* برای خیلیها این سئوال پیش آمده است که علیرغم اینکه جنابعالی فعال اقتصادی پرسابقهای هستید و اسفندماه سال گذشته هم در انتخابات اتاق بازرگانی تهران حضور پیدا کردید، پس از سالها فعالیت در این عرصه که در هیئت رئیسه اتاق هم حضور داشتید، در انتخابات هیئت رئیسه اتاق ایران اعلام فرمودید که حضور نخواهید داشت. آیا این عدم حضور علت خاصی داشته است؟
** بعد از انتخابات اخیر تهران که من به عنوان نایب رئیس اتاق تهران انتخاب شدم، خودم فکر کردم که بهتر این است که دیگر در اتاق ایران نباشم و دیگر دوستانمان یا جوانترها این پست را در اختیار بگیرند. لذا همان روز مصاحبهای کردم و مطلبی نوشتم و گفتم که از ادامه عضویت در هیئت رئیسه انصراف میدهم، منتهی از همان وقتی که اعلام شد از شهرستانها و تهران شاید متجاوز از صد نامه و طومار فرستاده و تلفن زده و جلسه تشکیل شد و درخواستشان این بود که از مطلبی که گفتهام صرف نظر و موافقت کنم که حتماً اسمم در لیست کاندیداهایی که دوستان حامی انقلاب و افراد باتجربه هست، باشد. اوایلی که این مراجعات میشد سخت مقاومت میکردم و موافق نبودم و فکر میکردم تصمیمی که گرفتم درست است و اگر خدمتی از دستم برمیآید در همان اتاق تهران انجام میدهم و چون اعضای اتاق تهران عضو اتاق ایران هم هستند و میتوانند در آنجا هم خدماتی انجام دهند، دیگر اشغال پست هیئت رئیسه اتاق باشد برای دیگران و وظیفهام محدود به رسیدگی به امور تشکلها شود، ولی اصراری که آقایان کردند که بعضی از شخصیتهای بزرگ در بخش اقتصاد نزدم آمدند، اصرار داشتند که شما از این حرفت صرفنظر کن و باید اسمت در لیست دوستان باشد. اواخر خجالت کشیدم و رویم نشد که مقاومت کنم؛ سکوت کردم، دوستان هم رفتند و اسمم را جزو نامزدها نوشتند. البته در این جریان دستجات دیگری هم که با ما همفکری چندانی نداشتند، منسجم شده بودند که بعضی از افراد حتماً در هیئت رئیسه اتاق ایران رأی نیاورند و شرکت نکنند. برعکس دسته این طرفی که حرف میزدند و میگفتند شما حتماً بیایید، انسجام کامل نداشتند. آنها منسجمتر بودند. لذا در انتخابات هیئت رئیسه اتاق تهران از لیستی که مورد نظر این دوستان بود که انتخاب شوند، میشود گفت هیچ کس رأی نیاورد. لذا جناب آقای دکتر نهاوندیان که مورد قبول همه دستجات بودند، رأی آوردند و بقیه مثل بنده، آقای آلاسحاق، آقای اسدالله عسگراولادی و آقای مهندس خاموشی رأی نیاوردیم. البته من چند رأی کمتر از نفر دیگر داشتم، ولی در عین حال بعد از اینکه انتخابات انجام شد دوستانی که انتخاب شده بودند نزدم آمدند و با اصرار به عنوان مشاور عالی مرا به اتاق ایران بردند و اصرار کردند در هیئت رئیسه اتاق ایران حضور داشته باشم و از تجربیاتم استفاده کنند. من دیدم چون در حقیقت کاری بدون مسئولیت است و اگر تجربهای پیدا کردهام اشکالی ندارد در اختیار دیگران بگذارم و هدف اولیهمان هم همین بود و از روز اول شرکتم در اتاق بازرگانی به صورت افتخاری بود و ما دریافتی از اتاق بازرگانی چه از جهت شخصیتی و چه از نظر مالی نداشتیم، بنابراین گفتم میآیم، اشکالی ندارد و اگر تجربیاتی دارم به شما منتقل میکنم. تاکنون هیئت رئیسه چهار جلسه داشتند و هر بار هم با اصرار و دعوت به عنوان مشاور هیئت رئیسه به آنجا رفتم و بعضی از مطالبی که به ذهنم میرسید و فکر میکردم به نفع جامعه بازرگانی و صنعت کشور هست گفتهام و تاکنون آقایان هم از صمیم قلب پذیرفتهاند و از آنها تشکر میکنم.
* آیا گروهی که فرمودید به طور منسجم وارد انتخابات شدند و در مقابل گروهی که با جنابعالی و بقیه دوستانتان بودند به نتیجه هم رسیده بودند، اهداف گروهی خاصی را دنبال میکردند یا اهداف خوبی هم داشتند و به صورت منسجم وارد انتخابات شدند؟
** اینهایی که هستند دو دستهاند؛ دسته ما فقط تابعین ولایت و به دستور امام و برای تابعیت از رهبری و علاقه و کمک به نظام منسجم بودند و آمدند، دستههای دیگری که هستند مخالف نظام نیستند، منتهی مسائل اقتصادی و بعضی از مسائل اجتماعی و عمومی را به اینکه حتماً مسائل مذهبی یا به قول خودشان سنتی اعمال شود، ترجیح میدهند. امیدوارم با تماسهایی که با این افراد برقرار میشود، ترتیبی بدهیم که هم برای مسائل اقتصادی تلاش کنند، هم در جهت ایجاد اخلاق کسب و کار و رعایت سنتهایی که از ابتدا در بخش خصوصی بوده است، تلاش کنند.
در بازار، صنعت و به طور کلی کارهای تجاری که در قدیم بوده سنتهایی هست و نه تنها اشکالی ندارد به آنها عمل کنیم، بلکه به نظر من بسیار پسندیده است هر کسی که دستاندرکار مسائل اقتصادی هست، ضمن تلاش در مسائل مادی حتماً این مسائل را رعایت کند. مثلاً انجام کار خیر که از صدها سال قبل به وسیله دستاندرکاران مسائل اقتصادی انجام میشد، باید در کنار صنعت هم حفظ شود. شما میبینید کارهای خیری که به خصوص در کشور ما یا در کشورهای همجوار ما انجام شدهاند، از سالها پیش از این به وسیله بازار، تجار و صنعتگران و دستاندرکاران کسب و کار انجام شده است. ما و دوستانمان معتقدیم که بازار و دستاندرکاران مسائل اقتصادی باید این سنت را رعایت کنند.
مسئله بعدی امانتداری است که تجار و صاحبان صنایع امین مردم و دستگاههای مختلف منجمله مراجع و علما بودند. نمایندگان بیشتر مراجع تقلید در بازار بودند، یادم هست بیشتر نمایندگان مرحوم آیتالله سیدابوالحسن اصفهانی، مرحوم آیتالله بروجردی، مرحوم آیتالله حکیم، مرحوم آیتالله خوئی و حضرت امام در بازار و از بازاریها بودند، مثلاً شخص یک بازاری بود و در عین حال نماینده آیتالله بروجردی یا حضرت امام هم بود، بعضی از طلاب میآمدند و شهریهشان را از آن آقا میگرفتند یا مراجعات مراجع به اینها بود.
ما و دوستانمان معتقدیم که باید این امانتداری و آبروئی که دستاندرکاران مسائل اقتصادی در گذشته داشتند، برگردد و باشد. اینکه بعضیها ما را سنتی مینامند نه اینکه ما معتقد باشیم الان نباید از ماشین حساب استفاده کرد و باید از چرتکه استفاده کنیم یا با کامپیوتر کار نکنیم و همان حسابهای سیاق قدیم را بنویسیم. ما به این موضوع معتقد نیستیم، هر کدام از دوستانمان با مدرنترین دستگاههای روز دارند کسب و کارشان را ادامه میدهند، ولی معتقدیم درستی و صداقت ربطی به این کار ندارد و سنتی که در بازار در امانتداری، صداقت و درستی و رعایت موازین اسلامی حاکم بود باید امروز هم حاکم باشد.
* در چند سال اخیر مقام معظم رهبری توجه و تأکید ویژهای را در خصوص مسائل اقتصادی داشتند، از شعارهای چند سال قبل ایشان گرفته تا شعار امسال که مشخصاً عنوان «جهاد اقتصادی» را برای امسال نامگذاری کردند و از چند سال قبل هم بر موضوع اجرای اصل 44 قانون اساسی و فعالیت بیشتر بخص خصوصی در عرصه اقتصاد تاکید داشتند. متأسفانه در سالی که جهاد اقتصادی نامگذاری شده شاهد یکسری رکودهای کاری در بخشهای دولتی، به واسطه ادغامهایی که در وزارتخانههای شاخص اقتصادی انجام شده، هستیم. اخیرا اعضای اتاق بازرگانی با مقام معظم رهبری دیداری داشتند. در سال جهاد اقتصادی و در شرایط فعلی، بخش خصوصی و اتاق بازرگانی به عنوان نماد و پارلمان بخش خصوصی چه تأثیر و فعالیتی را میتواند در جهت اجرائی شدن نظر مقام معظم رهبری در سال جهاد اقتصادی داشته باشد؟
** استنباط، شناخت و برداشتم این است که مقام معظم رهبری از سالهای گذشته، یعنی بعد از سال 42 که با نوشتهها و گفتارهای ایشان آشنا بودیم و از آنها استفاده میکردیم، یکی از اعتقاداتشان این است که کار اقتصادی را باید به دست مردم داد و نظارت کامل به وسیله دولت انجام شود تا سوءاستفادهای از این جهت نشود، ولی حتیالمقدور عاملیت توسط مردم انجام شود. ابتدای انقلاب، شورای انقلاب قانونی به نام «حفاظت و توسعه صنایع» به تصویب رساند که هر صنعتی که بیش از سرمایهاش بدهی داشته باشد، مدیریت کارخانه به دست دولت سپرده میشود.
منظور شورای انقلاب افرادی بود که پولهای بسیار کلانی را از بانکها گرفته بودند و این مبلغ بسیار بیشتر از نقدینگی و سرمایه شخصیشان بود و در حقیقت داشتند با پول دولت کارخانه را اداره میکردند، ولی در اجرا در زمان آقای میرحسین موسوی به این صورت درآمد که هیئتی تعیین شده بودند و میدیدند سرمایه ثبتی یک کارخانه یا شرکت یک رقمی است و رقمی بیش از این به مردم یا صاحبان سهام بدهکار است، در این حالت یک مدیر دولتی برای آن کارخانه یا شرکت میگذاشتند، در حالی که منظور شورای انقلاب از تصویب این قانون برای شرکتها یا کارخانجاتی بود که پول دولت یا بانکها را گرفته باشند. مثلاً سرمایه ثبتی کارخانهای در اداره ثبت شرکتها یک میلیون تومان بود و صاحبان سهام که پنج نفر بودند، هر کدام یک میلیون تومان برای افزایش نقدینگی این شرکت به صندوق شرکت داده بودند.
این مبلغ را حساب میکردند و میگفتند این شرکت پنج میلیون تومان بدهکار و سرمایه ثبتیاش یک میلیون تومان است، بنابراین دولت بیاید و مدیر بگذارد، در صورتی که نیت قانونگذاری که قانون «حفاظت و توسعه صنایع» را به تصویب رسانده این نبود که کارخانهای را که به شرکا بدهکار است و شرکا خودشان تصدی اداره آنجا را دارند و به هر علتی رقمی را که پرداختهاند، به عنوان سرمایه ثبتی قید نکردهاند بیایند و بگیرند، اما این طور شد و کمکم برای هر صنعتی که به این صورت بود و شاید تعدادشان کم هم نبود، مدیران دولتی کماطلاع را گذاشتند و صاحبان سهام کارخانه و کسانی را که خودشان مدیریت و تجربه داشتند، از کارخانه اخراج کردند و به آنجا راه ندادند، این حرکت سروصدا ایجاد کرد و فاجعهای برای صنعت کشور و تولید ایجاد میکرد.
