تاریخ انتشار : ۲۰ فروردين ۱۳۹۳ - ۰۹:۰۴  ، 
کد خبر : ۲۶۵۷۹۹

شباهت‌های رفتاری روسیه و آمریکا


حسین دهشیار / استاد دانشگاه

ضرورت فراوان برای اذعان به این نکته وجود دارد که سهولت غیر قابل تصوری برای پیش‌بینی شکل‌گیری و مشخص نمودن عناصر حیات‌بخش حوادث خودنمایی می‌نمایند. در چارچوب یک تحلیل و توصیف تاریخی این مهم میسر است همانگونه که در بستر یک قالب تئوریک هم این واقعیت تحقق می‌یابد. آنچه از اهمیت فزاینده‌ای برخوردار هست، وقوف به این ظرافت باید باشد که جدا از اینکه کدامین یک از دو فهم تاریخی و یا تئوریک تکیه‌گاه توصیفی و تحلیلی قرار بگیرند، تصویر کاملا بیانگر است. وزیر خارجه آمریکا در رابطه با سیاست‌های روسیه در قبال اوکراین بالاخص در خصوص کریمه به بیان این مطلب پرداخت که روسیه به "رفتاری قرن نوزدهمی در قرن بیست و یکم دست زده است." آنچه برای همگان انکارناپذیر جلوه‌گری می‌کند این واقعیت می‌باشد که ولادیمیر پوتین با توسل به قوه قهریه در صدد است که نیاز استراتژیک روسیه برای دسترسی به دریای سیاه را تضمین نماید. وزارت خارجه آمریکا محققا آگاه است شیوه‌ای که روسیه بکار گرفته به‌هیچ‌وجه قرن نوزدهمی نیست بلکه باید آن را همیشگی قلمداد ساخت. از جنگ پلوپونزی در قبل از میلاد تا جنگ سوریه که در سال جدید میلادی تشدید گشت، بکارگیری زور در صحنه روابط بین‌الملل، فراوان اعتبار خود را نشان داده است. البته به شکل‌‌های مختلف و در قالب توجیهات متفاوت، منطق زور خودنمایی کرده است.

با توجه به شرایط بین‌المللی و ملاحظات داخلی، کشورها شیوه‌های گوناگونی را برای استفاده از زور در راستای پیاده‌سازی سیاست‌ها به نمایش گذاشته‌اند. از حمله نظامی که برجسته‌ترین نماد عملیاتی شدن منطق زور می‌باشد تا توسل به دیپلماسی کشتی توپدار و دیپلماسی اجباری (تحریم‌های همه‌جانبه اقتصادی)، بازیگران در صحنه بین‌المللی بکارگیری زور را به عنوان یک مکانیزم همیشه مطلوب یافته‌اند. علت اینکه دولتمردانی مانند ولادیمیر پوتین از بکارگیری زور برای نقض حقوق دیگر بازیگران در گستره گیتی ابایی ندارند کاملا واضح می‌باشد و این آن چیزی است که جان کری در این مورد خاص نادیده می‌گیرد. چرا که آمریکا نیز به مانند روسیه فراوان به منطق زور برای دستیابی به اهداف در قلمرو سیاست خارجی تکیه کرده است. اینکه گفته می‌شود "سیاست خارجی دنباله سیاست داخلی می‌باشد" از صحت هنجاری و اصالت تحلیلی برخوردار نیست. قلمرو داخلی و قلمرو خارجی متفاوت هستند. در صحنه داخلی یک مجموعه از رویه‌ها، هنجارها و شیوه‌ها بر روابط بین بازیگران "در داخل" حاکم است. در صحنه داخلی قانون حکم می‌راند. در کشورها، قاعدتا یک حکومت مرکزی وجود دارد که بر اجرای قوانین نظارت دارد. هر بازیگری که در داخل جامعه، قوانین را رعایت نکند مجازات می‌گردد و تنبیه می‌شود. جایگاه افراد و میزان قدرت آنان و ویژگی‌های شخصیتی و هویتی غالبا آنان را در صورتیکه قوانین را نقض کنند مصون از مجازات نمی‌سازد. در صحنه بین‌المللی حکومت مرکزی واحد حضور ندارد. در صحنه بین‌المللی قانون به معنایی که "در داخل" کشورها وجود دارد در "بین" کشورها حیات ندارد.

پر واضح است که حقوق بین‌الملل، دادگاه‌های بین‌المللی و نهادهای حقوقی و مجموعه‌ای از رویه‌ها و هنجارها بر روابط بین بازیگران در صحنه بین‌المللی ناظر می‌باشند. اما نکته کلیدی که در بسیاری از مواقع نادیده گرفته می‌شود این مهم است که نقض قوانین و مقررات "به ضرورت" منجر به تنبیه نمی‌گردد. چون اولا حکومت جهانی وجود ندارد و ثانیا قانون لازم‌الاجرا در صحنه نیست. با توجه به شرایط، میزان قدرت، جایگاه، توانمندی، هویت و منفعت بازیگر است که تعیین می‌گردد چگونه با او رفتار گردد. پس عراق برخلاف هنجارهای بین‌المللی به کویت حمله می‌کند و سریعا تنبیه می‌گردد اما آمریکا برخلاف چارچوب‌های تعیین شده حقوق بین‌الملل به کشور عراق حمله می‌کند ولیکن به تنبیه گرفتار نمی‌آید. در صحنه داخلی قانون لازم‌الاجراست بدون توجه به اینکه بازیگران از چه ویژگی‌هایی برخوردار می‌باشند. حکومت مرکزی برای تداوم حضور بر سر سریر قدرت و خدشه‌دار نشدن مشروعیت موظف است به پیاده‌سازی قانون بپردازد. در قلمرو بین‌المللی ویژگی‌های بازیگر و شرایط هستند که معین می‌کنند قوانین بین‌المللی مورد استفاده قرار بگیرند و یا اینکه به آنها توجهی نگردد. حق وتو در سازمان ملل خود به روشنی نشان‌دهنده این نکته می‌باشد که ویژگی‌های مشخصی که بعضی از بازیگران دارا هستند آنها را از حقی برخوردار نموده که این اجازه را به آنها می‌دهد خود را مصون از تنبیه بیابند. برخلاف سخنان جان کری، توسل به زور، رفتاری قرن نوزدهمی نمی‌باشد بلکه هر زمان کشورهای برتر نظام بین‌الملل و یا متحدین آنان مناسب و ضروری بیابند به سهولت به زور متوسل می‌گردند و آن را توجیه می‌نمایند. با توجه به این نکات است که همچنان صحبت از "نظام بین‌الملل" می‌کنیم و از "جامعه بین‌الملل" کمتر ذکری می‌گردد. در نظام بین‌الملل حاکمیت قانون جهانشمول نمی‌باشد ولیکن در جامعه بین‌الملل اصالت قانون خدشه‌ناپذیر است. روسیه به رفتاری متوسل شده که آمریکا فراوان آن را بکار گرفته است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات