تاریخ انتشار : ۲۴ اسفند ۱۳۹۲ - ۰۱:۴۰  ، 
کد خبر : ۲۶۵۶۰۵
نگاهی تحلیلی به سه سال خیزش مردمی در کشورهای عربی

تحولات جهان عرب بی‌بازگشت است

اشاره: تحولات اخیر جهان عرب که با خیزش انقلابی مردم تونس در 19 دسامبر 2010 آغاز شد، نقطه عطفی در تاریخ مسلمانان به شمار می‌آید که امروزه می‌توان گفت تمامی کشورهای عربی کم و بیش تحت‌الشعاع این نهضت عظیم قرار گرفته‌اند. با شروع شدن قیام همگانی اعراب علیه دیکتاتورهای وابسته، تلاش قدرت‌های استکباری برای حفظ حکام دست‌نشانده آغاز شد و تمامی همت خود را در جهت مصادره این انقلاب‌ها خرج کردند و با به راه انداختن یک هیاهوی عظیم رسانه‌ای سعی داشتند توجه افکار عمومی جهانیان را از مبدا این تحولات و ماهیت آنها منحرف سازند. اولین استراتژی که در این زمینه از سوی دستگاه‌های استکباری به منصه ظهور گذاشته شد؛ ترسیم یک کشور فقیر و عقب‌مانده از کشوری که در معرض انقلاب قرار داشت، بود و انقلابیون را گرسنگانی معرفی کردند که تمامی دغدغه آنها محدود به مسائل معیشتی است و در یک کلام به این انقلابات ماهیت مادی و اقتصادی بخشیدند. این استراتژی که در وهله اول با هوشیاری ولی‌امر مسلمین جهان خنثی شد و عامل اصلی این انقلاب‌ها را تحقیر مردم به واسطه وابستگی سران آنها به قدرت‌های استکباری خواندند، خیلی زود تأثیرگذاری خود را در میان افکار عمومی از دست داد، زیرا مردم مشاهده کردند در کشور مصر در آن روزهایی که در اوج انقلاب قرار داشت، جمعیت سه میلیونی فقیر مصر که در قبرستان‌های شهر قاهره زندگی می‌کردند تا روز آخر این قیام به معترضین میدان التحریر نپیوستند و همچنان در قبرستان‌ها مانده و به زندگی نکبت‌بار خود ادامه دادند، پس آنهایی که در میدان التحریر جمع شده بودند، کسان دیگری بودند و خواسته دیگری داشتند. مضحک بودن این استراتژی زمانی به اوج خود رسید که دامنه این انتفاضه به کشور بحرین رسید، کشوری که از رفاه نسبی برخوردار است و وعده پاداش هزار دیناری پادشاه بحریان به مناسبت دهمین سال تدوین منشور ملی ذره‌ای در اراده انقلابیون خللی ایجاد نکرد و آنها همچنان به قیام خود بر ضد رژیم مشروطه سلطنتی آل‌خلیفه ادامه دادند. دلیل دیگری که ابطال‌پذیری این مدعا را به واقعیت نزدیک‌تر می‌کند اعطای کمک 400 دلاری معمر قذافی دیکتاتور لیبی به خانواده‌های لیبیایی است که نه تنها مردم لیبی را وادار به عقب‌نشینی نکرد بلکه آتش آن را شعله‌ورتر کرد. وعده اصلاحات اقتصادی سایر حکام عرب هم نتوانست شعله‌های این خیزش اسلامی را خاموش کند. دومین استراتژی دستگاه‌های استکباری در این زمینه بر پایه مخفی نگاه داشتن بعد ضد آمریکایی و ضد غربی این نهضت استوار بود؛ برای سهل شدن فهم این استراتژی باید به رویکرد آمریکا در برابر این تحولات پرداخت.

تحولات پرشتاب سال‌های 2011 و 2012 که به سرنگونی 4 دیکتاتور جهان عرب و کشته شدن یکی از آنها منجر شد، اکنون جای خود را به فرایندی فرسایشی در چند کشور و آتشی زیر خاکستر در چند کشور دیگر داده است. زین‌العابدین بن‌علی در تونس، حسنی مبارک در مصر و علی عبدالله صالح در یمن در جریان انقلاب‌های مردمی از قدرت برکنار شدند و معمر قذافی در یک جنگ خونین داخلی توسط مخالفان کشته شد. از این 4 کشور اکنون 2 کشور یمن و لیبی درگیر جنگ داخلی هستند و مصر بعد از چند انتخابات و 2 رئیس‌جمهور زندانی و صدها کشته، همچنان روزهای ناآرامی را می‌گذراند.

تحولات 3 سال گذشته در جهان عرب، پرسش‌های زیادی را در ذهن تحلیلگران و ناظران ایجاد کرده که پاسخ به آنها می‌تواند در پیش‌بینی آینده این کشورها مؤثر باشد. چه تغییراتی در بازیگران و روابط قدرت در کشورهای عربی ایجاد شده که نظم سیاسی و اجتماعی منطقه خاورمیانه را دگرگون کرده و کدام تغییرات موقتی هستند و کدام دائم؟ ارزش‌هایی که مردم جهان عرب با آنها تعریف می‌شوند کدام ارزش‌ها هستند و این ارزش‌ها چگونه زندگی میلیون‌ها نفر از مردم منطقه را تغییر می‌دهد؟ آیا دمکراسی در فرهنگ جهان عرب نیست یا مردم این کشورها به خاطر موقعیت جغرافیایی و مداخلات خارجی و سابقه استعماری، فرصتی برای دمکراسی نداشته‌اند؟ آیا حالا که سایه قدرت‌های خارجی در منطقه سبک‌تر شده، حاکمان مستبدی که سال‌ها با تکیه بر حمایت قدرت‌های خارجی، مردم را از دمکراسی محروم کرده بودند، دیگر مجالی برای اعمال دیکتاتوری نخواهند یافت؟

تحولات 3 سال گذشته در جهان عرب نشان داد که شهروندان این کشورها بیدار شده‌اند و دریافته‌اند که هر کدامشان حق و توانایی تغییر سرنوشت و جامعه خود را دارند و می‌توانند این جامعه را به سمت بهبود پیش ببرند. همچنین اکنون فضای سیاسی در سطح عموم جامعه عرب ایجاد شده که در آن 2 نیروی اصلی جوامع عربی یعنی قوای نظامی و اسلامگرایان و همچنین نیروهای جدیدی که وارد عرصه شده‌اند یعنی جوانان انقلابی و رسانه‌های مستقل، همگی برای شکل دادن به سیستم حاکمیتی تلاش می‌کنند و وارد عمل شده‌اند.

این دو تغییر عمده‌ای است که از پس تحولات 3 سال گذشته جهان عرب در این کشورها ایجاد شده است. این تغییرات برگشت‌ناپذیر هستند. به همین دلیل می‌توان گفت که آینده جهان عرب، آینده‌ای محتوم به تغییر است.

اکنون معلوم شده که 2 نوع بیداری عربی وجود دارد؛ یکی همان انقلاب‌های مردمی است که در تونس، مصر، یمن و لیبی شاهدش بودیم که هیچ‌کدام هنوز به استقرار دمکراسی‌های باثبات و همه‌جانبه منجر نشده‌اند اما انقلاب‌های دیگری هم هستند که شما درباره‌اش نخوانده‌اید و دارد در عربستان و دیگر پادشاهی‌های حاشیه خلیج‌فارس روی می‌دهد. این انقلاب نوعی تحول ظریف و نرم اما واقعی در رابطه میان رهبران و مردم است و با دیداری کوتاه از عربستان، دبی و ابوظبی به راحتی آن را در‌می‌یابید.
رهبران این کشورها وقتی برای سیستم دمکراسی هر نفر یک رأی نگذاشتند اما بعد از انقلاب در کشورهای عربی، آنها به شدت نگران مشروعیتشان شدند؛ مشروعیتی که دیگر با دلارهای نفتی و پرداخت یارانه به مردم نمی‌توانند بخرند و قابل انتقال از پدر به پسر هم نیست. به همین خاطر رهبران این کشورها از مردم دعوت کرده‌اند که عملکردشان را قضاوت کنند. برای این قضاوت هم، دارند کیفیت مدارس و دانشگاه‌ها را بهبود می‌بخشند، شغل ایجاد می‌کنند و زیرساخت‌های شهری را بهبود می‌بخشند. به یمن حضور اینترنت هر روز مردم بیشتری در این کشورها به قضاوت عملکرد دولت‌ها می‌نشینند. نقش اینترنت در تحولات مصر و تونس هم قابل توجه بود. اما در کشورهای عرب حاشیه خلیج‌فارس که جوامع بسته‌تری دارند، شبکه‌های اجتماعی فضای نامحدودی را برای گفت‌وگو و تعامل ایجاد و قضاوت درباره دولت‌ها را آسان کرده‌اند.

