محمدرضا باقرزاده
در تاریخ 26 و 27 اردیبهشت 1386 همایشی با عنوان حقوق بشر در دانشگاه مفید برگزار شد که آقای محسن کدیور نیز در این همایش مقالهای تحت عنوان بازشناسی حق عقل شرط لازم سازگاری دین و حقوق بشر ارائه داده است. وی یکی از نویسندگانی است که در عرصه حقوق بشر قلم میزند و اصرار بر حقانیت حقوق بشر غربی به دلیل عقلانی بودن آن و عدم صلاحیت اسلام برای ارائه حقوق بشر دارد! این اعتقاد او در نظر وی به غیرعقلایی بودن! نظام حقوقی اسلام و غیراخلاقی بودن احکام آن و غیرقابل دفاع بودن قوانین ادیان الهی ریشه دارد.
و او البته این همه را به همین صراحت لکن با پوشش نامگذاری اسلام فقاهتی و جواهری به اسلام سنتی و یا اسلام تاریخی به خورد قلم و تربیون میدهد و آن را ترویج میکند. وی شاید برای فرار از عواقب خطرناک چنین اظهارنظرهایی و به دلیل ترس از برخورد قضایی عنوان اسلام سنتی و یا اسلام تاریخی را سپر قرار داده و در پشت آن موضعگیری نموده و احکام اسلام را از دمتیغ انکار خود میگذراند. (قابل توجه مسؤولان محترم دادگاه ویژه) اسلام خود ساخته او نامش اسلام معاصر است که اگر خوب در آن بنگریم چیزی جز همان اسلام آمریکایی نیست که امام راحل برای افشای آن خوندلها خورد. اسلامی که نه سیاست دارد نه نظام حقوقی دارد نه نظام جزایی دارد نه ولایت دارد و بالاخره نه هیچ عنصر وحیانی و الهی و البته فقط نامش همان اسلامی است که خدا فرموده است!! اسلامی که با کمی دقت همان نظام حقوقی و سیاسی غربی با ویژگیهای سکولاریستی و اومانیستی و ناسیونالیستی آن است.
وی برداشت غربی و التقاطی خود از اسلام را در لفافه و با عناوین گمراهکننده همراه میکند و چنین بیان میدارد که در تلقی تاریخی از ادیان الهی از جمله اسلام حداقل در شش محور این ادیان و از جمله اسلام با نظام حقوق بشر ناسازگارند.
محور اول: عدم تساوی حقوقی غیرمسلمانان با مسلمانان
محور دوم: عدم تساوی حقوقی زنان با مردان
محور سوم: عدم تساوی حقوقی بردگان با انسانهای آزاد
محور چهارم: عدم تساوی عوام با فقیهان در حوزه امور عمومی
محور پنجم: آزادی عقیده و مذهب و مجازات ارتداد
محور ششم: مجازاتهای خودسرانه مجازاتهای خشن و شکنجه
وی سپس با صراحت و به زعم خود بیان میدارد که موضع اسناد حقوق بشر در مقایسه با احکام اسلام تاریخی قابل دفاعتر، عقلاییتر، اخلاقیتر، عادلانهتر، و ارجح است! و احکام تاریخی در این زمان در این مواضع قابل پذیرش نیست!
و نیز بیان میدارد که راه حلهای اسلام تاریخی برای رفع تعارض احکام شرعی با حقوق بشر از قبیل شرایط ضمن عقد لازم، توسل به قواعد عسر و حرج و اضطرار، دست یازیدن به عنوان وهن اسلام، تعطیل برخی احکام شرعی در عصر غیبت و فقهالمصلحه توان حل بنیادی مشکل را ندارند.
وی در مقابل به اسلام معاصر ایمان میآورد و بیان میکند که این اسلام در عین پایبندی به پیام جاودانه وحی اندیشه حقوق بشر را به دلیل عقلانی اخلاقی و عادلانه بودن و برتریش بر اندیشههای رقیب میپذیرد و احکام معارض با آن در متن دین را احکامی میداند که اگر چه در عصر نزول عقلایی عادلانه و برتر از راهحلهای رقیب بودهاند اما امروز به دلیل از دست دادن این ضوابط تکلیف فعلی محسوب نشده در زمره احکام منسوخ (نسخ دائم یا موقت) به حساب میآیند.
