* از نتایج مذاکراتتان بگویید. بهنظر میرسد که توافقنامه ژنو از همان روز اول، مرده به دنیا آمده است...
** مشکل اصلی اینجاست که روسیه نمیپذیرد که به خاک اوکراین تعرض کرده است. حال چگونه میتوان انتظار داشت که توافقنامه را اجرا کند؟ بر اساس مفاد توافقنامه مذکور، نیروهای نظامی روسیه باید از خاک اوکراین خارج شوند و به تصرف ساختمانهای دولتی پایان دهند. کرملین میگوید که عاملان این اقدامها اوکراینیهای خواهان جدایی از اوکراین و پیوستن به روسیه هستند.
به همین دلیل از این اوکراینیها که مسکو از آنها استفاده میکند، باید پرسید که چه مطالباتی دارند. آنها از وقوع جنگ بیمناکاند و میخواهند کسی کاری به کارشان نداشته باشد. وانگهی، محبوبیت پوتین در بین مردم این مناطق کاهش یافته است. همچنین اگر بتوانیم با ساکنان این نواحی به توافق برسیم، از تنش میان هیات حاکمه اوکراین و این مردم کاستهایم. ولادیمیر پوتین نیز نخواهد توانست به اوکراین تعرض کند.
* توافقی که از آن صحبت میکنید، دقیقا ناظر به چه مواردی خواهد بود؟
** چهار مساله از اهمیت ویژهای برخوردار است. زبان روسی باید تقویت شود؛ شوراهای محلی باید بتوانند قوه مجریه و فرماندار منطقه خود را، خودشان انتخاب کنند. این مناطق باید حایز حداکثر استقلال بودجهای باشند. من طرحی را در همین رابطه در سال ۲۰۰۹ به رادا (پارلمان اوکراین) ارایه کردم، ولی این طرح با وتوی پرزیدنت یوشچنکو به جایی نرسید. و بالاخره، عفو کسانی که ساختمانهای دولتی را اشغال کردهاند، به استثنای افرادی که دستشان به خون مردم آلوده است.
* نمیخواهید درباره همهپرسی پیرامون وضعیت حقوقی- سیاسی [مناطق موردمناقشه] حرفی بزنید؟
** این مساله در دست بررسی است. البته چگونگی طرح موضوع و تاریخی که برای برگزاری همهپرسی تعیین میشود، بسیار مهم است. این پرسش نیز مطرح است که رفراندوم باید در سطح ملی انجام شود یا در سطح منطقهای؟ اگر پیرامون این چهار مساله که ذکر کردم، توافقی حاصل شود، فکر نمیکنم نیازی به برگزاری همهپرسی باشد. حال، یک پرسش بیپاسخ میماند: اگر با نمایندگان مناطق شرقی و جنوبی اوکراین به توافق برسیم، تکلیف ما با کسانی که حاضر نیستند ساختمانهای دولتی را ترک کنند، چیست؟
ما باید بین اوکراینیها و روسهایی که از جانب کرملین مامورند تا یکسری عملیات در خاک اوکراین انجام دهند، تمایز قایل شویم. نمیدانم تعدادشان چندنفر است، تنها میدانم که آنقدر پر شمار نیستند که به تنهایی بتوانند آن مناطق را در تصرف خود داشته باشند. همچنین، ضربالاجلهای تعیینشده از جانب روسیه را غیرقابل قبول میدانم. ما با شرق و جنوب اوکراین به توافقاتی خواهیم رسید. فدرالیکردن [اوکراین] حربه کرملین برای مسلطشدن بر کشورمان است. این کار باعث تشکیل دوفاکتوی دهها جمهوری خودمختار در منطقه کریمه میشود.
* شما از رفتارهای حاکمان سیاسی اوکراین از زمان استقلال این کشور در سال ۱۹۹۱ بهشدت انتقاد کردهاید. در پیدایش انحرافات سیاسی، خودِ شما اصلا دخیل نبودید؟
** بنده همان قدر مقصرم که دیگر رهبران اوکراین. طی این 23 سال، سیاستمدارانی که زمام امور را در دست داشتند، هرگز به حرف مردم گوش ندادند و ترجیح دادند که بنا بر سلایق و برنامههایشان فقط تکگویی کنند. بعد از دو انقلاب، باید این وضعیت خاتمه پیدا کند. من در بین رهبران سیاسی، تنها کسی بودم که به زندان افتاد. در آنجا جسما و بهمدت دو سال بیعدالتی، نابرابری و خشونت بوروکراتها را تجربه کردم. همان جا فهمیدم که هموطنانم در این 23 سال چه وضعیت دهشتناکی را هر روز تجربه میکردند. اگر سیاستمداران باز هم بخواهند در دنیای خود زندگی کنند و از مردم غافل شوند، انقلاب دیگری رخ خواهد داد. در قرن بیستویکم و در عصر اطلاعات، باید جامعهای با مختصات جدید ایجاد کرد، به طوریکه فناوریهای روز در خدمت نزدیکترکردن مردم به سرزمینشان باشند، نه اینکه هر پنج سال یکبار و در هنگام انتخابات، از این دستاوردها استفاده شود.
* میتوانید ایدئولوژی ناسیونالیسمی که روسیه را ترغیب [به مداخله] کرد، برایمان توضیح دهید؟
** کاری که پوتین انجام میدهد، یک حماقت است. سیاستی که او در پیش گرفته، سیاستِ قرن 18 است، درحالیکه امروزه مرز کشورها کاملا مشخص است. اقداماتی از این دست، میتواند جرقه جنگی سرزمینی و قرون وسطایی باشد. زمانیکه پوتین از کلمه «نوووروسیا» [به معنی «روسیه جدید»، برای اشاره به شرق و جنوب اوکراین] استفاده کرد، این واژه مرا به 300 سال قبل برد. اصولا این طرز گفتار بهمنظور تحریک مخالفانش نیست، بلکه حاکی از اعتقاد قلبی و بینش اوست.
او بر آن است تا مفاهیم کهنه را به جای ارزشها بنشاند. اما زمان را نمیتوان به عقب بازگرداند. مکانیسم خودویرانگری این رژیم به کار افتاده است. گمان نکنید که این مساله تنها برای ما دردناک است. پوتین بیش از آنکه نفع کند، ضرر میکند. وی اقتدار خود را بهعنوان رهبر یک کشور از دست میدهد و از دید دولتهای خارجی، تبدیل به فردی غیرقابل قبول میشود. این مرد با اعمال نابخردانه خویش و حرکت در جهت خلاف روند تکامل، خود را هر روز بیاعتبارتر میکند.
* بهنظر شما آیا اتخاذ تصمیمات تنبیهی از سوی جامعه جهانی موثر خواهد بود؟
** میزان تاثیرشان به این نکته بستگی دارد که چقدر این تنبیهات قوی و جدی باشند. اگر هدفشان صرفا تحریک روسها باشد، اثر معکوس خواهند داشت و باعث تقویت روحیه ناسیونالیستی خواهند شد. و اگر اقدامات مذکور، بقای رژیم روسیه را به خطر بیندازند، دستکم موجب خواهند شد تا روسیه به نظم طبیعی بازگردد. این نیروی تهاجمی را که در روسیه در حال نضجگرفتن است، تنها با نیرویی مشابه یا قویتر میتوان مهار کرد. تا دیر نشده، دنیا باید جلو روسیه را بگیرد وگرنه دیگر نمیتوان تیر را به چله کمان بازگرداند.
* نقش شما در توافقنامه میان کییف و نخبگان اقتصادی برای پایانبخشیدن به بحران در شرق کشور چیست؟
** اصلا از نخبگان اقتصادی خوشم نمیآید. سیاست در اوکراین خاستگاه سرمایههای کلانِ غیرشفافی شده است و افراد فاسد، از قِبَلِ تحصیل اموال نامشروع، تبدیل به غولهای اقتصادی شدهاند. پس از انقلاب دوم، این نخبگان با اوکراین جدید، ارزشهای اروپا و طرح نویی که برای زندگی میخواستیم در اندازیم، سر سازگاری نداشتند. اما زمانیکه تجاوز نظامی صورت گرفت، من بر این عقیده بودم که تمام مردم اوکراین که میتوانستند از میهنشان دفاع کنند، ازجمله همین نخبگان اقتصادی، باید به دفاع برخیزند. کسانی که از ثروتهای این آب و خاک به مال و مکنتی رسیدهاند، باید آن را در راه حراست از مرزهای کشور به کار گیرند.
چنین استدلالی، جواب میدهد. جنگ اعلاننشدهای برای ضمیمهکردن مناطقی از این سرزمین آغاز شده است و بهنفع تمام نخبگان اقتصادی و سرمایهداران است که مملکت تجزیه نشود. این حرف، شامل حال رینات آخمتوف نیز میشود. او در تمام کشور اموال و دارایی دارد. اگر بخشی از این کشور به شکل غیرقانونی از آن جدا شود، منزوی خواهد شد و ارتباطی با دنیای بیرون نخواهد داشت. آخمتوف و کولومویسکی[فرماندار دنیپروپتروفسک] صاحب شرکتهایی هستند که هماکنون به ورطه ورشکستگی افتادهاند.
* تنها سرمایهداری که تماسی با او نداشتید، دمیترو فیرتاش بود که در حال حاضر از پترو پوروشنکو [از نامزدهای اصلی انتخابات آتی ریاستجمهوری] حمایت میکند...
** من تنها با کسانی گفتوگو کردم که میان زندگی و منافعشان و سرزمین اوکراین ارتباط و پیوندی برقرار است. فیرتاش هرگز میان زندگیاش و اوکراین پیوندی ایجاد نکرده است. تنها رابطه او با اوکراین در این خلاصه میشود که وی اوکراین را به شکل وسیعی تاراج کرد. آنچه فیرتاش و دارودستهاش را اکنون به صحنه سیاست کشانده، حس انتقامجویی است.
آنها از اطرافیان یانوکوویچ [رییسجمهور سابق] هستند که مملکت را به این روز مصیبتبار انداخت و باعث انقلابی خونین شد. سرمایهداران به یک آلت دست نیازمندند. آنها از زمان بهثمررسیدن انقلاب نتوانستهاند کسی را به سمت ریاستجمهوری انتخاب کنند. فکر میکنم که انتخابات [ریاستجمهوری] در موعد مقرر یعنی ۲۵ می برگزار شود و من نیز نهایت تلاشم را در این راه خواهم کرد. به گزینه دیگر حتی نباید فکر کرد. مملکت در حال حاضر، نیازمند دولتی باثبات است.
* طبق نتایج نظرسنجیهای اخیر، پترو پوروشنکو با اختلاف چشمگیری از شما پیش است...
** هیچ میدانید که من چند بار تاکنون نامزد انتخابات شدهام و هر بار نظرسنجیها، آرای مرا دو یا سه برابر کمتر از نتایج نهایی انتخابات اعلام کردهاند؟ من به این نظرسنجیها مانند اخبار تلویزیون، وقعی نمیگذارم.