عماد افروغ* / استاد دانشگاه
پیش از آن که به بررسی ریشههای افراط و تفریط بپردازیم، باید به این پرسش پاسخ دهیم که افراط و تفریط چیست؛ چرا که بدون پاسخ به این پرسش نمیتوان به ریشهها پرداخت. این پرسش به حد کافی مورد توجه فیلسوفان و حکیمان ما بوده است و تقریبا میتوان گفت یکی از مباحثی که در حکمت عملی و فلسفه سیاسی مورد توجه حکیمان قرار گرفته، همین بحث توجه به مسأله افراط و تفریط است و به گونهای ریشههای آن به افلاطون و ارسطو برمیگردد.
در لسان دین نیز صفت اعتدال، بسیار ممدوح و مورد ستایش است. حضرت امیر (ع)، پیامبر اکرم را «معتدلالخلق» و «معتدلالامر» توصیف میکرد(1) و به علاوه از پیامبر(ص) نقل است که «ای علی، از صفات مؤمن این است که فکری باز داشته باشد... نسبت به دشمن خود ستم نکند و درباره دوست خود به گناه نیفتد... در دشمنی زیادهروی نکند و در دوستی خود را به هلاکت نیندازد، باطل را از دوستش نپذیرد و از شنیدن حق، اگرچه از دشمن خود، سرباز نزند.»(2).
همچنین در نهجالبلاغه به نقل از امام علی(ع) آمده است که «فرزندم، در ارتباط میان خود و دیگران خویش را میزان قرار ده، پس برای دیگران دوست بدار آنچه برای خود دوست میداری و آنچه برای خویش نمیخواهی، برای دیگران مخواه، و ستم مکن چنان که دوست داری بر تو ستم نکنند و نیکی کن چنان که دوست داری به تو نیکی کنند.»(3) اگر انسان در حیات روزمره خود، اعتدال و حد میانه را رعایت نکند به سمت افراط یا تفریط گرایش پیدا میکند. خیلیها تلاش کردند که این حد میانه را درخصوص برخی از ویژگیها و صفات اخلاقی تشریح کنند؛ برای مثال درخصوص صفتی اخلاقی به نام شجاعت، وجه افراطی آن، تهور و وجه تفریطی آن، ترس است، ولی حد میانه آن چیزی جز شجاعت نیست، یا درباره صفت اخلاقی دیگر مثل عفّت، جنبه افراطی آن، زیادهروی و جنبه تفریطی آن، بیاحساسی محسوب میشود.
درخصوص صفت میانهای مانند دوستی و مهربانی، چاپلوسی وجه افراطی و نفرت وجه تفریطی آن است و درخصوص صفت میانه دیگری مثل صداقت، خودستایی، وجه افراطی و ریاکاری وجه تفریطی آن به شمار میرود. عطف به همین نگرش مبتنی بر رعایت حد وسط است که اعتدال، به عنوان یک فضیلت تلقی میشود و این اعتدال در قوه غضبیه، شهویه و حتی در اندیشهورزی هم وجود دارد. اعتدال در صورتی رخ میدهد که انسان حدّ وسط را رعایت کند و وقتی انسان میتواند به این مهم نائل آید که از میان ویژگیها و بالقوههایی که خداوند در اختیار او قرار داده است، بکوشد تا زمام امور خود را به دست عقل بسپارد؛ چرا که در صورت تفوّق عقل بر تمایلات نفسانی و شهوانی است که صفتی به نام اعتدال شکل میگیرد.
انسان متعادل، انسان عاقل است. انسان عاقل، هم انسان متعادل و هم انسان عادل و اخلاقی است. انسانی که با عدل آشنا نباشد، انسانی که حکمت، تفکر و تعقل را مبنای تصمیمها و رفتارهای خود قرار ندهد و انسانی که اخلاقی نیست، طبعاً متعادل هم نیست و اسیر افراط و تفریط است.
بحث افراط و تفریط را در وهلۀ اول باید در درون افراد جستجو کرد. برای مثال، به رغم آنکه عدالت در اندیشه امام(ره) یکی از ارزشهای مطلوب اجتماعی به حساب میآید، به گونهای که فلسفه انقلاب اسلامی را مبتنی بر استقرار آن ذیل معرفت خدا میداند، با این وصف، ایشان عدالت را تنها یک ارزش اقتصادی نمیداند و معتقد است انسانی که نتواند با خود عادلانه برخورد کند، نمیتواند تحقّقبخش عدالت در جامعه باشد؛ بنابراین ریشههای افراط و تفریط را باید در افراد جستجو کرد. بدین ترتیب افرادی که خردورز نیستند و حکیمانه برخورد نمیکنند، طبعاً اخلاقی هم نیستند و به گونهای اسیر سایر تمایلات خود هستند و غالبا برخوردهایی از سر افراط و تفریط دارند.
به علاوه با شناختی که از جریانات سیاسی و شرایط فرهنگی، تاریخی، اقتصادی و سیاسی ایران دارم، تصور میکنم که ریشه اجتماعی و ساختاری مسأله افراط و تفریط، به توهّم و رابطه قدرت – ثروت که مؤید و تقویتکننده این توهّم است برمیگردد. صرف نظر از وجه فردی قضیه که بسیار مؤثر است، عامل ساختاری سیاسی ما مؤید این افراط و تفریط است. برپایی و حفظ جمهوری اسلامی کار سادهای نیست و تنها نباید به تأسیس آن اکتفا کرد، بلکه باید مدام آن را در معرض نقّادی، نظارت و بازبینی قرار داد؛ چرا که اگر این نقّادی و نظارت نباشد، جمهوری اسلامی نقض غرض میشود و خود مانع خودش خواهد شد. این یک مسأله بسیار مهم است و باید به آن توجه کرد.
مبنای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی حکایت از وجه دینی، معنوی و اخلاقی آن دارد، ولی اگر مدام نظارتی بر حفظ و رعایت این معنا نباشد، خود این وجود اخلاقی، معنوی و قدسی مانعی میشوند برای نقد و سؤال و ناخودآگاه زمینه برای توهّم صاحبان قدرت فراهم میشود؛ به ویژه اگر این افراد خودساخته نباشند، امر بر آنها مشتبه میشود و میپندارند که قابلیت ویژهای دارند و برخوردار از یک سرمایه فرهنگی خاص هستند و در نتیجه شاهد یک توهّم مضاعف خواهیم بود.
در چنین شرایطی است که میتوان شاهد سیاستها و رفتارهای تندروانه، متوهّمانه و جاهطلبانه بود، چرا که وقتی نظارت، نقّادی، پرسش و آزادی بیان به حد کافی وجود نداشته باشد، خواه ناخواه توهّم ایجاد میشود و این توهّم باعث یکسری سیاستها و رفتارهای تندروانه و افراطی میشود.
توهّم مزبور به گونهای به اقشار جامعه منتقل میشود. افرادی که آن چنان فرصت اندیشیدن و تفکر ندارند و با مفاهیم به صورت کلیشهای برخورد میکنند و بیش از آنکه خردورزی کنند، تحت تأثیر احساسات خود قرار دارند، آن هم در شرایطی که نقّادی و نظارت لازم وجود نداشته باشد، در معرض گرفتاری در دام توهّم و منش تندروانه خواهند بود.
همچنین به لحاظ تاریخی در ایران شاهد رابطه قدرت – ثروت هستیم و هنوز نتوانستهایم این رابطه را بعد از انقلاب به لحاظ ساختاری متحول کنیم و کماکان در بستری از رابطه قدرت – ثروت است که سیاستها و اهداف را دنبال میکنیم. این عامل همراه با مبانی ایدئولوژیک نظام در بستری از نبود نظارت و نقّادی، میتواند باعث شود تا رابطه قدرت – ثروت به رابطه قدرت – منزلت بینجامد. یعنی فردی که قدرت پیدا میکند تصوّر میکند که منزلت ویژهای (دینی و فرهنگی) هم دارد و در نتیجه، توهّم مزبور تشدید و بازتابی بر تسّری افراط در جامعه خواهد داشت.
وقتی افراط تسری داده شود، خواه ناخواه روی جسارت نقّادی و نظارت تأثیر منفی میگذارد. تسری افراط، فضای آزادی بیان را مسدود و افراد احساس میکنند که نه تنها امنیت ندارند، بلکه آبروی آنها نیز در معرض خطر است و در چنین شرایطی به ندرت افرادی وجود دارند که خطر کنند.
نباید به حقوق مردم بیتوجه باشیم و تنها از سر تکلیف به آنها بنگریم. باید ببینیم آیا به حقوق مردم توجه شده و بستر تحقق حقوق اقشار مختلف فراهم است و افراد، به ویژه روشنفکران، خواص و عالمان ما این امکان را در اختیار داشتهاند که بدون ترس، خود سانسوری و دیگر سانسوری، دیدگاههای خود را مطرح کنند و ایمن از نوعی توهّم و افراط مزبور باشند؟ اگر این امنیت درخصوص آزادی و سایر حقوق فراهم نباشد، طبعاً حداقلش یأس، دلزدگی و انزوای این افراد خواهد بود.
ما توقع داریم که خواص، نخبگان و عالمان ما به شرایط بحرانی توجه داشته باشند، اما باید به این معنا توجه کرد که اگر با فردی در شرایط عادی برخورد کریمانه و انسانی شده باشد، در شرایط غیر عادی حضور همدلانهتری خواهد داشت.
این مسأله یکی از دغدغههای اساسی روشنفکران و مؤسسان این نظام بوده و در قانون اساسی هم مستتر است که انسانها واجد حق هستند. مسأله حقمداری انسان در مبنای مشروعیت نظام جمهوری اسلامی هم متجلی است و تأکید بر جمهوریت و اسلامیت، به معنای نگاه مضاعف به حقوق انسانی است، لکن برخی افراد تنها از دریچه تکلیف به انسان مینگرند و این ریشه در تفسیر و تعبیر دینی آنها دارد.
به تعبیر استاد شهید مرتضی مطهری، نارساییهایی که در مفاهیم کلیسایی و در برخوردها و مواجهات سیاسی وجود داشته، زمینهساز گرایش غربیها به مادیگرایی بوده است و آنها نتوانستند بین انسان، آزادی و حق و خدا رابطه برقرار کنند(4)، اما ما فلسفه سیاسی دیگری در اختیار داریم و ریشههای فلسفی انقلاب، حکایت از امر دیگری دارد که اگر به آن توجه نشود باعث میشود تا دلسوزان و خردورزان نظام، صاحبان اصلی این انقلاب و نظریهپردازان و آسیبشناسان انقلاب سکوت اختیار کنند.
باید شرایط را طوری فراهم کنیم تا کسانی که دوستدار انقلاب و نظام هستند، آزادانه و به دور از هرگونه دغدغهای بتوانند نقد عالمانه و روشمند خود را مطرح کنند. لکن زمانی که کوچکترین نقدها با موجی از فضاهای هیجانی، احساسی، هتاکی و بیحرمتی روبرو میشود افراد هم دلزده میشوند و نباید توقع داشته باشیم که این افراد کماکان در صحنه باشند.
اگر چنین آفتی وجود داشته باشد، ضرر آن به اداره سالم، عقلانی و جامعه وارد میشود. این مسأله حتی میتواند به مبنای ایدئولوژیک نظام نیز آسیب وارد کند و بسیاری ممکن است بگویند که این چه انقلاب اسلامی است که تا یک نقد محترمانه بر نظام برخاسته از آن مطرح میکنیم، انواع و اقسام فحاشیها و هتک حرمتها سراغمان میآید؟ مگر این انقلاب، اسلامی نیست، کدام اسلام به ما این اجازه را داده است که برخوردها و مواجهات غیر اخلاقی داشته باشیم؟ وقتی مبنای اخلاقی، معنوی و اسلامی نظام زیر سؤال برود، خواه ناخواه به مبنای ایدئولوژیک انقلاب تسری مییابد و موجب میشود تا وجه فضیلتگرایانه و متعالی اسلامی نیز تحتالشعاع این مواجهات و برخوردهای تندروانه سیاسی قرار بگیرد. چنین شرایطی عاقبت خوشی را برای ما رقم نمیزند.
فراموش نکنیم که ما انقلابی اسلامی کردهایم و باید شاهد تحقق ارزشهای والای اسلامی باشیم. ارزشهای اسلامی، دایر بر مدار کرامت انسان و به طور خاص، اخلاق هستند. پیامبر(ص) فرمودند من برای تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شدهام. طبعاً باید شاهد فوران و جریان اخلاقیات در جامعه باشیم و نباید اخلاقیات تحتالشعاع اهداف سیاسی و اقتصادی قرار بگیرد.
یکی از عواملی که به این توهّم و افراط دامن میزند، سیاستزدگی است. سیاستزدگی مفرط باعث میشود که بیشتر شاهد افراط ناشی از توهّم باشیم. وقتی همه چیز سیاسی میشود، باید شاهد برخوردهای تندروانه و حتی برخوردهای فیزیکی، هیجانی و امثال اینها باشیم که میتواند یادآور شرایط تلخ دوران و برههای جمهوری اسلامی باشد که منتج به شهادت بسیاری از بزرگان ما از جمله شهید مظلوم آیتالله دکتر بهشتی شد.