مترجم: علی موسوی خلخالی
وزیدن بهار عربی در تونس، مصر، لیبی، یمن و بحرین توانست تغییراتی را در بعضی از این کشورها ایجاد کند، به استثنای سوریه که شبه جنگ جهانیای را شاهد است و بحرین که عربستان آن را به آغوش خود کشید و مانع از ایجاد هر گونه تغییری در آن هر چند کوچک شد. بارزترین شعار بهار عربی "ملت تغییر نظام را میخواهد" و بارزترین خواست مردم آزادی و دموکراسی بود. اما از بهار عربی در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس خبری نبود. بسیاری از تحلیلگران خارجی بر این اعتقادند که آزادیها در این کشورها به اندازهای وجود دارد که این کشورها اعتماد به نفس خود را از دست ندهند و بتوانند در سرنگونی حکومت دیگر کشورها مثل سرنگونی حکومت "طاغوتی" قذافی و تبدیل آن به حکومتی که مطالبات آزادیخواهانه مردم لیبی را بدهد، سهیم شوند. همچنین در جنگ سوریه با امکانات توهم گونه شان برای سرنگونی حکومت سوریه مشارکت کنند.
اگر مواضع کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در برابر کشورهای متاثر از بهار عربی را بررسی کنیم تناقضات عجیب و غریبی را مشاهده میکنیم. بعد از حکومت اخوان المسلمین در مصر و تونس و کسب جایگاهی قابل توجه در حکومت لیبی و تشکیل اکثریتی اساسی در میان مخالفان سوری که در آرزوی حکومت سوریه هستند، سازمان جهانی اخوان المسلمین به سمتی رفت که کشوری بزرگ در شمال آفریقا ایجاد کند و حزب عدالت و توسعه ترکیه که شاخهای از اخوان المسلمین محسوب میشود حکومت سوریه را به دست گیرد و شاید به دنبال آن نقشههایی برای استیلا بر لبنان و اردن و غزه نیز داشت.
ناقوس خطر تسلط اخوان به صدا در آمد. کجا؟ در شورای همکاری خلیج فارس به ویژه در عربستان که از اساس موافق سرنگونی حکومت مبارک نبود و همچنان بن علی را در خاک خود میزبانی میکرد. این کشورها دریافتند که خطر اول آن طور که در رسانهها گفته میشود، ایران نیست بلکه سازمان جهانی اخوان المسلمین است. سازمانی که طرح اسلام سنی را با خود حمل میکند و نمیتوان به آن تهمت صفوی گری یا شیعه گری زد و میتواند بسیاری از جوانان متدین را به سمت خود جذب کند و حکومتهای پادشاهی و امیرنشینها را سرنگون کند.
هجوم امارات به اخوان المسلمین روشن بود، در حالی که مشابه همین جنگ را عربستان در مصر دنبال میکرد. اما در این میان اخوان المسلمین توجهی به اشارههای ایران نکردند، زمانی که رهبر انقلاب ایران "بهار عربی" را "بیداری اسلامی" توصیف کرد و هنگامی که رئیسجمهور سابق ایران از مصر دیدن کرد، آنها با پیشنهادهای کمک ایران تعاملی نکردند. اخوانیها تصور کردند که با جدا شدن از ایران، این هم پیمان قدیمی شان میتوانند راه سیاسی مذهبی متفاوتی ایجاد کنند و افکار عمومی جهان اسلام سنی را به سوی خود جلب کنند. رئیسجمهور مرسی در برابر کشورهای عضو جنبش عدم تعهد در تهران از دشنام به صحابه سخن گفت و در مصر اخوانیها سفر رئیسجمهور احمدی نژاد را به سخره گرفتند و دعوت او از مصریها را رد کردند، همچنین حکومت اخوان در برابر فعال شیعی و کشاندن جسد او در خیابانها نیز سکوت اختیار کرد.
مرسی از عربستان دیدار کرد در حالی که تصویر اهانت آمیزی که یکی از روزنامههای عربستان از شیخ حسن البنا، موسس اخوان المسلمین در حال بوسیدن دست ملک عبدالعزیز، موسس کشور عربستان سعودی منتشر کرد را درک نکرد. اخوانیها گمان میکردند به این شکل میتوانند در دل حکومتهای خلیج فارس جا باز کنند و به این ترتیب این کشورها به آنها گواهی حسن رفتار علیه ایران میدهند. اخوانیها فراموش کردند که همه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس روابط دیپلماتیک با ایران دارند و مانع بازگشت روابط مصر با ایران میشوند. شاید هم قدرت چنان دیدگان سیاسی آنها را کور کرد که نتوانستند تحرکاتی که علیه آنها در کشورهای عربی رخ میدهد را ببینند. آنها به "پترسون"، سفیر امریکا در مصر اعتماد کرده بودند در حالی که فکر نمیکردند که عربستان و هم پیمانانش میتوانند فرش را زیر پای آنها به رغم حمایت امریکاییها از آنها بکشند.
