محمدباقر اسداللهی
"شما" به فضای آزاد کشور در میان نظرات مختلف همواره احترام گذاشته و احترام دارد اما گاهی تلنگری را به برخی همکاران مطبوعاتی لازم میداند.
مواضع روزنامه شرق معلوم است. حمایت از اصلاحطلبان و اصلاحات، عدم برخورد با فتنهگران 88 و حتی حمایت تلویحی از فتنه 18 تیر 78، و بزرگنمایی مشکلات، و عمداً از یاد بردن موفقیتها، و خلاصه یک روزنامه با مواضع کاملاً منفی! این هم از رهاورد آزادی و استقلال ایران اسلامی است. ولی گاهی کار به مسائل دیگری میرسد که نیاز به تذکر دارد.
در روزنامه شرق 27/6/90 ص 7 چهار مقاله دارد.
اولی ـ دیپلماتهای اسرائیل چگونه از قاهره نجات یافتند!!
بعد در این مقاله، مقالات روزنامههای رژیم صهیونیستی یعنی معاریو و یدیعوت آحارنوت را نقل کردهاند.
آیا میتوان پرسید: چرا شما این مزدوران صهیونیسم که نمایندگان رژیم غاصب و جلاد اسرائیل هستند را دیپلماتهای اسرائیل مینامید؟
چرا مینویسید چگونه از قاهره نجات یافتند؟ و نمینویسید چگونه از خشم ملت مسلمان مصر گریختند؟
در مقاله چرا مینویسید کماندوهای مصری پس از نجات محاصرهشدگان آنها را سوار یک هواپیمای نظامی اسرائیلی کردند و...
و چرا نمینویسید کماندوهای مصری به دستور ژنرال طنطاوی، در پی دخالت اوباما، محاصره شدگان صهیونیست را از سفارت خارج کردند و...
مقاله بعد مربوط به فرید زکریا که مقیم آمریکاست. درباره انتخابات ریاست جمهوری آینده آمریکاست و اینکه احتمالاً نیروهای جدیدی در حزب جمهوریخواه آمریکا دارند جلو میآیند و...
مقاله سوم با عنوان (تاریخ همچنان پیش میرود) است.
در این مقاله که یک ایرانی ـ لابد از اصلاحطلبان ـ نوشته است به تحلیل از نظم نوین جهانی آمریکایی که توسط جاناف کندی بر سه زبانها افتاده است، پرداخته و آن را موجب تغییر سیاست مائو و سقوط دیکتاتورها در نیکاراگوئه، مارکوس فیلیپین، موبوتو، سالازار پرتغال، وانکو در اسپانیا، چائوشسکو رومانی، دانسته است. و بعد هم باعث سقوط صدام تا به چشم خود ببیند که نظم جهانی با هیچ دیکتاتوری شوخی ندارد و قبل از آن باعث سقوط موسولینی و هیتلر شده است و حالا نوبت کاسترو نحیف و لرزان و چاوز ونزوئلا است که رفتار پوپولیستی یک دیکتاتور را دارد، رسیده است. و قذافی که ریگان وی را سگ هار و سگ دیوانه خاورمیانه خطاب میکرد. هر چند سارکوزی در جهت منافع کشورش، قذافی را در الیزه پذیرفت و کاندولیزا رایس به دیدار قذافی رفت!
و در پایان نتیجه گرفته است که تاریخ همچنان میرود و...
حالا قضاوت کنید:
1- آن مقاله اسرائیلی را چگونه میشود توجیه کرد، که تبلیغ مکالمه نتانیاهو با افسر اطلاعاتی صهیونیست در قاهره است و او را تشویق میکند؟
2- در مقاله سوم، آیا تبلیغ از استراتژی استکباری و استعماری نظم نوین جهانی آمریکا که همهاش خلاف واقع و دروغ است چه مفهومی دارد؟
3- آیا این آمریکاییها بودند که همه آن دیکتاتورها از سوموزای مزدور آمریکا، و موبوتو قاتل لومومبا، و مارکوس جلاد آمریکا، را با سیاست نظم جهانی سرنگون کردند، !! آنها را که خود آمریکاییها حمایت میکردند، و ملتهایشان با فداکاری آنان را سرنگون کردند. حداقل حکایت حمایت آمریکا از موبوتو را در کتاب میراثخوار استعمار در نظر داشته باشند.
4- آیا صدام که مزدور آمریکا بود را آمریکاییها بخاطر نظم جهانی و نجات ملت عراق از دیکتاتوری سرنگون کردند یا مهره آنها سوخته بود و قیام ملت عراق حتمی بود و آمریکا با اشغال نظامی عراق بدترین دیکتاتوری را در عراق نشان دادهاند و اشغال افغانستان و جنایات در فلسطین و غزه و بعد در بحرین، آیا همه برای نظم نوین جهانی است؟
5- آیا همکاران روزنامه شرق، پاسخی برای ملت ایران دارند که 50 سال است. مرگ بر آمریکا میگویند و سرود آمریکا ننگ به نیرنگ تو، خون جوانان ما میچکد از چنگ تو، سر میدهند؟ آیا شرقیها بیداری اسلامی را که لرزه بر کاخهای سیاه و تبهکاران آمریکایی و اروپایی انداخته است را منکرند؟
البته برای ملت ما خوبست که امثال این افراد پردههای دلبستگی به آمریکا و نظم جهانی آمریکایی را بالا بزنند و شاید فایده این مقاله در همین امر باشد.