شکست فتنهگران در سال 1388، قدرتهای سلطهگر را بر آن داشت تا در انتخابات 1392 تنها به طراحی و اجرای یک سناریو بسنده نموده و با درسآموزی از اقدامات گذشته خود- به ویژه فتنه 88- در دور جدید مواجهه با جمهوری اسلامی ایران، همزمان دو سناریو را برای انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری طراحی کردند تا چنانچه اقتضای عملیاتی شدن هر کدام فراهم گردید، آن را به فاز اجرا منتقل نمایند.
طراحی همزمان دو سناریو که از پیچیدهتر شدن بازی نظام سلطه حکایت داشت، بیثباتسازی محیط داخلی ایران و تغییر هویت جمهوری اسلامی ایران را شامل میگردید.
در این راستا احتمال حضور فردی که سلامت انتخابات را از سال 1384 مورد تردید قرار داده و از عوامل فزاینده شدن فتنه 1388 به حساب میآمد و همچنین متعاقب آن قطببندی شدن فضای انتخابات، سلطهگران را به اجرای سناریوی بیثباتسازی امیدوار میساخت. راه اندازی 9600 وبگاه حرفهای (10 برابر فتنه 88) ضد انقلاب برای بر هم زدن اوضاع کشور در انتخابات 92، مؤید طراحی دشمن برای سناریوی بیثباتسازی بود.
در این میان فعل و انفعالات رسیدگی به صلاحیت داوطلبان انتخابات ریاست جمهوری و عدم احراز و ردصلاحیت برخی از افراد که مورد طمع و هدف دشمن قرار گرفته بودند و همچنین رفتار جامعه مبنی بر هضم و پذیرش اقدامات قانونی نهاد ناظر بر انتخابات (عدم وقوع چالشهای امنیتی)، طراحان و کارگزاران سناریوی بیثباتسازی را به این ارزیابی راهبردی رساند که ظرفیت و بستر عملیاتی شدن سناریوی بیثباتسازی عملاً وجود ندارد، لذا سناریوی دوم را در دستور کار قرار دادند. مهمترین دلایل توجه سلطهگران به سناریوی دوم (تغییر هویت جمهوری اسلامی ایران) را میتوان به شرح زیر برشماری کرد:
- ارزیابی از اثربخشی تحریمها در فضای روانی جامعه
- تغییر نگرش جامعه ناشی از فشار تحریمها و تولید سرمایه اجتماعی برای تغییر در داخل کشور
- امکان کانالیزهنمودن سرمایه اجتماعی تولید شده در حمایت از جریان تغییر طلب
- غفلت راهبردی اصولگرایان از بازی پیچیده و چندبعدی نظام سلطه (طراحی همزمان دو سناریو)
- رویگردان شدن افکار عمومی از اصولگرایان به دلیل امتداد رقابت درون گفتمانی
- شکلگیری دو قطبی ادراکی ناشی از آرایش صحنه انتخابات در افکار عمومی (دو قطبی تغییر- حفظ وضع موجود)
انتقال سناریوی تغییر از فاز طراحی به اجرا
ارزیابی راهبردی طرف غربی از فعل و انفعالات پس از انتخابات ریاست جمهوری 92، ضریب موفقیت سناریوی تغییر هویت و سیرت جمهوری اسلامی ایران را افزایش داد. نمایان شدن اشتباه محاسباتی و تحلیل غلط پیرامون نتیجه انتخابات در مواضع برخی افراد، امکان فرصتیابی تکنوکراتهای لیبرال و اصلاحطلبان سکولار جهت موجسواری و ریلگذاری برای دولت جدید و همچنین تجربه تعامل با جریانهای توسعهگرا در دولتهای موسوم به سازندگی و اصلاحات (عقب نشینی در برابر مطالبات طرف غربی) از جمله فعل و انفعالاتی بود که ضریب موفقیت سناریوی دوم را افزایش میداد.
بهرغم فعل و انفعالات مذکور، انتقال سناریوی تغییر از فاز طراحی به اجرا، نیازمند عامل تسریعکننده (کاتالیزور) بود. جنگ ادراکی مبتنی بر فریب استراتژیک، در واقع عامل شتابدهندهای بود که اجرای سناریو را تسریع مینمود. در این ارتباط رفتوآمدها و پیامهای دیپلماتیک مبنی بر آمادگی طرفهای امریکایی - اروپایی برای رفع تحریمها از طریق مذاکره و همچنین وعدههای شوقبرانگیز (هویج اشتهاآور) آزادسازی بخش مهمی از داراییهای ایران، همان طراحی فریب استراتژیک و جنگ ادراکی بود که باید اشتیاق به مذاکره را در برخی طرفهای ایرانی ایجاد میکرد.