وی تأکید میکند که در هر عصری احکام شرعی غیرعبادی مطابق عرف عقلای همان عصر میباید تأمینکننده چهار شرط فوق باشد. مخالفت یقینی حکمی با سیره عقلای دوران ما یا مباینت با اصول اخلاقی در این دوران یا تنافی با ضوابط عدالت در این عصر یا مرجوحیت در قبال راهحلهای عصر جدید، کاشف از موقت بودن، غیردائمی بودن و به یک معنی منسوخ شدن چنین احکامی در ظرف تعارض است. یعنی چنین احکامی متناسب با مقتضیات عصر نزول تشریع شدهاند نه از تشریعات دائمی و ثابت شارع.
وی در نهایت بیان میدارد که معضل ناسازگاری حقوق بشر با اسلام تنها با اجتهاد در مبانی و اصول و تحول در مبانی معرفتشناختی دینشناختی انسانشناختی و جهانشناختی این احکام قابل حل است.
اما پیش از پرداختن به محتوای این مقاله دو نکته از باب مقدمه به نظر دلسوزان حوزه و فقاهت و روحانیت میرسد:
نکته نخست: برگزاری همایشهایی با محوریت حقوق بشر در حوزههای علمیه با این سبک و سیاق که به ترویج اندیشههای لیبرالیستی اکنون در بطن حوزهها میپردازد و به نوبه خود جای نگرانی برای حوزه شیعی و مسؤولان آن دارد. این چنین همایشهایی که بعضا با حمایت مالی نهادهای حقوق بشری بینالمللی وابسته به سازمان ملل متحد و با جهتدهیهای آنها صورت میپذیرد به خودیخود باید حساسیت برانگیز باشد. حوزههای علمیه شیعی این افتخار را با خود دارد که همواره از اصالتهای دینی و فرهنگ اهل بیت علیهمالسلام برخوردار بوده است. اکنون چه شده است که در کنار حوزه و چه بسا با مشارکت برخی حوزویان و حتی با استفاده از چهرههای انقلابی حوزه چنین همایشهایی برگزار میشود؟ در حالی که اندکی تامل کافی است که دانسته شود نهادهای بینالمللی حقوق بشری هرگز برای تبیین اسلام حاضر به هزینه کردن سرمایههای خود نیستند. آنها دنبال گسترش فرهنگ حقوق بشر مندرج در اعلامیه جهانی در کشورهای جهان هستند و مهمترین هدف آنها کشورهای اسلامی است که همچنان فرهنگ اسلامی آنها در برابر هنجارهای حقوق بشر غربی مقاومت میکند. اگر به محتوای این گونه همایشها کمی دقت شود معلوم خواهد شد که مدیریت آنها به گونهای است که در نهایت به نفع اسلام و فقاهت شیعی تمام نشود و جای بسی تأسف که اینگونه اجتماعات اکنون به مرکز ترویج اسلام فقهستیز! و سنتگریز و بیگانه با اصول راهبردی اهل بیت علیهمالسلام بدل شده است.
نکته دوم: برخی از عناصر حوزوی که در میان حوزویان به دلیل اندیشههای انحرافی خود جایگاهی ندارند معمولا این قبیل همایشها را راه نفوذ خوبی برای ورود به بدنه حوزه یافتهاند و متأسفانه در چنین محافلی آزادانه به طرح اندیشههای انحرافی خود میپردازند و علیرغم این مطلب در حوزه هنوز احساس خطری را شاهد نیستیم. هنوز جامعه محترم مدرسین و مراجع معظم تقلید که حصون اسلام بوده و در طول تاریخ تأثیرگذار بودهاند هیچ عکسالعملی از خود بروز ندادهاند که البته به نظر میرسد علت این امر در ضعف یک دستگاه اطلاعرسانی بیدار و فعال در بدنه حوزه ریشه دارد وگرنه به شهادت تاریخ اطمینان داریم که اگر مراجع معظم تقلید و نگهبانان حریم شریعت از این گونه امور در حوزه باخبر میشدند هرگز ساکت نمینشستند.