تابستان گذشته باران شدیدی در عربستان بارید و سیل به راه افتاد. روزنامه الشرق عربستان کاریکاتوری را منتشر کرد که در آن 3 مرد یعنی یک مسئول دولتی، یک شیخ حکومتی و یک شهروند به این سئوال پاسخ می‌دادند که چرا خیابان‌های ریاض را سیل برداشته است؟ مقام دولتی در پاسخ به این سئوال گفت: خیابان‌ها را سیل برنداشته این یک شایعه است. شیخ جواب داد: این به خاطر گناهان دانشجویان دانشگاه شاهزاده نور ریاض است. شهروند جواب داد: این به‌خاطر فساد دولت است. در ادامه این کاریکاتور دستی را می‌بینیم که روی دهان همه را گرفته و این نوشته را بالا برده است:‌ سانسور. این کاریکاتور را یک روزنامه رسمی سعودی منتشر کرده است. در عربستان مشکلات اقتصادی هر روز جدی‌تر می‌شود. با وجود ثروت نفتی این کشور، بیکاری در میان جوانان نرخ بالایی دارد و هنوز بسیاری با مشکل مسکن روبه‌رو هستند. چندی پیش فیلمی در شبکه‌های اجتماعی و در اینترنت منتشر شد که در آن وضعیت خانه یک خانواده فقیر سعودی بعد از ریزش باران را نشان می‌داد.
آب از سقف خانه چکه می‌کرد. صاحب خانه در این فیلم در حالی که اتاق فرزندش را نشان می‌داد، می‌گفت: این خانه یک سعودی است. وزیر مسکن کجاست؟ میلیاردها دلار پولی که می‌گویند برای مسکن در نظر گرفته شده کجا رفته؟ حق و حقوق من کجاست؟ انگار که من الان در خیابان دارم زندگی می‌کنم. در امارات به حق و حقوق من کجاست؟ انگار که من الان در خیابان دارم زندگی می‌کنم. در امارات به تازگی فیلمی که شهروندان از یک مقام دولتی هنگام کتک زدن یک راننده بعد از تصادف در خیابان گرفته‌اند دست به دست می‌چرخد. این فیلم را شهروندان با موبایلشان گرفته‌اند و کسی که کتک می‌خورد یک کارگر آسیایی است.

در دبی، دولت استراتژی‌ای برای سال 2014 اعلام کرده است که براساس آن هر کدام از 46 وزیر و سازمان دولتی باید پاسخگوی عملکردشان براساس شاخصی 3 ساله باشند و وظایف و تعهداتی که براساس این شاخص تعریف شده را محقق کنند. این تعهدات و وظایف دامنه گسترده‌ای دارد و از بهبود عملکرد نوجوانان 15 ساله در عرصه‌های علمی جهان مانند ریاضیات و ادبیات تا ایجاد کسب و کار جدید در داخل و خارج را شامل می‌شود. این شاخص‌ها 3600 مورد هستند که شیخ محمد، حاکم دبی هر هفته عملکرد هر یک از مقامات در هر کدام از این شاخص‌ها را بررسی می‌کند. اکنون وزرا در این شاخص‌ها با هم رقابت می‌کنند زیرا گزارش کار آنها هر ماه در اختیار مردم قرار می‌گیرد. آنچه در این کشورها روی می‌دهد ربطی به دمکراسی ندارد.
رهبران این کشورها در تقلای کسب مشروعیت هستند اما این روند کسب مشروعیت می‌تواند به بخشی از نیازهای شهروندان جهان عرب پاسخ بگوید. در این میان اما مشکلات سیاسی جهان عرب که جنبه بین‌المللی و ریشه‌ای دارد همچنان باقی مانده است. از جمله‌ای اصلی‌ترین این مشکلات، مساله فلسطین و ادامه اشغالگری آن است. سازمان ملل، امسال را سال همبستگی با ملت فلسطین اعلام کرده است. این در حالی است که در سال‌های اخیر به دلیل تغییر و تحولات جهان عرب، مساله فلسطین مورد بی‌مهری و کم‌توجهی قرار گرفت. بیداری شهروندان عرب، روندی است که آغاز شده و متوقف نخواهد شد. شکل تأثیر این بیداری بر تحولات هر کدام از کشورها با کشور دیگر متفاوت است اما در اینکه جهان عرب دیگر به وضعیت 3 سال قبل بازنمی‌گردد، تردیدی نیست.

تفاوت انقلاب بحرین با انقلاب در دیگر کشورهای عربی

کارشناسان سیاسی معتقدند انقلاب بحرین با انقلاب‌های دیگر کشورهای عربی تفاوت دارد.

از آغاز انقلاب بحرین در سال 2011 اظهارات شخصیت‌های مختلف جهان به گونه‌ای بود که این انقلاب را در زمره بهار عربی توصیف کردند. اما ناظران سیاسی این انقلاب را با انقلابهای دیگر متفاوت می‌دانند و دلایلی در این زمینه ارائه می‌دهند.

انقلابهای مردمی از تونس به مصر و لیبی و یمن و بحرین منتقل شد. انقلاب‌های مردمی در این کشورهای عربی در یک چارچوب رسانه‌ای قرار داده شد، زیرا تقریبا در یک زمان شکل گرفت و شرایط داخلی و خارجی مشترکی باعث ایجاد این قیام‌های مردمی شد. اما هر قیامی به شرایط جغرافیایی سیاسی و عوامل اجتماعی و دستاوردهای تاریخی آن کشور نیز بستگی دارد. انقلاب بحرین ویژگی خاصی دارد که آن را از سایر انقلاب‌ها متمایز کرده است. زیرا فعالیت‌های مردمی ملت بحرین به تازگی شروع نشده و ناشی از تب‌های بهار عربی شکست خورده، نیست بلکه در بحرین درگیری‌های تاریخی وجود دارد که از زمان‌های گذشته در این کشور با نظام حاکم وجود داشته و همواره اعتراضاتی در برابر حاکمان این کشور رخ داده است. خواسته‌های مردم بحرین نیز با خواسته‌های دیگر کشورهای عربی فرق دارد. زیرا در قیام‌های مردمی تونس، مصر، لیبی و یمن شعارهایی همچون «مردم سرنگونی نظام را می‌خواهند»‌ سر داده شد و هدف مردم سرنگونی نظامهای حاکم بود.
این در حالی است که خواسته بحرینی‌ها، اصلاحات سیاسی، اصلاح قانون اساسی این کشور و مشارکت سیاسی عادلانه و فعال مردم بحرین است. آنها همچنین خواستار انتخابات آزاد و تشکیل مجلس واقعی در این کشور هستند. مسالمت‌آمیز بودن تظاهرات مردم بحرین نیز ویژگی مهم دیگری است که در کشور بحرین فقط دیده شد و کشورهای عربی از این ویژگی برخوردار نبودند. به طوری که تعدادی از آنها به درگیری‌های مسلحانه و خشونت روی آوردند، به‌ویژه در لیبی این خشونت‌ها به خوبی نمایان شد و به اوج خود رسید.

نتایج انقلاب‌های عربی

در آغاز انقلاب‌های عربی بسیاری تصور می‌کردند که این انقلاب‌ها، پدیده‌هایی دموکراسی‌خواهانه است که برای رهایی از نظام‌های استبدادی آغاز شده‌اند و به همین دلیل «بهار عربی» تبدیل به عنوانی برای معرفی این انقلاب‌ها شد اما اکنون که سه سال از آغاز این بهار می‌گذرد به نظر می‌رسد بتوان قضاوت منطقی‌تر از نتایج آن کرد.