بازخوانی سناریوی تغییر هویت جمهوری اسلامی ایران
سناریوی تغییر سیرت و هویت جمهوری اسلامی ایران، دارای چهار محور است که اجرا و موفقیت هر کدام از آنها، میتواند با همافزایی امکان موفقیت محور دیگر را فزاینده نماید. این محورها عبارتند از:
1- وادار نمودن جمهوری اسلامی ایران به تغییر رفتار در سیاست خارجی
2- مجبور ساختن نظام به پذیرش تغییر در محیط و آرایش سیاسی در داخل کشور
3- ایجاد تغییر در فضای فرهنگی کشور
4- تغییر در محیط و نیروهای اجتماعی داخل کشور
طرحواره سناریوی تغییر
به نظر میرسد همافزایی محورهای سناریوی تغییر هویت جمهوری اسلامی ایران، یکی از مهمترین عوامل تعیین شده برای موفقیت سناریوی مذکور است. بهطور مثال تغییر در سیاست خارجی، محیط و آرایش سیاسی را دچار تغییر خواهد کرد و متقابلاً تغییر در معادلات و محیط سیاسی، عبور از موانع تغییر در سیاست خارجی و شکستن مقاومتها را برای تغییرطلبان هواخواه لیبرالیسم امکانپذیر خواهد ساخت.
تغییر رفتار در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران
وادار ساختن جمهوری اسلامی ایران به تغییر در سیاست خارجی، پیشانی این سناریو است. عادیسازی مذاکره با امریکا به بهانه رفع تحریمها و حل مسئله هستهای، ریلگذاری برای کدخداپذیری و سازشپذیری، بستری است که این لایه از سناریو را محقق میسازد.
برای فهم بیشتر این بخش از سناریو توجه به این توضیحات لازم است. گفتمانها دارای هسته مرکزی هستند که از آن به عنوان دال برتر یاد میشود. چنانچه هسته مرکزی گفتمان انقلاب اسلامی را اسلام سیاسی بدانیم، آنگاه یکی از اصلیترین نشانهها و ارزشهای این گفتمان، سلطه ناپذیری و استکبار ستیزی است. تضعیف سلطهناپذیری و استکبارستیزی به عنوان نشانه بسیار مهم، میتواند به تضعیف لایه اصلی و کل گفتمان منجر گردد و هژمونی گفتمان انقلاب اسلامی را به چالش بکشد.
تغییر در محیط و آرایش سیاسی کشور
دومین بخش از سناریوی تغییر هویت جمهوری اسلامی ایران، تغییر در محیط و آرایش سیاسی در داخل کشور است. در این میان تجارب و ارزیابی راهبردی سلطهگران از دولتهای موسوم به سازندگی و اصلاحات بر این انگاره استوار است که دو دولت مذکور به دلیل اتکای صرف بر توسعهگرایی با دو گرایش اقتصاد محوری و سیاست محوری، پذیرای هنجارهای تحمیلی و مطالبات قدرتهای بزرگ اقتصادی جهان هستند از اینرو قدرتیابی تکنوکراتهای لیبرال و اصلاحطلبان سکولار، میتواند زمینهساز تغییر فضا و آرایش سیاسی گردد. بر این اساس مطالبه رعایت حقوق بشر و اعطای آزادیهای مدنی به عنوان پیششرط تعامل با ایران، به ویژه کاهش تحریمها، عملاً امیدواری به تغییر در محیط و آرایش سیاسی را در طرف امریکایی- اروپایی افزایش میدهد.
در این چارچوب خارج ساختن جریان فتنه از محاق و کمای سیاسی- اجتماعی و به صحنه کشاندن فتنهگران از اهداف بسیار مهم این بخش از سناریو است، ضمن آنکه پرشتاب نمودن تغییرات از طریق فرآیندها و ظرفیتهای قانونی (انتخابات) آینده و توسعه نفوذ در حاکمیت از دیگر اهداف مورد انتظار غربیها در سناریوی تغییر است.
در این میان برخی قرائن حاکی از فعالیت مجدد کمیته ایکس (X) - که در دوره موسوم به دوم خرداد محفل پنهان طرحریزی راهبردی و عمل��اتی تجدیدنظرطلبان به شمار میآمد و در فتنه 88 نیز نقش محوری داشت- است.
تغییر در فضای فرهنگی کشور
فرهنگ اساس هویت هر ملت و کشور است از این رو تغییرات فرهنگی میتواند منجر به تغییر هویت یک جامعه گردد. در این رابطه تضعیف ارزشها و فرهنگ دینی به عنوان اساس هویت ملی، از یک سو تضعیف گفتمان انقلاب اسلامی را در پی خواهد داشت و از سوی دیگر جریان غربگرا را برای عملیاتی ساختن تغییرات تقویت مینماید، لذا به نظر میرسد قداستشکنی نسبت به مبانی دینی، ترویج اباحهگرایی و غیرتزدایی از جامعه، ترویج تجملگرایی و تغییر ذائقههای ارزشی جامعه، رسمیت دادن به ابزارها و ظرفیتهای رسانهای غرب و... از مهمترین محورهای تغییر فضای فرهنگی است که توسط سلطهگران و عناصر نفوذی آنها هدفگذاری شد. حساسیت تغییر در فضای فرهنگی آنگاه بیشتر میشود که بدانیم تغییرات فرهنگی یا به عبارت دیگر استحاله فرهنگی زمینهساز تغییرات و استحاله سیاسی یک جامعه و کشور میشود.
تغییر در محیط و نیروهای اجتماعی در داخل کشور
در سناریوی پیچیده تغییر سیرت جمهوری اسلامی ایران، تغییر در محیط و نیروهای اجتماعی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. ایجاد یأس و ناامیدی در مردم، بیتعادلی روانی و تحریکپذیری جامعه و همچنین فعالسازی گسلهای قومی منطقهای از جمله هدف گذاریهای این بخش از سناریو است.
از آنجا که تودههای مردم و به ویژه طبقات متوسط به پایین، همواره مدافع و حامی نظام در برابر دسیسههای نظام سلطه بودهاند، به نظر میرسد در این بخش از سناریو، ایجاد یأس و ناامیدی در مردم نسبت به کارآمدی و توانایی نظام در حل مشکلات معیشتی جامعه و همچنین قرار گرفتن آنان در شرایط بیتعادلی روانی، باید زمینهساز تحریکپذیری افکار عمومی شده و در نتیجه مطالبات اجتماعی به پاشنه آشیل نظام و اهرم فشار تغییرطلبان جهت پذیرش تغییرات توسط نظام تبدیل شود.
در محور چهارم از سناریوی تغییر، فعال شدن گسلهای قومی- فرقهای و شکلگیری برخی تهدیدات امنیتی نیز از نظر طراحان و کارگزاران سناریو، کانالیزهشدن نظام به پذیرش تغییرات را میتواند در پی داشته باشد.
تجدیدنظرطلبان در همراهی با سناریوی تغییر به دنبال چه هستند؟
به نظر میرسد متابعت و همراهی تجدیدنظرطلبان با سناریوی تغییر سیرت جمهوری اسلامی ایران و همچنین تعجیل و اصرار آنان در علنی ساختن مواضع غیراصولی خود در مغایرت با نظام، حاوی پیام بسیار مهمی در دو حوزه داخلی و خارجی است.
ظاهراً تکنوکراتهای لیبرال و اصلاحطلبان سکولار اصرار دارند با بیان مواضع مغایر با اصول ترسیم شده نظام، دوگانگی خود با نظام را به طرف امریکایی و اروپایی منتقل نمایند تا ادراک طرف مقابل را در حمایت از خود به نوعی مدیریت نمایند و از پشتیبانی آنان بهرهمند شوند اما در بعد داخلی چنین به نظر میرسد که تجدیدنظرطلبان به دنبال یک هندسه جدید در فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هستند که برآیند آن باید به دوقطبی حفظ وضع موجود- تغییر منتهی گردد.
از سویی تحرکات سیاسی و رسانهای جریان تجدیدنظرطلب نیز نشانگر آن است که این جریان به دنبال قراردادن برخی عناصر ناسپاس- که چندان به وعدههای الهی اتکال نداشته و به دنبال تحریف اندیشههای امام راحل(ره) هستند- در جایگاه «پدر معنوی» جریان تغییرطلبی است. در این هندسه جدید تلاش خواهد شد با فرافکنی، ناکارآمدی در حل مشکلات اقتصادی و معیشتی جامعه به قطب خواهان وضع موجود نسبت داده شده و رسیدن به فضای مطلوب و تحقق مطالبات جامعه، در قدرتمندتر شدن قطب تغییر، مدیریت برداشت شود. از منظر جریان تجدیدنظرطلب، دو قطبی حفظ وضع موجود- تغییر با برچسب زدن، در نهایت باید مقاومت در برابر تجدیدنظر طلبی را به افراط معنابخشی نماید.
تجدیدنظرطلبان بر این انگاره هستند که هندسه جدید، میتواند تغییرطلبان را با ثبت مغایرت با نظام و سطوح عالی آن در انتخاباتهای بسیار مهم پیش رو، در شرایط دست برتر قرار داده و امکان نهادینه شدن تغییر مورد نظر را برای آنها فراهم نماید.
شایان ذکر است متابعت و همراهی با سناریوی تغییر هویت جمهوری اسلامی ایران ممکن است تجدیدنظرطلبان را در ورطه سقوط به بخش انتهایی (قسمت امنیتی) سناریوی تغییر سلطهگران سوق دهد. در بخش نهایی و امنیتی سناریوی تغییر، ممکن است با هدایت و ریلگذاری عوامل نفوذی و محافلی همچون کمیته (x)، قطب بندی حفظ وضع موجود- تغییر، به تعیین سرنوشت در صفآرایی اجتماعی تمایل و سوق پیدا کند. با این تفاسیر امیدواریم رئیسجمهور محترم و خدمتگزاران دلسوز و انقلابی در دولت یازدهم، با تدبیر و هوشیاری، امید سلطهگران و عناصر نفوذی را ناامید ساخته و با انسجام و عزم ملی، جهتگیری کشور را در مسیر پیشرفت و اقتدار درونزا و مدیریت جهادی دنبال نمایند.