فراگیری بیداری اسلامی و تلاش برای مدیریت آینده، از سوی مدیران راهبردی غرب
سالهاست که اسلام با سرعت زیادی در حال جهانی شدن است و شواهدی متعدد مؤید این مطلب است که در صورت اندکی تلاش از جانب دینداران حقیقتطلب، به زودی اسلام ناب، قلل رفیع راهبردی جهان را به تصرف خویش درمیآورد. قدرتمندان جهان که به دلیل افول سرمایهداری بیقید و شرط، از کم شدن سودهای کلان و منافع بادآورده خود در هراسند، میکوشند به جای عقلانیت و معنویت و حقانیت اسلام، سکههای تقلبی رواج دهند تا شاید جلوی سرعت رشد آن را بگیرند. این حرکت با جنگهای خانمانسوز جهانی و افول مدرنیته در دوران فرامدرن، سرعت بیشتری گرفت. با فراگیری تفکر حضرت امام در سراسر جهان اسلام و پیروزیهای پی در پی اسلام ناب در کشورهای مختلف و سرایت جنبش بیداری اسلامی به کشورهای غربی، تکاپوی اربابان قدرتطلب غرب برای برنامهریزی و عمل منفعلانه، بیشتر شده است.
معنویت عصر نوین یا دین نوین جهانی، راهی برای کنترل حقیقتطلبی انسان امروز
یکی از مهمترین برنامههای راهبردی غربیان در مواجهه با فراگیری اسلام ناب، رواج معنویتهای تقلبی نوظهور و پروژه جدیدتری است که با عنوان «معنویت عصر نوین» یا «دین نوین جهانی» مشهور شده است. به نظر میرسد که در این پروژه حساس، در چارچوب مدرنیته، با محوریت کابالیسم و بودیسم تبتی و مطالعات پوزیویتیستی روانشناختی و جامعهشناختی میخواهند جلوی تعبد و تقواگرایی و شریعتگرایی معنویت حماسی- عقلانی اسلام پیشرو بایستند و عرفان دینی را از درون تهی کنند و آن را به وسیلهای برای تخدیر جوامع انسانی و استحمار و استعمار، تبدیل کنند.
البته تائوئیسم و عرفانهای سرخپوستی و حتی فرقههای انحرافی از اسلام و مسیحیت و معناگراییهای لائیک و دئیستی نیز در این پروژه به فراخور منطقه جغرافیایی و سنتهای فرهنگی و تاریخی منطقه هدف، ممکن است مورد استفاده قرار گیرد. خلاصه کلام آنکه هنوز این پروژه مدیریت فرهنگی زرسالارن غربی مورد مداقه جدی قرار نگرفته است و این مقاله میکوشد از منظر رسانههای بصری و سینمایی غرب نگاهی بدین پروژه داشته باشد.
نقش محوری رسانهها در کنترل معناخواهی و بیداری اسلامی جهانی
شاید بتوان گفت مهمترین ابزاری که در راستای «همگانیسازی» و «تابوشکنی» فرقههای شبهمعنوی و مبانی و مؤلفههای «معنویت عصر نوین» و «دین نوین جهانی» استفاده شده، سینمای داستانی و مستند بوده است؛ گرچه اساساً سایر رسانههای تصویری مانند رادیو و رسانههای مکتوب به ویژه کتاب، نقش بسزایی در «تعمیق» و «تثبیت» این اندیشهها داشتهاند. در این فرصت محدود، نمیتوان تحلیل دقیق و جامعی ارائه داد؛ ولی تلاش بر این است که در حد وُسع ضیق، اشاراتی کوتاه به برخی آثار مطرح در این زمینه بشود.
به دلیل گستردگی آثاری که در این باب، به ویژه در سه دهه گذشته ساخته شدهاند، تقسیمبندی اجمالی داشتهایم تا بتوانیم ملاکهای خود را علمیتر ارائه دهیم و موضوعشناسی تطبیقی و تحلیل محتوایی در آثار دیگری که اسمی از آنها برده نشده است، را به مخاطبان نکتهسنج وامیگذاریم. امید که این نوشته روزنهای باشد بر هوشمندی افزون و نگاهی دقیقتر به محتوای رسانهها و آثار سینمایی.
