صادق زیباکلام*
اگر روزنامه را به انسان تشبیه کنیم، در آن صورت همان طور که بالاترین مجازات برای یک انسان خاطی اعدام میباشد، برای یک روزنامه بالاترین مجازات یا «اعدام» آن، حکم به بسته شدن است. در جوامع توسعهیافته حکم به بستن یا توقیف یک روزنامه امری کمسابقه، اگر نگفته باشیم بیسابقه است. نه اینکه مطبوعات در آن جوامع «نوشته» باشند. خیر، علیه آنان هم به کرات شکایت صورت میگیرد و در بسیاری از موارد هم محکوم میشوند اما مجازات «اعدام» برایشان کمتر صادر میشود و نوعا محکوم به پرداخت جریمه مالی یا پرداخت مبالغی به سازمانهای خیریه به انتخاب شاکی و مواردی از این دست میشوند.
اما در جامعه ما حکم «اعدام» برای روزنامه خیلی راحت و سریع صادر شده و خیلی راحتتر و سریعتر هم دایره اجرای احکام، آن را اجرا میکنند. هیچ کس مدعی آن نیست که مطبوعات ما عاری از خبط و خطا هستند. هیچکس نمیتواند مدعی شود که نویسندگان مطبوعات ما عاری از اغراض، امیال و احساسات فردی، جانبدارانه، خطی و جناحی میباشند. البته جملگی اصحاب مطبوعاتی ما خود را مستقل، متعهد، بیطرف و ... میدانند اما واقعیت آن است که آنان نه روبات هستند و نه در خلأ زندگی میکنند.
اصحاب رسانه هم مثل مابقی اعضای جامعه عواطف و احساسات دارند، طرفدار این جریان و منکر آن یکی بوده و بدون تردید از بعضی بیشتر جانبداری میکنند و از بعضی کمتر. خبط و خطا برخی را کمتر میبینند و لغزش و خطای برخی دیگر را زیر ذرهبین میبرند.
دوست دارند دگراندیش، مستقل، رادیکال، روشنفکر، مدرن و ... تلقی شوند. هیچکس نمیتواند منکر اینها شود. منتها پرسش اساسی آن است که خبط و خطاها، لغزشها، سهلانگاریها، تحریفها و غیره چقدر از روی بیمبالاتی و چقدر با جهتگیری سیاسی و قصد و غرض قبلی بوده؟ آیا باید هر خبط و خطای مطبوعات را از روی قصد و غرض بدانیم؟
در بسیاری از موارد متاسفانه اینگونه است و در نتیجه به سر وقت اشد مجازات که «اعدام» باشد میرویم. در بسیاری از موارد روزنامه بسته میشود تا مراحل دقیقتر دادرسی صورت گیرد. حکایت بسته شدن مجدد «هممیهن» به نظر میرسد که اینگونه بوده. هممیهن در سال 1389 بسته میشود و چند هفته قبل پس از قریب به شش سال حکم به انتشار مجدد مییابد.
به دنبال این حکم گروهی خبرنگار، روزنامهنگار و نویسنده دور هم جمع میشوند و با هزار امید و آرزو هممیهن را انتشار میدهند اما هنوز قطار از ایستگاه خارج نشده، باز توقیف میشود. تصور بسیاری بر آن بود که هممیهن مطلبی یا مطالبی نوشته که باعث صدور دستور توقیف میشود اما پس از توضیحات مسوولان محترم قضایی معلوم میشود که علت بسته شدن باز میگردد به نحوه دادرسی و صدور حکم قضایی از سوی دادگاه که گویا به لحاظ حقوقی حکم دارای نواقص و ایراداتی بوده است.
آیا به راستی نمیشد روند حقوقی به منظور اعاده دادرسی مجدد یا هر مکانیسم قضایی دیگری که ضرورت دارد و در خصوص پرونده قضایی مجددا صورت گیرد که روزنامه بسته نمیشد و در عین حال هم آن روند صورت میگرفت؟ آیا آن خبط و خطای حقوقی که صورت گرفته و منجر به صدور حکم برائت هممیهن از اتهامات وارده شده آن قدر جدی و سنگین بوده که چارهای نبود الا آنکه روزنامه تعطیل شود؟
اشکال اساسی که این نوع فضا برای مطبوعاتی که تلاش میکنند مستقل مانده و در عین حال به رسالت مطبوعاتی خود نیز عمل نمایند به وجود میآورد آن است که آنان را همواره در یک فضای آکنده از بیم و امید و هراس و دلهره نگه میدارد.
این فضا سبب میشود تا اصحاب مطبوعات دچار خودسانسوری شوند و از ترس بسته نشدن، بسیاری از مطالب را چاپ نکنند. مطالبی که ای بسا اگر هم منتشر میشد لزوما باعث واکنش مسوولان نمیشد.
شاید برخی از این فضا استقبال هم نمایند و خوشحال شوند که مطبوعات سر جایشان بنشینند اما واقعیت تلخ آن است که چنین روندی اگر چه اهل قلم را محتاط و محافظه کار مینماید، اما در مقابل جسارت نقد و اندیشه و تفکر انتقادی را هم از آنان میگیرد. حکایت چنین مطبوعاتی میشود حکایت دانشآموزان که از ترس نوشتن غلط هرگز دیکته ننویسد. دانشآموزان که هیچ وقت دیکته ننویسد تا غلط ننوشته و صفر نگیرد، در مقابل هیچ وقتی هم چیزی یاد نخواهد گرفت.