مقام معظم رهبری در دوره ریاست جمهوری خود جلسهای تشکیل دادند، تحقیقات قبل از جلسه را کرده و نظر شورای نگهبان را هم استفتاء کرده بودند و به خلاف شرع و قانون اساسی بودن آن توجه داشتند، در آن جلسه که افراد مختلف، منجمله عدهای از تندروها و چپیها هم بودند که از این قانون طرفداری میکردند. دیگران هم مشکلاتشان را گفتند، مقام معظم رهبری همان وقت اظهار کردند: «من متوجه شدم و به من ثابت شده که این قانون خلاف شرع و قانون اساسی است و من اجازه اجرای آن را نمیدهم.» و با این اقدام صنعت مملکت را نجات دادند. تصمیم ایشان باعث شد که بخش خصوصی بتواند به کار و تولید خود ادامه بدهد و واقعاً تصمیم بجا و فوقالعادهای در آن زمان بود و همینطور تاکنون ادامه داشته است.
به نظر من فرمایش اخیرشان و نامگذاری سال 90 به عنوان سال جهاد اقتصادی از همین دیدی که ایشان دارند سرچشمه میگیرد. ایشان معتقدند که مردم باید به کار و فعالیت واداشته شوند و سدهایی که جلوی مردم هست برداشته شود. نامگذاری امسال بسیار مناسب بود. بخش عمومی عموماً و اتاق بازرگانی خصوصاً از این نامگذاری بسیار خوشحالند و از آن استقبال میکند و تلاشهای فراوانی هم شد که به این نیت جامه عمل بپوشاند.
تاکنون از طرف اتاق بازرگانی کارهای مختلفی برای جذب سرمایهگذاری داخلی و خارجی شده است، اما باید این نکته را بدانیم که ما در وضعیتی هستیم که مورد تهاجم دشمنانیم و مطلبی که در حضور مقام معظم رهبری در ملاقات اخیر گفتیم و ایشان هم اذعان کردند همین بود که خارجیها اقتصاد ما را هدف قرار دادهاند، لذا با توجه به اینکه ما در حال جنگ در بخش اقتصادی هستیم، یقیناً تلاش بیشتری نیاز داریم و بالاخره پاتکهایی هم میخوریم که باید خودمان را آماده کنیم. اگر میبینید در بعضی بخشها کم و بیش رکودی هست، در اثر مشکلاتی است که در وضع حاضر به وجود آمده و به نظر من مشکلات به هیچ وجه ریشهای و عمیق نیست و اگر دولت مردم را کمک کند و تحریم داخلی و خودی برای دستاندرکاران مسائل اقتصادی ایجاد نشود، یقیناً مردم تحریمها را دور خواهند زد، کما اینکه میبینید کارهای مملکت به خوبی حتی در بخش اقتصادی انجام میشود، به نظر من اگر مردم را کمک کنیم، خودشان پاسخگوی متجاوزین خارجی خواهند بود.
درباره اصل جهاد اقتصادی بعضیها با تفسیرهایی که کردند و فکر کردند باید شمشیر و اسلحه دستمان بگیریم، استنباط و برداشت غلطی از جهاد اقتصادی کردهاند. معنای این اصل یک تلاش فوقالعاده و خستگیناپذیر است که الان در بعضی بخشها داریم، مثلاً در بخش معادن که معدنکارها در بیابانهایی که امکان زندگی نیست، راههای صعبالعبور را میپیمایند و تلاش میکنند که به ذخیرهای دست یابند و بعد هم استخراج و به ثمر رساندن و بهرهبرداری از معدن را پیش رو دارند. این مراحل خیلی رنج و زحمت دارد و خودش یک تلاش فوقالعاده و یک جهاد اقتصادی است. در این زمان که این چنین مورد تهاجم دشمن قرار گرفتهایم، در بخشهای دیگر همگی باید جهاد اقتصادی را سرلوحه کارمان قرار بدهیم و با انجام کار بیشتر و تلاش فراوانتر انشاءالله پیروز میشویم.
اخیراً شاهد هجمههایی توسط برخی افراد و نشریات به بهانههای سیاسی و غیرسیاسی علیه موتلفه هستیم.
در بعد سیاسی در این گفتوگو وارد بحث نمیشویم اما آنچه به حوزه تخصصی و اطلاعات جنابعالی برمیگردد به عنوان نمونه یکی از نشریات در گزارشی با موضوع سرمایهداری در ایران ابراز عقیده کرده که در ابتدای پیروزی انقلاب، سرمایهدارانی که با موتلفه ارتباط داشتند به فعالیت اقتصادیشان ادامه دادند اما آنهایی که این ارتباط را نداشتند اموالشان مصادره شد و با مشکلاتی هم مواجه شدند.
* آیا چنین تحلیلی را قبول دارید و آیا اصلا موتلفه را سرمایهدار میدانید؟
** به نظر من تا زمانی که ما در نوشتهها، تفسیرها و تحلیلهایمان شرف و وجدان را در نظر نگیریم و فقط به منظور و پیروی از بعضی از مسائل خطی و سیاسی دست به قلم ببریم، وضع جامعه ما به صورت ایدهآلی که مایل هستیم نخواهد شد و در انزوا، انقراض یا بیاطلاعی از واقعیتها خواهیم ماند. من به کسانی که قلم به دست میگیرند و میخواهند بعضی از مطالب را بنویسند و ممکن است بعضی از این مطالب تاریخ شود، توصیه میکنم که صرف نظر از برخی خط و خطوط و دیدهای سیاسی حتماً واقعیتها را بنویسند.
اگر اینطور شود ما مدیون آینده نخواهیم بود، والا آیندگان که این نوشتهها را بخوانند منحرف میشوند و واقعیتها برایشان کاملاً روشن نیست و خودبهخود از گذشته که میخواهند تجربه بگیرند، تجربه شایسته و صحیحی نخواهند گرفت. اولاً در هجمهای که به مؤتلفه میشود، خود مؤتلفه باید توجه کند که یقیناً خوب کار کرده و واقعاً کار کرده و چون فعال بوده خود به خود بدان هجمه هم شده است، بنابراین باید مفتخر باشند که توانستهاند در مسائلی اثرگذار باشند. به نظر من اینکه چون کسی وابسته به مؤتلفه بوده و اموالش مصادره نشده یا در مضیقه قرار نگرفته، مطلب صددرصد اشتباه و خلافی است و لوث کردن همه خدمات و زحمات انقلاب است.
اینکه علت مصادره شدن اموال افراد این بوده که عضو مؤتلفه نبودند و برعکس کسانی که با مؤتلفه ارتباط داشتند اموالشان مصادره نشده، واقعاً نهایت بیانصافی است یا کسانی که اینها را مینویسند هیچ اطلاعی از جریان انقلاب ندارند یا احیاناً میخواهند واقعیتها را خلاف جلوه بدهند. اسامی کسانی که اموالشان مصادره شده مشخص است، احکامی که برایشان صادر شده معین است که به چه علتی اموالشان مصادره شده است. البته نمیگویم همه اموالی که از افراد مصادره شده صحیح است، ممکن است بعضی از احکام صحیح صادر نشده باشد، اما اینکه کسی بگوید برای مؤتلفهای نبودن اینها اموالشان مصادره شده، حرف پوچ و بیپایهای است که در بیان آن واقعیت را در نظر نگرفتهاند. یا عکس این مطلب.
از این طرف هم تا آنجا که میدانم، مؤتلفه هیچ نوع حمایتی از احدی که قرار بوده اموالش مصادره شود، نکرده است. حتی تشکیلاتش در حدی که میشناسم برای این کار، یعنی توصیه کردن نیست. به علاوه اگر مؤتلفه کاری از دستش برمیآمد برای خودش انجام میداد. مثل بعضی از منحرفین و دیگران که اعلام میکنند این آقا اطلاعات و پیشگوئیهایی دارد و میتواند واقعیتهایی از آینده را به ما بگوید یا از سرنوشت بعضی افراد مطلع است، دلیل بر غیرواقعی بودنش این است که خود این آدم گرفتار است و اگر میتواند چنین کارهایی بکند، درد افراد را دوا یا گرفتاری اشخاص را برطرف کند، برای خودش میکرد. به نظر من الان مؤتلفه تنها تشکلی است که از جهت امکانات مالی درحد بسیار ضعیفی است و امکاناتی ندارد. بنابراین اگر توان داشت به کسی کمک کند به خودش میکرد که استحقاق بیشتری دارد.