فیلمهای کابالیستی(قبّالهای) و جادویی و شرّگرا
شاید بتوان از قباله به عنوان مهمترین ستون دین نوین جهانی، که به اندیشههای صهیونیسم و ارابابان جاعل دین نوین جهانی نیز نزدیک است، نام برد. به ویژه تقریرهای جدید از قباله که مورد حمایت جدیتر قدرتمندان نیز قرار دارد. عناصر معرفتی زیادی در کابالا وجود دارد که نیاز به بررسی کاملی دارد؛ ولی در اینجا مختصراً برخی را بیان میکنیم و فیلمهای متأثر از آن را مورد توجه قرار میدهیم. به اجمال میتوان مبانی و اصول فرقههای کابالیستی را چنین برشمرد:
- یهودگرایی(جودائیسم که منظور ما مکتب انحرافی غالباً فریسی امروزی است که واجد انحرافاتی است)؛
- تفکرات مسیحگرایانه وآخرالزمانی، پروژهای برای مصادره آخرالزمان به نفع ایدههای عهدعتیقی و قرائت توراتی از انجیل؛
- شرگرایی و اعتقاد به قدرت زیاد شیطان در واپسین دوران جهان و تمایل به خورشیدپرستی وشیطانگرایی؛
- نگاه تطبیقی جهان شرّ (سیترا اهرا) و اهریمن با اسلام و مسلمانان؛ (مخالفت مقدس قبالائیان با مسلمانان و مسیحیان، به ویژه تضاد با حکومتهای خلیفهگری خاورمیانه)؛
- جسمانگاری خدا و تلاش برای اندازهگیری قامت خداوند(شیعور قوما) و عرش خداوند (معسه مرکابا)؛
- تلاش برای فهم اسرار خلقت(معسه برشیت) و چگونگی تکمیل خلقت الهی در آخرالزمان؛
- جادوگرایی و علوم غریبه و کیمیاگری و جستجوی سنگ جادو و جام سحرآمیز جهانبین؛
- اعتقاد به تجلّیات یا صفات خدا یا سِفیراها(سفیروت) در قالب درخت حیات و قدرت درخت حیات؛
- میل به ارتباط با فرشتگان و اجنّه برای استفاده از قدرت و علم آنها؛
- حروفگرایی و میل به تسلط بر عالم از راه اسرار حروف و اعداد؛
- تقدّس برخی اعداد خاص مانند 9 فرمانده سلحشور صلیبی در مبارزه با اسلام، 22 حرف عبری، حرف گمشده بیست و سوم در عبری که رازهای خلقت و هستی را برملا میکند و ... ؛
- تقدّس ذاتی حروف عبری و سعی در کشف حرف بیست و سوم عبری برای فهم اسرار هستی؛
- میل به تسلط اومانیستی بر عالم از طریق فهم رازهای آن؛
- تمایل به مکاتب عرفانی و فلسفی یونانی(هلنیستی) و گنوسیستی و چندگانهگرا؛
- تمایل به کهانت و جادوگری و اساطیر و خدایان مصر باستان؛
- پاگانیسم و چندگانهپرستی و شرک باستان، تاثّر از فرهنگ رومی و بابل باستان؛
- وثنیّت (دو خداگرایی) یا اعتقاد به دو مبدأ خیر و شرّ (گنوسیسم یا غنوصیگری)؛
- طرح ایدهها و آرمانهای قومی یهودی به زبان عرفانی؛
- برتری نژاد عبرانی و حکومت آخرالزمانی بنییعقوب در سرزمین مقدس؛
- آدم قدمون (انسان اصلی یا متاترون که در برخی تعابیر به عنوان خدا یا نزدیکترین فرد به خدا شمرده می شود.)؛
- گولم (موجودی افسانه ای که توسط قبالائیان، به واسطه جادو و اسم اعظم یا اورادی خاص به زبان عبری زنده میشد و در خدمت منافع دنیوی قبالائیستها بود و گاهی علیه دیگران به کار میرفت.)؛
- تأکید بر خدا- مادر یا همان شِخینا که خدای قومی یهود است(خدای مؤنث یا تجلی مونث خدا یا ملکوت)؛
- افراط در مسائل جنسی و سکس مجاز تا حدّ پرستش زن (به ویژه در قبالای شبتای زوی و فرانکیسم و فیلیپ برگ)؛
- تجسم خدا، حضور خدا در بین قوم خود، انسانگونگی خدا؛
- قبول نوعی تناسخ تحت تأثیر تبلیغات هندویی و بودایی در خاورمیانه؛
- حلولگرایی حلول خدا در قوم یا سرزمین یا معبد یا خاخام یا فرد یهودی قبالایی!؛
در فیلمها و فرقههای عرفانی زیادی این اصول دیده می شود. شاید بتوان فیلمها و پویانماییهای ذیل را ذیل مفاهیم محتوایی و تِمها و مُوتیفها و اساطیر و بُنمایهها و نمادها و نشانههای یهودی و کابالیستی تحلیل کرد. آثاری چون: اسرار حروف(فصل زنبور عسل)، پی، بچه رُزماری، دروازه نهم، شاگرد جادوگر، فصل جادوگر، هری پاتر، آواتار، ارباب حلقهها 1و2و3 ، پویانمایی ارباب حلقهها، جادوگر شهر بلر، ماتریکس، انیماتریکس، آگاهی، درخت زندگی، ناین، کتابچه اسپایدرویک، مرد عنکبوتی، پسر جهنمی، نبرد تایتانها، مومیایی 1و2و3، طالع نحس1و 2و3 و4و 5، کنستانتین، چهار شگفتانگیز، مرد آهنین، شکار اژدها، جنگ اژدها، ترانسفورمرز، گولم (که در آثار متعدد، با اسامی مختلف طرح شده است)، فرانکشتاین، ترمیناتور، سَفر تک شاخ، وَن هِلسینگ، بسیاری از فیلمهای ژانر وحشت و مستندهای زیادی که درباره عرفان کابالا و آخرالزمان موعود یهود ساخته شدهاند.
اگر بخواهیم در این مقال مختصر نگاهی کلی بدین آثار داشته باشیمف میتوان دید که غلبه شرّ و تاریکی بر جهان، منجیگرایی، آخرالزمانگرایی، شیطانگرایی، سرزمینمحوری، تأکید بر قدرت بشری در قبال شیاطین، حروفگرایی یا جادوگرایی، گنوسیگری و تأکید بر خدای شیطانی و رحمانی، استمداد از قوای غیبی، علوم غریبه و سایر مؤلفههای کابالیستی در این آثار موج میزند. البته در برخی تأکید بیشتری بر برخی موارد است، ولی فضای فیلم و جوّ داستان و نحوه روایت داستان است که تحلیلگر محقق را به پیش میبرد و میتواند فرآیند تحلیل را به سامان برساند.
قطعاً وجود رها و جدا شده یک یا دو مورد از این موارد در یک فیلم نمیتواند ما را بدین نتیجه برساند که فلان اثر کابالیستی است، ولی وقتی چند مؤلفه مهم و حیاتی فیلمی با این موارد تطبیق میکرد و فضای فیلم نیز رویکرد کابالیستی داشت، بیشک میتوان آن اثر را چنین تحلیل کرد؛ مثلاً در فیلم هری پاتر، مؤلفههایی چون جادوگرایی، علوم غریبه، حروفگرایی، شرّگرایی و غلبه تاریکی بر جهان، منجیگرایی، قدرت شیطان، عدم حضور خدا و تکیه همه به توان بشری هری پاتر، جنگرایی(استفاده از اجنّه برای غلبه بر اهریمنان)، آخرالزمانگرایی، گنوسیسم، سرزمینمحوری، نجات سرزمین موعود از شرّ سلطه شیطان برای نجات جهان، انجمن نه نفره سلحشوران در مبارزه با شیطان، برتری خونی هری پاتر طبق پیشگوییهای جادوگران پیشین، میراث اجدادی طلا از طرف خانواده هری پاتر برای رسیدن به اهداف آینده و...؛ ما را به این نتیجه عاقلانه وقطعی میرساند که جز نگاه کابالیستی در این داستان و فیلم حاکم نیست.
نویسنده این رمان نیز متأثر از فضای کابالیسم مسیحی و پیورتنی یهودگرای انگلستانف این اثر را نوشته است و شرکت سازنده این فیلم، از اولین و بزرگترین شرکتهای یهودی- صهیونیست هالیوود است که با کمک انگلیس این فیلم را به عنوان محصول مشترک ساختهاند. البته درباره این اثر پر مخاطب و حساب شده، بجاست که کتاب مفصلی در وقت کافی نوشته شود.
فیلمهای آخرالزمانی
آثار آخرالزمانی در دستههای مختلفی تقسیمبندی شدهاند که قبلاً به تفصیل بیان شده است؛ اما به اجمال میتوان گفت که بسیار از آثار آخرالزمانی از یهودیت و مسیحیت ممسوخ نشأت گرفتهاند. به ویژه تأثیر قبالای یهودی در مسیحیت قابل توجه است که منجر به تأسیس کابالای مسیحی در قرن 15م. شد و در قرون بعدی به تأسیس پروتستانتیسم و پیوریتنیسم و سپس صهیونیسم مسیحی انجامید. در این قبیل فرقهها تأکیدات آخرالزمانی عهد قدیم و عهد جدید بیشتر مورد تأکید و تفسیر قرار میگیرد و انجیل با قرائت توراتی تاویل شده و طبق تفاسیر مفسّر یهودگرای مسیحی، جناب «اسکوفیلد» فهم میشود.
لذا در برخی از آثار آخرالزمانی، مرز میان مسیحیت و کابالیسم و یهودیت برداشته می شود؛ آثاری چون جنگیر و کنستانتین و آئین مذهبی و کشیش و برخی فیلمهایی که درباره بلاهای آخرالزمانی ساخته شدهاند؛ آثاری که به ویروسهای کشنده، اپیدمیهای وسیع و وحشتناک، موجودات خارقالعاده و غیر طبیعی، حیوانی شدن انسانها و خونخواری و برادرکشیهای گسترده میپردازند، متأثر از پیشگوییهای انبیای یهودی چون دانیال نبی(ع) و اشعیا و حزقیال و ایوب یا متأثر از کتاب «رؤیاهای آخرالزمانی یوحنا» در انجیل هستند که با مطالبی از عهد عتیق ترکیب شده یا مورد تفسیر قرار گرفته است.
فیلم ارباب حلقهها فیلمی شاخص در این زمینه است که مؤلفهها و بنمایهها و موتیفها و اساطیر و نمادهای یهودی و مسیحی و هلنی و مصری را با هم داراست. نویسنده این رمان نیز یک مسیحی جدی انگلیسی در قرن بیستم بوده است که متأثر از فضای پیورتنی و پروتستانی قرن بیستم ادبیات انگلستان بوده است. فضایی که کاملا یهودیزه و تحت تأثیر آموزههای کابالیسم مسیحی بوده و میباشد. فضایی که منجر به قدرت گرفتن افزونِ «مسیحی-یهودیان» در انگلیس و آمریکای نیمه دوم قرن بیستم شد.
همانانی که امروزه با اسامی چون: «صهیونیسم مسیحی»، «پروتستانهای راستگرا»، «انجیلگرایان»، «اوانجلیکها»، «راست مسیحی»، «محافظهکاران مسیحی-یهودی» و «مسیحیان جنگطلب یا نئوکانها» معروفند. در تداوم این نگاه البته اخیراً فیلمهایی چون کشیش و آئین مذهبی نیز ساخته شدهاند.
