ابراهیم کاشانی / فارغالتحصیل دکترا از «برایتون» انگلیس
مطلب ذیل سرآغاز نگارش یک سفرنامه است که به صورت سلسله نوشتههای تحلیلی هر هفته منتشر خواهد شد. این سفر البته سفر بدیعی نیست بلکه گزارش یک سفر چند ساله به غرب است که به منظور ادامه تحصیل در مقطع دکترا در انگلستان انجام گرفته است اما نگارش آن احیانا به گونهای متفاوت است و شاید چنین روایتی به شکل ذیل تاکنون به صورت مکتوب و در عرصه عمومی بیان نشده باشد.
به بیان کلی، میتوان تجربه و برداشت از زندگی در غرب (که البته در اینباره خاص صرفا کشور انگلستان است) را در 4 مرحله مدل کرد؛ مرحله اول تقریبا برای هرگونه سفری به غرب صادق است، چه سفر 3 روزه چه سفر 30 ساله و آن همانا دیدن پیشرفتهای تکنولوژیک و نظمهای اجتماعی است که بر اینگونه جوامع حاکم است که به نوعی جلوه بیرونی و ظاهری تمدن جدید را به رخ میکشد. از این رو چه بسا افراد پرشماری باشند که در نتیجه سفرهای کوتاهمدت تفریحی، کاری یا علمی با یک برداشت بسیار مثبت از تمدن غربی که ریشه در دیدن نظم اجتماعی و پیشرفتهای تکنولوژیک آنان دارد، به وطن باز میگردند.
در مرحله دوم که عمدتا برای کسانی رخ میدهد که حداقل بین 2 تا 6 ماه در آنجا زندگی کردهاند، کمکم نشانههایی میتواند بروز کند که این نشانهها حاکی از وجود یکسری مسائل دیگر در بطن این پیشرفتها و نظم اجتماعی است. البته باید توجه کرد اشاره به بازه زمانی صرفا به منظور تقریب ذهن است و شاید اشخاصی در طول 6 ماه نیز به این مرحله نرسند و شاید شخصی در طول 2 هفته با این نشانهها مواجه شود. دیدن این نشانهها عمدتاً نیازمند یک پیشنیاز اساسی است؛ باید فضای مجذوب شدن در پیشرفتهای آنجا فروش کند تا ذهن انسان کمکم متوجه مسائل دیگری شود.
در روانشناسی و همچنین در فلسفه این نکته نشان داده شده که ذهن عمدتا متوجه مسائلی میشود که به دنبال آنهاست یا از پیش درباره آنها دانش و اطلاعاتی دارد. مثلا وقتی 2 نفر، یک مهندس ساختمان و یک متخصص علوم اجتماعی، به مکانی جدید وارد میشوند، مهندس عمدتاً ساخت و ساز، سازهها، مصالح به کار رفته و ساختمانها را مدنظر قرار میدهد در حالی که عالم علوم اجتماعی طبیعتا بیشتر متوجه روابط میان انسانها، نحوه رفتار آنها و مسائلی از این جنس است.
بنابراین هر شخصی بنا به مسائلی که در ذهن وی است، در ابتدا درگیر یکسری جلوههای غرب میشود و مدت زمانی نیاز است تا این دغدغههای اولیه فروکش کند و آنگاه حسگرهای ذهنی و فکری کمکم متوجه سایر نشانهها شود.
البته همیشه اینگونه نیست و در این میان استثنائاتی وجود دارد و آن افرادی هستند که از اول با یک ذهنیت کاملا منفی وارد فضای جامعه غربی میشوند و از این رو تلاش دارند هر نشانه و پدیدهای را به صورت منفی تعبیر کنند و از این طریق جامعه غرب را مورد تخطئه قرار دهند اما درباره این دسته افراد نیز، گذشت زمانی مشابه نیاز است تا از این فضا خارج شوند و کمکم بتوانند فارغ از ذهنیت منفی اولیه با خود جامعه غرب ارتباط برقرار کنند و از این رو نشانههای جدیدی را مشاهده کنند. درباره این دسته افراد، احیانا قضاوتهای منفی اولیه کمکم جای خود را به قضاوتهای واقعبینانهتر میدهد.
مرحله سوم برای اشخاصی است که بین 6 ماه تا تقریبا 2 سال در آنجا اقامت دارند. این افراد فرصت این کار را دارند که به بررسی و اکتشاف بیشتر نشانههایی از بطن جامعه غربی که در مرحله قبلی برای آنها آشکار شده بپردازند اما لزوما همه افراد این کار را انجام نمیدهند و چه بسا افرادی که حتی سالیان سال در آنجا زندگی کردهاند اما از مواجهه با بطن جامعه غربی ابا داشتهاند لذا وارد مرحله تحلیل و شناخت دقیقتر و عمیقتر نشدهاند.
از این دست افراد میتوان به دانشجویان فراوانی اشاره کرد که صرفا در یک محیط آکادمیک زندگی کردهاند و کار آنها حضور در دانشگاه از صبح تا شب و سپس استراحت در منزل بوده است و از این رو به بررسی و اکتشاف بطن جامعه غربی نپرداختهاند. چنین بررسی و اکتشافی نیازمند ورود به عرصههای مختلف زندگی نظیر محیط کار، محیط درس و مدسه کودکان، حضور در جامعه از طریق درگیر شدن با سیستم بهداشت، پلیس، ترافیک و حملونقل (از طریق خرید ماشین و رفتوآمد از این طریق) و در مرحله بعدی احیانا تجربه آشنایی و دوستی با افراد مختلف این جامعه است.
در نهایت مرحله چهارم مرحله جمعبندی و تحلیل و سپس بیان واقعیتهاست. چه بسا افراد زیادی که مرحله سوم را گذر کردهاند اما در مرحله تحلیلی، تلاش در توجیه بسیاری از واقعیتها میکنند یا بنا به مصالح مختلفی، از بیان این واقعیتها ابا دارند و از این رو هنگام ارائه تصویری از جامعه غربی، با اینکه مسائل مختلف را لمس کردهاند، همواره از بیان مسائلی که در بطن جامعه میگذرد دوری میکنند یا به گونهای مسالمتآمیز برخی نکات را بیان میکنند و سپس از کنار آن میگذرند و البته کم نیستند اشخاصی که به تحلیل مشخصی میرسند و در مجامع مختلفی نیز این تحلیلها را بیان میکنند و به واقعیتها اذعان میکنند اما شاید در این میان، نتوان مواردی پیدا کرد که این تحلیلها را مکتوب کنند.
سلسله نوشتههای یاد شده آغاز یک سفر ذهنی اما واقعی به غرب است. از لحظه ورود، وضع ذهنیتها در تقابل با واقعیت را بیان میکند و به بررسی جنبههای مختلف آن با مثالهای واقعی میپردازد و گذار از این 4 مرحله را به تصویر خواهد کشید.