تاریخ انتشار : ۲۱ فروردين ۱۳۹۳ - ۰۰:۳۳  ، 
کد خبر : ۲۶۵۸۲۳

آزادي و تربيت سياسي*


آية‌الله دكتر سيدمحمد حسيني بهشتي  در يكي از سخنراني‌هاي بسيار مهم خود درباره آزادي3 به بحثي جامعه‌شناختي راجع به وجود استبداد در جامعه و فقدان آزادي اشاره مي‌كند. وي به اين پرسش كه آيا با نفي استبداد و ساقط كردن افراد مستبد مي‌توان به آزادي دست يافت، پاسخ منفي مي‌دهد. يكي از دلايل بهشتي اين است كه هيچ ملازمه‌اي ميان نفي استبداد و پيدايش و تحقق آزادي متصور نيست؛ در يك جامعه و استبداد، بركنار كردن استبدادورزان تنها يكي از شرايط تحقق آزادي است. آنچه مي‌بايست بر آن تأكيد و سعي در برقرار نمودن آن داشت اين است كه وضعيت جامعه به گونه‌اي پيش برود كه خود به خود شرايط براي پيدايش و نهادينگي آزادي مهيا گردد.

در واقع آيةالله بهشتي بر اين باور است كه استبداد بيش از آن كه تحميل كردني باشد، پذيرفتني است. از اين‌رو مي‌بايست شرايطي در پيش گرفته شود كه آزادي در جامعه به گونه واقعي تحقق يابد و استبداد رخت بربندد. از آن جا كه خود مردم سهم اساسي در ايجاد و بقاي استبداد ايفا مي‌كنند، مي‌بايست به براندازي آن اقدام نمايند تا به تدريج روابط و فرهنگ و طرز تفكر استبدادي ريشه‌كن شود و جامعه براي رسيدن به آزادي واقعي آماده گردد.

بهشتي به طور قطع سقوط نظام استبدادي را براي دست‌يابي به آزادي لازم مي‌داند و نه كافي. از اين‌رو معتقد است:

روابط اجتماعي و تربيت روحي افراد بايد به گونه‌اي درآيد كه آزادي در جامعه به طور طبيعي تحقق و فعليت يابد، زيرا آزادي يك مفهوم انتزاعي نيست تا جامعه بدان نايل شود، بلكه واقعيتي است برون آمده از شرايط و واقعيت‌هاي زنده موجود جامعه.4

حال اين پرسش طرح مي‌شود كه چه سازوكاري مي‌بايست در جامعه در پيش گرفته شود تا مردم از آزادي برخوردار گردند و آزادي در جامعه برقرار و نهادينه شود؟ مباحث دكتر بهشتي كه در كتاب نقش آزادي در تربيت كودكان مجموعه‌اي است كه به نوعي به اين پرسش پاسخ داده و داعيه‌دار نهادينه ساختن آزادي در جامعه با روش تربيتي است. در واقع در انديشه آية‌الله بهشتي، آزادي هنگامي تحقق مي‌يابد كه به نوعي در روابط اجتماعي نهادينه شود و چه بهتر كه اين مسأله از تربيت كودكان آغاز گردد و از همان كودكي به آنان مشق آزادي و آزادانديشي و آزادگي داده شود.

كتاب مورد بحث در يازده گفتار و نوشتار سامان يافته و به جز يك متن، كه ترجمه مقاله‌اي از ويليام جيمز است، مباحثي است كه دكتر بهشتي به مناسبت‌ها و منظورهاي مختلف ايراد كرده است. برخي از اين مباحث به قبل از انقلاب بازمي‌گردد و بيشتر بازتاب دغدغه‌هاي ايشان در باب اهميت تربيت اسلامي كودكان مي‌باشد كه در جمع اوليا و مربيان برخي از مدارس ايراد گرديده است، پاره‌اي از گفتارها از سلسله مباحث تفسير قرآن ايشان، كه به موضوع كتاب مربوط بوده، انتخاب گرديده است و در نهايت چند گفتار كه در سال‌هاي پس از انقلاب ايراد شده است.

البته يادآوري كنم كه اين بحث‌ها گرچه با عنوان نقش آزادي در تربيت كودكان منتشر و يا از سوي بهشتي در قالب مباحث تربيتي القا شده است، اما سراسر به جامعه و نظام اجتماعي و سياسي ايران بازمي‌گردد و در واقع به نوعي مشكلات جامعه و چگونگي برخورد با آنها مدنظر بوده است. به عبارتي، راه‌هايي است براي فرار از استبداد و نهادينه ساختن آزادي، آن هم با شروع از لايه‌هاي نخستين و زيرين جامعه و كودكان، كه هنوز ذهن و ضمير و خلق و خوي آنان با استبداد آشنا نشده است.

همين‌طور بايد توجه داشت كه بهشتي بخشي از اين مباحث را در سال‌هاي قبل از انقلاب ايراد كرده است و از اين‌رو مي‌تواند پوششي براي بحث‌هاي سياسي قلمداد شود؛ حتي اگر اين‌گونه هم بحث نكنيم و اين ادعا را نپذيريم مي‌توان گفت كه وي با كارهاي فرهنگي و اشتغال به امور آموزشي و تربيتي سعي داشته است نسلي آزاد تربيت كند و به گونه‌اي نونهالان ايران اسلامي را با روح مباحث اسلامي با آزادي و آگاهي تمام جلب كند و آنان را با تربيت اسلامي بار آورد. اين خود يك فعاليت فرهنگي و در جهت مقابله با نظام استبدادي نيز به شمار مي‌رود كه نهادينه ساختن آزادي نتيجه و محصول آن خواهد بود. اين يعني رخت بربستن استبداد و نظام استبدادي از ذهن و ضمير و رفتار نونهالان جامعه ما كه زماني مناصب و مقامات عمومي سياسي و اجتماعي را در اختيار خواهند گرفت.

در مقاله نخست، «نقش آزادي در تربيت كودكان» - كه عنوان اثر نيز از آن اخذ شده است - به تفاوت انسان با ديگر جانداران اشاره كرده و بر اين باور است كه انسان با دو ويژگي از ساير جانداران متمايز مي‌شود: يكي، انديشمندي، تحليل‌گري، خلاقيت، نوانديشي و نوآفريني و ديگري، آزاد بودن، انتخاب كردن و مختار بودن. به اعتقاد بهشتي، اين ويژگي‌ها را خداوند در نهاد آدمي به وديعت نهاده است و او انسان را اين‌گونه آفريده است كه در گستره گيتي به شكل مختار زيست كند و دست به نوآفريني بزند. وي اين ادعا را با آيات قرآن نيز آراسته و پايه ادعاي خود را قوي‌تر مي‌سازد. بر اين اساس است كه مي‌گويد:

نقش خدا به عنوان مبدأ هستي و آفريدگار فعال لما يريد؛ نقش پيامبران به عنوان رهبران و راهنمايان امت؛ نقش امام به عنوان زمامدار و مسؤول امت و مدير جامعه، همه اين‌ها نقشي است كه بايد به آزادي انسان لطمه وارد نياورد. اگر اين نقش‌ها بخواهد به آزادي انسان لطمه وارد بياورد برخلاف مشيت خدا عمل شده است.(ص 17).

با اين بحث خود به پدران و مادران توصيه مي‌كند با دلسوزي در تربيت كودكان خود، آزادي را از آنان سلب نكنند. وي در اين زمينه به آيات قرآن استدلال مي‌كند كه قرآن مي‌گويد اگر خدا مي‌خواست پاره‌اي از مردم مشرك نشوند برايش كاري نداشت و مشرك نمي‌شدند. بهشتي نقش پدران و مادران در تربيت كودكان را تنها به عنوان فراهم‌آورنده زمينه‌هاي بيشتر براي رشد سريع‌تر و سالم‌تر ذكر مي‌كند، نه نقش يك استاد قالب‌سازي كه مي‌خواهد استعداد نرم و لطيف كودك را در ظرفي خشن بريزد و از او يك موجود قالبي بسازد. از اين‌رو، توصيه مي‌كند: «بياييد همه با هم تصميم بگيريم بچه‌هايمان آدم باشند. آدم باشند يعني چي؟ يعني مختار باشند. آگاه و مختار» - (ص 18).

بهشتي انتخاب‌گري و آزاد بودن آدمي را در شمار اهداف والاي اسلام ذكر كرده و بر اين باور است كه «كوشش اسلام اين است كه انسان آزاد تربيت كند؛ آزاد از همه چيز؛ آزاد از بند هوا و هوس؛ آزاد از تسلط ديگران؛ آزاد آزاد؛ تا راه خويشتن را همواره آزادانه انتخاب كند» - (ص 20). اين تأكيدات بهشتي با نفي روش‌هاي سلبي و خشونت‌آميز در تربيت همراه مي‌گردد. از اين منظر ضمن آن كه محروم كردن كودكان و به طور كلي مردم از آزادي و آزاد زيستن، ظلم و ستم در حق آنان است، به نوعي نشان‌گر ضعف كساني است كه با مردم و كودكان سروكار دارند.

بهشتي در پاسخ‌هاي انتهايي به پرسش‌هاي مطرح شده، هر‌گونه تحميل و اجبار را با روح اسلام ناسازگار مي‌داند و عمل به پاره‌اي روايات، كه بر تنبيه كودكان براي نماز خواندن اشاره دارد، را بسيار ظريف و پرخطر ذكر كرده كه «هنر مي‌خواهد و كار همه كس نيست» - (ص 28). به نظر مي‌رسد كه پاسخ دكتر بهشتي بسيار انديشمندانه طرح شده است. از پاسخ ايشان روشن مي‌شود كه در اسلام مستبد خيرخواه در هيچ سطحي وجود ندارد و اين دانش‌واژه پارادكسي است كه نمي‌توان به آن توجه كرد؛ حتي در تربيت كودكان و نيز عمل به روايات.

هرگونه دفاع از دستورات اسلام و آيات و روايات، مي‌بايست بدون تحميل و اجبار صورت گيرد و در فرايند آموزش آموزه‌هاي ديني به نونهالان نيز مي‌بايست به اين موضوع توجه شاياني شود تا سبب گريز نسل جديد نشود. يقينا كج‌فهمي و بدفهمي مسلمانان در عمل به دستورات اسلام و آموزش آموزه‌هاي وحياني به نسل ديگر، بيش از آن مقداري به دين ضربه وارد خواهد ساخت كه مخالفان و رقيبان.

در دومين بخش اثر حاضر دكتر بهشتي به طرح بحثي درباره تكليف‌الاهي مي‌پردازد. او تكليف‌الاهي را دستوري مي‌داند كه انسان را به تلاش وادارد و از آن‌رو كه تلاش، زحمت دارد، گفته مي‌شود، تكليف، آدمي را به زحمت مي‌اندازد. با اين برداشت، تكاليف الاهي براي مزاحمت انسان جعل نشده بلكه براي به حركت درآوردن و تلاش انسان وضع شده‌اند كه انسان مي‌بايست در راه رسيدن به تكامل به اين تلاش مبادرت ورزد. چنان كه آدمي براي رسيدن به هر چيز ديگري نيز مي‌بايست تن به زحمت و تلاش بسپرد. همين‌طور، انسان مسلمان انساني متعهد شمرده مي‌شود كه براي سالم زيستن خود و بلكه همه انسان‌ها و محيط خود تلاش مي‌كند. رسيدن به آزادي براي خود و جامعه خود در همين راستا مورد نظر مي‌تواند باشد.

ايشان در بخش ديگر با بحث درباره درگيري و «تضاد دو نسل» جديد و قديم با يكديگر، به عدم ولايت فكري اين دو نسل بر يكديگر اشاره مي‌‌كند و جلوه و مصداقي ديگر از آزادي را برجسته مي‌سازد. معيار و ملاك در درگيري دو نسل، حق‌پرستي و حق‌گرايي هر كدام است و توصيه مي‌كند كه نونهالان، ميانسالان و بزرگسالان، همه بر مدار حق و حق‌پرستي حركت كنند و در عمل نشان دهند كه طرفدار حق و عدالتند و نه در شعار. اين بحث باب ديگري را نيز مي‌گشايد و آن اين كه در صورتي كه همه بر مبناي حق‌گرايي حركت كنند، راه براي توليد انديشه و دانش نيز گشوده مي‌شود و باب تحجر و قشري‌گري و سكون و ركود و انحطاط بسته ‌مي‌گردد. به عبارتي، تأكيد بر حق‌‌گرايي باعث مي‌شود آزادانديشي نيز در جامعه بسط يابد و زمينه براي پيشرفت و ترقي جامعه هموار باشد.

