دکتر اسداله بادامچیان
ولایت، اصل اساسی دینمداری است. آن کس که ولایت ندارد از نعمت بزرگ ولایت بیبهره است و آنکه از ولایت خارج است راهی به خروج از تاریکیها (ظلمات) به نور ندارد.
در مکتب تشیع محور اصلی اصل ولایت است. آن که ولایتمدار نیست خلاف قرآن حرکت کرده که فرمود: «اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولیالامر منکم»
ولایی بودن چند نوع است.
1- تبعیت از ولایت و ولیفقیه و ولی امر
الف ـ تبعیت اعتقادی، که براساس اعتقاد دینی از اوامر و نظرات ولی تبعیت دارد. این امری پسندیده است.
ب ـ تبعیت سیاسی که اعتقاد دینی به ولایت ندارد و ولی را نوعی رهبر سیاسی میپندارد و از نظر سیاسی و حکومتی تبعیت مینماید.
ج ـ تبعیت ضروری، اجباری که اعتقادی به ولایت ندارد اما به ضرورتهای سیاسی یا به ناچار میپذیرد.
د ـ ولایت منفعتی که منافع خود را در عمل به نظریات ولی مییابد و عمل میکند.
2- ولایتپذیری ـ که اصل ولایت را به هر استدلال و هرگونه میپذیرد و ممکن است در مواردی خطا کند ولی در اصل به پذیرش ولایت معتقد و پایبند است.
3- ولایتمداری ـ که مدار گفتار و رفتار شخص اصل ولایت است. چنین کسی هر آنچه میخواهد بگوید و عمل کند. آهنگ ولایت و مدار بودن آن را در تفکر خویش اصل میداند.
4- ولایت تسلیمی ـ این نوع ولایت، در فرهنگ تشیع جایگاه والایی دارد و آمیزهای از خردگرایی، و علم و درک، و عواطف و عشق و محبت است که انسان را به تسلیم ولایی میرساند.
این اصطلاح را از حدیث در اصول کافی گرفتهام که راوی به امام صادق(ع) میگوید که ما دوستی داریم که نامش «کلیب» است او کاملاً و سراپا تابع خالص شماست. تا آنجا که گویا تسلیم در برابر شماست و ما به او لقب «کلیب تسلیم» را دادهایم.
حضرت تایید میفرمایند و آن را ولایتمداری میدانند.
در ولایت تبعی، غیر از مورد اعتقادی آن، در بقیه موارد آن ولایتپذیری برخاسته از مبانی سنت و تشیع نیست.
لذا اطاعت امثال بنیصدر، در دورانی که علنی به مقابله با امام (ره) برنخاسته بود از این نوع است.
نوع دیگری از این ولایت تبعی، تفسیری است که نهضت آزادی غیرقانونی از التزام به ولایت فقیه دارد و میگوید: التزام عملی، غیر از التزام اعتقادی است و ما به اصل ولایت فقیه معتقد نیستیم ولی چون ایرانی هستیم و در کشور ایران زندگی میکنیم و باید از نظام حاکم تبعیت کنید لذا عملاً و نه اعتقاداً به اوامر ولی عمل مینماییم.
بنابراین حتی اگر کسی در سطح رئیسجمهور مثل بنیصدر باشد، تبعیت او از اصل ولایت فقیه، اگر از روی منفعتطلبی، یا سیاسی یا براساس دیدگاههای التقاطی و انحرافی باشد ارزشی ندارد. آنچه مورد پذیرش خدا و رسول و ائمه اطهار(ع) میباشد ولایتمداری و در حد والای آن ـ ولایت تسلیمی ـ است.
در ولایت تسلیمی است که قاعده امر ارشادی یا امر مولوی بجای خود محفوظ میماند اما در برابر نظر ولیامر و ولی فقیه عادل و امامت زمان (امامت معصوم ـ یا نایب امام) درنگ نمیشود.
ماجرای شیعه خراسانی و شیعه تئوری امام صادق(ع) بهترین مثال است. شیعهای خراسانی، نزد امام صادق(ع) آمده بود که چرا با این همه شیعیان قوی و آماده برای جهاد و جانبازی قیام نمیفرمایید که حکومت حقه بر جامعه حاکم شود.
امام فرمودند: همه آمادگی دارند؟ گفت بله، از جمله خودم، حضرت فرمود: آن تنور را میبینی؟ بپر و به درون تنور برو.
شیعه خراسانی دست بر دست مالید که حفظ جان از جمله واجبات است و!! چه نتیجهای؟ در این هنگام شیعهای دیگر به خانه امام آمد و امام به او فرمود به درون تنور بپرد، و آن شیعه بدون لحظهای درنگ به درون تنور پرید.
امام از شیعه خراسانی پرسید چند شیعه مثل این داریم؟ گویا طرف گفته که ما از این نوع شیعه تنوری بعید است داشته باشیم.
ماجرای سلمان فارسی هم مشهور است که در مدینه پس از باران، که زمین گِل شده بود در پی حضرت علی(ع) میرفت، دیدند جای یک کفش بر زمین است. پرسیدند: چرا یک کفش؟ گفت دقت کردم که هر جا ولی المومنین قدم نهاد من پا جای پای علی(ع) گذاشتم. این یک نمونه است که ولایت تسلیمی را نشان میدهد که شیعه یعنی آن کس که در همه امور تابع صادق ولی زمان باشد.
ماجرای اخیر، آزمون جالبی برای ولایتپذیران بود.
آنچه مهم است ولایتمداری است. اظهار تبعیت از ولایت، باید انسان را ولایتمدار نشان دهد. تسلیم ولایت بودن افتخار است.
تبعیت از ولایت خوبست اما کافی نیست. در این 32 سال، تبعیت از فرمان و نظرات ولی امر مسلمین را همه انجام دادهاند، که طبق اخلاصی که داشتهاند اجر و ثواب میبرند. اما آنچه امام(ره) و امت امام و مردم خوب کشورمان از مسئولان میخواهند این است که غیر از تبعیت و اطاعت، ولایتمدار و تسلیم ولایت باشند. هر کس هر جریان، در هر موقع و شرایط که فاصله بگیرد یا بخواهد بازی سیاسی کند از طرف مردم کنار گذاشته خواهد شد.
فاعتبروا یا اولی الابصار