آرمان محمودیان
به قول جلال طالبانی، برادر و همسایه را خدا انتخاب میکند و دوست را خود آدم، انتخابی که آغازش به اراده خود انسان است اما پایانش لزوما به اراده خود آدم نیست، نمونهاش هم رابطه و رفاقت پاکستان با گروههای بنیادگرای سنی در منطقه است، پاکستان که در زمانی رفیق گرمابه و گلستان طالبان بود، پس از حملات 11 سپتامبر، بهدنبال فشار دولت بوش، مجبور شد بین رفیق گرمابه و گلستان خود با صاحب زروزور یکی را برگزیند، نهایت امر نیز آن شد که پاکستان دوست خود و میهمان افتخاری نخستین آزمایش اتمی خود را فراموش کرد و مجبور شد در جنگ آمریکا با القاعده، برادر ایدئولوژیک طالبان و پس از آن نبرد آمریکا با طالبان، در کنار آمریکا قرار گیرد.
پس از آن پاکستان و طالبان بهجای درازکردن دستهای خود به سمت یکدیگر، به سوی هم آتشگشودند و طالبان در کنار سایر گروههای بنیادگرا، اهداف مختلفی را در پاکستان اعم از نظامی و غیرنظامی هدف قرار داد. درگیری این دو رفیق گذشته و دشمن معاصر، با صرف هزینه و تلفات سنگین برای هر دو طرف کار را به آنجا رساند که پس از یک پروسه طولانی در مسیر انتخاب نمایندگان در مذاکره، در 17بهمنماه، اولین دور مذاکرات را آغاز کنند و در همان روز نیز مذاکرات را تمام کردند و خود را برای دومین دور مذاکرات در آینده آماده میکنند، هرچند عده زیادی تلاش میکنند این مذاکرات را به خودیخود، پدیدهای مفید تلقی کنند، به این دلیل که این دو جریان حاضر شدند دور یک میز با هم بنشینند اما باید این مذاکرات را با موانع جدی روبهرو دانست؛ موانعی که برخی از آنان ارتباطی به دو طرف میز مذاکره ندارد و بلکه منوط به اراده سایر بازیگران بالاخص سایر گروههای بنیادگرا در منطقه است که در عرصه مذاکرات نقشی ندارند اما در تحولات میدانی پاکستان نقش عمده و اثرگذاری ژرفی دارند که در ادامه به معرفی آنها میپردازیم.
سایر بازیگران
پاکستان بهلحاظ پراکندگی قومی، همسایگی با افغانستان، حضور گسترده فرهنگ محافظهکار، نزاع با هند، بیثباتی سیاسی، ناهمواری جغرافیایی و... برخلاف اسمش به پناهگاه امنی برای گروههای بنیادگرا تبدیل شده است؛ گروههایی که هم در سطح محلی و هم در سطح کلان به عملیاتهای خرابکارانه میپردازند که مهمترین آنان را میتوان اینگونه برشمرد.
سپاه صحابه پاکستان
سپاه صحابه، واحدی تروریستی است که در سال 1985 توسط «حق نواز جهنگوی» از روحانیون جمعیت العلماءالاسلام و به خواست سازمان اطلاعات پاکستان (آی-اس-آی) بهمنظور محدودکردن شیعیان پاکستان بالاخص تشکیلات تحریک فقه جعفری تشکیل شد. این گروه که بهدنبال کنفرانس مشترک جماعت اسلامی پاکستان و جمعیت علماء اسلام با بدنهای از مسلمانان مهاجر تشکیل شد، نخست، عنوان انجمن سپاه صحابه پاکستان نام گرفت که بعدها به سپاه صحابه پاکستان معروف شد. گروه «سپاه صحابه» علاوه بر حملات خود بر ضد شیعیان، ایرانیان مقیم پاکستان را مورد هدف تهاجمی خود قرار دادند، به این بهانه که ایشان از ناحیه حکومت شیعی در ایران مورد حمایت قرار میگیرند و باید از میان برداشته شوند که میتوان به ترور صادق گنجی، سرکنسول ایران در لاهور در تلافی مرگ جهنگوی در دسامبر سال 1990 اشاره کرد.
همچنین افراطیهای سپاه صحابه در ژانویه سال 1997 به مرکز فرهنگی ایران در لاهور حمله کردند و نیز هفت دیپلمات ایرانی در مولتان را به شهادت رساندند. در تلافی مرگ ضیاءالرحمن فروغی (رهبر این گروه) پنج افسر نظامی ایران در پاکستان در سپتامبر سال 1997، توسط سپاه صحابه و لشکر جهنگوی کشته شدند. گروه «سپاه صحابه» هدف خود را این اعلام کرده است که پاکستان بهطور رسمی بهعنوان سرزمینی سنینشین معرفی شود و از اینرو قلعههای نظامی و سنگرهای این گروه بیشتر در نواحی جنوبی پاکستان در منطقه مرکزی و پرجمعیت «پنجاب» و مرزهای کراچی واقع شده و تعداد دفاتر و مراکز فعالیت این گروه به 500 مرکز بالغ میشود و در هر بخش از استان پنجاب شاخهای از این گروه وجود دارد و حدود صدهزارنفر در عضویت این گروه ثبتنام و در کشورهای خارجی نیز مراکزی برای فعالیت خود دایر کردهاند؛ کشورهایی چون: اماراتمتحدهعربی، عربستانسعودی، بنگلادش، کانادا و....
بسیاری از حوزههای علمیه و مدارس در ایالت پنجاب توسط این گروه اداره میشود و گفته میشود که بسیاری از مدرسههای سنی در خارج از کشور پاکستان، تحت نظارت معلمان و نیروهای «سپاه صحابه» اداره میشوند و افراد خود را برای ترور مخالفان آموزش میدهند. این گروه در سال 2002 از سوی پرویز مشرف، رییسجمهوری وقت پاکستان بهعنوان سازمانی تروریستی معرفی شد و بهدنبال آن، دولت پاکستان، گروه سپاه صحابه را مورد حمله قرار داد و افراد بسیاری را دستگیر کرد. پس از فروپاشی سپاه صحابه، «اعظم طارق»، رهبر آن گروه، فعالیت خود را با نام جدیدی به نام «ملتاسلامیه» آغاز کرد و مبالغ هنگفتی از ناحیه هواداران خارجی خود به دست آورد. در پانزدهم نوامبر 2003 دولت پاکستان این گروه را نیز ممنوع اعلام و اعضای اصلی آن را دستگیر و حساب بانکی آنها را مصادره کرد و محل اجتماعات ایشان را در خانهها، مساجد و دیگر اماکن مورد حمله قرار داد.
لشکر جهنگوی
یکی دیگر از مهمترین گروههای تروریستی پاکستان لشکر جهنگوی است که عده زیادی از آن بهعنوان جانشین القاعده در پاکستان یاد میکنند. لشکر جهنگوی، یک گروه شبهنظامی فرقهای و ضدشیعه است که در سال ۱۹۹۶ به دست گروهی از اعضای سازمان فرقهای «سپاه صحابه پاکستان» ایجاد شد. هرچند لشکر جهنگوی ساختار رهبری خود را پنهان نگهمیدارد، اما یکی از رهبران ارشد این گروه، فردی به نام «ملک اسحاق» است. ملک اسحاق بهشدت تحتتاثیر افکار «مولانا حقنواز جهنگوی»، پایهگذار سپاه صحابه بوده است. اسحاق پس از دیدار با مولانا جهنگوی در سال ۱۹۸۹، رسما به سپاه صحابه پیوست و در همان سال فعالیتهای ضدشیعه خود را آغاز کرد.
مولانا جهنگوی در سال ۱۹۹۰ ترور و لشکر جهنگوی در سال ۱۹۹۶ تاسیس شد. با وجود اختلافات، این دو گروه با یکدیگر مرتبط باقی ماندند. در حقیقت، لشکر جهنگوی بهعنوان دومین بازوی نظامی سپاه صحابه نیز در نظر گرفته میشود که بهطور خاص وظیفه آن مقابله با «سپاه محمد»، شاخه نظامی حزب شیعی «تحریک نفاذ فقه جعفریه» تعریف شده است. در این میان، هرچند سپاه صحابه ارتباط خود را با لشکر جهنگوی پنهان میکرد، سرانجام دولت پاکستان در سال ۲۰۰۲ این حزب را به دلیل مشارکت در اقدامات نظامی، غیرقانونی اعلام کرد. با وجود اعلامنشدن نام رهبر گروه، باور عمومی بر آن است که اسحاق-پس از تحمل 14 سال زندان، در سال ۲۰۱۱ آزاد شد- هماکنون نقش اصلی را در آن دارد و شاهد این مدعا آن است که تنها اندکی پس از آزادی اسحاق، شمار حملات به شیعیان در پاکستان بهطور بیسابقهای افزایش یافت.
لشکر طیبه
ریشه لشکر طیبه و جنگجویان چریکی آن به جنگ علیه شوروی سابق در افغانستان در دهه 1980 برمیگردد. عبدالله عزام که اسامه بنلادن از افراد نزدیک وی بهشمار میرود، از جمله بنیانگذاران این گروه است. افراد این گروه در جنگهای داخلی تاجیکستان و بوسنیا نیز شرکت داشتند. هسته اولیه این گروه تروریستی در فرقه اهل حدیق پدید آمد، این گروه تروریستی نخست جهت آموزش داوطلبان مبارزه در کشمیر تاسیس شد. لشکر طیبه از ناحیه (آی.اس.آی) سازمان اطلاعات پاکستان بهویژه پس از سال 1996 حمایت شده است. فلسفه این گروه مشابه پان اسلامیستهاست که خواهان ایجاد خلافت اسلامی در آسیای جنوبی هستند. در اعلامیه رسمی خود این گروه خواهان فتح اروپا شده است. آنها صحبت از این میکنند، یک زمان اروپا زیر اثر مسلمانان بود، ولی در اثر جنگهای صلیبی، توسط عیسویان غصب شد.
لشکر طیبه در منطقه کشمیر دارای اردوگاههای متعدد آموزشی بوده و نخستین منطقه عملیاتیاش نیز جامو و کشمیر است، این گروه در کشمیر و پنجاب از محبوبیت و حمایت مردم برخوردار است. جایی که لشکر طیبه کمکهای بشری مثل ایجاد کلینیکهای سیار و بانک خون را در اختیار مردم قرار میدهد. لشکر طیبه بهعنوان یکی از مهمترین گروههای تروریستی پاکستان، درصدد تقویت گروههای بنیادگرای مذهبی است تا از آنها بهعنوان مخالفان سرسخت ظهور جنبشهای دموکراتیک و غیرنظامی استفاده کند. این تشکیلات تروریستی نهتنها ثبات پاکستان بلکه ثبات منطقه را تهدید کرده و موجب صدور تروریستها به سراسر جهان میشود. مرامنامه فعلی لشکر طیبه برای ادامه فعالیتهای تروریستی خود ایدئولوژی بهچالشکشیدن حاکمیت هند بر جامو و کشمیر است.
لشکر طیبه نخست با القاعده بیشتر پیوند خویشاوندی داشت تا همکاری و اتحاد تشکیلاتی، اما پس از آنکه دولت مشرف تحت فشار شدید آمریکا و بهمنظور جلوگیری از ائتلاف آمریکایی-هندی، لشکر طیبه را در سال 2001یک واحد تروریستی اعلام و فعالیت آن را ممنوع اعلام کرد، لشکر طیبه با القاعده ارتباط تشکیلاتی قویتر پیدا کرد بالاخص پس از آنکه مولانا الیاس کشمیری، رهبر معنوی لشکر طیبه به مناطق قبایلی پاکستان رفت و در کنار رهبران القاعده و گروه طالبان افغانستان قرار گرفت.
جیش محمد
گروه جیشالمحمد از گروههای تروریستی نوظهور در پاکستان است که در سال 2000 به رهبری مسعود اظهر در شهر کراچی بنیان گذاشته شد. این گروه حوزه فعالیت خود را مناطق جامو و کشمیر قرار داده است، ایدئولوژی این گروه بیشتر برپایه احساسات ضدهندی و ضدآمریکایی شکل گرفته است. رهبر این گروه در نخستین سخنرانی خود، هدف از تشکیل گروه تروریستی جیشالمحمد را اینگونه اعلام کرد:
«من در راستای انجام وظیفه به اینجا آمدهام که بگویم تا زمانی که هند و آمریکا را نابود نکردهایم، مسلمانان نباید در وضعیت صلح و آرامش بمانند.» جیش محمد جزو گروههایی است که به ارتکاب سوءقصدهای ناکام به جان «پرویز مشرف» رییسجمهور سابق پاکستان، متهم شده است. گفته میشود این گروه تروریستی با لشکر جهنگوی و سپاه صحابه ارتباطات تنگاتنگی دارد.
تحریک نفاذ شریعت محمدی
تحریک نفاذ شریعت محمدی یا نهضت اجرای شریعت محمدی در سال 1992، شکل گرفت. مولانا صوفی محمد- پیرو مکتب وهابی و از اعضای فعال جماعت اسلامی- موسس این گروه تروریستی است. این گروه هدف از تشکیل و فعالیت خود را اجرای برداشت خود از شریعت در پاکستان مطرح کرده است. رهبران این گروه خواهان این هستند که پاکستان نیز به شیوه حکومت طالبان اداره شود. مولانا صوفی محمد پس از حمله نیروهای آمریکا به افغانستان، بههمراه هزاران نفر از هوادارانش برای کمک به طالبان به سمت افغانستان حرکت کرد.
تعداد زیادی از مبارزان او توسط جبهه ائتلاف شمال افغانستان دستگیر یا کشته شدند و فقط تعداد کمی از آنها از جمله صوفی محمد به پاکستان بازگشتند. صوفی محمد در سال 2007 نیز در پی بازگشت به پاکستان توسط مقامات این کشور دستگیر و روانه زندان شد، بعد از دستگیری وی، دامادش مولانا فضلالله معروف به ملا رادیو رهبری هدایت تحریک نفاذ شریعت محمدی را برعهده گرفت. یکی از ویژگیهای خاص این رهبر جدید، این است که از طریق ایستگاه رادیویی خود، اجرای خشن دستورات شریعت همچون تعطیلی مدارس دخترانه، بسیج نیروها برای کمک به طالبان در افغانستان و... را ضروری اعلام کرده است.
شبکه حقانی
شبکه حقانی از ماهرترین و مرموزترین گروههای تروریستی بهشمار میرود که حوزه عملیاتی آن جنوب افغانستان و شمال پاکستان بهویژه مناطق مرزی پکتیا و خوست است. شبکه حقانی از دهه 1980 و همزمان با اشغال افغانستان از سوی شوروی با حمایتهای خارجی، به رهبری جلالالدین حقانی شکل گرفت که تا زمان انجام حملات 11سپتامبر 2001 مورد حمایتهای آمریکا بود. اولین رهبر این گروه، «جلالالدین حقانی» از رهبران مجاهدین افغان بود. پس از او رهبری گروه به پسر ارشدش سراجالدین حقانی منتقل شد. شبکه حقانی بر نظام قبیلهای مبتنی است و رهبران این شبکه از قبیله «زدران»، قوم پشتون ساکن ولایت پکتیا هستند. مولوی جلالالدین حقانی از متحدان طالبان بود و پستهایی همچون فرماندهی طالبان در شمال کابل، وزیر مناطق مرزی و امور قبایلی را برعهده داشت.
اوج قدرت این گروه پس از اشغال افغانستان از حدود دوسال پیش نمایان شد بهطوری که سهحمله عمده علیه منافع غرب و ناتو در افغانستان به انجام رسانده است. حمله همزمان به چند هدف مهم در شهر کابل، حمله به هتل «اینترکنتینانتال» کابل، حمله به سفارت آمریکا در کابل و حمله به پایگاه «بگرام» در افغانستان رخ داده است که این حملات کمتر از دوهفته پس از انتشار خبر مرگ بنلادن به دست نیروهای ویژه آمریکایی، رخ دادند. این حملات باعث افزایش فشار غرب بر پاکستان شد. بهدنبال این فشارها، دولت پاکستان اعلام کرد قصد دارد حملات جدیدی را علیه بنیادگرایان صورت دهد که پس از آن گروهی از رهبران ارشد این گروهها از داخل خاک پاکستان به افغانستان گریختند.
نیروهای آمریکایی نیز توانستهاند از این فرصت جابهجایی برای شکار چند نفر از رهبران ارشد آنان بهره ببرند. ظاهرا یکی از آنان «بدرالدین حقانی» از رهبران ارشد شبکه حقانی و نفر دوم این گروه شبهنظامی بوده است که مرگ او ضربهای جدی به انسجام داخلی شبکه حقانی وارد کرد، بهطوریکه میتوان این برداشت را داشت که هسته رهبری شبکه حقانی دیگر موفق نشد انسجام سابق خود را به دست آورد زیرا ناتو و نیروهای دولتی افغانستان تاکنون توانستهاند بخش قابل توجهی از کادر رهبری حقانی را مهار کنند. پس از آن نیز ملادادالله، فرمانده طالبان پاکستانی در منطقه باجور که از حامیان اصلی شبکه حقانی بود در شرق افغانستان کشته شد.
پیش از آن نیز هم حاجی مالیخان، برادرزن جلالالدین حقانی و از فرماندهان ارشد شبکه حقانی توسط ناتو دستگیر شد. او رهبری قبیلهای را که خانواده حقانی به آن منسوب است، بر عهده داشت. در مورد ارتباطات تشکیلاتی شبکه حقانی گفته میشود بدرالدین، رابط گروه حقانی و طالبان پاکستان بود که حدود دوسال پیش اردوگاهی را برای حمایت مالی و تدارکاتی شورشیان افغان در منطقه «منگل» در شرق افغانستان ایجاد کرده است.
حرکت الجهاد اسلامی و حرکت المجاهدین
از گروههای تروریستی خرد و بیشتر محلی هستند که اخیرا موفق به توسعه حوزه عملیاتی خود شدهاند، گروه تروریستی حرکت الجهاد اسلامی توسط «مولانا ارشد احمد» در سال 1980 بهعنوان یک گروه جهادی افغان تشکیل شد. با این حال در مورد زمان و نحوه شکلگیری آن، گزارشهای ضدونقیضی وجود دارد. اهداف این گروه، الحاق ایالتهای جامو و کشمیر به پاکستان و گسترش اسلام در تمام شوون این جامعه است.
حرکت المجاهدین نیز توسط «مولانا فضلالرحمنخلیل» در سال 1985 بهعنوان یک جناح انشعابی از حرکت الجهاد اسلامی، تاسیس شد.
سخن آخر
در خاتمه باید متذکر شد که باوجود اینکه نفس مذاکرات در تمام عالم پدیدهای مبارک است، اما در مورد خاص، پاکستان بالاخص در حوزه مذاکرات صلح با گروههای بنیادگرا نمیتوان به آن خوشبین بود، با وجود اینکه دولت پاکستان با همراهی فشارهای خارجی موفق شده است، طالبان را به میز مذاکره بکشاند اما نباید نتیجه این مذاکرات را راهحلی برای ناآرامیها و گسترش بنیادگرایی در پاکستان دانست، زیرا همانطور که گفته شد در کنار طالبان، چندین گروه تروریستی دیگر نیز فعال هستند و آنها نهتنها این مذاکرات را مورد پذیرش قرار میدهند، بلکه با توجه به ذات ضدآمریکایی که برای خود تعریف کردهاند، نمیتوانند به مذاکراتی بپیوندند که آمریکا از آن حمایت میکند یا یکطرف آن دولتی است که آمریکا را در جنگ با بنیادگرایی در افغانستان همراهی کرده است.
از سوی دیگر حملات پیدرپی هواپیماهای بیسرنشین آمریکا به مواضع طالبان، تضعیف طالبان در جنوب افغانستان و... باعث شده است که طالبان از قدرت چانهزنی کافی برای اجبار سایر گروههای تروریستی به مذاکره یا پذیرش نتیجه مذاکره برخوردار نباشد، وضعیتی که در کنار قدرتیافتن بیش از پیش گروههای تروریستی در مناطق قبیلهای و کوهستانها و شدتگرفتن نزاعات فرقهای، موجب شده است که خود دولت پاکستان نیز نتواند چندان از موضع قدرت وارد شود و مجموع این عوامل مذاکرات را در مسیر پیداکردن نقشه راه با دشواری روبهرو کرده و ممکن است عملا آن را تبدیل به پدیده «مذاکره برای مذاکره» کند.