قرن گذشته، دوران تندروی بود. در زمان دانشجویی ما هر کسی به مشی مسلحانه اعتقاد نداشت، اصلا مبارز به حساب نمیآمد. ولی الان دنیا به این نتیجه رسیده که برخوردهای رادیکال و خشونتبار و تند، شیرازه یک کشور را میتواند از هم بپاشد و به طور کلی بحرانزاست. شما نگاه کنید که آمریکا تلاش میکند از تندروی فاصله بگیرد. درست است که کاملا فاصله نگرفته اما در تلاش برای دوری از این مقوله است. در همین راستا بود که اوباما در سنا به طور محکم در مقابل تندروها ایستاد و گفت منافع آمریکا در تندروی تامین نمیشود و تندروی برخلاف منافع ملی است. آمریکاییها در بحرانهایی که در چند سال اخیر در برخی کشورها به وجود آمده سعی میکردند طرف مردم را بگیرند اوباما در شعار دموکراسی آمده است و باید در نظر داشت اینگونه نیست که هر آنچه آمریکا میگوید بازی باشد. در استراتژی امنیت ملی آمریکا آمده است که منافع دنیا، قدرتها و ابرقدرتها و دیگر کشورها در استقرار دموکراسی و بسط دموکراسی است. دنیای امروز، دیگر دنیای گفتگوست. اگر تا سی سال پیش جنبههای اقتصادی، نظامی و... قدرت تلقی میشد، الان سه دهه است که تولید دانش و دانایی، قدرت محسوب میشود. شما توجه کنید که انقلاب اول صنعتی، ماشین بخار در قرن هجدهم بود، انقلاب دوم صنعتی، برق در قرن نوزدهم بود و انقلاب سوم، انفجار اطلاعات و دانش و دانایی محوری بود که پایه اساسی قدرت را شکل میداد. هر کسی که دانایی محوری و عقلایی حرکت کردن را در استراتژی خود داشته باشد، از قدرت بالایی برخوردار است. امروزه در جامعه ما هم 10 برابر مانورهای تجهیزات نظامی، مانور روی تولید دانش صورت میگیرد. الان مشاهده کنید که ما در نانو، بیوتکنولوژی، IT و مقالات ISI تا چه اندازه جلو رفتیم. میخواهم بگویم ما هم آرام آرام تغییر مسیر دادهایم و به سمت دانایی محوری در حرکت هستیم. باید توجه داشت که بستر دانایی محوری، دموکراسی است. ما برای حرکت در مسیر دانایی محوری باید خودمان را تجهیز کنیم، دموکراسی را به بهترین شکل ممکن پیاده کنیم و در بسط دموکراسی و تشکلهای مدنی تلاش کنیم. نهادهای مدنی در این هشت سالی که گذشت، ضربات سنگینی خوردند. این مسائل در انقلاب سوم IT و ICI یعنی تولید سرسامآور اطلاعات است، اصلا به نفع ما نیست. باید در نظر داشت که امروزه جامعه بشری به جایی رسیده است که هر یک سال و نیم، دانش بشر دو برابر میشود، این در حالی است که زمانی هر صد سال دو برابر میشد. سرعت خیرهکننده ارتباطات اجازه نمیدهد ما به شیوههای گذشته عمل کنیم. فضای اینترنتی، ماهوارهای و فضای تعاملی در نظام بینالملل دیگر اجازه نمیدهد که عدهای خط خشونت و تندروی را ادامه دهند. ما اگر تغییر استراتژی نمیدادیم، اتفاقات چند سال اخیر تکرار و توسعه و موجودیت مملکت تهدید میشد.
* آقای خرم! یعنی شما معتقدید که اتفاقات هشت سال گذشته موجب شده تا یک اراده قوی در جمهوری اسلامی برای میدان ندادن و فضا ندادن به جریان تندرو و چرخش به سمت دانش محوری ایجاد شود؟
** به عقیده من تندروتر از هشت سال گذشته نمیتوان برخورد کرد.
* پس این اراده در نظام برای مقابله با جریان تندرو به وجود آمده است؟
** من فکر میکنم یا بزرگان نظام باید تصمیم بگیرند و یا اینکه آرام آرام این امر به ما تحمیل میشود. این امر سوای حفظ هویت اسلامی و ایرانی کشور است. من من سه کشور اسلامی را برای شمال مثال میزنم. اول کشور عراق با حاکمیت میلیتاریزم و ایجاد فضای امنیتی در آنجا. نتیجه این خط مشی چه شد؟ اینکه به ایران و کویت حمله کرد و جالب آنکه یک عده هم در دنیا برای این خط خشونت و رادیکالیسم کف میزدند. اما در نهایت همانهایی که برایش کف میزدند، صدام و آن خط مشی را با خفت سرنگون ساختند. میلیتاریزم، خط خشونت و امنیتی کردن فضا، هر مملکتی را به بنبست میکشاند. کشور دیگری که میخواهم مثال بزنم خود ایران است. ما انقلابی با محوریت مسائل فرهنگی انجام دادیم و به بُعدهای دیگر توجه در خور نکردیم. در این سی و پنج سال درست است که نتایج بسیار مطلوبی کسب کردیم اما میتوانستیم خیلی بهتر از اینها باشیم. اما کشور سومی که مثال میزنم، مالزی است. در همین چند وقت اخیر توسط صدا و سیمای خودمان اعلام شد که بیست سال پیش، 30 درصد مردم مالزی فقیر بودند در حالی که 30 سال پیش، 70 درصد آنها فقیر بودند. در آنجا یک استراتژی روشن مبتنی بر تعامل با دنیا وجود داشت و نتیجهاش این شد که در حال حاضر درصد فقرای مالزی به زیر 2/5 درصد رسیده است. این در حالی است که چهار دهک جامعه ما در حال حاضر زیر خط فقر است. چهار دهک یعنی 40 درصد جمعیت کشور. نکته جالب دیگر اینکه در 20 سال گذشته، درصد زنان محجبه مالزی از 20 درصد به 40 درصد رسیده است. بنابراین باید بپذیریم که تحول اقتصادی و گامهای توسعه اقتصادی پیشنیاز توسعه اجتماعی است و این دو به همراه یکدیگر پیشنیاز توسعه سیاسی و فرهنگی هستند. به این پیشنیازها باید توجه جدی کرد. نمیشود فقط به بعد فرهنگی جامعه بهای زیاد بدهیم و از دیگر مسائل غافل شویم.
* به نظر میرسد در بعد فرهنگی هم آنچنان به صورت مطلوب عمل نکردیم و این امر با توجه به شاخصهای فرهنگ اسلامی ایرانی و اجتماعی مردم کاملا هویداست.
** همین طور است. وقتی که آن پیشنیازها به درستی عمل نشود، مسلم است که مسائل اصلی یعنی همان توسعه سیاسی و فرهنگی اتفاق نخواهد افتاد. در مالزی به پیشنیاز توسعه اقتصادی به درستی عمل شد و به دنبال آن توسعه فرهنگی هم حاصل شد. شما با همین دید رسانهایتان که به مسائل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... به صورت ریز نگاه، تحلیل و بررسی کنید، یک هفته به مالزی بروید. در آنجا هیچ موردی که گویای بیتوجهی به عفت عمومی باشد، مشاهده نمیکنید. مسائل اجتماعی و پیوند خانواده در آنجا بسیار قوی است. ما امروز در بعد اجتماعی جامعه به اینجا رسیدیم که 37 درصد طلاق داریم. ما در فاکتورهای اجتماعی بسیار عقب هستیم. در جامعه ما اعتیاد، فقر و بیکاری وجود دارد. شهید مطهری در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» آورده است که در کمتر از 50 سال در صدر اسلام، بیش از 50 درصد جمعیت جهان مسلمان شده است. اما نکته قابل تامل اینکه در حال حاضر 20 درصد جمعیت جهان مسلمان است. چه اتفاقی افتاده که 50 درصد به 20 درصد تقلیل یافته است؟ این موارد نشاندهنده این است که ما نیازمند یک آسیبشناسی در عملکرد خود در طول این هزار و چهارصد سال هستیم تا بتوانیم راهکارهای مناسبی برای آینده اتخاذ کنیم.