در این میان برخی از آثار نیز با تلفیق شرقگرایی و کابالیسم مسیحی یا مسیحی ساخته شدهاند مانند سه فیلم ماتریکس 1و 2و 3 و پویانماییهای نُهگانه آن که به انیماتریکس معروفند. بودیسم و آخرالزمان یهودی- مسیحی و منجیگرایی و شرگرایی و نسبیگرایی در این فیلم با هم تلفیق شدهاند و به مدد تکنولوژی جلوههای ویژه و هزینه سرسام آور و تبلیغات گزاف توانستند فروش زیادی داشته باشند و نظریات شبهفلسفی چون ماتریکسولوژی و نسبیگرایی و جهانهای فرضی را بعد از خود دامن بزنند.
اخیراً نیز در برخی فیلمهای آخرالزمانی چون فصل جادوگر، شرگرایی و افزوننمایی توان شیطان و حلول شیطان در جسم بیگناهان و قدرت کم خدا با هم ترکیب شدهاند و به بهانه جنگهای صلیبی، نقدها و اتهامات جدی به کلیسای کاتولیک وارد شده است و پروتستانتیسم مورد تقدیر قرار گرفته است.
در برخی آثار آخرالزمانی نیز، بیخدایی و دئیسم(دستبستگی خدا) مورد تأکید وافری قرار گرفته است که در پارادایم مدرنیته قابل فهم است. فیلمی چون 2012 شاید از مهمترین پروژههای عظیمی بود که با سرمایهگذاری گستردهای تلاش داشت که قدرت دین و خدا را در مقابل خروش طوفانی طبیعت به هیچ انگارد و قدرت علم تجربی بشری را بزرگنمایی کند (فیزیکالیسم و ساینتیسم) و منجیان بشر را مدیران سیاسی و علمی آمریکایی و سرمایه زرسالاران غربی و شرقی و احیاناً عَرَب، بنمایاند و تنها دینی را که به صورت قاچاقی سوار بر کشتی نجات شده و به دنیای آینده میرسد را بودیسم تبتی(لامائیسم یا چرخ الماس) به مخاطب القا کند.
پیروان ورهبران این نوع از بودیسم در ارتباط راهبردی با صهیونیسم و آمریکا هستند و با مرکزیت کشورهای شمال هند بر بام دنیا، برای کنترل دو رقیب سنتی آمریکا، یعنی چین و جهان اسلام با آنها همکاری میکنند. داستان فیلم «آخرین کنترل کننده باد» نیز دقیقاً بر همین ایده نجاتبخشی بودیسم تبتی استوار شده بود و شخصیت قهرمان از خاندان گیاتسو(رهبران سنتی تبتی) انتخاب شده بود که باید بتواند با کنترل قوای طبیعت بر ضدّقهرمانهایِ سرزمین سرخ غلبه کند و جهان را از دست اهریمنان نجات دهد. مستندهای زیادی نیز درباره مباحث آخرالزمانی به ویژه با قرائت کابالیستی و صهیونیسم مسیحی و یهودی ساخته شده است که از آن جمله اند: «نوسترداموس 2012» و «آماگدون افکت» و «کابالا».
فیلمهای شرقگرا
شرقگرایی غرب، یک عقبنشینی تاریخی از برخی ادّعاهای مدرنیته و مادهگرایی محسوب میشود؛ ولی عقبنشینی حسابشدهای که برای مبارزه با رقیب قدرتمندی به نام «اسلام ناب» انجام میشود. همانگونه که اشاره شد، غرب برای اینکه رقیبی جدی در مقابل رشد اسلام در جهان مهیا کند، به عرفانهای شرقی به ویژه بودیسم پناهنده شده است. البته بیشک عرفانهای شرقی رشد طبیعی خود را داشتهاند، ولی حمایت عجیب غرب از عرفانهای چینی و هندی و ژاپنی به ویژه بودیسم تبتی در آثار هنری بسیاری که در سالهای اخیر راهی بازار شده است، هیچ شکی برای تحلیلگران هوشمند باقی نمیگذارد که برنامهای ورای این شرقگرایی افراطی غربیان زرسالار، وجود دارد.
اصول اقتصادی حاکم بر تولیدات هنری نیز ما را به همین اندیشه رهنمون میکند. برخی از آثار مهم شرقگرای تأثیرگذار از این قبیلاند: هفت سال در تبت، بودای کوچک(داستان زندگی انتخاب رهبر جدید بودائیان تبت)، راهب ضدگلوله، پسر کاراتهکار، پاندای کنگ فوکار، ای.کی.یو. سان، آخرین کنترلکننده باد، سهگانه ماتریکس، انیماتریکس(انیمیشنهای نُهگانه ماتریکس)، کاندون (درباره تنزین گیاتسو)، نفرین مجسمه سیاه، لبة تیغ، کتیبة جادویی، تن تن در تبت، بودا، بهار تابستان پاییز زمستان ... و بهار، سمسارا، بودا از شرم فرو ریخت، راهب خشمگین، روشنایی تضمینشده، مستند بودیسم و سرمایه جهانی، او.سه.آم، مستند راز، چه آرزوهایی که میآیند، تولّد، بابا عزیز، پرسشهایی برای دالایی لاما، تبّت، تفکر ذن، جواهری در قصر یا همان فیلم یانگوم بزرگ و همچنین بسیاری دیگر از آثار کرهای یا کرهای- آمریکایی یا کرهای- اروپایی که مروّج نوعی بودیسم سکولار و غربزده هستند، اکثر فیلمهایی که درباره معبد شائولین ساخته شدهاند (چرا که این معبد محلی برای ترویج بودیسم در سرتاسر چین بوده است) و بسیاری از فیلمهای استیون سیگال (که امروزه چندین مدرسه هنرهای رزمی بودایی را در آمریکا اداره میکند و فیلمهای شرقی- غربی زیادی را پیش برده است).
البته این لیست بسیار جدیتر از اینهاست و باید هوشمندانه آثار بودایی را به نظاره نشینیم و در غایت آن بیندیشیم. تب کرهای که مدتی است تلویزیون ما را گرفته است و در سایتهای متعدد اینترنتی و ماهوارهای، فیلمها و سریالهای کرهای ترجمه و دوبله و پخش میشوند، نیز در این راستا قابل دقت میباشد.
اما فیلمهای چینی غیربودایی که مکتب تائوئیسم را تبلیغ میکنند نیز در بسیاری از موارد به بودیسم چینی نیز رَه میبرند و مبلّغ بودیسم شمالی یا جنوبی(دو فرقه اولیه و اصلی بودیسم) میشوند. البته برخی فیلمهای چینی نیز به جنگاوری و تاریخ کشور چین میپردازند که در این بحث ما جایگاه مهمی ندارند.
آثار سینمای ژاپن بر دو دستهاند: بخشی از آنها متأثر از بودیسم آغشته به شینتوئیسم یا تائویسم هستند و ملیگرایانه هستند و سنتهای سامورایی و شینتویی و بودای ژاپنی را به تصویر میکشند و بخش بزرگی نیز که در همکاری مشترک با شرکتهای بزرگ آمریکایی یا اروپایی ساخته میشوند، کاملاً در مسیر اهداف سینمای غرب قرار میگیرند. به ویژه در بخش پویانمایی و بازیهای کامپیوتری، صنعت سینما و هنر ژاپن در اتحاد راهبردی با منافع غرب قرار می گیرد. بسیاری از خاطرات دوران کودکی ما که پویانماییهایی درباره مردمان انگلیس، آمریکا، ایتالیا، آلمان، فرانسه، سوئیس یا جنگ جهانی، مظلومیت یهودیان، اساطیر کابالیستی و یهودی- مسیحی ساخته شده بودند را شرکتهای مطرح ژاپنی، طی سفارش غربیها ساختهاند؛ آثاری مانند مهاجران، دکتر ارنست، چوبین، حنا دختری در مزرعه، هاچ زنبور عسل، بلفی و لیلی بیت، کماندار جوان (اقتباسی از رابین هود انگلیسی)، پینوکیو، بل و سباستیان، جودی ابوت، آلیس در سرزمین عجایب، کریستف کلمب، با خانمان، وایکینگها، سفرهای مارکوپولو، یونیکو(تک ساخ) و... . درباره این پویانماییها حرفهای بسیاری برای گفتن هست که مجال ما وُسع بیان آن را ندارد. در برخی منابع که درباره داستانها و بنمایهها و اسطورههای یهودی و مسیحی وکابالیستی در سینما بحث شده است، میتوان این بحث را پیگیری کرد.
بخشی از سینمای هندوستان نیز با ارائه انواع مکاتب هندوئیستی یا مکاتب التقاطی مسیحی ـ هندوئی یا اسلامی ـ هندوئی در مسیر تخدیر ذهن ها و التقاط بینالادیانی با تأکید بر وجوه مشترک منهای شریعت و عقلانیت دینی حرکت میکند. همچنین باور به تناسخ، نفی معاد ادیان ابراهیمی، عشق فرادینی و مناسک شهوانی، طبیعتگرایی و موسیقیهای غفلتبرانگیز، در برخی فیلمهای هندوئی موج میزند. باید توجه داشت که فرقه «انجمن تئوسوفی» با تأکید بر هندوستان، برای تخدیر مردمان جهان با همکاری سازمانهای اطلاعاتی غربی به وجود آمد و به ویژه از جانب اِم.آی.سیکس انگلیس حمایت شده و میشود و افراد مهمی چون اردشیر و شاپور جی که در خیانتپیشگی در تاریخ هند و ایران کمرقیب هستند، از استادان این فرقه دانسته شدهاند.
فیلمی چون «اسم من خان است» با نشان دادن مسلمان ناقصالخلقهای که مخالف اسلام جهادی بود و تلاش داشت به غربیها بفهماند که «مسلمانان تروریست نیستند»، حجیّت استنادی و مرجعیت را برای آمریکا به ارمغان میآورد و آنچنان این مسئله برای اربابان غرب مهم بود که شخص جرج بوش(رئیسجمهور سابق آمریکا) در این فیلم بازی کرده و در انتها رئیسجمهور سیاهپوستی که نماد حزب دموکرات میباشد، در آمریکا به ریاست میرسد.
در این فیلم که با استقبال زیادی در هند و سایر کشورها روبرو شد، سبک زندگی غربی برای مسلمانان معتدلی که در آمریکا زندگی میکردند، تجویز شده بود و بر پاکی عشق فرادینی رضوان خان به یک دختر هندو که منجر به ازدواج آنها در کمال مسالمت شد، تأکید شده بود. ازدواجی که در اسلام حرام است و البته این عشق فرادینی و عدم شریعتمحوری در زندگی، از مهمترین مؤلفههای دین نوین جهانی میباشد. اسلامستیزی ظریفی نیز در این فیلم تصویر شده بود که تحلیل آن پیچیدگی خاصی دارد که در اینجا فرصتش نیست.
فیلمهای باستانگرا و اساطیری و تاریخی و حماسی
سینمای غرب که به خوبی ارزش رسانه را فهمیده و سرمایهگذاریهای زیادی بدین امر اختصاص داده است، از تاریخسازی و جعل و کتمان و جهتدهی به اساطیر و تاریخ ملل نیز غافل نمانده است و کوشیده است با ترویج اساطیر یونانی، رومی، مصری، ایرانی، بابِلی، هندی، چینی، اسلاوی، وایکینگی، مسیحیت تثلیثی و یهودیت دنیاگرا؛ جانشینی برای ترویج اندیشههای دینی اصیل و توحیدی بسازد.
البته گاهی با ترکیب اسطوره و تاریخ، مرزهای حقیقت و مجاز را شکسته و مفاهیم مورد نظر خویش را ذیل جذابیتهای داستانهای تاریخی و حماسی و با طعم اسطورههای مشرکانه به خورد مخاطب دادهاند. در هالیوود، اخیراً بر مبنای نظریه اسطورهشناس معروف «جوزف کمبل» کتابی نوشته شد که شیوه ساخت فیلم اسطورهای را به تهیهکنندگان و کارگردانان آمریکایی آموزش میداد و به تیراژ بالای بیست میلیون نسخه رسید. این کتاب «سَفر نویسنده» نام داشت. این فروش بالا نشان از درک اهمیت اسطورهبافی و اسطورهپردازی در هالیوود دارد.
در فیلمهای تاریخی صرف نیز شاهدیم که نوعی تاریخسازی دلبخواهی درباره تاریخ غرب و برتری نژاد آنگلوساکسون و یهودیان و صهیونیستها انجام میشود. البته برای آنان که از تاریخ سینما در غرب مطلعند و نقش گسترده یهودیان را در این سینما میدانند، عجیب نیست؛ ولی اگر کسی نداند که اساساً صهیونیستهای غالباً روسیتبار، هالیوود را در کالیفرنیا، در رقابت با سینمای نیمهمسیحی ادیسون که در شرق آمریکا فعال بود، به وجود آوردند، شاید حق داشته باشد که برخی تحلیلهای این نوشته را قبول نکند. اما کسی که تاریخ هالیوود را با دقت و نه فقط در کتابهای سفارشی خوانده باشد و بداند که شش شرکت اولیه مؤسس هالیوود یهودی صهیونیست هستند، قطعاً این تحلیلها را بعضاً ناکافی میداند.
اکنون نیز، در کنار برادران بزرگتر یهودی هالیوود، بسیاری شرکتهای کوچکتر که مدعی استقلال از نظام استودیویی سنتی هالیوود هستند، مانند شرکت دریم ورکز و آمبلین که از آنِ استیون اسپیلبرگ هستند، کاملاً رویکرد صهیونیستی دارند. اسپیلبرگ آنچنان برای سران صهیونیسم ارزشمند است که در فرودگاه بنگورین فلسطین اشغالی، شخص رئیس جمهور اسرائیل به استقبال او میآید و فقط به خاطر ساخت فیلم «فهرست شیندلر» در اثبات مظلومیت یهودیان و هولوکاست؛ بانک صهیونیستی چیسمنهاتان نیویورک به وی حدود دو میلیارد دلار وام بلاعوض داد و سپس وی در کنار برخی وزرای اسرائیل، عضو کمیته سینما در اسرائیل شد!
البته در هالیوود برخی شرکتهای مسیحی نیز فعالند که غالباً رویکردهای «صهیونیسم مسیحی» دارند؛ مانند شرکت بزرگ تی.بی.اِن و یا شبکه ایمان یا شبکه گاد.تی.وی که در حمایت از رژیم غاصب اسرائیل و اساطیر یهودی و کابالیستی، گوی سبقت را از شرکتهای یهودی ربودهاند. فیلمی چون امگاکد1و 2 بهترین شاهد بر این ادعا هستند که گزارههای مسیحی-آرماگدونی با قرائت یهودی را به خوبی و به وضوح تصویر کردهاند.
اخیراً غربیها در فیلمهایی چون مومیایی1و2و3، شاهزاده ایرانی، کوروش کبیر، اسکندر، 300، مجموعه ایندیانا جونز و ...؛ رویکردی برای ثبت تاریخ و اساطیر کشورهای خاورمیانه و آسیایی دارند که جز جعل و خرافهبافی و اسطورهپردازی در مسیر اهداف معنوی و فکری خویش، قدم برنداشتهاند و این برخوردی غیرصادقانه و تسلطجویانه است که بویی از انسانیت و شرافت نمیدهد. نمونه فیلم 300 شاهدی مستقیم بر این ادعاست که ایرانیان را در یک نبرد ناجوانمردانه، انسانهایی به غایت فاسدالاخلاق و همجنسباز و بیشرف و هُرهُریمذهب و زورگو نشان داده بود که در مقابل یونانیانی شریف و باوجدان و خانوادهدوست، قرار گرفتند و جز افتضاح به بار نیاوردند.
در فیلم شاهزاده ایرانی نیز همراستا با مؤلفههای دین نوین جهانی، ایرانیان اصیل و وطندوست را انسانهایی مشرک و چندخداگرا و خرافی نشان دادند که با سبک زندگی اومانیستی و سکولاری در تلاشند که خیانت حشّاشین (گروههای شیعی اسماعیلی که در فیلم، شیطانصفت به تصویر کشیده شدهاند) را برملا کنند و تاج و تخت ایران را از دست شیعیان مسلمانِ عارف مسلک، نجات دهند! این فیلم مروج آرکائیسم و باستانگرایی و ایرانگرایی افراطی است و تلاش دارد ایرانی خوب را مشرک و بیدین جلوه دهد و ایرانیان اصیل را انسانهایی بداند که صرفاً به فکر پادشاهی و رفاهمندی هستند و نه به فکر گسترش دین و آیین الهی.
(دقیقاً برخلاف شرایط موجود که شیعهگری ایرانیان در محور بیداری جهانی قرار گرفته است و منافع سرمایهداران بینالمللی زورگو را به خطر انداخته است.) در این فیلم ناجوانمردانه شاهدیم دستهای از ایرانیان که متدین و عارف مسلکند، خیانتکار و شیطانی به مخاطب نمایانده شدهاند. این فیلم در راستای شریعتزدایی از تفکر ایرانیان و تقابل اسلام و ایران و گسترش زمینههای قبول معنویت مشرکانه نوین در ایرانیان حرکت می کند.
دسته بسیار جدی از فیلمهای اسطورهای نیز در راستای اساطیر کابالیستی و صهیونیسم مسیحی و آنگلوساکسونی حرکت میکنند که اسلامزدایی و شیعهستیزی در رأس مطلب آنان قرار دارد؛ چرا که اسلام شیعی مهمترین دشمن «معنویت عصر مدرن التقاطی و مشرکانه» میباشد. مثلاً در فیلم مشهور جنگیر1، شاهدیم که مجسمه واجد شیطان از نینوا(کربلا) به آمریکا منتقل میشود و دردسرهای بزرگی برای غربیهای مظلوم و بیپناه ایجاد میکند که به جز با ایثار یک کشیش، جبران نمیشود. در فیلم ارباب آرزوها نیز شیطان از طریق یک مجسمه ایرانی به غرب میرود.
در فیلم پسر جهنمی1 نیز، آلمانیها با شکافتن وسط کمر مجسمه سرباز ایرانی، شیطان مؤنثی با نام «سامائل» را از دل وی بیرون آورند تا سازمان جاسوسی آمریکا که مدافع بشریت است را از بین ببرند و خود حاکم بر جهان شوند. در فیلم دیگری، شیطان از درون چاهی که در زیرزمین کلیسایی هست، توسط شخصی به اسم «امام» آزاد میشود تا قدرت را در دست گیرد. شیعهستزی و ایرانهراسی هالیوود در یک راستاست و دلیلی جز این ندارد که انقلاب اسلامی، ایران را تبدیل به «ام القرای جهان اسلام» و «محور مقاومت در برابر استکبار و سرمایهداری مادی- صهیونی» کرده است و امروزه چشم امید اول همه آزاداندیشان جهان، این حکومت ولایی و مردم مسلمان آن است. البته در مستندهای زیادی چون مستند «نوسترداموس2012» نیز همین خط ضدایرانی و ضد اسلامی پیگیری میشود. البته غربیها در تبلیغات خود چندان موفق نبودهاند و محوریت ایران شیعی در بیداری جهانی هر روز پر رنگ تر شده است.
فیلمهای مروج سبک و شیوه زندگی غربی
شاید بتوان گفت که دین نوین عملیاتی در این قبیل آثار به مخاطب القا میشود که سبک زندگی و شیوه زیست وی را مشخص و الگوپردازی میکند. فیلمهایی که در آنها مروج لیبرالیسم اخلاقی و فلسفه اخلاق سکولار هستند و مدلهای رفتاری و اخلاقی و مناسک زندگی را به مخاطب آموزش میدهند. برای اینکه مخاطب احساس تحمیل عقاید نکند و این قبیل آثار در روح مخاطب اثر غیرمستقیم و ماندگاری بگذارد که تا متوجه شدن مخاطب، جایگاه عمیقی در روان مخاطب به دست آورده باشد، سعی میشود که این قبیل فیلمها در کنار سایر انواع راه خود را باز کند و به ویژه همراه با جذابیتهای اصلی سینمای غرب یعنی سکس، خشونت، خیالپردازی، ترس و... باشد.
لذا شاهدیم که فیلمهای معروف به کمدی و ملودرامهای خانوادگی و اجتماعی و حتی سیاسی و فیلمهای معروف به تین ایجری(نوجوان پسند) و حتی فیلمهای پرونو و فیلمهای سینمای بدنه که با تودههای عمومی مردم و نه نخبگان سر و کار دارند، پر از مواردی هستند که مستقیم و غیرمستقیم به مخاطب سبک خاصی از زندگی سکولار واومانیستی و لذّتطلبانه و منفعتگرایانه را ارئه میدهند و تشویق به برهنگی و خوشی و تسامح و تساهل فکری و عملی و غفلتزدگی میکنند. البته برخی جامعهشناسان سبک زندگی را جزئیتر از شیوه زندگی دانستهاند و آثار هنری مرتبط با شیوه زندگی را عمیقتر و غیرسطحیتر تعریف کردهاند.
شیوه زندگی که در دین نوین و معنویت عصر نوین ارائه میشود، مخاطب را به حداکثرسازی سرخوشی و رفاه و تمتع کامل و تمنیات نفسانی فرا میخواند و او را از عبودیت و زندگی برای خدا و جهاد فی سبیل الله و ایثار و گذشت و تقوا دور میکند. متأسفانه امروزه این قبیل آثار سینمای غرب و هند و اروپا که با اندکی تفاوت در یک راستا عمل میکنند، به وفور در میان جوانان با عناوینی چون آموزش زبان و نقد فیلم و اعمال خارقالعاده خشن و جنسی رد و بدل میشود و تأثیر روانی و عملی و ایمانی و عقیدتی خویش را میگذارد.
خودفراموشی و مرگفراموشی و بیهویتی؛ اثر مستقیم چنین آثاری است که در درازمدت تقوا را از جامعه میگیرد و باعث بیایمانی و بیدینی میشود و انسان را تبدیل به ماشین مصرف و بردهای مطیع و شهروندی تابع دستورات سرمایهداری میکند و چنین انسانی به راستی «کَالاَنعَام بَل هُم اَضَلّ» میباشد که سر در آخور دارد و اتوپیایش راهی بین آشپزخانه و دستشویی و حمام نمیشناسد. چنین موجودی به راحتی استثمار میشود و شیره وجود خویش را در راه شهوات صهیونیستها و زرسالاران جهانی هدر میدهد و سرنوشتی جز سواری دادن بدانها ندارد.
هشدار! تبعیت برخی روشنفکرنمایان و غربزدگان ما از تبلیغات جهانی دین نوین!
متأسفانه در کشور ما نیز برخی دانشگاههای مدعی ادیان و مذاهب و برخی مؤسسات ظاهراً خصوصی (که در برخی دولتهای سابق تأسیس شد و بهتر است آنها را «خصولتی» بنامیم) خواسته یا ناخواسته در همین راستا قدم برداشته و برمیدارند و آثار افرادی چون شخصیتهای فوق الذکر و اندیشمندان الهیات لیبرال و پلورالیستهای شاخص و امثالهم را ترجمه میکنند و بدون هیچ نقد و تحلیلی (در پاورقی یا مقدمه یا مؤخره یا تکمله) و حتی با تعاریف و تمجید از این آثار جهتدار، منتشر میکنند و این مطالب را به اسم علم و دانش بر دانشجویان علوم انسانی تحمیل میکنند. جای بسی تأسف است که همین افراد و دانشگاهها که خود را روشنفکر و به روز معرفی میکنند، نقدهای مخالفان را برنمیتابند و آنان را انحصارطلب و اقتدارگرا و غیرعلمی جلوه میدهند.
متأسفانه همین رویکرد در برخی آثار شعر و ادبیات داستانی و سینما و معماری و سایر هنرها دیده میشود و به اسم گفتوگوی تمدنها و ادیان و تعامل فرهنگی، کلاه گشادی بر جامعه دانشگاهی و علمی و هنری ما گذاشتهاند البته بسیار بودهاند هنرمندان خوشذوق و فهیم و دانش پژوهان زمان شناسی که این مطلب را درک کردهاند و در آثار خود هشدارها و مطالب لازم را داشتهاند.
تلویزیون ما نیز با کمتوجهی به این تذکرات، بسیاری آثار مستند وسینمایی شاخص و تأثیرگذار در این زمینه را بدون تحلیل محتوا ارائه میدهد در برنامههای سینما- ماورائی و نقد فیلم خود، از این مطالب میگذرد و به نقد ظاهری و تکنیکی فیلمها اکتفا میکند و متأسفانه از کارشناسان جدی معنویتشناس و فلسفه و عرفان خوانده متعهد، کمتر استفاده کرده است؛ در صورتی که در شهرهای علمی ما چون قم، اصفهان، تهران، مشهد و ... کارشناسان جدّی در این حوزهها که به سینما و هنر نیز تسلط داشته باشند، داریم؛ گرچه برخی برنامههای اندیشهای خوب نیز تولید کردهاند، که جای تشکر دارد؛ ولی باید ادبیات پژوهش هنری دقیقتری در این رابطه به کار برد و با کاربست تصویرسازی و داستانپردازی جدی در این مقوله قدمهای جدیتری را برداشت تا هم عمق مطالب و هم گستردگی و تبلیغات غیرمستقیم در راستای بسط معنویت الهی توحیدی باشد.