فقط قطر راه خود را از شورای همکاری خلیج فارس جدا کرد و به حمایت از اخوان المسلمین پرداخت. قطر با دیگر کشورهای عضو شورای همکاری توافق کرد که مواضعی یکسان در قبال سوریه داشته باشند و همگی یک پارچه علیه حکومت سوریه بتازند و آن را دعوت به سرنگونی کنند. همچنین در عراق نیز توافق کردند که به دولت مالکی بتازند و برای سرنگونی دولت او به هر وسیلهای که شده کار کنند. جدای از این که هفت سال است از خودروهای بمبگذاری شده در این کشور بیوقفه حمایت میکنند، انفجارهایی که سبب شدهاند تا بازسازی این کشور با چالشی جدی مواجه شود.
وقتی که مالکی تصمیم به برخورد با دولت اسلامی در عراق و شام (داعش) در الانبار گرفت کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در برابر او ایستادند و در کنار داعش تحت عنوان عشایر قرار گرفتند. هنگامی که اختلافها در سوریه میان داعش از یک سو و جبهه اسلامی و جبهه النصره از سوی دیگر آغاز شد، مواضعی ضد داعش اتخاذ کردند و آن را متهم کردند که ساخته و پرداخته ایران و حکومت سوریه است! وقتی که داعش به رویارویی با ارتش عراق برخاست، رسانههای سازمان یافته کشورهای حوزه خلیج فارس ارتش عراق را کتائب مالکی مثل ارتش سوریه که آن را کتائب بشار اسد مینامیدند، نامیدند تا به این ترتیب بتوانند سرنوشتی مثل کتائب قذافی رقم بزنند. همه اینها در حالی است که داعش همان داعش است و از کرانههای فرات تا الرقه و دیر الزور و المیادین و البوکمال در سوریه تا ورودی النهر و رمادی و فلوجه در عراق گسترده است.
در مصر حمایت کشورهای عربی خلیج فارس در سرنگونی حکومت اخوان المسلمین روشن بود. وقتی که جنبش تمرد که رئیسجمهور مرسی آنها را "بالعیال" توصیف میکرد، تشکیل دادند، اما همینها بزرگترین حرکت مردمی در تاریخ مصر را که مورد حمایت شبکههای ماهوارهای مختلف بودند به همراه سازمانهای امنیتیای که فراتر از تواناییهای تشکلهای سازمان یافته بودند، رقم زدند. بیدرنگ عربستان و امارات کمکهای مالیای به ارزش 12 میلیارد دلار به مصر کردند تا انقلاب جدید به چالش اقتصادی بر نخورد. تنها قطر از جمع کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس بود که انقلاب 30 ژوئن را کودتا خواند و به حمایت از اخوان المسلمین پرداخت.
کشورهای عضو شورای همکاری بر سر مصر اختلاف دارند اما بر سر سوریه و عراق با هم موافقند، همچنین در کنار داعش در عراق هستند در حالی که علیه داعش در سوریه ایستاده اند، در سوریه کنار اخوان قرار گرفتهاند در حالی که در مصر علیه اخوان هستند.
در مرحلهای که به نظر میرسد نهایی باشد، عربستان موفق شده است تا از شر اخوان المسلمین در مصر و تونس و تا اندازه بسیاری در لیبی خلاص شود و تا اندازه بسیاری نیز آنها را در جمع ائتلاف مخالفان سوری تضعیف کند و حماس اخوانی را در فلسطین منزوی کند. صعود اخوان به قدرت به شکل تاسف باری به پایان رسیده است، اعضای مکتب ارشاد به زندان افتاده اند، همانهایی که میخواستند رهبری کامل امت اسلامی را به دست بگیرند در حالی که فکر نمیکردند چه جایگزینی به جایشان میتواند باشد، آنها اگر دوباره به آغوش ایران باز گردند حرفی برای گفتن ندارند در حالی که تمامی طرح هایشان در تناقض و تعارض با آن چیزی است که درباره صفوی گری و شیعه گرایی میزدند.
اما ترکیه و قطر هیچ پیشرفتی جز خروج از تبعید نداشتهاند. در سوریه شبکه القاعده روز به روز در حال عقبنشینی است و در فلسطین نیز حماس فرصتها را یکی پس از دیگری از دست میدهد در حالی که دیگر نه عضو مقاومت است و نه جایی در قدرت دارد و نه میخواهد مذاکره کند و نه میخواهد بجنگد و نمیداند که سرانجامش به کجا خواهد رسید. سرنوشت اخوان در دیگر کشورها نیز قابل درک است، مثلا در لبنان به جمع هم پیمانان طبیعی عربستان میپیوندند در حالی که عربستان ناگهان به دشمن اخوان و مکتب ارشادشان تبدیل شده است، آنها اکنون سرگردان هستند و فرصت را از دست رفته میبینند و از این نگرانند که سلفیها طرفداران آنها را ببلعند. به این ترتیب فعلا پایانی تاسف بار برای آنها رقم خورده است.