شکی نیست مخالفت با ویژگی استبدادی حاکمیت‌های عربی یکی از عوامل اصلی آغاز انقلاب بود هرچند با این نگرش که غایت انقلابیون، دموکراسی به مفهوم شناخته شده آن بود می‌بایست با شک و تردید نگاه کرد چرا که در فقدان آلترناتیوهای معتدل، این انقلاب‌ها منجر به صعود جریان تکفیری در کشورهای مبتلا به انقلاب گردید. به جرات می‌توان گفت که آلترناتیو رژیم‌های سابق، دولت‌های اسلامی با امیال تکفیری است.

با وجود اینکه بی‌تدبیری اخوان‌المسلمین در اداره مصر در دوران محمد مرسی، یکی از عوامل اصلی سقوط اخوان‌المسلمین بود اما این امر به خودی خود نشان می‌دهد که اسلام سیاسی از نوع سنی قادر به اداره یک جامعه نبود.

واقعیت این است که در کشورهای عربی دو گزینه بیشتر وجود ندارد: اسلام سیاسی سنی و ارتش. جریان‌های تکفیری در چالش ناشی از این دو جریان رشد می‌کنند. به این ترتیب هر اندازه این شکاف بیشتر باشد و طرفین قادر به تثبین هژمونی خویش نشوند، جریان تکفیری از قدرت بیشتری برخوردار خواهد شد.

سوریه مثال روشنی در این زمینه است. جدال ارتش و شاخه نظامی وابسته به اخوان‌المسملین یعنی «ارتش آزاد سوریه» تحت تاثیر عوامل داخلی و خارجی به نقطه‌ای رسید که عدم تثبیت هژمونی از جانب طرفین، منجر به صعود جریان‌های تکفیری شد به گونه‌ای که امروز با نگاهی به نقشه درگیری‌ها در سوریه و جریان‌شناسی گروه‌های مسلح متوجه می‌شویم که ارتش آزاد دیگر وجود خارجی ندارد و آنچه که در روی زمین مشاهده می‌شود، داعش (دولت اسلامی عراق و شام)، جبهه النصره و جیش الاسلام، گروه‌های مسلح اصلی هستند که گرایشات تکفیری آنها به اثبات رسیده است. از دیدگاه فرهنگی و اجتماعی، انقلاب‌های عربی در برخی موارد منجر به سقوط مفاهیم مشترک اجتماعی و آسیب دیدن فرهنگ بومی شده است. در کشورهای مبتلا به انقلاب، شکاف‌های طایفی و مذهبی به نقاط برگشت‌ناپذیری رسیده است. زیرساخت‌های فرهنگی در اکثریت این کشورها دچار آسیب جدی شده است و بسیاری از اصحاب فرهنگ نیز ناچار به مهاجرت شده‌اند. به جرات می‌توان گفت که تاثیرات شوم فرهنگی و اجتماعی این انقلاب‌ها تا دهه‌ها پابرجا خواهد ماند.

از دیدگاه اقتصادی، انقلاب‌های عربی به فروپاشی اقتصاد این کشورها منجر شده است. خروج سرمایه‌های بومی و سرازیری آنها به ترکیه و کشورهای حاشیه خلیج‌فارس، انهدام زیرساخت‌های اقتصادی و عجز بی‌سابقه دولت‌ها در اداره عمومی کشور منجر به افزایش گسترده فقر و بیکاری شده است به گونه‌ای که اگر امروز یک مصری یا لیبیایی آرزوی دوران مبارک و قذافی را کند نباید تعجب کرد چرا که این انقلاب‌ها، نه تنها نتوانسته‌اند دموکراسی حداقل را برای مردم به ارمغان آورد بلکه باعث گسترش ناامنی، فقر و بیکاری شده‌اند و افق آینده نیز کاملا مبهم است.

بهار عربی، کشورهای عربی مبتلا را ویران کرده است. این یک تحلیل نیست واقعیت موجود است و نشان می‌دهد که اصل اساسی در کشورهای عربی اولویت تاریخی امنیت بر آزادی است که قرن‌ها است بر فرهنگ سیاسی عرب حاکم است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات