مترجم: حسین رزمنده
«جوزف نای»، محقق آمریکایی، قدرت نرم را به عنوان بخشی از منابع قدرت ملی آمریکا تلقی میکند و بر ضرورت بهرهگیری از آن در سیاست خارجی آمریکا اصرار دارد. قدرت نرم واژهای است که در نظریه روابط بینالملل به منظور توصیف قابلیت یک مجموعه سیاسی نظیر دولت برای نفوذ غیرمستقیم بر رفتار با علایق سایر مجموعههای سیاسی، از طریق ابزارهای فرهنگی یا ایدئولوژیکی به کار میرود.
«جوزف نای» نظریه خود را در کتابی به نام «ماهیت متغیر قدرت آمریکا» در سال 1990 مطرح نمود و در آثار بعدی با تفصیل بیشتری آن را مورد پردازش قرار داد.
وی معتقد است، قدرت نرم، در واقع در برابر قدرت سخت معنا پیدا میکند. تأکید بر قدرت نرم با پیدایش و پرورش آن دسته از نظریههای روابط بینالملل که از تئوریهای کلاسیک این حوزه فاصله میگرفتند ملازمت پیدا کرد. رهیافتهای نئورئالیستی بر قابلیتهای قدرت سخت دولتها به ویژه توانمندیهای نظامی و رشد اقتصادی تأکید داشتند.
در مقابل نظریه «جوزف نای»، رهیافتهای نهادگرای لیبرال وجود دارند که بر جنبههای قدرت نرم شامل جاذبه فرهنگی - ایدئولوژیکی و نهادهای بینالمللی به عنوان منابع اصلی تأکید کردهاند به طوری که نئولیبرالیسم و نهادگرایی لیبرال فهم متفاوتی از قدرت دارند. نئورئالیسم بر ظرفیت دولتها برای اعمال نفوذ بر دیگران برای آن که مطابق با آن چه که او میخواهد رفتار کند تأکید دارد. در حالی که هدف نهادگرایی لیبرال فراهم کردن شرایطی است که طی آن دیگران آنچه را که شما بخواهید بخواهند.
مفاهیم قدرت سخت و نرم میتواند، به عنوان دو قطب از یک زنجیره قدرت مورد توجه قرار گیرد. آنها نیز بر وجود ایدهها، فعل و انفعالات و نهادهای متفاوت برای سیاست خارجی در حوزههای سیاست، امنیت و اقتصاد دلالت دارند. استراتژیهای معطوف به قدرت سخت به لحاظ آرمانی در راستای پیشبرد منافع ملی بر مداخله نظامی، دیپلماسی قهری و تحریمهای اقتصادی تمرکز دارند که به اتخاذ سیاستهای تقابلی با کشورهای همسایه منجر میشوند. در مقابل استراتژیهای معطوف به قدرت نرم در راستای نیل به راهحلهای مشترک برای ارزشهای سیاسی مشترک آن ابزارهای مسالمتآمیز جهت مدیریت مناقشات و همکاری اقتصادی تأکید دارند.
منابع قدرت نرم
قدرت نرم در هر کشور از سه منبع نشأت میگیرد. فرهنگ (بخشهایی که برای دیگران جذاب است)، ارزشهای سیاسی (زمانی که در داخل و خارج مطابق انتظار آنها باشد)، و سیاستهای خارجی (زمانی که مشروع و اخلاقی تلقی میشود).
فرهنگ مجموعهای از ارزشها و رویههایی است که به جامعه معنا میبخشد زمانی یک کشور ارزشهای جهانشمول را دربرمیگیرد و سیاستهای آن، ارزشها و منافعی را ارتقا میبخشد که دیگران نیز در آن سهیم باشند در این صورت به دلیل حادثهآفرینی، احتمال دستیابی به نتایج مطلوب برای آن فراهم میگردد. ارزشهای محدود و فرهنگهای جزیی کمتر قادر به تولید قدرت نرم هستند.
«جوزف نای» به موضوع اثربخشی فرهنگ اشاره میکند. از دیدگاه وی تأثیرگذاری فرهنگ به مثابه منبع قدرت نرم و بستر و زمینههایی که این قدرت در آن اعمال میشود بستگی دارد. برای مثال «تانک» منبع قدرت نظامی در باتلاق یا جنگل محسوب نمیشود. به همین دلیل ممکن است فیلمهای آمریکایی در چین یا آمریکای لاتین جذاب بوده اما در عربستان سعودی یا پاکستان تأثیر عکس داشته باشند و قدرت نرم آمریکا را کاهش دهد.
سیاستهای دولت در خارج و داخل کشور یکی از منابع بالقوه قدرت نرم محسوب میشود. به عنوان مثال، در دهه 1950 وجود تبعیض نژادی در داخل قدرت نرم آمریکا را در آفریقا تضعیف کرد. سیاست خارجی نیز تأثیر قاطعی بر قدرت نرم دارد. سیاستهای دولت اعم از داخلی و خارجی که ریاکارانه، مبتکرانه، بیتفاوت نسبت به افکار دیگران یا مبتنی بر رویکرد کوتهنظرانه نسبت به منافع ملی میباشند، میتوانند به تضعیف نرم منجر گردند. میتوان استدلال کرد، ارزشهایی که یک دولت در رفتار داخلی خود، در نهادهای بینالمللی (مانند همکاری با دیگران) و سیاست خارجی مانند پیشبرد صلح مورد حمایت قرار میدهد. اولویتهای دیگران را شدیداً متأثر میسازد. دولتها میتوانند با معرفی خود به عنون یک دولت نمونه و تأثیرگذاری بر کشورهای دیگر، آنها را جذب یا دفع کنند.
ویژگیهای قدرت نرم
قدرت نرم از ویژگیها و خصایص متنوعی برخوردار است که عبارتند از: سنتی بودن: قدرت نرم کشور به عنوان عمیقترین منبع قدرت فرهنگی از طریق یک تکامل طولانی تاریخی واقعیت مییابد.
در چنین فرایندی هریک از عناصر قدرت نرم همواره تحت تأثیر سنتهای فرهنگی قرار داشته و توسعه هر فرهنگ خط سیر متمایز خود را مییابد.
و به هنگام بودن: قدرت نرم امری غیرملموس است اما توهم نیست. در جوامع مدرن، قدرت نرم روابط نزدیکی با پیشرفت علمی و تکنولوژیک جامعه اطلاعاتی و اقتصادی دانشمحور دارد. قدرت نرم با ابداع پایانناپذیر ابزارهای متنوع جدید در جامعه بینالمللی تقویت میشود. افزایش تکنولوژی اطلاعات رسانههای گروهی را به ابزارهای پویا و با نفوذ مبدل میسازد. همانطور که رسانهای جمعی پیشرفته به جامعه بینالمللی راه مییابند، تأثیر آنها بر روابط بینالمللی به طور چشمگیری افزایش یافته و به یک عیار مهم قدرت تبدیل میشود.
فراگیر بودن: قدرت نرم خود یک ظرفیت وسیع برای بسط و رقابت دارد و به طرز شگفتآوری بر سبک زندگی و استانداردهای رفتاری انسانها تأثیر میگذارد.
تغییرناپذیری: قدرت نرم یک پدیده ایستا نیست بلکه فرایندی پویاست. این پدیده یک سیستم متغیر عظیم است که در آن شکل و تحول قدرت به حرکت متباین مؤلفههای متفاوت بستگی دارد. برخلاف عناصری نظیر ملیت، استراتژیهای ملی، و اخلاقیات، قدرت اخلاقی، فرهنگی و آموزشی و کیفیت حکومت برای تنظیم و توسعه دوره زمانی کوتاهتری را طلب میکند و از اینرو قابلیت تغییرپذیری بیشتری دارند.
وابستگی متقابل: قدرت نرم و سخت در وابستگی متقابل یکدیگر به سر میبرند. هر کشوری باید در ساخت قدرت ملی جامعه خود هر دوی آنها را توسعه دهد. یک کشور میبایست همزمان با افزایش قدرت مادی؛ قدرت معنوی خود را نیز تقویت کند اگر توسعه قدرت نرم مورد غفلت قرار گیرد، برای قدرت سخت نیز دشوار خواهد بود که توسعه پایدار خود را حفظ نماید. با این وجود در حالی که قدرت نرم به رسانههای مهم نیاز دارد. بسیاری از محصولات مادی محتوی فرهنگی غنی دارند. اطلاعات فرهنگی گستردهای ارایه میدهند و در عمل یک نقش معنوی ایفا میکنند. از اینرو قدرتهای نرم و سخت با یکدیگر در ارتباطند و در یک فرایند تکمیلی همدیگر را هم توقیت و یا محدود و میکنند.
قدرت نرم به ایجاد و تکمیل استراتژی ملی و بسیج و متحد کردن اراده ملی نیازمند است. از اینرو یک رهبری ملی قوی برای تحریک شور و حرارت مردمی و استفاده از جمعیت و تعصب آنها جهت ایجاد و افزایش قدرت ملی مجامع در جهشهای بزرگ پیشرو واجب و ضروری است. وابستگی متقابل و تکمیلی قدرتهای نرم و سخت به طور هندسی در یک رابطه موسوم به روابط مادی و معنوی افزایش مییابد. این ویژگی در کنار سایر ویژگیهای مورد اشاره خصایص اصلی موجود در قدرت نرم هر کشور را تشکیل میدهد.
در این راستا و با توجه به آنچه که در خصوص قدرت نرم و رفتار سخت گفته شد، اکنون آمریکا در تلاش است تا برای مقابله با نفوذ نرم ایران در منطقه، به سوی جلب حمایت و همکاری اعراب محافظهکار گام برداشته و از این طریق به حل بحران عراق و گریز از پیامدهای قدرت سخت و رفتار سخت علیه ایران اجتناب کند اما در واقع این اعرابند که با نگرانی از سیاست آمریکا در عراق و در پی کسب اطمینان از کاخ سفید برای مقابله با نفوذ نرم و قدرت نرم ایران میباشند. اما واقعیت این است که ایران و عراق به عنوان دو قدرت منطقهای از چندین دهه پیش همواره مورد سوءظن کشورهای کوچک حاشیه جنوبی خلیجفارس بودهاند و قدرتهای جهانی نیز با توجه به منافع خاص خود در منطقه، همواره تلاش کردهاند تا از ایران و عراق به عنوان اهرمهایی در جهت خنثی کردن خطر دیگری استفاده کنند.
در دهه هفتاد میلادی که عراق با اتحاد شوروی قرارداد همکاری نظامی امضا کرد، آمریکا با حمایت مؤثر از دولت وقت ایران کوشید تا از قدرت آن برای مقابله با خطر عراق و گسترش جنبشهای چپگرا در منطقه استفاده کند ولی با سقوط شاه ایران، ایران از فهرست متحدان آمریکا خارج شد و حتی به صف دشمنان اصلی آمریکا یعنی اتحاد شوروی و متحدانش پیوست. هرچند که فاصله گرفتن ایران از اتحاد شوروی تا حد زیادی باعث اطمینان خاطر آمریکا از دولت جدید در ایران شد اما اشغال سفارت آمریکا در تهران به سال 1979 به آمریکا نشان داد که نیروهای حاکم بر ایران سر دوستی با ایالات متحده ندارند. در حالی که آمریکا نگران نفوذ نرم ایران در منطقه و برهم خوردن توازن قوا رمنطقه خلیجفارس به زیان خود بود، آغاز جنگ ایران و عراق به سال 1980، آمریکا را از هرجهت آسوده خاطر کرد. زیرا دو قدرت منطقهای مخالف آمریکا قدرت خود را علیه یکدیگر به کار گرفتند. سیاست آمریکا در جنگ ایران و عراق، عدم دستیابی هریک از دو قدرت رقیب به پیروزی بود. در نتیجه با تحلیل بردن آنها خشنود به نظر میرسیدند. اما اشتباه آمریکا این بود که در محاسبات ظاهری، پیروزی را در میدان جنگ جستجو میکرد. غافل از آنکه ایران در دوران جنگ قویتر و صدام ضعیفتر شد زیرا ایران از عوامل و ابزار نفوذ نرم خود به خوبی بهرهبرداری نمود.