در ادامه و در بحثي با عنوان «تعليم و تربيت»، بيش از هر چيز در ابتدا به خداگونگي انسان و انتخاب آزادانه و آگاهانه انسان تأكيد دارد. و البته به اعتقاد ايشان خداگونگي انسان تنها در پرتو تعليم و تعلم به وجود مي‌آيد و بدين نحو نقش تعليم و تربيت را برجسته مي‌سازد. بر اين اساس و با توجه به اين رفتار آزادمنشانه، سفارش مي‌كند كه ديگران را نيز با آزادي و آگاهي با انقلاب همراه ساخت و نه با اجبار و تحميل كه موجب دل‌زدگي و دوري مردم از انقلاب را فراهم مي‌سازد.

مباحث ديگر دكتر بهشتي در اين بخش، درباره اهميت تحزب و سازمان يافتگي است. در اين‌جا ضمن اعتراف به اين كه در «هيجده ماه پس از پيروزي در جاذبه‌دار كردن نظام اسلامي‌مان، به همان اندازه‌اي كه دلمان مي‌خواهد، آرزو داشته و داريم، عملا توفيق نداشته‌ايم»، معتقد است پر جاذبه شدن انقلاب و نظام اسلامي، بسته به بيشتر شدن ميزان عمل صالح كساني است كه در اين جريان حضور دارند. وي در آخر گوشه چشمي به اقليت‌ها و غيرمسلمانان نيز نشان مي‌دهد و اين كه آنها نيز در شمار شهروندان جمهوري اسلامي‌اند و نظام سياسي براي آنان نيز مي‌بايست سعادت بيافريند كه اين خود ضرورت انقلاب است.

عنوان ديگر بحث آية‌الله بهشتي درباره «آموزش و پرورش فكري كودكان» است. وي در اين بحث به بيان پاره‌اي از مشكلات كودكان مي‌پردازد و راه‌حل‌هايي ارائه مي‌‌دهد. از سويي نحوه رسيدگي به تكاليف درسي كودكان را گوشزد مي‌كند و ظرافت‌هاي آن را به پدران و مادران يادآوري مي‌كند. جان كلام بهشتي اين است كه «چون سر و كارت با كودك فتاد، هم زبان كودكي بايد شناخت.» همچنين چگونگي برخورد با كودكان كنجكاو را مطرح و بر اين باور است كه كودكان امروزي بسيار جست‌وجو‌گرند و از اين‌رو شيوه برخورد با آنان نيز متفاوت از نسل‌هاي پيشين است.

يكي از توصيه‌هاي ايشان در اين‌‌جا اين است كه در مواجهه با پرسش‌هاي كودكان و نوجوانان، اگر پاسخ‌ آن‌ها را نمي‌دانيم، به صراحت بگوييم نمي‌دانيم و از اين پاسخ شرم نكشيم؛ زيرا با اين كار، عملا به كودكان خود نيز اين شيوه پسنديده را آموخته‌ايم كه بدون آگاهي، به اظهارنظر نپردازند. مي‌بايست زمينه پرورش عادت‌ها و خلقيات و خصلت‌هاي پسنديده در كودك اين‌گونه فراهم گردد. بهشتي در ادامه به عبادت كودكان مي‌پردازد و بر اين باور است كه مي‌بايست در فراهم آوردن زمينه‌هاي آموزش مسائل مذهبي هم به بعد عاطفي و هم به بعد ادراك و تفكر و انديشه مذهبي توجه داشته باشيم. از ديد وي مباحث تحليلي، به تنهايي نمي‌تواند سازندگي مذهبي لازم را براي بچه‌ها داشته باشد و از اين‌رو لازم است در كنار آن زمينه و برنامه‌هايي به وجود آيد تا به جنبه‌هاي عاطفي مذهبي آنان نيز پاسخ دهد.

ترجمه مبحث «عادت»، اثر ويليام جيمز، روان‌شناس و فيلسوف آمريكايي، كه در ميانه كتاب جاي گرفته است، تأكيدي است بر اين كه آزادي و نظم‌پذيري و گريز از استبداد و تحميل و فقدان اجبار در افراد و جامعه مي‌بايست به صورت عادت درآيد. به عبارتي مي‌توان گفت كه اگر آزادانديشي و استبدادگريزي در انسان عادت نشود، نمي‌توان به تحقق آزادي در جامعه اميدوار بود. از اين‌رو مي‌توان عادت را به مثابه نهادينگي و تحقق آزادي به شمار آورد. آزادي و تحمل ديگران و آراي مخالف و استبداد نورزيدن و استبداد نپذيرفتن مي‌بايست عادت آدميان گردد. اگر اين عادت از كودكي و نوجواني در انسان نهادينه گردد، در جواني و ميانسالي، روحيه آزادي‌خواهي و آزادانديشي بيشتري وجود دارد.

ويليام جيمز در اثر خود براي اين كه عادتي در انسان شكل گيرد سه رهنمود ارائه مي‌دهد: نخست اين كه در تحصيل عادت جديد يا ترك عادت سابق بايد دقت كنيم قدم نخستين را با حداكثر قدرت و تصميم برداريم؛ دوم اين كه تا عادت جديد در انسان ريشه ندوانده، ‌هرگز نگذاريم استثنا در كار انسان پيش بيايد و سوم اين كه همان فرصت نخستين را گرفته و روي هر تصميمي كه مي‌گيريم و هر شوق دروني كه در جهت تأمين عادت آرزويي خود مي‌يابيم به عمل بپردازيم (ص 100-103). اين رهنمودها را مي‌‌توان در همه ابعاد زندگي به كار گرفت و از جمله براي نهادينه و محقق ساختن آزادي و تبديل آن به يك عادت بسيار نيرومند.

در گفتار «تربيت اسلامي»، تفسير آياتي از سوره آل‌عمران آمده است. در اين‌جا درباره يك مشكل جوامع ايماني اشاره شده و آن اين كه مردم به دليل وجود گرما و شور ايمان و عشق مذهبي و عشق مكتبي، به آساني از سوي دشمنان و افراد جاهل و نادان تحريك مي‌شوند. وي ضمن بيان راه‌حل‌هايي براي رفع اين مشكل به پيروي كردن از مراجع فكري و علمي، كه مورد اعتماد و اطمينان مسلمانان باشند، ارجاع مي‌دهد، اما نكته بسيار مهمي كه به آن مي‌پردازد، دوري از سطحي‌نگري و عدم اعتماد به ظواهر است. به باور بهشتي، كه به مشي عملي و علمي خود نيز در اين زمينه اشاره مي‌كند:

با چهار تا شعار نمي‌شود دوست و دشمن را شناخت. با چهار تا جمله زيبا هم نمي‌شود ميزان آگاهي و هشياري اشخاص را تشخيص داد. من هرگز در عمرم طرفدار اين‌گونه سطحي بودن در اين مسائل نبوده‌ام. تربيت اسلامي به يك مسلمان اجازه نمي‌دهد كه سطحي عمل كند، سطحي بنگرد، سطحي بينديشد. (ص 120).

بهشتي دغدغه غور و عمق بخشيدن به آگاهي‌هاي ديني از سوي مردم را دارد و اين كه انرژي خود را بدون تأمل و تفكر و تعمق صرف امور بيهوده نكنند. روح سخنان بهشتي در اين گفتار تفسيري، دوري از تفرقه و تحريك شدن‌هاي احساسي و شعاري و پي‌گيري و تحقيق پيرامون مسائل ديني و حفظ و تداوم همبستگي و انسجام اجتماعي - ديني است.

گفتار شهيد بهشتي در باب «تفريح از ديدگاه اسلام» نيز به يك معظل و مشكله اساسي در جوامع مسلمان و جامعه‌اي همانند جامعه ما مي‌پردازد و آن اين كه اساسا در عالم اسلامي، تفريح و نشاط مورد مذمت قرار گرفته است. به باور بهشتي، نشاط، در نهاد آدمي نهفته است و يك نياز طبيعي است كه نمي‌توان از آن غفلت كرد. بر اين اساس معتقد است از ديد اسلام زندگي با نشاط، نعمت و رحمت خدا است و زندگي توأم با گريه و زاري و ناله، خلاف رحمت و نعمت خداست.

خدا در مقام نفرين يا در مقام نكوهش از پاره‌اي تخلفات مي‌گويد، به كيفر اين تخلف،‌ از اين پس از نعمت خنده و نشاط فراوان كم بهره باشيد و همواره گريان و مصيبت‌زده و غمزده زندگي كنيد. در واقع استنباط‌هاي نابجا و تلقين آن به مسلمانان اضافه عوامل ديگر، سبب شده است كه توجه جامعه اسلامي به مسأله تفريح كم باشد. مي‌توان گفت كه شهيد بهشتي در اين بحث، آزادي برخورداري از نشاط وشادي را حق جامعه اسلامي و آن را با روح اسلام و فطرت آدميان سازگارتر مي‌داند و به عنوان يكي از نيازهاي زندگي انسان و تجديدكننده قواي آدمي به آن رسميت مي‌بخشد.

بحث ديگر كتاب، بيان «ويژگي‌هاي نسل جوان» است. نسل جواني كه نيازمندي شادي و شادابي است، البته نقش‌ها و ويژگي‌هاي ديگري نيز دارد كه عبارتند از: پراحساس، فطرت سالم و دست‌نخورده، مؤثر در ساختن آينده و ضامن تداوم بينش عالي. اين بخش البته نسبت زيادي با مباحث اثر حاضر ندارد و بيشتر در باب تشكيلات حزبي و اهميت قائل شدن به جوانان و چگونگي سازماندهي و اداره فعاليت‌هاي حزبي است. تنها پاراگراف نخست اين گفتار با روح كتاب همخواني دارد و به غير از چند نكته مذكور در باب ويژگي‌هاي نسل جوان، چيز ديگري در اين باب مشاهده نمي‌شود.

«آزادي و شخصيت»، گفتار ديگري است كه در اين مجموعه جاي گرفته است. وي مي‌گويد: «شخصيت عبارت است از آن سازمان، آن هماهنگي شكل يافته عوامل و منظومه‌هاي رواني و رفتاي هر انساني كه منشأ سازگاري او است با محيطش» (ص 155). بهشتي با تأكيد بر اين كه انسان كتابي است كه از او تنها يك نسخه تهيه شده است، توصيه مي‌كند؛ مطالعه يك نسخه و يك كتاب، آدمي را از مطالعه دقيق و علمي انساني ديگر كه كتابي ديگر است بي‌نياز نمي‌كند؛ از اين‌رو در برخورد با هر انساني مي‌بايست ظرفيت‌ها و ظرافت‌هايي را لحاظ كرد و نمي‌توان همه را با يك چوب راند!

در ادامه وي با تعريف آزادي - كه از كتاب گريز از آزادي، اثر اريك فروم، وام گرفته است - به اين كه «... از همان ابتدا هستي انساني و آزادي غيرقابل جدايي‌اند» - (157)، به نقش بيش از حد آزادي در تربيت انسان از بدو تولد و تفاوت او با ساير موجودات اشاره مي‌كند. وي در اين‌جا به گفتار نخست اين اثر بيش از پيش نزديك مي‌شود كه در آن جا نيز به ويژگي‌هاي ممتاز آدمي در نسبت با ساير جانداران پرداخته بود. اين ويژگي‌ها، انديشه تحليل‌گر انسان و‌ آزادي و انتخاب‌گري او بود كه در اين‌‌جا بر ويژگي‌ دوم بيش از هر چيز پاي مي‌فشارد و نشان مي‌دهد كه چگونه آزادي مي‌تواند در تكامل و سعادت و پيشرفت و سازندگي خود و محيط انسان پراهميت باشد. وي باز هم به سخني از اريك فروم اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «آن چه به هستي انسان كيفيتي خاص مي‌بخشد، آزادي است» - (ص 160).

بهشتي پس از بيان اين مطالب به بحث تربيتي خويش مي‌پردازد و اين پرسش را مطرح مي‌كند كه معلمان در ساختن كودكان، كه آينده‌سازان جامعه هستند، چه مقدار به بحث آزادي و شخصيت آنان توجه مي‌كنند؟ به عقيده وي كوتاهي در اين مسأله و فقدان آزادي در مدارس و كلاس‌هاي درس، ظلم و خيانت به شخصيت انساني كودكان است و توصيه مي‌كند كه معلمان، به واقع انسان بسازند، آن هم نه اشياي قالبي و ابزاري و تك‌ساحتي. مطالب وي حتي براي امروز نيز پربار و پراهميت و درس‌آموز است و از اهميت تأكيدات و اشارات بهشتي در اين مسأله نكاسته است.

به باور وي، آينده بشريت به انسان نياز دارد؛ انسان برخوردار از شخصيت انساني و انساني كه در ساختن خود و محيط خود نقش و اثر داشته باشد. اين تأكيدات و بحث‌ها، بهشتي را به سمتي حركت مي‌دهد كه با صراحت از عدم به كارگيري خشونت سخن به ميان مي‌آورد و به تمامي اقشار جامعه اعم از معلم و عالم ديني و مدير مدرسه و مدير جامعه و رهبران امت‌ها و كارگزاران و سياستمداران و حاكمان و فرمان‌روايان توصيه مي‌كند:

مبادا براي پوشاندن نقايص خويشتن به اعمال خشونت و ديكتاتوري متوسل شوي و از آزادي طبيعي ديگران جلوگيري نمايي... مديران جامعه و رهبران امت‌ها هم همين‌طور، مديران مؤسسات هم همين‌طور، ناتوانايي‌هاي خويشتن را در ساختن و راه بردن انسان‌هاي ديگر با خشونت مي‌پوشانند. - (ص 161-162).

از منظر بهشتي، بزرگ‌ترين عامل موفقيت انساني كه مي‌خواهد كمك كار انسان‌هاي ديگر باشد، خودسازي است، اين كه انسان خود الگويي باشد برخوردار از كمالاتي كه دوست دارد ديگران به دست آورند. آراستگي به كمالات علمي معلم و مربي و متانت، وقار، محبت، خودجوشي، معلومات، حسن برخورد و لياقت اوست كه بايد كلاس را اداره كند، نه خشونت او. مي‌توان همين مسأله را از سطح معلم و مدرسه به جامعه و حكومت و حاكمان نيز سرايت داد. بهشتي در انتهاي مباحث، گفتار خود را به آيات قرآن مزين مي‌كند و با ذكر آياتي مي‌گويد:

خدا به پيغمبرش مي‌گويد تو حق نداري انسان‌ها را واداري به ايمان، تو بايد راه ايمان را به انسان‌ها نشان بدهي، زمينه‌هاي محيطي ايمان پيدا كردن و آزادانه به راه ايمان گام نهادن را فراهم كني.» و با افتخار اين پرسش را مطرح مي‌كند كه: «آيا هيچ متن مذهبي و حتي غيرمذهبي را در دنيا سراغ داريد كه اين مقدار به رهبر آن مسلك و مكتب و مذهب روي آزاد گذاشتن انسان‌ها براي خودسازي سخن گويد و به شخصيت انساني انسان احترام گذارد؟ (ص 164).

آية‌الله بهشتي در آخرين گفتار خود از محبت و انس و الفت سخن مي‌گويد و به درستي يكي از بزرگ‌ترين امتيازات و ويژگي‌هاي زندگي آدمي را اين مي‌داند كه حياتش همراه با محبت و مهر و صفا و دوستي است:

زندگي بشر بايد در درجه اول بر محور مهر و محبت بگردد و هر جا انحرافي از اين محور پيش آمد آن موقع بايد دار و درفش به كار افتد... انسان‌ها بايد در پي ساختن محيطي براي زندگي خود باشند كه در آن محيط، مهر و محبت، حكومت كند و حاكم باشد و چهره مقدم باشد. هرگاه زندگي بشر، زندگي جامعه‌ها، زندگي يك فرد يا زندگي يك جامعه به شكلي درآيد كه خشم، چهره اول آن زندگي گردد، بايد بگويم آن فرد و آن جامعه از طبيعت انساني‌اش منحرف شده، بيمارگونه است. (ص 171-172).

و اين‌گونه است كه مباحث اين بخش، بحث آزادي وي را تكميل مي‌كند؛ زيرا به باور بهشتي، انسان آزاد است كه مي‌تواند خود و محيط خود را بسازد و اين سازندگي خود و محيط با يكي ديگر از ويژگي‌ها و امتيازات آدمي، يعني انس و الفت و دوستي و محبت پيوند خورده و آزادي و آگاهي انسان را تكميل كرده و بعد عاطفي آدمي را پوشش مي‌دهد. به باور وي، اساس اين فضاي محبت و صفا مي‌باست خدا باشد. در واقع همه آنچه انسان را به دوست داشتن وامي‌دارد، مي‌بايست متأثر از دوستي خدا باشد. حتي دوستي پيامبر و ائمه نيز مي‌بايست متأثر از دوستي خدا باشد.

بهشتي تأكيد مي‌كند نبايد ساير دوستي‌ها باعث شود كه آدمي از كانون دوستي و محبت دور گردد. از اين‌رو به يك آسيب‌شناسي در اين زمينه اشاره مي‌كند و مسلمانان را از آن برحذر مي‌دارد و آن اين كه «جامعه‌اي نباشد كه آن قدر كه ابوالفضل و امام حسين و علي‌اكبر و علي عليه‌السلام و پيغمبر و فاطمه‌ زهرا عليها‌السلام، به چشم مي‌خورند، اصلا خدا به چشم نخورد. اين انحراف است. اين اصلا برخلاف خواست اين رهبران عاليقدر قدم برداشتن است، خدا قبل از هر چيز»-(ص 181).

با همه حسن‌هايي كه اين اثر دارد، به دو ملاحظه درباره آن اشاره مي‌كنم. نخست اين كه دكتر بهشتي نقش پاره‌اي از اميال در تحرك اجتماعي و تغيير و دگرگوني جوامع را در حد صفر مي‌داند و معتقد است نقش غرايز و اميال آدمي در اين باره در حال كاهش است. ايشان معتقد است: «تمام اجزاي برنامه زندگي ما تحت‌تأثير انتخاب آگاهانه و حساب‌گرانه ما انجام مي‌گيرد» - (ص 159). اما اگر نيك بنگريم، به واقع اين‌گونه نيست، بلكه عوامل ديگري غير از انتخاب آگاهانه و حساب‌گرانه در اين زمينه دخالت دارند. والا ديگر نمي‌بايست هيچ مشكلي در جوامع باقي مي‌ماند. همين‌طور نمي‌توان با دكتر بهشتي هم‌عقيده شد كه اميال انساني هيچ تأثيري در تحولات زندگي انساني ايفا نمي‌كنند و البته مي‌توان همانند آية‌الله مطهري، به اين مطلب اشاره نمود كه در پاره‌اي از موارد، اين ميل جنسي است كه عامل تحرك و دگرگوني در تاريخ و جامعه انساني است.5

نكته دوم اين كه تأكيد بهشتي بر نهادينه ساختن آزادي در جامعه ستودني است، اما جاي اين پرسش باقي است كه چه كساني خواهند توانست در جامعه آزادي را نهادينه سازند. دكتر بهشتي البته به نحو بسيار شايسته‌اي به بحث نهادينه كردن آزادي در جامعه با ابزار پرورش و تربيتي اشاره مي‌‌كند، اما وارد اين بحث نمي‌شود و به بحث پارادكس نظم و آزادي و حقانيت و هويت نمي‌پردازد.

او البته داشتن روحيه آزادمنشي و آزاد زيستن را در گرو تمرين‌هاي مكرر و مختلف ذكر مي‌كند و به اين نكته كه در ابتداي اين مقاله اشاره شد، توجه كرده است و راه‌هايي را نيز براي نهادينه كردن آزادي همانند ممارست و عادت كردن و خلق و خو گرفتن با آزادي پيشنهاد مي‌كند و بر اين اميد است كه استبداد و استبدادورزي و استبدادپذيري از جامعه رخت بربندد و تعليم و تربيت در جامعه اسلامي در جهت شكوفايي استعدادها و با آزادي همراه گردد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات