الف) عوامل و انگیزهها
بلافاصله پس از واقعه ترور حریری، تحلیلها و تفاسیر غربیها و رژیم صهیونیستی به سمت سوریه نشانه رفتند و این کشور را به عنوان طراح و عامل ترور حریری اعلام کردند. آمادگی رسانههای خبری غرب و آمریکا برای پوشش این مسئله در همان ساعتهای اولیه و بسیج امکانات برای بهرهبرداری از وضعیت پیش آمده، این ظن نزدیک به یقین را برای بسیاری ایجاد کرد که حریری قربانی توطئه پیچیدهای شد که در پشت سر آن آمریکا، فرانسه و رژیم صهیونیستی قرار دارند. بر این اساس میتوان در این جا به هر دو دیدگاه موجود توجه نمود:
1- سوریه به عنوان مظنون اولیه (دیدگاه غربمحورانه)
فراخواندن سفیر آمریکا از سوریه و طرح فشارهای فراوان بر دولت این کشور حکایت از یک دیدگاه کاملاً روشن و واضح دارد و آن اینکه از نظر دولت آمریکا، سوریه عامل اصلی ترور حریری میباشد. دیدگاه آمریکا از استظهار و پشتیبانی رژیم صهیونیستی و مجموعه غرب برخوردار است. با تبلیغات رسانهای غرب این دیدگاه جای خویش را در افکار عمومی جهان و غرب پیدا کرده است. متأسفانه بخشهایی از جامعه لبنان نیز بر این اساس شرایط جدید لبنان را تحلیل میکنند. دو جنبه فریبکارانه بودن و سادهانگارانه بودن این دیدگاه از جنبههای متضادی است که با تولید و تزریق انبوهای از اطلاعات نادرست در بطن نیروهای تأثیرپذیر، چندان مورد توجه قرار نمیگیرند.
کشف حداقلی از انگیزههای آمریکا در اتهامات علیه سوریه توسط مخالفین سوریه در لبنان میتواند جنبههای فریبکارانه این دیدگاه را برملا سازد. از سوی دیگر کاربست عقلانیست سیاسی در تحلیل شرایط موجود و منافعی که سوریه تابحال میتوانسته از ترور حریری بدست آورد، میتواند جنبههای سادهانگارانه موضوع را روشن سازد. در هر حال دیدگاه مخالفین سوریه بر این اساس استوار است که حریری به دلیل مخالفت با تداوم حضور نیروهای نظامی سوریه در لبنان مورد سوءقصد قرار گرفته است. بدیهی است که در صحنه سیاسی لبنان همچون سایر کشورهای جهان اختلافات سیاسی وجود دارد. به نظر میرسد این مسئله در شرایط فعلی بهانهای برای استفادهی آمریکا و رژیم صهیونیستی بدست داده باشد.
واقعیت آن است که استعفای حریری در پنج ماه قبل به جهت اعتراض به تداوم نیروهای سوری در لبنان بود. وی برخلاف سیاستمدارانی نظیر امیل لحود رییسجمهوری فعلی لبنان، عمر کرامی نخستوزیر کنونی و نبیهبری رییس مجلس این کشور که موافق ادامه حضور نیروهای سوری در لبنان هستند و آن را در راستای کمک به حفظ ثبات این کشور تلقی میکنند، خواستار خروج این نیروها بود.
برخی تحولات داخلی مخالفین دولت کنونی لبنان که رفیق حریری نیز در آنها کارگزار بوده، نقش کمک کنندهای برای دیدگاه مخالفین سوریه فراهم میسازد. موفقیت در انتخابات پارلمانی آینده لبنان در اردیبهشت سال 1384 انگیزهای بود تا مخالفان حضور نظامی سوریه و سیستم سیاسی کنونی لبنان، برغم تمامی اختلافاتی که با یکدیگر داشتهاند، به یک وحدت رویه برسند. در این تحولات دیدگاههای ولید جنبلاط رهبر دروزیهای لبنان، رفیق حریری، میشل عون ژنرال فراری مقیم پاریس و امین جمیل، رئیس جمهوری پیشین لبنان به یکدیگر برای فتح پارلمان آینده لبنان نزدیک شد. موافقت پارلمان فعلی لبنان با تمدید ریاست جمهوری «امیل لحود» در چند ماه قبل، از انگیزههای رفتاری این جبهه نامتحد معارضه بوده است.