پس از این دو نکته به نقد و بررسی مهمترین محورهای این مقاله میپردازیم:
1- پیشینه این جریان التقاطگرای تجدید نظر خواه در احکام اسلام در کشور ایران را باید در جریانات تجدید نظر خواهی جست که به جای تلاش فهم صحیح دین کوشیدهاند تا در اصول اعتقادی و دینی مردم تغییرات بنیادی ایجاد کنند. چنانکه به صراحت کلام نویسنده مقاله مورد بحث، وی به دنبال اجتهاد در مبانی و اصول و تحول در مبانی معرفتشناختی، دینشناختی انسانشناختی و جهانشناختی احکامی است که با اصول جوامع غربی معاصر سازگاری ندارد. طول یک قرنونیم تاریخ ایران و سایر کشورهای اسلامی شواهدی برای این نسخ پروتستانتیستهای اسلامی را به ما مینمایاند. در عصر رضاخان فعالیت علیه دین تحت عنوان خرافهزدایی از فرهنگ عامه شروع میشود به گونهای که خرافه یکی از اصطلاحات کلیدی در دوره رضاخان شناخته میشود. حتی خود رضاشاه پهلوی گهگاه در سخنرانیهای عمومی که برایش تنظیم میشد برای مشروع جلوه دادن مبارزه خود با دین، خرافه ستیزی را شعار خویش مینمود. به عنوان مثال در سخنانی که رضاشاه در روز عید غدیر سال1355قمری نقل شده آمده است: خیلیها در اشتباه هستند و تصور میکنند معنی تجدد و اخذ تمدن امروزی دنیا این است که اصول دیانت و شرایع را رعایت نکنند و یا این که کسب تجدد و تمدن مغایرتی با دین و مذهب دارد و حال آن که اگر مقنن بزرگ اسلام در حال حاضر در مقابل این ترقیات عالم وجود داشت موافق بودن اصول شرایع حقه خود را با وضعیت و تشکیلات تمدن امروز نشان میداد. (1)
این درحالی است که متأسفانه متجددانی همچون آقای کدیور اساساً دیگر در مقام کشف اراده تشریعیه الهیه از راه قرآن و سنت نیستند و ملاکشان برای کشف دین صرفا عقل است و نقل باید به نفع عقل تفسیر یا کنار گذاشته شود و به عبارتی قرآن و سنت در منطقه الفراغ عقل واقع هستند. یعنی این عقل امثال آقای کدیور است که در نهایت قضاوت میکند که آیا فلان گزاره دینی امروز حجیت دارد یا منسوخ است!
اندیشههایی که در این مقال به آنها اشاره شد در تاریخ جوامع مسلمانان سابقه دارد. کسروی هم معتقد بود در مراحل تاریخ بشر ضرورت پیدایش دین نو با سلاح عقلی و اخلاقی نو اجتنابناپذیر است. کسروی هم به جای اعتقاد به بازگشت به اسلام اولیه و ناب که پیام اصلاحگرایان واقعی است به گرفتن پیامهای اصلی دین معتقد بود و برای زمان خودش میکوشید اسلامی را که عقل او درک میکند ارائه و اشاعه دهد و یک راسیونالیست یا خردگرایی به تمام معنی بود. (2)
شریعت سنگلجی نیز این سنخ عقلگراییهای افراطی داشت و دیگرانی که اشاره به حال بدفکری آنها در این مقال نمیگنجد.
اما امروز متاسفانه همان افکار و اندیشهها نه با اختلافی زیاد در متن حوزه و در کنار گوش روحانیت شنیده میشود و خبری از اعتراض و فریاد نیست. به راستی اگر امام امروز در میان ما بود با این افکار چه میکرد و در برابر این اظهارات چه واکنشی نشان میداد؟! یک روز در این کشور جبهه ملی با غیرانسانی خواندن قانون قصاص مرتد و منحل میشود و امروز حوزههای ما در برابر این همه اتهام به قانون قصاص و ارتداد و احکام مربوط به زنان و همه احکامی که از ضروریات شریعت هستند و جزء احکام اجتماعی اسلام به شمار میآیند وارد میشود و آب از آب تکان نمیخورد. به راستی چه شده است؟! انکار شریعت اسلامی مباح شده؟! یا راه انکار شریعت که به ارتداد منجر نشود به خوبی شناخته شده است؟!
2. کدیور با صراحت بیان میدارد که موضع اسناد حقوقبشر در مقایسه با احکام متخذ از آیات و روایات- که وی آنها را اسلام تاریخی مینامد –قابل دفاعتر، عقلاییتر، اخلاقیتر، عادلانهتر، و ارجح است و به همین دلیل احکام اسلام در این زمان قابلپذیرش نیست. [معاذا......]
این که نتوان در مورد همه احکام اجتماعی اسلام دفاعیهای اقامه کرد، ناشی از جهالت انسانی است که بر ایشان و هر انسانی به دلیل قصور عقل بشری خردهای نیست، چون به هر حال عقل آدمی در درک همه مصالح و مفاسد قاصر است و معذور. اما این که اساسا اسناد بشر ساخته حقوقبشر از احکام صادره از ذوات معصومین علیهمالسلام که بر اساس متد متعالی اجتهاد به دست آمده عقلاییتر باشد ناشی از قصور عقلانیت در قلم و نوشتار نامبرده است. چون نه شریعت در ذات خود با عقلانیت ناسازگار است و نه در مقام اثبات جایگاه و پایگاه عقلانی دیگری برای دستیابی به شریعت مطهره اسلام سراغ میتوان داشت. مناسبتر آن بود که جناب ایشان عقلایی بودن روش استنباطی خود را اثبات میکرد، آن گاه به قضاوت در عقلایی بودن احکام اسلام به اصطلاح ایشان تاریخی میپرداخت.
اما اخلاقیتر بودن این اسناد از احکام اسلام در دیدگاه نویسنده ناشی از نسبیتگرایی وی در حوزه اخلاق است که برای تبیین بیشتر از این دیدگاه باید به کتب فلسفه اخلاق مراجعه نمود.
و اما عادلانهتر بودن اسناد حقوقبشر از احکام اسلام به معنای اعتقاد نویسنده به عادلتر بودن انسان از خداوند و فراتر بودن عدل بشری از عدل الهی است. در حالی که خداوند و اراده تشریعیه او معیار حقانی عدالت است چنانکه علی(ع) میفرماید: «انالعدل میزانا...... سبحانهالذی وضعه فیالخلق و نصبه لاقامۀالحق فلا تخالفه فی میزانه و لا تعارضه سلطانه.» عدالت، ترازوی خداوند است که برای بندگان نهاد، و برای اقامه حق آن را نصب کرد، خداوند را در ترازویش نافرمانی نکنید و با سلطنت او معاوضه نکنید.(3) اساساً در نگرش الهی و قرآنی هدف از تشریع شریعت و ارسال رسل و انزال کتب به عدالت آراستن حیات بشری است: «ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.» (4) براستی اگر ولایت الهی مبنا و میزان عدالت است و این امر محوریترین ستون حقانیت شریعت است عادلانه بودن اسناد حقوقبشر که محصول عقول بشری است چگونه مبنا خواهد داشت؟
3. در مورد راه حلهای اسلام برای انطباق شریعت حقه بر مقتضیات زمان و تأمین مصالح عصری و موقت باید گفت راه حلهایی که اسلام برای انطباق شریعت بر نیازهای متغیر بشری پیشبینی کرده اساسا برای رفع تعارض احکام شرعی با حقوقبشر نیست زیرا اسلام برای قرارداد و قانون معارض با شریعت اعتباری قائل نیست تا برای حل تعارض دست به دامن راه حل شود. راه حلهایی از قبیل مشروعیت شرائط ضمن عقد لازم، قواعد عسر و حرج و اضطرار، تعطیل برخی احکام شرعی در صورت وهن اسلام و یا در عصر غیبت امام معصوم..... و فقهالمصلحه و نظیر اینها همگی نه برای حل تعارض دین با حقوقبشر که برای زمینهسازی برای اجرای هر چه بیشتر مقاصد صاحب شریعت آمدهاند. الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه: اسلام کمبودی ندارد تا با حل تعارض با نظامهای حقوقی دیگر آن را تأمین نماید و احکام و قوانین خلاف اسلام در حوزه زندگی اجتماعی مسلمانان نیز اساساً اقتضایی برای الزامآوری ندارد تا نوبت به حل تعارض برسد.
حل بنیادین مشکل ضدیت دین با حقوق غربی در حل آن دسته از بنیادهای منحطی است که شالوده فرهنگ و اندیشه غربی را تشکیل داده است نه حل بنیادهای فکری اسلام.
4- به عقیده کدیور اندیشه حقوقبشر به دلیل عقلانی اخلاقی و عادلانه بودن و برتریش بر اندیشههای رقیب مورد پذیرش است و احکام معارض با آن در متن دین احکامی است که امروز به دلیل فقدان عقلانیت و اخلاقی نبودن و عادلانه نبودن و برتری نداشتن بر اندیشههای رقیب، تکلیف فعلی محسوب نشده در زمره احکام منسوخ (نسخ دائم یا موقت) به حساب میآیند. این اتهامات به شریعت اسلامی به معنای نسخ جاودانگی اسلام از نگاه ایشان است.
معنای این سخن آن است که قرآن این کتاب آسمانی با دنیای امروز که عصر پیشرفت علوم و تکنولوژی است، متناسب نیست؛ بلکه فقط اعجاز عصر پیامبر ختمیمرتبت صلیاللهعلیهوآله است و صرفا برای زمان ایشان شمولیت داشته است.
بدیهی است یکی از نشانههای اعجاز قرآنمجید و از جمله دلایل خاتمیت دین مبین اسلام و برتری آن بر دیگر ادیان، جامعیت و جاودانگی این نسخه الهی است.
جامعیت و جاودانگی احکام قرآن و سنت از مهمترین مباحث زیربنایی اسلام است که در یکی از خطبههای نهجالبلاغه(5) با استناد به آیات قرآن، جامعیت آن را به وضوح تشریح کرده است. حضرت در قالب استفهام انکاری میپرسد: "آیا خداوند دین ناقصی فرو فرستاده و در تکمیل آن از آنان مدد جسته است؟ آیا آنها شریک خدایند و بر خدا لازم است به گفته ایشان رضایت دهد؟ یا این که خداوند دین را کامل نازل کرده، اما پیغمبر صلیاللهعلیهوآله در تبیلغ و ادای آن کوتاهی ورزیده است؟" آنگاه با استشهاد به آیات قرآن به صراحت به این شبهه پاسخ میدهد: والله سبحانه یقول: "ما فرطنا فیالکتاب من شیء"(6) و قال: "فیه تبیان لکل شیء"(7) و ذکر انالکتاب یصدق بعضه بعضا، و انه لا اختلاف فیه فقال سبحانه: "و لو کان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا"(8) خداوند میفرماید: "در قرآن از هیچ چیز فروگذار نکردهایم" و نیز میفرماید: "در قرآن بیان همه چیز آمده است" و یادآور شده است که آیات قرآن، یکدیگر را تصدیق میکنند و اختلافی در آن وجود ندارد، چنان که میفرماید: "اگر قرآن از ناحیه غیر خدا بود، اختلافات فراوانی در آن مییافتند." مرحوم طبرسی رحمهالله در ذیل آیه38 سوره انعام به ذکر یکی از این اقوال پرداخته، مینویسد: "مراد از کتاب، قرآن است؛ چرا که شامل جمیع نیازهای دنیوی و اخروی آدمی است؛ چه مفصل بیان شده باشد و چه مجمل؛ اما مجمل آن در لسان پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله تشریح شده و حقتعالی ما را مأمور به تبعیت از او کرده است؛ چنان که فرمود: "و ما اتیکمالرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا(9) و شما آنچه را رسول حق دستور میدهد (منع یا عطا میکند) بگیرید و هر چه را نهی میکند، واگذارید."(10) بنابر این، قرآنمجید از بیان معارفی که موجب سعادت حقیقی انسان در دنیا و آخرت میباشد، فروگذار نکرده است.(11) علامهطباطبایی در تفسیر آیه82 نساء پس از برشمردن مفاهیم آیه مینویسد: "از آنجا که قرآن اختلاف قبول نمیکند، تغییر و تحول، نسخ و باطل و غیره را هم نمیپذیرد؛ از اینرو لازم میآید که شریعت اسلامی تا روز واپسین استمرار داشته باشد."(12)
امام علیهالسلام در یکی دیگر از سخنان حکیمانه خویش میفرماید: واعلموا انه لیس علی احد بعدالقرآن من فاقة ولا لاحد قبلالقرآن من غنی؛(13) "آگاه باشید! هیچ کس پس از داشتن قرآن، فقر و بیچارگی ندارد و هیچ کس پیش از آن، غنا و بینیازی نخواهد داشت."
و نیز میفرماید: "ثم انزل علیهالکتاب نورا لا تطفا مصابیحه و سراجا لا یخبو توقده و بحرا لا یدرک قعره و منهاجا لا یضل نهجه و شعاعا لا یظلم ضوؤه و فرقانا لا یخمد برهانه و تبیانا لا تهدم ارکانه."(14) سپس کتاب آسمانی یعنی قرآن را بر او نازل فرمود; نوری که خاموشی ندارد، چراغی که افروختگی آن زوال نپذیرد، دریایی که اعماقش را درک نتوان کرد، راهی که گمراهی در آن وجود ندارد، شعاعی که روشنی آن تیرگی نگیرد، جدا کننده حق از باطل که درخشش دلیلش به خاموشی نگراید و بنیانی که ارکان آن منهدم نگردد."
هدف حضرت از بیان این عبارات آن است که دوران حقایق و مفاهیم قرآن محدود و موقت نیست و آیات و دستوراتش پیوسته نوین و جاودانیاند، تا آنجا که مفهوم آیاتی که درباره گروه معینی نازل شده، عمومیت داشته همگان را در موارد مشابه و تا روز واپسین در برمیگیرد.(15)
و فرمود: "و اکمل به دینه و قبض نبیه صلیاللهعلیهوآله و قد فرغ الیالخلق من احکامالهدی به فعظموا منه سبحانه ما عظم من نفسه فانه لم یخف عنکم شیئا من دینه و لم یترک شیئا رضیه او کرهه الا و جعل له علما بادیا و آیۀ محکمة تزجر عنه او تدعو الیه فرضاه فیما بقی واحد و سخطه فیما بقی واحد(16) پیامبرش را هنگامی از این جهان برد که از رساندن احکام و هدایت قرآن به خلق فراغت یافته بود; پس خداوند را آن گونه بزرگ بدارید و تعظیم کنید که خود بیان کرده است; زیرا حکمی از دین خود را بر شما پنهان نگذاشت و هیچ مطلبی را که مورد رضایت و خشنودیش باشد وانگذاشت، جز این که نشانی آشکار و آیهای محکم که از آن جلوگیری یا به سوی آن دعوت کند، برایش قرار داد. پس رضایت و خشم و قانون او در گذشته و حال و آینده درباره همه یکسان است."
حضرت در جای دیگری میفرماید: واعلموا عبادالله انالمومن یستحلالعام ما استحل عاما او و یحرمالعام ما حرم عاما اول و ان ما احدثالناس لا یحل لکم شیئا مما حرم علیکم و لکنالحلال ما احلالله والحرام ما حرمالله.... (17) بندگان خدا بدانید که مومن این سال چیزی را حلال میشمارد که سال نخست حلال دانسته و یا این سال چیزی را حرام میشمارد که سال نخست حرام شمرده و بدعتی که مردم پدید آورند چیزی را که بر شما حرام است حلال نمیکند. حلال چیزی است که خدا آن را حلال کرده و حرام چیزی است که خدا آن را ناروا و حرام شمرده است.
این بیان حضرت اشاره به جاودانگی و جهان شمولی دین دارد که گذر زمان و گردش دوران آن را مندرس و از هم گسیخته نمیکند و به عبارتی عقلانیت احکام شریعت زمانمند نیست تا نیاز باشد در زمان با عقول ما ترمیم شود و بر این اساس هر حکم جدید که در پوشش حکم عقل و عقلا به اسلام تحمیل شود و در برابر مسلمات شریعت قرار گیرد بدعتی پوسیده است که محکوم به بطلان است.
لازمه دیدگاه آقای کدیور محو دین است چنان که از امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود: "اگر چنین بود که آیهای درباره قومی نازل میگشت و با از بین رفتن آن قوم، آیه هم از بین میرفت، از قرآن چیزی باقی نمیماند و لکن قرآن تا زمانی که آسمانها و زمین برپاست، اول تا آخر آن جریان و سریان دارد."(18)
البته باید به این نکته توجه داشت که دلیل ادعای قرآنکریم به کمال دین و اتمام نعمت، در "الیوم اکملت لکم دینکم" و یا "تبیانا لکل شیء" بر عهده داشتن تشریع مطالب است و این مطلب با استمرار بیان دین در بستر سنت و ولایت ائمه علیهمالسلام محقق میگردد.
و البته معلوم است که وظیفه شرع، دخالت در آن چه عقل بشر بدان میرسد، نبوده است لکن در احکامی که شرع دستور عمل داده است، عقل بشر توان پی بردن به واقعیت آن عمل را نداشته است. در نتیجه در اسلام احکامی وجود دارد که جاودانه است و با پیشرفت علم و گسترش جوامع و رشد تکنولوژی و نظایر آن قابل تغییر نیست.
گذشته از آن که از نظر عقلی نیز میتوان اثبات کرد که احکام اسلام به واسطه عقل نقض یا نسخ نمیشود زیرا وقتی پیامبری برای هدایت بشر فرستاده میشود و خاتم پیامبران معرفی میگردد، کتاب آسمانی و سنت او و اهل بیتش که از او اعتبار گرفتهاند، باید تأمین کننده این هدف باشد، والا هدف الهی تأمین نخواهد شد. بنابر این لازم است پیامبر تا به انجام رساندن این هدف در میان امت باشد تا تمامی احکام دین خدا که متضمن تکامل و تعالی و هدایت انسان است، به مردم عرضه گردد و تا ابد تأمین کننده سعادت انسانها و جوامع باشد چنان که امیرمؤمنان میفرماید: "احکام الهی تا قیامت تغییر نمیپذیرد، بلکه حکم هر مسأله مطابق است با آنچه در عهد رسولاکرم صلیاللهعلیهوآله در قرآن و سنت بیان شده است."(19)
اکنون اگر در این زمان کسی به منسوخ شدن قانون خداوندی حکم کند شمشیر دشمنی با صاحب شریعت از نیام کشیده چنان که امیرمؤمنان فرمود: "انا حجیجالمارقین و خصیمالناکثینالمرتابین و علی کتابالله تعرضالامثال;(20) من با خارج شوندگان از دین احتجاج و با شک کنندگان در دین دشمنی میکنم; کارهای مشتبه به حق، به قرآن عرضه میگردد."
و نیز کسانی که مبنای قضاوت در مورد حقانیت حقوق اسلامی را حقوق غربی قرار میدهند راه را به اشتباه میروند چه این که امام علیهالسلام در اینباره همچنین میفرماید: "و کفی بالکتاب حجیجاً و حصیماً"(21) قرآن برای بازخواست و داوری کفایت میکند. چرا که قرآن برهان قاطع و حجتی محکم است برای کسی که به آن احتجاج و با آن مخاصمه کند. و همین حجیت سبب میگردد که این مجموعه وحی الهی به عنوان ماخذ اصلی قوانین اسلام تلقی گردد و اصل و ریشه همه فروع قرار گیرد.
قرآنکریم رویکرد اعراضی از دین به سمت دادههای بشری را مایه خسران و زیان دانسته میفرماید: "و من یتبع غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فیالآخرۀ منالخاسرین"
5- تصریح نویسنده به این که در هر عصری احکام شرعی غیرعبادی مطابق عرف عقلای همان عصر میباید تأمین کننده چهار شرط فوق باشد بیان کننده دیدگاه سکولاریستی وی میباشد که حوزه دخالت دین را صرفاً در امور عبادی دانسته و احکام اجتماعی اسلام را در حوزه قانونگذاری و سیاست ساری و جاری نمیداند. وی در همین راستا مخالفت هر حکم شرعی با سیره عقلای دوران ما را در همین راستا دلیل بر منسوخ بودن آن میداند. به راستی تقدم عرف بر شرع از تحفههایی است که تنها میتوان در زمان ما و فتنههای عقیدتی است آخر زمان سراغ آن را گرفت.
6- آقای کدیور عقلانی بودن یک قانون شرعی را به موافقت آن با سیره عقلای زمان میداند که این مطلب به تغییر و عدم ثبات در همه احکام شریعت و نقض جاودانگی آن میانجامد. چه بسا سیره عقلا که در یک زمان با زمان دیگر متفاوت و حتی متناقض است و به همین جهت اگر ملاک عقلانی بودن احکام شریعت هماهنگی آن با سیره عقلای هر زمان باشد باید ملتزم به نسبیت در ارزشهای اسلامی شد یعنی این که یک حکم شرعی الهی در زمانی معتبر و در زمانی دیگر فاقد چنین وصفی باشد. در حالی که احکام اسلام دائر مدار مصالح و مفاسد واقعیه است که تا روز واپسین با زندگی انسان همراه است و اساساً ضرورت دین و جاودانگی آن از همین حقیقت ناشی میشود. و گرنه اگر احکام شریعت همان احکام عقل بود و انسانها ملزم به تبعیت از شریعت نبودند و باید به حکم عقولشان رفتار میکردند این همه آیات تشریعیه قرآن و روایات، لغو و بیهوده بود. اگر اسلام شریعت دارد برای این است که عقول آدمیان کفایت دستیابی به مصالح و مفاسد را ندارد و گرنه همانطور که امروز آقای کدیور میتواند شریعت مطابق زمان و عرف زمانه تشریع کند! در زمان پیامبر هم مردم میتوانستند چنین کنند و پیامبر نیز به عنوان عاقلترین فرد زمان خود چرا باید منتظر نزول جبرئیل میماند تا حکم خداوند را نازل کند؟ و آن حضرت باید بر طبق عقل خود و عرف زمانه تکلیف مسلمانها را مشخص میفرمود در حالی که آن حضرت همه و خود را منتظر نگاه میداشت تا جبرئیل نازل شود و حکم خدا را بیان کند. این امر بدیهی، خود دلیل بر این مطلب است که شریعت تابع آرای مردمان و سیره آنان نیست و انتساب و تحمیل عرف عقلا بر شریعت نیز چیزی جر بدعت نیست.
7- کدیور در نهایت بیان میدارد که معضل ناسازگاری حقوقبشر با اسلام تنها با اجتهاد در مبانی و اصول و تحول در مبانی معرفتشناختی دینشناختی انسانشناختی و جهانشناختی این احکام قابل حل است. البته ما هم معتقدیم برای ملحق شدن به قافله حقوقبشری اومانیستی، سکولاریستی و الحادی چارهای جز دست شستن از دیدگاههای معرفتشناختی، دینشناختی، انسانشناختی، جهانشناختی اسلام و فرهنگ اهلبیت علیهمالسلام نیست و از خدای بزرگ میخواهیم هرگز توفیق الحاق به این قافله منحط غیردینی را برای ما حاصل نفرماید و به کسانی که حقیقت را در جایی جز دریای معرفت و حقیقت اهلبیت عصمت و طهارت جستجو میکنند هم توفیق بازگشت به دامان قرآن و اهلبیت را کرامت فرماید. آمینیاربالعالمین.
8- همانطور که اشاره شد از نگاه نویسنده در تلقی تاریخی از ادیان الهی از جمله اسلام حداقل در شش محور این ادیان و از جمله اسلام با نظام حقوقبشر ناسازگارند.
محور اول: عدم تساوی حقوقی غیرمسلمانان با مسلمانان
محور دوم: عدم تساوی حقوقی زنان با مردان
محور سوم: عدم تساوی حقوقی بردگان با انسانهای آزاد
محور چهارم: عدمتساوی عوام با فقیهان در حوزه امور عمومی
محور پنجم: آزادی عقیده و مذهب و مجازات ارتداد
محور ششم: مجازاتهای خودسرانه مجازاتهای خشن و شکنجه
بحث از هر یک از این محورها مجال وسیعی میطلبد که در این کوتاه سخن نمیگنجد و در جای خود و فرصتی دیگر به هر یک از این محورهای شش گانه خواهیم پرداخت.