مریم جعفری
بارقهای امیدوارکننده تمام دنیای عرب را دربرگرفته است اما نه به این دلیل که فصل دوران خشکسالی در خاورمیانه و شمال آفریقا به سر رسیده است بلکه به این دلیل که جنبشهای اسلامگرا بیشترین خرمن را از بهار عربی خوشهچین کردهاند. در قلب خاورمیانه از آتلانتیک گرفته تا خلیج فارس، هیچ یک از افراطیون خشونتطلب در قالب القاعده و نه لیبرالهای اسلامگرای معتدل به درستی برای این انقلابها هزینه نکردهاند و در مقابل گروههای میانهرو مرتبط با اخوانالمسلمین پیروز این میدان شدند؛ گروههایی که به جای تغییرات انقلابی، دچار تغییرات تکاملی شدهاند. اکنون گروههای همتراز با اخوانالمسلمین هم در مصر و هم در تونس بر همه سیاستمداران دیگر فایق آمدهاند و بیشتر از نیمی از کرسیهای پارلمان را در انتخابات زودهنگام این انقلابها به دست آورده اند.
ـ درباره اخوان
اخوانالمسلمین که در میان اعراب به نام «اخوان» شناخته میشود، دیرزمانی است که در صحنه سیاست حضور دارد. بازوی سیاسی آنها در اردن، «جبهه عمل اسلامی»، برای دهههای متمادی قویترین حزب این کشور بوده و در نقش مخالف حکومت سلطنتی ظاهر شده است. بالهای آن (اخوانالمسلمین) در عراق هم با «صدام حسین» رئیسجمهوری سابق این کشور، و هم با اشغالگران آمریکایی در سال 2003 همکاری کرده است. شاخههای دیگر آن در الجزیره، بحرین، کویت و یمن از دهه 90 میلادی، نمایندگی اصلی در پارلمان را بر عهده داشتهاند. «جبهه ملی اسلامی» حزب سیاسی اخوان در سودان، از کودتای نظامی در سال 1989 میلادی حمایت کرد و با ورود تعداد زیادی از افراد این گروه در هیئت دولت، در واقع پاداش فعالیتهای خود را دریافت کرد. در این میان، «جنبش مقاومت اسلامی» فلسطین که به «حماس: معروف است، نیز به واسطه کمکهای اخوان در کرانه باختری رود اردن و نوار غزه که در دهه 70 میلادی توسط اسرائیل مورد شناسایی قرار گرفت، رشد کرد. این رشد تا آنجا ادامه یافت که جنبش فتح را در انتخابات 2006 شکست داد و سپس در زمانی که آشتی دولت با فتح به شکست انجامید، کنترل نوار غزه را به دست گرفت. و اکنون به رغم حملههای اسرائیل و رسواییهای جهانی این رژیم در اتخاذ سیاستهای تروریستی، ادامه موجودیت حماس گواه بر ریشههای عمیق حزب اخوان در آن است.
از سوی دیگر، به دنبال تحولاتی که از آن به نام «بهار عربی» خاورمیانه یاد میشود، برخی از دولتمردان غربی خواهان گفتوگو با جمعیت اخوان هستند؛ این بدان معناست که جامعه مصری که از سال 1928 تاسیس شد و از آن زمان تاکنون تنها منبع ایدئولوژی اسلامگرایان سنی مذهب بوده، در حال فراموش کردن رویای دیرینه خود است. در سال 1938 مؤسس حزب اخوان، «حسن البنا» که یک معلم مصری بود و با ابتکاری فوقالعاده دست به تاسیس این حزب زد، در گردهمایی اسلامی در قاره جایگاه ویژهای را به دست آورد و به مستعمراتی که در حال خروج از امپراطوری عثمانی بودند، پیشنهاد داد که با یکدیگر متحد شوند. بنا در سخنانی گفت «اسلام هیچ گونه مرزهای جغرافیایی یا تفاوتهای خونی و نژادی را نمیپذیرد و در عوض همه مسلمین را امت واحده میداند.» او گفت که جوامع مذهبی باید یک شخصیت جهانی را برای انتخاب یک خلیفه کاندید کنند و این فرد باید جایگزین امپراطوری رو به زوال عثمانی شود. اما از آن زمان تاکنون آنان همانند ایدئولوژیستها عرب، در آرزوی احیای امپراطوری اسلامی هستند. «جمال هورانی» رهبر حزب عمل اسلامی اردن در این باره میگوید: «ما در مرحله نخست باید خانههای مربوط به خودمان را بنا کنیم.»
برای قضاوت درباره اتفاقات اخیر در قاهره باید چند نکته را در نظر گرفت. نخست آن که به نظر میرسد که اخوان حتی بعد از چندین دهه حضور گاه و بیگاه در قدرت اکنون از اتخاذ سیاستهای جاهطلبانه که به دنبال پیروزی آنها در انتخابات مصر به دست آمده، دوری میکند. چرا که به رغم حقانیتی که اخوان با این پیروزی به دست آورد، سعی دارد که در حالت تدافعی به سر ببرد. در آن سوی میدان، منتقدان سکولار به دنبال فهمیدن این مسئله هستند که آیا آنان از مذاکره با ژنرالهای ارتش که پس از سقوط رژیم قبلی بر سر کار آمدهاند، سرباز میزنند یا خیر. این در حالی است که شایع شده اخوان در ازای دادن بخشی از اختیارات قوه مقننه به طور سری با اجازه طولانی مدت ارتش مصر موافقت کرده است. شاید بتوان در نگاه نخست این فرضیه را پذیرفت اما به نظر میرسد که ژنرالهای مصری به حزب اخوان بیاعتماد هستند و این تفکر را با کندتر کردن اقدامات خود به تصویر میکشند.
ـ حکمرانی پیچیده
اسلامگرایان لیبرال در مصر، بیحاصلی ایدئولوژیکی، ساختارهای خشک دستوری و میل شدید این حزب برای سیاستبافی را تقبیح میکنند. بسیاری از اسلامگرایان دیندار مانند سلفیها حزب «النور» که در انتخابات مصر به اخوان نزدیک بود، این گروه را به تسهیل و تضعیف دستورات اسلامی برای آرام کردن غربیها متهم و همچنین از عموزادههای به ظاهر اسلامگرای خود به خاطر ائتلاف با شرکای سکولار انتقاد میکند. پس میتوان گفت که تاکنون به دنبال قدرت بودن اخوانالمسلیمن مصر، هزینههای سنگینی برای آنان داشته است؛ تقریبا هر جایی که احزاب مرتبط به اخوان سیاستهای متفاوتی را اتخاذ و به دولت ورود کردهاند، با جریانهای مخالف روبهرو شدهاند. به عنوان مثال در سال 1989 میلادی، ژنرال «عمر البشیر» رئیسجمهوری سودان، دولتمردی که تا به امروز بر قدرت تکیه زده است، شرکای خود در اخوان را از کار برکنار کرد و رهبرشان را نیز به زندان فرستاد. همچنین کارشناسان فلسطینی دریافتند هنگامی که اخوانالمسلمین در جایی دیگر در حال به دست گرفتن قدرت بود، رهبر تبعید شده حماس «خالد مشعل» قراردادی را مبنی بر جابهجایی دولت غزه با دولتی که توسط رهبر فتح «محمود عباس» اداره میشد، امضا کرد. در کویت و بحرین نیز اخوان تنها حاکمیت خلیجی با پارلمانی فعال و در عین حال فوقالعاده محدود را شکست داد و در قالب جبههای متحد اسلامگرا تشکل یافت و در همین حال رقبای خود با گرایشهای قبیلهای یا بسیار مذهبی را حذف کردند. در چنین شرایطی احزابی که به دلایل مشابه به سبک اخوان پیش رفتهاند، پیشرفتهای انتخاباتی اندکی داشتند که از همین رو میتوان به آشفتگی سیاسی در الجزایر، عراق و یمن اشاره کرد.
با این حال باید گفت که خشم ناشی از حاکمیت اخوان را باید با درک این موضوع که این ارگان چگونه کار میکند، تعدیل کرد. این گروه، یک سازمان جهانی دارد که حداقل از دو نماینده از هر یک از گروههای مسلمانان در دنیا تشکیل شده است. رهبر اسمی آن مفتی اعظم مصر نامیده میشود و طبق سنت نمایندهای که درجه پایینتری دارد، باید دست راست او را ببوسد. بعضیها این تشکیلات را شبیه کنگره آمریکا میدانند و امید دارند که این سازمان بتواند سازمانی را برای همپیمانی نزدیکتر کشورهای عربی تشکیل دهد.
البته اخوان اختیارات اندکی را در سرتاسر دنیا دارد. سازمانهای اجراکننده آن در هر کشور، فارغ از برنامه یکپارچه، با بودجههای جداگانه موسسات خود را اداره میکنند. «محمود مصلح» عضو پارلمانی حماس در رامالله در این باره میگوید: «مصر در امور فلسطین دخالت نمیکند.» «رشید الغنوشی» رئیس حزب «النهضه» در تونس که با اخوان در ارتباط است، نیز میگوید که با نوشیدن مشروبات الکلی و پوشیدن بیکینی در کشورش مخالفت نمیکند و دولت او به کابارهها مجوز فعالیت خواهد داد. در حالی که دولت لیبی متعهد شده که در هر سه مورد طبق تحریمهای «معمر قذافی» رهبر سابق این کشور، عمل خواهد کرد. شاخههای اخوان در کشورهای مختلف عربی در سالهای گذشته ارتباط سرد و تلخی با یکدیگر داشتهاند؛ به طور مثال در حمله عراق به کویت در سال 1990، آنان به گروههای موافق و مخالف این حرکت تبدیل شدند. اعضای اخوان سوریه که بعد از قتلعامهای دهه 80 در تبعید به سر میبردند، برای مدت طولانی حماس را به خاطر داشتن دفتر مرکزی و پایگاه اصلی در دمشق تحقیر میکردند.
از سوی دیگر، آمادهسازی اخوان برای به دست گرفتن قدرت تاکنون در حد تقسیمبندیهای جغرافیایی بوده است. حزب اخوان اردن در پاسخ به «ملک عبدالله دوم» پادشاه این کشور، مبنی بر پیوستن این گروه به دولت اعلام کرده که به طور رسمی از همتای فلسطینی خود جدا میشود. این مسئله در حقیقت این موضوع را ثابت میکند که آنان از همان ابتدا حافظ منافع اردن بودند نه فلسطین. این در حالی است که برخی از سران غربی و عرب همچنان به این گروه بدگمان هستند. در این میان، حاکم ثروتمند امارات متحده عربی تحریمهای آرام اما مؤثری را علیه اخوان وضع کردهاند. آنان معتقدند که حتی زمانی که اخوان در تلاش است چهرهای معتدل از خود به نمایش بگذارند، در تقسیم قدرت ناآرام و ناشی به نظر میرسد. رهبران حماس در غزه که در سرنگونی دولت وحدت ملی در سال 2007 نقش داشتند، ممکن است از توافق بر سر بخشهای جدا شده فلسطین که میتواند آنان را دوباره با یکدیگر متحد کند، سر باز بزنند. النهضه، شاخه اخوان در تونس که در انتخابات اخیر این کشور برنده شده، از نامزدی رئیسجمهوری غیر اسلامی که مقامی کلیدی در اداره کشور را داراست و وظیفه خطیری را بر عهده دارد، حمایت میکند. حزب اخوان در مصر نیز در تدارک سناریوی مشابهی برای قاهره است.
ـ لافزنی به سبک ترکی
اخوانالمسلمین همچنان به عنوان یک جنبش نهادینه شده و عرفی مطرح میشود، نه نهادی که دچار خودبزرگبینی شده است. بخشهای محلی آن، انتخابات داخلی برگزار میکند و رهبرانشان در قدرت جابهجا میشوند. این مردها (و البته تعداد اندکی از زنها) ثابت کردهاند که سیاستمدارانی عملگرا هستند. آنها در مقابل انجمنهای سری مصری با احتیاط عمل میکنند و به دولت اردنی عبدالله دوم، پیشنهاد دادند که با یا بدون انتخابات در دولتش خدمت کنند. در دنیای عرب نیز آنها ادعا میکنند که به دموکراسی به سبک ترکی یعنی همان آزادیهای مدنی و بازارهای آزاد متعهد هستند. رهبران اخوان برای اثبات ادعای خود به جهانیان، اخیرا در جشنهای کریسمس که در کلیسای قبطیهای قاهره برگزار شد، شرکت کردند. این رهبران برای نمایش عدم حساسیت به حضور جنس مونث در کابینه با اشاره به این نکته که تقریبا یک چهارم دولتمردان جدیدی تونس زن هستند، سعی میکنند که از نمادهای دموکراسیخواهی در تبلیغات خود استفاده کنند. از همین رو، خالد مشعل اخیرا قول داده است که یک هیات نمایندگی از آزادیخواهان فلسطینی تشکیل دهد و برای نخستین بار یک زن را به اعضای 9 نفره آن اضافه کند. این جنبش به رغم متهم شدن به انجام عملیاتهای تروریستی در غزه، مسلما در اداره نوار ساحلی فلسطین بسیار بهتر از حزب سکولار فتح که تا پیش از این بر این منطقه حاکمیت داشت، عمل کرده است؛ به عنوان مثال ارتش منظمتر عمل میکند، خیابانها امنتر است و فامیلبازی و رانت در ادارهها کمتر دیده میشود.
از سوی دیگر، اکثریت اعضای حزب اخوان از علمای دینی و روحانیون نیستند، بلکه در این حوزه کمتر تخصص دارند و به طور طبیعی از اعطای قدرت فوقالعاده زیاد به روحانیت دوری میکنند؛ سیاستی که در گذشته مانند اصلی خدشهناپذیر بود. یکی از نمایندگان جدید اخوان در مصر که بسیاری از همرزمانش در رژیم گذشته در زندان و یا تبعید بودند، اوضاع آن دوران را اینگونه تعریف میکند، «مثل این بود که بخواهی بر گردن یک بوفالو در آب افسار بیندازی. دولت در صدد این بود که میخی را در زمین بکوبد و ما سعی میکردیم آن را کشف کنیم. چنین فداکاریهای صبورانهای نشانه خوبی بود برای حاکمان جدید تا تواناییهای خود را برای اصلاح فساد اقتصادی و اجتماعی که گریبانگیر بسیاری از کشورهای عربی است، به کار گیرند». و اکنون افزایش محبوبیت اخوان از طریق صندوقهای رای، این امید را تداعی میکند که جریان اصلاحطلب اسلامگرا این امکان را دارد تا بر گروههای اسلامگرای انقلابی و تندرو غلبه کند؛ گروههای تندرویی که مسئولان قتل «انور سادات» رئیسجمهوری مصر، بودند و یا گروههای تندروی امروزی همانند القاعده.