از قضاء «مروان حماده» به عنوان یکی از مخالفین انتخاب مجدد لحود در چند ماه قبل در پی انفجاری تا یک قدمی مرگ پیش رفته بود. فراکسیون وابسته به حریری 25 کرسی از 128 کرسی پارلمان فعلی لبنان را برعهده دارد و یکی از قویترین فراکسیونها به شمار میرود و دیدگاه ضد سوری دارد. واقعیت آن است که حریری چندان از ناحیه حضور نیروهای سوری، در رأس حاکمیت خود آسیب ندیده بود و برعکس در همین مدت اثرگذارترین دوران حیات سیاسی خود را طی نموده است. ولی دیگر اعضاء این جبهه در طول دو دهه اخیر متضرر اصلی صحنه سیاسی لبنان بودند. جنبلاط همواره یک سیاستمدار غیرقابل کنترل برای سوریها بوده است. جنبلاط دستمایه محکمی برای مخالفت با سوریه دارد و مهمترین آن به حاشیه رانده شدن وی و حزبش در دو دهه اخیر یعنی دوران طلایی نفوذ سوریه در لبنان میباشد. قتل حریری بهانه لازم را برای طرح مجدد جنبلاط در عرصه سیاست لبنان مطرح کرده است. وی که دو دهه در حاشیه بود اکنون تلاش دارد خود را به عنوان رهبر معارضه مطرح کند؛ معارضهای که مارونیهای مخالف سوریه نیز به همین دلیل بدان پیوستهاند.
در رأس مخالفان مارونی لبنان، حزب کتائب به رهبری «کریم بقرادونی» قرار دارد. حزب کتائب که در اوایل دهه 80 میلادی به رهبری «پییر جمیل» و با حضور «امین جمیل» و «بشیر جمیل» دو فرزند وی، یکی از قدرتمندترین احزاب لبنان به شمار میرفت، حتی پس از ترور «بشیر جمیل» توانست ریاست جمهوری را توسط امین جمیل در اختیار گیرد و سوریها نیز مدتی به ناچار حضور این حزب را در قدرت تحمل کردند اما بعدها که میشل عون جانشین خودخوانده جمیل توسط ارتش سوریه سرکوب شد و در سلسله تحولاتی «الیاس هراوی» رییسجمهوری شد و حریری نیز برای فراهم کردن فضای فعالیتهای اقتصادی به همکاری با سوریها روی آورد، حزب کتائب حاشیهنشین و منزوی شد. اکنون مارونیهای مخالف سوریه با محوریت حزب کتائب و چراغ سبز اسقف «نصرالله صفیر» خونخواهی حریری را بهانه مناسبی برای بازگشت به قدرت یافتهاند و در چارچوب معارضهای که مورد حمایت آمریکا و فرانسه قرار گرفته است به شدت فعال شدهاند.
اختلافات با سویه در لبنان با کشمکش سیاسی درباره قانون انتخابات مجلس همزمان شده است. براساس قانون جدید انتخابات مجلس ملی که توسط دولت «عمر کرامی» تصویب شده است، لبنان به 26 حوزه انتخاباتی و بیروت به تنهایی به سه حوزه تقسیم شده است، حال آنکه براساس قانون قبلی، انتخابات بر مبنای استان برگزار میشد. این اعتقاد وجود دارد که قانون جدید انتخابات که در آن بیروت به سه حوزه تقسیم شده در درجه نخست به زیان طرفداران «رفیق حریری» نخستوزیر پیشین است و این جناح میتواند تنها در یک یا دو حوزه انتخاباتی در بیروت شرکت کند.
اختلافات فوقالذکر در تحولات سیاسی لبنان زمینههایی را آماده نمود تا تحلیلگران و سیاستمداران غربی با استناد به آنها سوریه را در ردیف اول متهمین ترور حریری معرفی نمایند. مخالفین داخلی سوریه در لبنان نیز به این پندار رسیدهاند. آنها بدون ارجاع به گذشتهی وخامتبار لبنان و نقش ارتش سوریه در تأمین امنیت این کشور و نیز بدون توجه به زیانهایی که سوریه در حوادثی نظیر ترور حریری متحمل میگردد، پای این کشور را در ترور حریری دخیل میدانند و به شدت خواستار خروج نیروهای سوری از لبنان و برکناری حاکمیت فعلی لبنان میباشند.
2- آمریکا و فرانسه؛ توطئهگران واقعی
بر هیچکس پوشیده نیست که متضرر واقعی ترور رفیق حریری، جامعه لبنان و دولت سوریه میباشند و منتفع حقیقی نیز، دولتهای غربی و رژیم صهیونیستی هستند. با توجه به این پیام واقعی، هر عقل سلیمی حکم بر دست داشتن منتفع از حوادث لبنان در ترور رفیق حریری میدهد. کما اینکه شبکه بیبیسی در گزارشی به این مطلب اعتراف میکند که عدهای از مردم لبنان و مفسران سیاسی، اسراییل را مسبب این حادثه میدانند زیرا وجود یک لبنان با ثبات تضمینکننده منافع اسراییل نیست و این کشور خواهان بیثبات نشان دادن لبنان به دلیل حضور نیروهای سوریه در این کشور است.
فرانسویها که در معادلات فلسطین و عراق به عدم همراهی با آمریکا معروف شدهاند، در لبنان سیاست متفاوتی برگزیدهاند و هم با آمریکا از معارضه ضدسوری حمایت و هم بطور مشترک، طراح قطعنامه 1559 شدهاند، تا ارتش سوریه را از لبنان بیرون کنند. دلیل این همراهی غیرطبیعی پاریس با واشنگتن، تلاش فرانسه برای اعاده نفوذ سنتی خود در لبنان است. واقعیت آن است که پس از دو جنگ داخلی و تحکیم نظام سیاسی متمایل به سوریه در لبنان، نفوذ سیاسی فرانسه نیز به حاشیه رانده شد.
اجرا قطعنامه 1559 که پیشنویس آن را آمریکا و فرانسه مشترکاً تهیه کرده بودند، میتواند مجدداً زمینههای اجرایی نفوذ فرانسه را در لبنان رقم بزند. این قطعنامه در پی تحرکات گسترده سران صهیونیستی و حامیان آن با 9 رای موافق و 6 رای ممتنع در 12 شهریور 83 توسط شورای امنیت سازمان ملل به تصویب رسیده بود. در این قطعنامه بر لزوم خلع سلاح و انحلال تمام گروههای شبهنظامی لبنان بدون دخالت خارجی تأکید شده است. مشخص است که سوریه و حزبالله لبنان دو قربانی اصلی در این قطعنامه بودهاند. موافقت دولت لبنان با تداوم حضور نیروهای سوری در این کشور، مانعی عمده برای طرحهای غرب در لبنان محسوب میگردد. دولت لبنان صراحتاً این قطعنامه را رد کرد و ضمن دخالت خواندن آن در امور داخلی خویش، اعلام کرد که حضور ارتش سوریه در لبنان در چارچوب پیمان طائف (1989) و موافقتنامههای دوجانبه است و هیچ مرجع خارجی حق دخالت در این موضوع را ندارد.
بر این اساس آغاز یک بحران ضدسوری در لبنان میتوانست برای اهداف غربیها و رژیم صهیونیستی فرصتی برای خروج نیروهای سوری از لبنان و در دستگیری روندهای آتی در کشور باشد. چنانچه این تصور نگارنده درست باشد سناریوی لازم برای ایجاد بحران ضد سوری در لبنان از سوی غرب باید به سه نکته اساسی توجه میداشت: اولاً بسیج بخشهای مهمی از جامعه لبنان را داشته باشد ثانیاً اذهان عمومی را در وهله اول و تا زمان بهرهگیری از وضعیت پیش آمده ضد سوری نماید، ثالثاً خلأ ناشی از هدف مورد نظر در ترور، از یک طرف برای لبنان و منطقه گران تمام شود و از طرف دیگر برای طراحان سناریو، نه تنها فرصتهایی را ایجاد نماید، بلکه بعنوان مانعی احتمالی برداشته شود.
رفیق حریری فردی بود که بعنوان هدف در این سناریو، میتوانست هر سه جنبه یادشده را پوشش دهد. در محبوبیت داخلی و خارجی رفیق حریری همگات متفقالقولند. از سوی دیگر میتوانست اذهان عمومی را در قضیه ترور به سمت دمشق نشانه بگیرد و آخر آنکه فقدان شخصیت توانمندی نظیر رفیق حریری که سهم به سزایی در بهسازی لبنان جدید دارد از یک طرف برای جامعه لبنان فوقالعاده هزینه خواهد داشت و حتی میتواند منجر به تحولات نگرانکننده در آینده گردد و از طرف دیگر برغم مخالفت با حضور نیروهای سوری، حریری دارای چنین شخصیتی بود که نمیتوانست مورد بهرهجوییهای احتمالی در آینده قرار گیرد. به همین دلیل آمریکا و فرانسه با یک تیر دو نشان زدند، از یک سو امیدوارند که تحولات احتمالی خود را در لبنان و منطقه رقم خواهند زد و از سوی دیگر از دست یک مانع احتمالی راحت شدند. تردیدی نیست که آمریکا و متحدانش در قضیه ترور حریری بدنبال خلق فرصتی بودند که در آن چارچوب انگیزههای خود را پیگیری نمایند. میتوان این انگیزهها را چنین برشمرد:
1. اولین و روشنترین مسئلهای که آمریکا و متحدانش در لبنان بدنبال آن هستند، ناامن کردن و بیثبات نمودن این کشور است. به نظر میرسد آن دسته از عوامل خارجی که خواهان ثبات منطقه نیستند با سوءاستفاده از اوضاع فعلی منطقه، سعی در اخلال در وحدت و امنیت لبنان داشته و تلاش میکنند با ترور شخصیتهای ملی و مؤثر لبنانی زمینههای بازگرداندن این کشور به شرایط نامطلوب امنیتی گذشته را فراهم سازند. بیتردید تزلزل در وحدت و یکپارچگی لبنان و ثبات و امنیت آن پیش از همه، رژیم صهیونیستی را منتفع خواهد کرد. برخی از تحلیلگران معتقدند آنچه که موضوع ناامن کردن جامعه لبنانی را تقویت میکند این است که طرفداران قطعنامه 1559 لبنان را بر سر دو راهی و انتخاب یکی از دو گزینه یعنی اجرای این قطعنامه و یا برهم خوردن ثبات داخلی قرار دادهاند.
2. عوامل غربی دخیل در لبنان و رژیم صهیونیستی در گام دوم و اساسیتر خود برای ایجاد بحران اخیر، جایگاه مستحکم سوریه در دولت و جامعه لبنان را نشانه گرفتهاند. آنها از وزانت سوریه در لبنان که به مرور زمان باعث خلع سلاح غربیها در امور لبنان شد، به شدت عصبانی هستند. رد قطعنامه 1559 از سوی دولت حاکم لبنان و طرفداری از سوریه توسط این دولت به شدت بر گستاخی آنها افزوده است. برای آنها روشن بود که با وجود استحکام جایگاه سوریه در لبنان نه ترک تازیهای گذشته خود را میتوانند در لبنان پی بگیرند و نه میتوانند ضربه چندان مهلک و اساسی را به گروه حزبالله که همواره در لیست گروههای تروریستی آنها قرار داشته، وارد سازند. برعکس تداوم ارتباط وثیق و مستقیم میان سوریه و حزبالله مخصوصاً در شرایطی که مزاحمتهای مستقیم رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان از میان رفت، باعث توانمندتر شدن حزبالله و توانایی تاثیرگذاریهای امنیتی ـ استراتژیک بیشتر آن بر اوضاع امنیتی منطقه شده است.
قطع این ارتباط تنها از طریق محصور شدن نیروهای نظامی سوریه در درون مرزهای خود و نامشروع تلقی شدن حضور آنها در لبنان میسر میباشد. وانگهی بازگشت نیروهای سوریه به درون مرزهای خود نوعی سرخوردگیهای ملی و روانی را در نزد مردم سوریه و نیز نیروهای نظامی این کشور به وجود خواهد آورد. این شرایط برای خلق بحران مشروعیت در میان جامعه سوری در قبال دولت آن، خواسته اساسی آمریکا است. قطع ارتباط استراتژیک میان سوریه و حزبالله به معنای موفقیت اسرائیل برای نزدیک شدن به سیاست کهنه خود در قبال کشورهای خط مقدم عربی یعنی برخورد جداگانه با آنها نیز میباشد. در این صورت اهرم فشار استراتژیک حزبالله، تأثیری در روابط سوریه و اسرائیل نخواهد داشت.
3. موفقیت غرب در براندازی دولتهای طرفدار روسیه در دو کشور گرجستان و اوکراین که به ترتیب به انقلاب مخملی و انقلاب تاریخی معروف شدهاند، این اشتیاق و تمایل را برای مجموعه غرب به رهبری آمریکا ایجاد کرده که میتوان حاکمیت سیاسی لبنان را نیز از این طریق تسخیر و جابجایی نمایند. کشاندن مردم به خیابانها و اعتصابات دامنهدار از شیوههای بوده که در دو کشور گرجستان و اوکراین علیه دولت حاکم به کار گرفته شده است. در تحلیل اخیر سیدحسن نصرالله دبیرکل حزبالله آمده است که لبنان همانند گرجستان و اوکراین نخواهد بود.
میتوان گفت آمریکا به گونهای درصدد آزمایش کردن الگوهای یاد شده در محیط خاورمیانه میباشد. هر نتیجهای که از این آزمایش حاصل گردد میتواند در معاملات سیاسی بعدی این کشور در برابر کشورهای خاورمیانه به کار گرفته شود. در راستای بحث اصلی آمریکا در منطقه یعنی «خاورمیانه بزرگ»، به شیوههای گوناگون در قبال کشورهای منطقه عمل خواهد شد. تسری احتمالی الگوی موفق اوکراین و گرجستان در لبنان میتواند مبنایی برای مراحل بعدی در طرح کلان «خاورمیانه بزرگ» باشد. تسخیر لبنان ضریب امنیتی حاکمیت سیاسی سوریه را نیز به شدت تحت تأثیر قرار خواهد داد. در این صورت سوریه نیز از تمامی سمتهای جغرافیایی خود در محاصره نظامی و امنیتی آمریکا و متحدانش قرار خواهد گرفت.
4. در سطح کلانتر، در نزد دولتمردان آمریکا و متحدانش، مشکلۀ بزرگی به نام ایران باید حل و فصل گردد. بر طبق یک تحلیل تمامی تحولاتی که در یکی دو ماه اخیر از انتصابات عراق، اعلام حسنی مبارک برای دمکراسیسازی در مصر، اعلام اسرائیل برای خروج از کشتزارهای شبعا، انتخابات فلسطین و جدیتر شدن قضایایسازی، همگی حاشیهای هستند برای رسیدن به متن که ایران میباشد. مشکل لبنان نیز باید هرچه زودتر با خروج نیروهای سوری و تغییر حاکمیت سیاسی و اضمحلال حزبالله حل و فصل گردد. در واقع برای جرج بوش و محافظهکاران جدید در دور دوم ریاست جمهوری وی، محور اصلی و عمده ایران است. در این نگاه، ایران در متن اجرای طرحهای آمریکا برای خاورمیانه در دور دوم قرار گرفته است و حوادث در کشورهای دیگر و حل بسیاری از مناقشهها و مشکلات و بحرانها با نگاه به اصل تعریف از «متن» و جایگاه آن به صورت حاشیهای برای دستیابی آسانتر به متن تعریف و توصیف پیدا میکند.
5. در شقی دیگر این مسئله میتواند در زمرۀ انگیزه غرب برای بحرانسازی در لبنان مورد توجه قرار میگیرد. بر این اساس، با انتخابات عراق کمربند مقاومت از ایران تا لبنان کامل گردیده است. بر این اساس گفته میشود که با انتخابات عراق، خط مقاومت از جنوب لبنان آغاز و از سوریه گذشته، آنگاه عراق را در برگرفته و به ایران میرسد و این همان راز تحولات اخیر در لبنان و سوریه میباشد. البته متأسفانه نقش افرادی نظیر ملک عبدالله پادشاه اردن در تهدید جلوه دادن این کمربند در طی چند ماهه اخیر قابل توجه میباشد.
ب) آثار و پیامدها
پیشبینی آثار و پیامدهای ترور حریری در شرایطی که منطقه به شدت در دوره بحرانی و طرحهای آمریکایی برای خاورمیانه برغم وجود تسریع در کار در مرحله سعی و خطا قرار دارند، اندکی مشکل و همراه با رعایت جنبههای احتیاطآمیز خواهد بود. در پوسته ظاهری پیامدهای پس از بحران، آشفتگی درونی جامعه لبنان و سردرگمی و عدم قطعیت رفتاری نیروهای تاثیرپذیر بیرونی از حوادث لبنان کاملاً مشهود و هویدا است. در یک سمت از نیروهای مرتبط با این قضیه سرور و شادمانی برپاست و تنها به فرصتطلبی از وضعیت و بازتولید فرصتهای موجود اندیشه میشود و در سمت دیگر در خوشبینانهترین وضعیت تمامی تلاشها مصروف جلوگیری از گسترش بحران و برگشتن به وضعیت پیش از بحران میشود.
پیچیدگی خاص لبنان که یک جامعه متکثر و دارای ساختار منحصر به فرد سیاسی در جهان است باعث میگردد تا نتوان فعلاً به پیشبینی دقیق برای کامیابی و یا ناکامی هر یک از دو طیف یاد شده اقدام نمود. در شرایط ویژه جامعه و سیاست در لبنان، بسیاری از مفاهیم و روندهای سیاسی درونی و بیرونی دچار تفاسیر خاصی میگردند و در عین حال دستیابی به توافق بر سر آنها در شرایط بحرانی دشوار میگردد. برغم عبرتهای تاریخی و سرنوشت غمبار لبنان در دوران معاصر، ایجاد بحرانی نظیر ترور حریری، کمتر مورد مقایسه با گذشته و راهنمای عمل قرار میگیرد.
بعنوان مثال کشمکش بر سر میزان مشروعیت حضور نیروهای سوری در میان گروههای مختلف جامعه لبنانی با توجه به تحولات اخیر از بالانس زیادی برخوردار است. نیروهای سوری از یک سو بعنوان نیروهای اشغالگر در نزد برخی گروهها شناخته میشوند و از سوی دیگر به عنوان «برادران» سوری و یاوران دیروز در پایان دادن به جنگ داخلی لبنان و اشغال آن توسط رژیم صهیونیستی، لقب میگیرند. در واقع «برادرانی» که تا دیروز حامی استقلال لبنان محسوب میگردیدند، امروز از سوی برخی جریانات بعنوان اشغالگر لقب میگیرند و باید با خروج خود استقلال را به لبنان برگردانند! وجود چنین گرایشاتی در نزد گروههای مختلف، میتواند وضعیت آینده لبنان را به شدت ابهامآمیز بسازد. در ادامه به برخی از پیامدهای بحران اخیر لبنان اشاره میگردد:
1. حاکمیت سیاسی لبنان، حداقل به مانند گذشته نمیتواند در برگیرنده نیروهای خالص طرفدار سوریه باشد. مخالفان سیاسی با بهرهگیری از ترور حریری علیه دولتمردان فعلی لبنان و با مظلومنمایی نسبت به جدا بودن از سیاست و ترور ناجوانمردانه حریری، به برخی مطامعات و مطالبات خود دست خواهند یافت. نیروهای حاکم موجود نیز با توجه به شرایط پیش آمده که ظن ساختگی در نزد مخالفین سیاسی بر گناهکار بودن سوریه غالب میباشد، مجبور خواهند بود، حداقل به مشارکت آنها در حاکمیت سیاسی تن در دهند. البته باید به اتفاقات احتمالی تا زمان برگزاری انتخابات در اردیبهشت 1284 توجه داشت.
تجمع میلیونی اخیر در لبنان بنا به درخواست دبیرکل حزبالله میتواند بسیاری از معادلات سیاسی موجود را بر هم زند. به هر حال، اولین عقبنشینی در ساختار سیاسی مربوط به نخستوزیری موجود بود که براساس آن عمر کرامی استعفای خود را اعلام کرد. قبل از آن درخواستهایی برای استعفای کل کابینه توسط مخالفان دولت مطرح شده بود. میشل عون ژنرال فراری در فرانسه اعلام کرده است که از تبعید خود در فرانسه به لبنان برخواهد گشت و برای کسب موقعیت سیاسی تلاش خواهد کرد. افراد دیگری نیز برای تسخیر حاکمیت سیاسی لبنان لحظه شماری مینمایند.
2. دستیابی به تغییرات سیاسی در سطح حاکمیت لبنان تنها در گرو عبور موفقیتآمیز از متن جامعه متکثر و گروهبندی شده لبنان میسر است. با وجود نیروهای خارجی در لبنان، این مساله اندکی سهلتر مینمود و در شرایطی که نیروهای سوری خارج گردند و اتمسفر حاصله از آزاد شدن انرژی جدید سیاسی در کنار دخالتهای نیروهای غربی، مانع از هرگونه خوشبینی در مورد آینده سیاسی لبنان میشود. چنانچه هوشیاری ملت لبنان و گروههای مختلف آن در شرایط فعلی کارگر نیفتد و بیتوجه به لزوم احتیاط در رفتارهای سیاسی داخلی و پیروی مخالفین سیاسی از فرامینی که غرب مطرح میکند، بیثباتی و ناامنی نتجیه طبیعی فرایندهای سیاسی در لبنان خواهد بود. تجمع میلیونی در لبنان به رهبری حزبالله به درسی بر مفهوم وحدت تاکید داشته و معیار «لبنان واحد» را مطرح کرده است. این مسئله حاکی از درک شرایط موجود و تحول احتمالی جامع لبنان به سمت گروهگراییهای خونین بار گذشت باشد.
3. برغم حمایت قاطع حاکمیت سیاسی لبنان و تجمع میلیونی بیروت از سوریه و یاریگریهای این کشور برای تامین و تضمین ثبات و امنیت لبنان، وضعیت موجود نیروهای سوری در لبنان دوام نخواهد آورد. قطعنامه 1559 از این کشور خواسته بود که نیروهای خود را از سوریه خارج نماید. براساس توافق نامه طائف نیز این مسئله باید تا بحال صورت میگرفت. در پی مذاکرات دیپلماتیک بشار اسد با برخی کشورهای منطقه نظیر عربستان، سریعاً از ایشان خواسته شد که نیروهای خود را از لبنان خارج نماید. در صدر واکنشهای اولیه کشورهای غربی و مخصوصاً آمریکا درخواست خروج فوری نیروهای سوریه مطرح بوده است. سرانجام در مذاکراتی که میان بشار اسد و امیل لحود در دمشق صورت گرفت قرار شد تا پایان ماه میلادی فعلی تمامی نیروهای سوری در دره بقاع جمع گردند و پس از آن برای خروج آنها از لبنان تصمیمگیری خواهد شد.
خروج نیروهای سوری اثرات روانی و امنیتی فراوانی بر جامعه سیاسی سوریه خواهد گذاشت. به همراه ترغیبات ملیگرایانه، نیروهای سوری به دنبال جنگهای داخلی لبنان در اواسط دهه هفتاد میلادی بنا به درخواست دولت لبنان و تصویب اتحادیه عرب وارد لبنان شده بودند. سوریها به فاصله چند روز موفق شدند یک آتشبس اجباری برقرار کنند. در پی اشغال جنوب لبنان توسط ارتش رژیم صهیونیستی تعداد نیروهای سوری مستقر در لبنان به حدود 30 هزار نفر (و شاید بیشتر) افزایش پیدا کرد. در شرایط فعلی بازگشت اجباری نیروهای سوری، از یک طرف از نظر روحی موجب تحقیر ملی خواهد بود و از طرف دیگر این کشور را به ضعف استراتژیک در برابر دشمن ذاتی آن یعنی رژیم صهیونیستی خواهد کشاند. کما اینکه آینده حزبالله لبنان را نیز تحت تاثیر شدید قرار خواهد داد.
در میان طرفداران تداوم حضور نیروهای سوری، عمر کرامی معتقد است که خروج فوری نیروهای سوریه منجر به بیثباتی در لبنان خواهد شد. وی میگوید «نفوذ سوریه در لبنان تنها از طریق نیروهای ارتش و سازمانهای اطلاعاتی این کشور نیست. در حال حاضر سوریه نوعی همسوئی با گروههای مذهبی، سیاسی، ملی، اجتماعی و اقتصادی لبنانی دارد. همانطورکه این کشور از پایگاه مردمی گسترده در میان مردم این کشور برخوردار میباشد.»
4. بینالمللی کردن قضیه لبنان برای در دست گرفتن تحولات آن در زمره اهداف سیاسی آمریکا قرار دارد. متأسفانه بسیاری از کشورهای منطقه نیز بر این مساله دامن میزنند، درگیری فعال رسانههای غربی در حادثه ترور حریری، انتصاب یک قاضی بینالمللی برای «کشف حقیقت» ترور حریری، استفاده از قطعنامههای سازمان ملل، درگیری مستقیم افراد برجستهای نظیر ژاک شیراک در تحولات اخیر لبنان، همگی در جهت بینالمللی کردن قضیه این کشور میباشد. این تلاشها در صورتی است که مقامات لبنانی و برخی از گروههای داخلی این کشور خواستار عدم مداخله بیرونی میباشند. باید منتظر گذشت زمان بود و تاثیرگذاری تجمع میلیونی لبنان را در روزهای آتی بر واکنشهای خارجی مشاهده نمود، ولی از قراین پیداست که ماجرایی را که غرب در لبنان شروع کرده سعی در پیشبرد بینالمللی آن خواهد داشت و همین امر هوشیاری بالای گروههای لبنانی و کشورهای منطقه را میطلبد.
5. وضعیت لبنان بصورت مستقیم بر کشورهای خاورمیانه و به خصوص بر جمهوری اسلامی ایران تأثیرگذار خواهد بود. تب و تاب مقامات عربی برای فیصله دادن به موضوع حضور نیروهای سوری در لبنان نشان از احساس رعب و وحشت آنها دارد. عمرو موسی میگوید «احتمالات خطرناکی در این مورد (ترور حریری) مطرح است و امیدواریم که خداوند لبنان را از بازتابها و پیامدهای این جنایت حفظ کند.» اینگونه اظهارنظرها در واقع بیانگر ترس از وضعیت خویشتن نیز میباشد.
بحرانسازی در لبنان هم به تثبیت رژیم صهیونیستی در منطقه کمک خواهد کرد و هم دامن تمام کشورهای منطقه را خواهد سوزاند. برای جمهوری اسلامی ایران نیز، سوریه و حزبالله وزنههای استراتژیک اساسی برای تعاملات خارجی محسوب میگردند. تجمع اخیر در بیروت که جمعیت شرکتکننده بنا به گفته منابع غربیها از مرز یک میلیون و ششصد هزار نفر (حدود نیمی از جمعیت لبنان) گذشته بود، جای هیچگونه اعتراضی را از وضعیت موجود و دوام نیروهای سوری و بقاء حزبالله در لبنان برای عالم انسانی باقی نگذاشته است. ولی از بدیهیات است که پیروی از منش انسانی در رفتارهای استراتژیک غربیان کاملاً به صورت «ضد ارزش» جلوه مینماید و تا به حال تاریخ چنین مسالهای را به یاد ندارد.