در نخسین ساعت روز نهم ماه آوریل سال جاری میلادی، گروهی از شهروندان غیر نظامی سوری پس از افزایش درگیری بین ارتش آزاد سوریه و دولت مرکزی این کشور به مرزهای ترکیه پناه بردند. در این درگیری مرزی، دو سوری کشته و چندین نفر دیگر از جمله دو شهروند ترک زخمی شدند. این حادث گمانهزنیهای بیشماری را به دنبال داشت؛ از جمله اینکه ترکیه علیه سوریه در صحنه بینالملل قرار میگیرد. برای چندین ماه "رجب طیب اردوغان" نخست وزیر ترکیه، تلاش کرد تا گامهای علیه بشار اسد رئیسجمهوری سوریه، بردارد؛ کسی که پیش از این رفیق و متحد او محسوب میشد. تابستان گذشته ترکیه میزبانی گروههای مخالف اسد را در خاک خودش برعهد گرفت. هر چند که این مسئله توسط مقامهای ترک تکذیب شد اما طبق گزارشهای منتشر شده تغییر رژیم دمشق اصلیترین موضوع مورد بحث در این نشست بود. در خارج از مرزهای ترکیه نیز تنها آمریکا مایل نبود که آنکارا به طور مستقیم در حل مسئله سوریه دخالت کند اما مقامهای ترک امروزه چندان به توصیهها و تهدیدهای دیگر رهبران جهان گوش نمیکنند.
تا قبل از تحولات خاورمیانه و وقوع انقلابهای متعدد، این پرسش به ذهن بسیاری خطور نمیکرد که تغییر خط مشی ترکیه از چه زمانی آغاز شده است؟ سیاست خارجی ترکیه از زمانهای دور توسط قوانین آتاتورک مبنی بر "صلح در خانه و صلح در جهان" اتخاذ میشد. پیش از مرگ مصطفی کمال آتاتوریک" رهبر ترکیه نوین، مجموعه برنامههای او به همراه قوانین مصوب از اوایل جنگهای استقلال ترکیه که به کمالیس "مشهور شده است در قالب شش اصل بنیادین وارد قانون اساسی ترکیه شده تمامی دولتها و رهبران سیاسی که بعد از آتاتورک زمام امور را به دست گرفتند به شدت نسبت به این اصول وفادار ماندند و اگر انحرافی دیده میشد، ارتش ترکیه به بهانه پاسداری از اصول، کنترل دولت را در اختیار میگرفت. این اصول همچنین راهنمای تدوین و طراحی خط مشی سیاست خارجی و منافع ملی ترکیه بودهاند. اما آنچه که اخیرا در رفتار خارجی دولت ترکیه و در مواردی در سیاست داخلی آن نیز به چشم میخورد، با رفتار پیشینیان تفاوتهایی چشمگیری دارد و میتواند نشانهای دال بر عدول دولت کنونی از برخی اصول و یا دست کم باز تعریف اصول گذشته باشد.
تنها در سال گذشته میلادی، اردوغان در زمان بحران لیبی خلاف طرحهای امپراتوری عمل کرد و پیش از پذیرش عملیات نظامی، گفت که ناتو در لیبی کاری ندارد اما مدتی بعد خود او از حامیان عملیات نظامی علیه "معمر قذافی" رهبر وقت این کشور شد؛ هر چند که نیروهای ترکیه از جنگ در لیبی دور نگه داشته شدند تا پیش از انقلاب عربی، ترکیه توانسته بود با تحمل هزینههای اندک در روابط با متحدان اصلی خود البته به جز تیره شده روابط با رژیم اسرائیل، معادلات منطقهای را از نو تعریف کند. از همینرو هم غرب و هم شرق از نقش جدید ترکیه و انعطافپذیری راهبردی آن استقبال کردند.
در طول دهههای گذشته و تحت نظر دولت اردوغان، ترکیه در صحنه سیاست خارجی بسیار پویاتر از گذشته عمل کرده است که از جمله آن میتوان به روابط با ایران، کشورهای فراموش شده عربی و حتی الحاق این کشور به اتحادیه اروپا اشاره کرد. در واقع میتوان گفت که روی کار آمدن حزب "عدالت و توسعه" دلیل اصلی تفاوت در سیاستگذاریهای ترکیه است. با پیروزی این حزب اسلامگرا، احزاب لائیک که قوانین به جا مانده از کمالیسم را اجرا میکردند، از صفحه سیاسی ترکیه حذف شدند. تا قبل از این پیروزی هر چند که در مقاطعی اسلامگرایان موفق شدند با جلب اکثریت آرا، کنترل دولت را در اختیار گیرند اما دخالت ارتش ترکیه که براساس قانون اساسی آن کشور پشتیبان سکولاریسم و دیگر اصول سیاسی مورد تاکید آتاتورک است. مانع از تداوم حضور اسلامگرایان در قوای مجریه و مقننه میشد تا اینکه حزب عدالت و توسعه سرانجام توانست دولت و مجلس را در اختیار بگیرد. حضور چهرههای جدید اسلامگرا در راس دولت، تغیراتی را در رفتار و موضعگیرهای داخلی و بینالمللی آنکارا به همراه داشت. از موضعگیرهای و عملکرد اخیر دولت ترکیه چنین برداشت میشود که رهبران آن کشور در پی ایفای نقش منطقهای در جغرافیای سیاسی خاورمیانه هستند و به همین دلیل، تاکید بر هویت اسلامی دولت آنکارا و پیوندهای عمیق آن با جهان اسلام و ترمیم نگاه مسلمانان به ترکیه از یک سو و نزدیکی با جهان غرب و اروپا از سوی دیگر مورد توجه قرار گرفته است.
این دو راهبرد با اهمیتی یکسان از سوی رهبران سیاسی آنکارا تعقیب میشود. مورد اول یعنی تحکیم مناسبات دولت ترکیه با کشورهای اسلامی، آنکارا را بر آن داشت تا عظمت گذشته امپراتوری عثمانی را بازآفرینی کند و برای این بازآفرینی، ترکیه وارد بازی سیاسی فلسطینیان شد و سعی کرد تا میان دو جنبش فتح و حماس میانجیگری کند؛ سپس پا را از این فراتر گذاشت و به وسط بازی سوریه – رژیم صهیونیستی وارد شد در حقیقت، ترکیه یک پا را در غرب میگذاشت و پای دیگر خود را در معادلات خاورمیانه محکم میکرد. ترکیه پیش از این میتوانست در میان احزاب رقیب لبنانی و میان گروههای سنی و شیعه در عراق میانجیگری کند و از سوی دیگر همچنان روابط خود را پس از حمله رژیم اسرائیل به ناوگان این کشور با این رژیم ادامه دهد. "نیکلاس واندم" سفیر سابق هلند در ترکیه در این باره میگوید که توانایی گفتوگو با تمامی طرفهای درگیر، هنر خوبی است و ترکیه بازیگر کلیدی به شمار میآید، اما اکنون آنکار مجبور است که تنها یک طرف را انتخاب کند.
حزب عدالت و توسعه با ین وعده به قدرت رسیده روابط ترکیه با غرب را تا آنجا گسترش دهد که به عضویت دائمی اتحادیه اروپا در آید اما سیاست خارجی این کشور در طول هشت سال گذشته کاملا دگرگون شده و توجه به کشورهای همسایه خاورمیانه، به جای حفظ همپیمانی سنتی با غرب در دستور کار قرار گرفت. این سیاست با مخالفت ترکیه از استفاده از خاکش برای حمله به عراق در سال 2003 کلید خورد، در آن موقع همگی از سیاستهای اثرگذار ترکیه که به تازگی کشف شده بود، متحیر شدند. ترکیه همچنین با اتخاذ رویکرد ضدغربی و دشمنی با رژیم اسرائیل توانست شهرت خوبی برای خود ایجاد کند این مسئله باعث تعجیل در ماه عسل روابط ترکیه با جهان عرب شد و اردوغان توانست محبوبیت زیادی را در منطقه کسب کند؛ محبوبیتی که با ارسال دو کشتی کوچک کمکرسان صلح به رژیم اسرائیل به اوج خود رسید.
اما برخی معتقدند معمار اصلی تغییرات در عرصه سیاست خارجی ترکیه، "داوود احمد اوغلو" است که در ابتدا به عنوان مشاور اردوغان وارد شد و سپس توسط خود او به سمت وزیر خارجه منصوب شد. به گفته اوغلو، ترکیه میتواند فرمول سیستماتیک و روشهای منحصر به فردی را در قرن بیست و یک میلادی اجرا کند. او میگوید که در این سیاستگذاری جدید، سه اصل در سیاست خارجی مدنظر قرار میگیرد؛ نخست نگاه "رویایی" به جای نگاه عمیق به بحرانها، دوم اتخاذ سیاست خارجی طبق چارچوبهای سازگار و سیستماتیک و در نهایت پذیرفتن روشهای جدید دیپلماتیک که در نتیجه سیاست نرم آنکارا در منطقه بهدست آمده است. در همین حال، اوغلو پنچ اصل عملیاتی را برای کمک به پیشبرد اهداف ترکیه ارائه میدهد. او میگوید، ایجاد تعادل بین امنیت و دموکراسی، سیاست مشکلات صفر با همسایگان دیپلماسی پیشگیرانه و فعال، توسعه روابط هماهنگ با قدرتهای جهانی و حضور فعال و هر چه بیشتر ترکیه در نهادهای بینالمللی میتواند راهگشای آنکارا در صحنه بینالملل باشد. با بررسی سیاستهای کنونی آنکارا به خوبی میتوان فهمید که اصول داوود اوغلو در سیاستهای اخیر بینالمللی ترکیه پیاده میشود.
سیاست کنونی ترکیه در قبلا لبنان، میانجیگری در حل مسئله سوریه و رژیم اسرائیل و جایگاه جدید این کشور در حل بحران فلسطین و رژیم صهیونیستی به وضوح این تغییر سیاست را به تصویر میکشد. از آن مهمتر دخالت این کشور برای حل مسئله پرونده هستهای ایران نیز نشان میدهد که ترکیه در تلاش است تا نظر دولتهای غربی را نیز به سمت خود جلب کند. به نظر داوود اوغلو، ترکیه هم میتواند در خاورمیانه بازیگر نقش اصلی باشد و هم در بالکان، خلیج فارس و دریای سیاه و تنها راه رسیدن به این هدف آن است که آنکارا از قدرت نرم خود استفاده کند. داوود اوغلو استدلال میکند که ترکی�� نیاز دارد تمامی اختلافات دو جانبه که مانع گسترش روابط ترکیه با همسایگان میشود را حل و فصل کند. او میگوید که ترکیه با استفاده از پیوندهای تاریخی میتواند در بازارهای کشورهای همسایه حضور داشته باشد و از مزایای اقتصاد لیبرایی نیز بهره ببرد. وزیر خارجه ترکیه ��ضور فعال در خارج از مرزهای این کشور را منوط به تغییرات داخلی میداند و میگوید "در داخل نیز باید از نفوذ ارتش در مناسبات سیاسی کاسته شود و این ارگان تنها باید به دنبال حل مشکلات امنیتی باشد.
از سوی دیگر، "نئوعثمانیسم" یکی دیگر از تغییراتی است که حزب عدالت و توسعه درصدد اجرای آن است. در بحث تشکیل عثمانی جدید، در حقیقت این حزب میخواهد در حوزه نفوذ امپراتوری عثمانی ایفای نقش کند و نفوذ سیاسی فرهنگی و اقتصادی را در این مناطق افزایش دهد. با این رویکرد جدید و با برجسته کردن عناصر تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی، موقعیت ژئوپولیتیکی ترکیه به کلی تغییر خواهد کرد و در درون این رویکرد، جلوههایی از اسلامگرایی، ترکگرایی، شرقگرایی و غربگرایی دیده میشود. در این مسیر مهمترین عامل اقتصاد است. داود اوغلو در این زمینه میگوید "دیپلماسی برای کسب غرور نیست بلکه برای کسب منافع مالی است. برای رشد اقتصادی باید حجم روابط اقتصادی ترکیه با کشورهای همسایه هم افزایش داشته باشد.
ترکیه و خاورمیانه جدید
برخی از کشورهای خاورمیانه در گذشته در قلمرو امپراتوری عثمانی قرار داشتهاند، از همین رو برای آنکارا مشکلات این منطقه از جهان بسیار خائز اهمیت است. این منطقه از چند جهت برای ترکها دارای اهمیت فوقالعادهای است؛ نخست آنکه با توجه به سوابق تاریخی و هم مرز بودن این کشور با کشورهای منطقه هرگونه اتفاقی میتواند بر مسائل داخلی و خارجی ترکیه تاثیرگذار باشد. دومین ویژگی خاورمیانه برای ترکها، انرژی است. مقامهای آنکارا معتقدند که برای تامین انرژی به منظور افزایش رشد اقتصادی باید بر کشورهای منبع انرژی نفوذ داشت؛ پس افزایش قدرت کشوری ثالث تهدیدی برای آنکارا به شمار میآید. از سوی دیگر، خاورمیانه بخشی از جهان اسلام است و ترکیه از زمان عثمانی به دنبال به دست گرفتن محوریت جهان اسلام بود.
معماران و نخبگان سیاست خارجی ترکیه همواره تلاش کردند که از تحولات خاورمیانه به عنوان فرصتی استثنایی بهره ببرند و با ترویج اگوی دموکراسی ترکیه به دولتهای جدید منطقه، نفوذ خود را هم در بین دولتمردان جدید و هم قدرتهای غربی افزایش دهد. آنکارا تاکنون با میانجیگیری در اختلافات خاورمیانه مانند برقراری صلح میان اعراب سعی کرده است که نفوذ خود را در منطقه گسترش دهد. آنکارا در گذشته بالغ بر هشت میلیارد دلار رابطه تجاری با خاورمیانه داشته است اما در طول چند سال اخیر این مبلغ به 30 میلیارد دلار رسیده است. این امر نشانگر این است که ترکیه نیز مانند بسیاری از کشورهای دیگر توانسته رابطه خوبی را با دیکتاتورها برقرار کند. اما با آغاز بهار خاورمیانه و تغییرات مدیریتی در برخی از کشورها، افق جدیدی در برابر ترکیه ترسیم شد. در تحولات اخیر نیز ترکیه یک بار دیگر درصدد بهرهمندی از ابزار میانجیگری به ویژه در تحولات دو کشور لیبی و بحرین بود. البته بحرانهای اخیر منطقه خاورمیانه تئوریهای داوود اوغلو را با چالشی جدی مواجه کرد، به طوری که تناقض در مواضع ترکیه نسبت به تحولات جهان مشهود بود. ترکیه در تحولات تونس و مصر سعی کرد تا ارائهدهنده الگوی سیاسی یا حکومتی به این کشورها باشد. و از روند انقلاب مردمی در این کشورها استقبال کرد. اما زمانی که خیزش مردمی به کشوری چون لیبی رسید خلاف مخالفتهای اولیه، ترکیه با مداخله نظامی در لیبی موافقت کرد و مجبور شد محافظهکاری خود کنار بگذارد و با کشورهای غربی همراه شود. اما سیاست خارجی ترکیه در مورد مسئله سوریه خلاف تئوری داوود اوغلو به ناگاه تغییر کرد و ترکیه رویکرد جدیدی را نسبت به تحولات منطقه در پیش گرفت؛
سوریهای که تا مدتی پیش در سیاست خارجی ترکیه به عنوان همکار و همسایهای استراتژیک آنکارا محسوب میشد. در واقع سیاست به صفر رساندن مشکلات با همسایگان داوود اوغلو، به سیاست تنش با همسایگان تبدیل شد. در حقیقت مسئله دمشق باعث شد که ترکیه پس از یک سال اتخاذ سیاستهای دو پهلو، مسیر خود را مشخص کند و برای نخستین بار مستقیما در مقابل دولتها قرار بگیرد.
هر چند که نمیتوان از سیاستهای آنکار در قبلا انقلابهای عربی دریافت که ترکیه در قبال انقلابها چه موضعی دارد اما میتوان گفت که سران این کشور به خوبی فهمیدهاند که حمایت از دموکراسی و حقوق بشر و پشتیبانی از خواستههای مردم، کلید موفقیت آنان پس از تشکیل دولتهای جدید است. نخستوزیر ترکیه در سخنرانیهای خود بارها با تاکید بر این موضوع که کشورش از منافع مردم حمایت میکند، گفت "ما نه برنامهای مخفی داریم و نه اینکه در پس برنامههای مخفی گروههای دیگر هستیم. "اردوغان ادامه داد که ترکیه علاقهای به سیاستهای ضعیف ندارد و در عوض به دنبال یاقتن راهی برای پایان دادن صلحآمیز به بحرانها از طریق مذاکره است و این سیاستی است که برای چند دهه در منطقه اجرا کردهایم. او با اشاره به اینکه هیچ بحرانی در منطقه خاورمیانه نیست که فقط در همان یک محل بماند، گفت "بحرانها به سایر نقاط نفوذ میکنند و برای مثال ترکیه از وضعیت موجود در شمال عراق جایی که حزب کارگران کردستان "فعالیت میکند ضربه خورده است. آیا کسی میتواند مدعی شود که حزب کارگران کردستان که در شمال عراق حضور دارد، یکی از مشکلات داخلی عراق است؟ آیا کسی میتواند مدعی شود که اختلاف میان گروههای مختلف مذهبی عراق که قابلیت تبدیل شدن به یک بحران منطقهای را دارد، تنها یک موضوع داخلی است؟
خلاف صحبتهای اردوغان، بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که دخالت آنکار در مسائل داخلی کشورهای دیگر تنها به دلیل حفظ امنیت مرزهای این کشور نیست و حزب عدالت و توسعه اندیشههای بزرگتری در سر دارد. آنان اکنون درصدد ارائه الگوی توسعه اقتصادی و دینی در دوران پس از انقلابهای عربی هستند و از همین رو است که این حزب در مانیفست انتخاباتی خود تصریح میکند که باید در شرایط نوین، ترکیه تبدیل به الگو شود. در این میان، سران غرب نیز تمایل دارند که ترکیه به عنوان الگوی اسلاممیانه و معتدل در برابر الگوی اسلام افراطی و رادیکال در منطقه مطرح شود.
در پایان میتوان گفت که برای بررسی عوامل نقشآفرین در قدرتیابی ترکیه باید سه سطح ساختاری، منطقهای و داخلی در نظر گرفت، چرا که اصلاحات داخلی عوامل بینالمللی و منطقهای را هم تحت تاثیر خود قرار داده و ترکیه میتواند آینده سیاسی منطقه را تا حدی به نفع خودش رقم زند؛ اما این مسئله را هم باید در نظر گرفت که به رغم نفوذ سیاسی و رشد اقتصادی، این کشور همچنان دارای مشکلاتی نظیر مسئله کردها و رابطه قوه مجریه با ارتش و قوه قضائیه است. از سوی دیگر، برداشتهای مختلفی از الگوی ترکیه سکولار وجود دارد. هر یک از کشورهای جهان عرب که تجریه انقلاب را در خلال یک سال گذشته پشت سر گذاشتهاند، دارای تاریخ و زمینههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی متفاوتی هستند و عوامل متفاوتی چون نقش احزاب و نخبگان سیاسی در نحوه و چگونگی فرآیند گذار آنان تعیینکننده است، از همین رو الگوی ترکیه نمیتواند برای تمامی این کشورها مناسب باشد و به تحقق رویای دیرینه خود یعنی قرار گرفتن در مرکزیت خاورمیانه و جهان اسلام دلخوش کند.