طرح مسئله
آیا اسلام یک دین مدنی و سیاسی است یا اینکه صرفاً یک دین اخلاقی و عبادی میباشد؟ شیخالرئیس در اینباره چگونه میاندیشیده است؟ اگر او به جدایی دیانت از سیاست قائل نبوده، آیا سیاست را هم چون عبادت و اخلاق، داخل در جوهرۀ دین دانسته یا این که دین برای اقامۀ عدل، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد و دفاع، اقامۀ حدود و ادارۀ انفال، اخماس و زکوات، گزیری از تشکیل حکومت نداشته است؟ آیا عصمت و حکومت باهماند و با بودن معصوم، غیرمعصوم میتواند زمامدار امت باشد و مردم در امور سیاسی و اجتماعی از او، و در سایر امور از معصوم تبعیت کنند یا نه؟
برخی از نویسندگان فرقی بین ذاتی بودن یا عرضی بودن حکومت و سیاست نسبت به دین قائل نشدهاند:
پیامبر اسلام اقدام به تأسیس نظام سیاسی و تشکیل دولت نموده... خواه... نظام سیاسی و همچنین دولت و سیاست آن، ذاتی دین بوده و یا ایجاد آن لازمۀ وجود و اقامۀ اسلام باشد.1
حقیقت این است که امامت و رهبری را باید گوهر دین شناخت. اگر نگوییم مسئله حکومت در درجۀ اول اهمیت قرار دارد، ناگزیریم آن را همچون برنامههای عبادی، اخلاقی و اقتصادی اسلام خارج از جوهرۀ دین ندانیم. زراره یکی از راویان برجستۀ حدیث از امام باقر(ع) نقل کرده است که:
بُنِیَ الإسْلامُ علی خمسةِ أشیاءَ: علیَ الصّلاة و الزّکاة و الصّومِ و الحجّ و الولایةِ؛2 اسلام بر پنج چیز بنا شده است: بر نماز و زکات و روزه و حج و ولایت.
ایشان که خود محدثی آگاه و صاحبنظر بود، پرسید: کدام یک برتر است؟ در واقع، او با قبول اینکه ولایت و حکومت داخل در جوهرۀ دین است، میخواهد ببیند آیا سه برنامۀ عبادی و اقتصادی و سیاسی اسلام همه در یک ردیفاند یا یکی از آنها جانمایۀ اسلام و «فلسفۀ همۀ فقه»3 است.
امام در پاسخ وی فرمود:
الولایةُ أفضلُ؛ لِأنّها مفتاحُهنَّ و الوالی هوَ الّدلیلُ علیهِنَّ؛ ولایت افضل است، چرا که کلید همۀ آنها، و والی دلیل و راهنمای آنهاست.
زراره سپس سؤالهایی دربارۀ جایگاه سایر موارد کرد و امام نماز را در درجۀ نخست؛ زکات را در درجۀ دوم؛ حج را در درجه سوم و روزه را در مرتبۀ چهارم قرار داد.
این واقعیت را هیچ کس نمیتواند انکار کند که پیامبر گرامی اسلام در اولین فرصت تشکیل حکومت داد و خود زمام حکومت را به دست گرفت:
پس از آن حضرت، تمامی مسلمانان بدون کمترین شکی و به اتفاق، اصل ضرورت تداوم نظام سیاسی و دولت نبوی را پذیرفته و بر جانشینی آن به منازعه برخاستند.4
عبدالکریم شهرستانی میگوید:
اختلفُوا فی الإمامةِ و القولِ فیها نصَاً و اختیارا؛5 مسلمانان دربارۀ این که امامت به نص پیامبر یا به انتخاب مردم است، اختلاف کردند.
عبارت مذکور بدین معناست که هیچکس در تعطیلناپذیری حکومت تردید نکرد و در این زمینه هیچگونه اختلافی پدید نیامد، بلکه اختلاف در این بود که آیا امامت، انتصابی است یا انتخابی.6
دینی که محمد(ص) آورد، بیگمان برتر از مسیحیت بود... دین محمد(ص) دینی است... معقول و... جدی و... پاک و... دوستدار بشریت.7
گوستاولوبون میگوید:
کتاب مقدس مسلمانان و دستور دینی و مدنی و سیاسی آنان، قرآن است.8
وی در جای دیگر میگوید:
نفوذ سیاسی و اجتماعی اسلام بسیار مهم است... در هر شهری که پرچم اسلام در آن به اهتزاز درآمد، تمدن نیز با درخشندگی خیرهکنندۀ خود در آن جا تجلی نمود.9
ژان ژاک روسو میگوید:
مذهبی که قواعد عملی زیاد دارد، بیشتر پیروان خود را به خویش علاقهمند میکند، زیرا انسان به چیزی که دایماً بدان مشغول شد، زیادتر علاقهمند میگردد و بهترین نمونه این علاقۀ زیاد مذهبی، علاقهمندی مسلمانان... به مذهب خودشان میباشد، چه آن که در این... مذهب، قواعد عملی زیاد وجود دارد که مؤمنین باید مرتباً عمل کنند.10
به نظر او، پیامبر اسلام دارای نظریههای صحیح بود و نظام سیاسی خود را به خوبی تنظیم کرد و تا حکومت او باقی بود، مملکت به خوبی اداره میشد.11
شیخالرئیس نه تنها بر جداییناپذیری دین از سیاست پای میفشارد، بلکه اصولاً فلسفۀ نبوت را در نظم جامعه و قانونمندی آن ترسیم میکند. از نظر و، اگر انسان موجودی اجتماعی و نیازمند قانون نبود، به نبوت و حکومت هم نیازی نداشت. گویی در نظام فلسفه سیاسی بوعلی سینا نبوت و حکومت تفکیکناپذیرند. البته او قانونمندی و نظم و حکومت را صرفاً برای دنیا نمیخواهد و سکولار نیست. او نخواسته دین و دولت را در هم ادغام، و دنیوی کند. در نظر او، انبیا با برقراری نظام اجتماعی، دنیای مردم را به عنوان مقدمه و مزرعۀ آخرت اصلاح میکنند، در عین حال وی یک فیلسوف اجتماعی کلکتیویست(2) هم نیست؛ یعنی چنین نیست که اصالت را به جمع داده و فرد را فدای جمع کرده بود. او طالب محیط اجتماعی سالم است. محیط اجتماعی سالم، به قانون و قانونگذار و مجری خوب و ایدهآل نیاز دارد. در چنین محیط اجتماعی سالمی است که افراد سالم، متعهد، متدین و مخلص بسازد؛ جامعهای که در آن، افراد تابع نظامی قانونمند باشند؛ نظامی که قانونش الهی، و قانونگذارش از جانب خدا، و مجری قانونش معصوم باشد. او میگوید:
لابدَّ فی وجودِ الإنسانِ و بقاءه من مشارکتِه و لاتتمُّ المشارکةُ إلا بمعاملةٍ کما لابدّ فی ذلک من سائِرِ الأسبابّ التی تکونُ له و لابدّ فی المعاملةِ من سنّةٍ و عدلٍ و لابدَ للسنةِ و العدلِ من سانَّ و معدّلِ و لابدّ من أن یکونَ هذا بحیثُ ـ یجوز أن ـ یخاطبَ النَاسَ و یلزمهم السنة و لابدّ من أن یکون هذا أنسانا؛12 فرد باید در زندگی اجتماعی مشارکت داشته باشد و همۀ اسبابی را که لازمۀ یک زندگی اجتماعی ایدهآل است، مراعات کند. ولی روابط اجتماعی به قانون و عدالت نیاز دارد. قانون، قانونگذار میخواهد. عدالت، مجری عادی میطلبد. کسی که قانونگذاری و اجرای عدالت را برعهده دارد، باید به گونهای باشد که مردم را مخاطب خویش سازد و آنها را به اجرای قانون الزام کند، چنین کسی باید یک انسان باشد.
از نظر شیخالرئیس، انسان به تنهایی نمیتواند معیشت خود را تأمین کند. روابط متقابل و سالم است که همۀ نیازهای انسان را برآورده میکند و راه سعادت و تکامل را برای ایشان هموار میسازد به اعتقاد وی مردم را نباید به حال خود رها کرد. اگر فردی که وظیفهاش قانونگذاری و اجرای قانون است، مردم را به حال خود گذارد، هرج و مرج پدید میآید:
و لایجوزُ أنْ یترکَ النّاسَ و آراءَهُمْ فی ذلک فیختلفونَ و یری کلُّ منهم ماله عدلاً و ما علیه ظلما؛ 13 او نباید مردم را به حال خود گذارد تا هر کس به رأی شخصی خود عمل کند که در این صورت، اختلاف فراگیر میشود و هر فرد آنچه به نفعش باشد عدالت، و آنچه به زیانش باشد ظلم میپندارد.
انسان به چیزهای بسیاری نیاز دارد و صد البته که خداوند بزرگ همۀ آنها را تأمین کرده است تا آن جا که از رویاندن مود بر پلکهای چشم، و ابروها و از آفرینش گودی کف پاها کوتاهی نکرده است، چرا که اگر ابروها نبودند چشم از عرق پیشانی آسیب میدید و اگر مژهها نبودند محافظت چشم ـ که از ظرافت فوقالعاده برخوردار است ـ دشوار میشد و اگر گودی کف پا نبود انسان از راه رفتن طبیعی و متعادل محروم بود. آیا نیاز انسان به ابروها و مژهها و گودی کف پا بیشتر است یا به قانونگذار و مجری دلسوزی که بر اعمالش نظارت کند و او را به نظم و عدالت سوق دهد و تخلفاتش را مهار و مجازات نماید؟ چنین مقامی، حافظ نوع انسان است اوست که به تمام استعدادهای وجودی انسان فعلیت میبخشد و از به هدر رفتن فرصتها و تواناییهایش جلوگیری میکند:
فالحاةُ إلی هذا الإنسانِ أنْ یَبْقی نوعُ الإنسانِ و یتحصَّلَ وجودُهُ أشدَّ منَ الحاجةِ إلی إنباتِ الشّعرِ علی الأشفارِ و علیَ الحاجبینِ و تقعیرِ الأخمصِ من القدمین و أشیاءَ أُخری منَ المنافعِ... .14
البته وجود فرد قانونگذار ممکن است. آنهایی که وجود چنین انسانی را غیرممکن پنداشتهاند، به خطا رفتهاند و باید در مبانی خود تجدیدنظر کنند. مادیین از جملۀ این افراد میباشند. اینان عالم غیب، وجود خدا، وحی و نبوت را منکرند. حال آنکه براهمه منکر خدا نیستند، ولی بعثت انبیا را خلاف عدل میدانند، چرا که به نظر آنها برانگیختن انسان به عنوان پیامبر و ممتاز کردن او در میان مردم، مستلزم تبعیض است. تبعیض به معنای ظلم میباشد و ظلم بر خداوند روا نیست. به علاوه، معتقدند که اگر سخن او مخالف عقل باشد پذیرفتنی نیست و اگر موافق عقل باشد مردم عاقلاند و نیازی به او ندارند.15
خدایی که عافل بالعنایه است و به تمام نیازهای بندگان خود احاطه و اشراف دارد، آیا به نیازهای درجۀ دوم و کماهمیت آنها توجه میکند و از نیازهای زیربنایی و اساسی چشم میپوشد؟ چگونه ممکن است که خداوند و فرشتگان مقربی که در سلسلۀ طولی قرار دارند، به آن نیازی که سرنوشت انسان به آن وابسته است، توجهی نداشته باشند؟ آیا نظام این جهان، نظام خیر نیست و نظامی که در آن، انسان قانونمند و عدالتگستر نباشد، میتواند نظام خیر باشد؟
وجود پیامبران، خیر است. نظام آفرینش نیز خیر میباشد. خیر بودن نظام آفرینش هنگامی میتواند تحقق یابد که به خیر وجود پیامبران تکمیل شود. در حقیقت، خیر بودن نظام آفرینش به بعثت پیامبران وابسته است. اگر پیامبران نباشند در این نظام نه تنها خیر کثیر تحقق نمییابد، بلکه معلوم نیست خیر قلیل هم تحقق پیدا کند، در این صورت باید بگوییم: نظام آفرینش شر محض است؛ همان چیزی که حکمای اسلامی از جمله شیخالرئیس آن را نپذیرفتهاند16:
لا یجوز أن تکونَ العنایةُ الاولی تقتضی تلک المنالعَ و لا تقتضی هذهِ الّتی هی أسَّها و لا أن یکونَ المبدأ الأوّلُ و الملائکةُ بعدَهُ یعلَمُ ذلک و لا یعلَمُ هذا و لا أنْ یکونَ ما یعلمُهُ فی نظامِ الخیرِ الممکنَ وجودُهُ الضروریّ حصولُهَُ لتمهیدِ نظامِ الخیرِ لا یوجَدُ.17
بنابراین، به سه دلیل وجود انسان قانونگذار و عدالتگستر لازم است و خداوند او را خلق و مبعوث میکند: 1. نیاز انسانها به فرد قانونگذار از اهمِ نیازهاست؛ 2. خداوند و ملائکه مقرب به همۀ نیازهای بشر علم دارند و 3. خیر بودن نظام آفرینش به وجود چنین انسانی وابسته است. عدم وجود چنین انسانی، درست مثل این است که تشنگی یا گرسنگی یا بیماری باشد ولی آب و غذا و دوا نباشد.
در این نظام، قبل از آن که فرزند متولد شود، شیر در پستان مادر برایش آماده میگردد. حیواناتی هم که از تخم بیرون میآیند، برای مدتی غذای آنها آماده است خود به دنبال تهیه آذوقه با تکاپو میپردازند و البته مادر هم آنها را یاری و راهنمایی میکند، اهمیت بعثت انبیا برای بشر از آب، غذا و شیر مادر، دوا و... بیشتر است:
کیف یجوزُ أنْ لا یوجَدَ و ما هوَ متعلِّقُ بوجودِه مبنیٌّ علی وجوده موجود؛18 چگونه ممکن است که چنین انسانی موجود نشود، حال آنکه آنچه به وجود او وابسته و بر وجود او مبتنی است، موجود باشد؟
وجوب بعثت پیامبر و ویژگیهای ایشان
اکنون که معلوم شد زندگی بشر اجتماعی است و نیاز بشر به قانونگذاری و عدالت به مراتب بیشتر از نیاز او به مژههای چشم، ابروها، گودی کف پا و سایر چیزهاست، همچنین خیر بودن نظام آفرینش به وجود انسان قانونگذار و عدالتگستر وابسته است و وجود او ممتنع نیست و حتماً هم باید از جنس بشر باشد و خداوند نیز بر همۀ امور اشراف و احاطه دارد و آنچه مقتضای حکمت و عنایت است فروگذار نمیکند، پس باید پیامبری مبعوث شود تا جوابگوی همۀ نیازهای مادی و معنوی بشر باشد. شیخالرئیس میگوید:
فواجبٌ إذَنُ أنْ یوجدَ نبیُّ و واجبٌ أن یکونَ إنساناً و واجب أن تکونَ له خصوصیّةٌ لیست لسائر النّاس، حتّی یستشعِرَ النّاسُ فیهِ أمراً لا یوجَدُ لهم فیتمیَّزُ به مِنْهُم؛19 واجب است که پیامبری موجود شود و واجب است که انسان باشد و واجب است که خصوصیتی داشته باشد که دیگران ندارند تا مردم آگاه شوند که او از چیزهایی برخوردار است که آنها برخوردار نیستند و همین چیزها او را از سایرین ممتاز میکند.
یکی از ویژگیهای پیامبر معجزه است.20 ویژگی دیگر او عصمت میباشد. از نظر او، عصمت انبیا به اندازهای گسترده است که از هیچ جهتی دچار انحراف و لغزش و سهو و خطا نمیشوند: «لا یُؤتون من جهةٍ غلطاً أو سهوا».21
یکی دیگر از ویژگیهای مهم پیامبر وحی است. او منصب قانونگذاری را از راه وحی برعهده دارد و با نزول روحالقدس یاری میشود و به اذن و فرمان خداوند و با ابزار قانون الهی و آسمانی به رهبری و ارشاد مردم میپردازد. او تنها قانونگذار معصوم و مجری عادل نیست، بلکه وظیفه دارد مردم را به ذات خدای یکتا و صفات جمال و جلالش واقف گرداند و به مردم بفهماند که او به همه چیز عالم است و باید او را اطاعت کند. امر و فرمان از آنِ کسی است که خلق و آفرینش به دست او میباشد. او نیکوکاران را پاداش، و بدان را کیفر میدهد. مردم باید با پیامی که خداوند بر زبانشان جاری کرده، آشنا گردند و آنگونه تربیت شوند که راهی جز راه سمع و طاعت نپویند. لازمه معرفت و اعتقاد این است که: خداوند، یکتا و بیمانند و بیمکان و غیرقابل انقسام است. امّا نباید مردم را به مسایلی فراخواند که تحمل درک آنها را نداشته باشند. کشانده شدن مردم به وادیهای دوردست و طرح مسایلی که فوق درک و فهم آنهاست موجب شبههپراکنی، پیدایش نحلههای مختلف و اختلاف و جنگ و جدال میشود و این، به صلاح جامعهای که صلاح و سعادتش در نظم و قانونمندی و عدالت است، نمیباشد و اگر پیامبر چنین کند، نقض غرض کرده است.
پس از مسئله اعتقاد به خدا، نوبت به معاد میرسد. پیامبر باید معاد را مطابق فهم مردم تبیین کند و امر سعادت و شقاوت را روشن سازد و به آنها بفهماند که سعادت و شقاوت اخروی چنان است که نه گوشی آن را شنیده و نه چشمی آن را دیده است. لذایذ آن عالم ملکی عظیم، و آلام آن عذابی پیدار و مقیم است.22
بنابراین از دیدگاه شیخ فلاسفۀ اسلامی، پیامبر تنها رهبر انسانها در امور اخلاقی و عبادی نیست، بلکه رهبر اجتماعی و سیاسی آنها نیز میباشد. او هم قانونگذار و هم مجری است. در مکتب پیامبر سیاست، عبادت، اخلاق، اقتصاد و دنیا و آخرت به هم درآمیخته است و مکتب او ثنویتپذیر نیست. او رهبری است که زندگی مردم را در تمام ابعاد به خیر و صلاح و سعادت هدایت میکند. جامعۀ اسلامی نباید به یک چشم، رهبر دینی را نگاه کند و به چشم دیگر، رهبر سیاسی را. ثنویت در رهبری، تالی ثنویت در نظام هستی است. انسان همانطور که نباید دوخدایی باشد، نباید گرفتار پدیدۀ شوم دورهبری گردد. یا باید رهبر دینی همه امور را قبضه کند و به راه خیر و سعادت رهنمون گردد، یا باید به وسیلۀ رهبر سیاسی منزوی و هیچکاره شود و یا سرسپرده و تسلیم گردد.
از دیدگاه شیخالرئیس، آنچه معقول و مشروع است یک کاسه بودن رهبری، و جامعیت نظام حکومتی میباشد. در نظام جامع حکومتی حاکم نبی، و نبی حاکم است. حال سؤال این است که پس از پیامبر چه باید کرد؟ آیا کلیۀ ویژگیهای یک پیامبر که عبارت از وحی، عصمت و اعجاز است، تعطیل میشود یا تنها برخی از این امور به تعطیلی میگراید؟
به اعتقاد بوعلی سینا، وجود شخص پیامبر همواره تکرار نمیشود، زیرا مادهای که قابل چنین استعدادی باشد، کمتر تحقق پیدا میکند، بنابراین:
یجب لامحالةَ أنْ یکونَ النّبیُّ (ص) قد دَبَّرَ لبقاء ما یَسُنُّهُ و یُشّرِّعُهُ فی أمورِ المصالحِ الأنسانیّةِ تدبیراً عظیما؛23 واجب است که پیامبر برای بقای قوانین خود در مورد مصالح انسانی، تدبیری عظیم به کار برد.
راستی این تدبیر عظیم چیست؟ قوانین نبوی در همۀ زمینهها تام و کامل است، ولی قانون مجری میخواهد. مجری باید کسی باشد که مردم به اندازۀ پیامبرشان به او ایمان و اعتقاد داشته باشند. بنابراین، پیامبر به دو تدبیر مهم و عظیم اندیشیده است: یکی، جامعیت قوانین و دیگری، جامعیت مجری. از دیدگاه شیخالرئیس، پیامبر به هر دو تدبیر مهم جامعیت قوانین و جامعیت مجری اندیشیده است. همۀ مسلمانان ـ بلکه شاید برخی از غیرمسلمانان ـ قبول دارند که پیامبر در مورد تدبیر اول به خوبی اندیشیده است. بحث در این است که آیا ایشان تدبیر دوم را هم تبیین کرده یا نه؟ آیا مجری قوانین الهی، پیامبرگونه است و به جز ویژگی وحی از سایر ویژگیهای پیامبر برخوردار است یا نه؟
بوعلی سینا فصلی را در الهیات شفا به تبیین دقیق تدبیر اول اختصاص داده24 و شاید برخی فکر کنند که درباره تدبیر دوم مقام نبوت، بیانی و رهنمودی ندارد. به نظر نگارنده، ایشان تدبیر دوم نبوی را به خوبی تبیین کرده و به اصطلاح، سنگ تمام گذاشته است. او در فصلی که دربارۀ خلافت و امامت و وجوب طاعت خلیفه و امام بحث کرده است، میگوید:
ثمَّ یجبُ أنْ یفرِضَ السّانُ طاعةَ من یُخلِفُهُ،25 بر پیامبری که قانونگذار است، واجب است که مردم را به طاعت کسی که او را به جانشینی خود منصوب میکند، مکلف سازد.
شیخالرئیس که به عصمت مطلقۀ انبیاء قائل است و حتی سهو و اشتباه را هم از ساحت قدس آنها به دور میداند، چگونه ممکن است معتقد باشد که پیامبر خدا این امر واجب (اطاعت از جانشین خود) را که از اوجب واجبات و از اهم فرایض است، ترک کرده و از دنیا رفته است.
در این صورت، باید از بوعلی سینا پرسید: پیامبر چه کسی را منصوب کرده است؟ شما چه کسی را معصوم و منصوص میشمارید؟
جواب ایشان روشن است. هیچ مسلمانی مدعی نشده که معصوم و منصوص، شخصی غیر از امام علی(ع) است. در حقیقت، باید بگوییم که این مسئله، اجماعی و مورد اتفاق همۀ مسلمین جهان است. اختلاف در این است که برخی میگویند: بعد از پیامبر، شخصی معصوم و منصوص نداریم و برخی دیگر معتقدند: داریم. خواجۀ طوسی در بیان رأی خود و همۀ شیعیان و حتی شیخالرئیس میگوید: و هما مختصّانِ بعلیَّ علیهالسلام...؛26 نص و عصمت مخصوص علی(ع) است، چرا که هیچ کس زید یا عمروی را به عنوان اینکه مقامش مقام عصمت، و خلافتش منصوص باشد، معرفی نکرده است.
ایشان در جای دیگر میگوید:
الإمامُ لطفٌ فیجبُ نصبه علیالله، تحصیلاً للغرض؛27 وجود امام، لطف است. بر خداوند واجب است امام را نصب کند تا تحصیل غرض شود، چرا که جامعۀ ایدهآل توحیدی و الهی نیازمند رهبری معصوم و منصوص است.
شیخالرئیس برای صورت فقدان رهبر معصوم و منصوص هم چارهاندیشی کرده که در گفتاری دیگر ارایه میگردد.