تاریخ انتشار : ۲۷ فروردين ۱۳۸۷ - ۰۹:۳۶  ، 
کد خبر : ۲۶۶۶۷

ناگفته‌هایی از بنی‌صدر


هادی غفاری*

در مقطع اول انقلاب چشم به این بود که کسی از بیرون بیاید و کاری بکند. بر این اساس افرادی مانند بنی‌صدر، دکتر شایگان و .... که اصلا در ایران نبودند و درگیرودار توفان حوادث و زندان و شکنجه و شلاق و کشتارگاه‌های عمومی‌ زن و فرزند قرار نداشتند و آنها را لمس نکرده بودند از بیرون آمدند با چند شعار انقلابی صف را دور زدند و در جلو صف قرار گرفتند. بنی‌صدر در چنین جو ملتهبی مطرح شد و در این زمینه زیرک و زرنگ هم بود. سال‌ها در اروپا زندگی کرده بود و این بازی‌های انتخاباتی را در اروپا تجربه کرده بود.جلو افتاد و البته ساده‌انگاری بخش وسیعی از روحانیت ما هم در این مساله تاثیرگذار بود.

 جامعه روحانیت مبارز تهران با درک‌ نکردن درست از آقای بنی‌صدر، شرایط و اوضاع و احوال در انتخابات، ایشان را کاندیدا کرد. در جلسه شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز تهران که آن روز من هم عضو شورای مرکزی آن بودم، زمانیکه رای‌گیری شد فقط یک نفر مخالف ایشان رای داد. نام او هم هادی غفاری بود. یک نفر هم رای ممتنع داد که نام او محمد امامی‌کاشانی بود. بقیه به ایشان رای مثبت دادند و حتی در برابر مرحوم شهید بهشتی موضعی هم گرفتند. چون آقای بهشتی، بنی‌صدر را می‌شناخت. پیش از زمانی که ایشان در آلمان بودند و آقای بنی‌صدر هم در داخل و خارج از کشور نظریاتش، کیش شخص پرستی‌اش برای این تعداد افراد قلیل شناخته شده بود. آقای بهشتی از ابتدا آرام آرام تذکر می‌دادند، اما کسی گوش به حرف ایشان نداد. نظر امام(ره) هم این بود که تابع رای مردم باشیم؛ چرا که به هر صورت مردم به ایشان رای داده بودند. امام (ره) موضعی نگرفتند و تا آخر هم رای امام(ره) بر هیچ‌کس حتی فرزندش مرحوم حاج احمد آقا نیز مکشوف نشد. مهم‌ترین عامل پیروزی بنی‌صدر در انتخابات، حمایت جامعه روحانیت مبارز از وی بود. بینی و بین‌‌الله شهادت می‌دهم که جز من یک نفر، هیچ‌کس در آن شورای مرکزی با آقای‌بنی‌صدر مخالف نبود. حتی جامعه روحانیت مبارز برای اینکه ایشان را جا بیندازد جلسه بسیار بزرگی در مدرسه شهید مطهری برگزار کرد و جمعیت فراوانی به آنجا آورد تا آقای بنی‌صدر را جا بیندازند. تنها کسی که آنجا معترض بود و بلند شد و صحبت کرد فقط من یک نفر بودم. اگر زمانی جامعه روحانیت مبارز و دستگاه‌های اطلاعاتی کشور آرشیو داشته باشند، می‌دانند فقط من یک نفر بلند شدم و اعتراض کردم. سوال هم حساس بود. امروز خوشحالم با آن که آن زمان 27-28 سال بیشتر نداشتم از بنی‌صدر سوالی پرسیدم. عجیب است که عین همین سوال با همان تعبیر در سال 60 از زبان عده‌ای در استادیوم امجدیه بیرون آمد.  آن زمان از آقای بنی‌صدر پرسیدم «جناب آقای بنی‌صدر! شما که امروز به عنوان دکتر سید ‌ابوالحسن بنی‌صدر کاندیدا هستید چه تضمینی وجود دارد که پس از مدتی به سلطان ابوالحسن خان اول تبدیل نشوید و جمهوری تبدیل به پادشاهی بسیار بدتری نشود» و او نیز دست به پشت من زدند و گفت در آن روز اگر چنین‌چیزی به وجود بیاید بازهم آدم‌هایی مثل آقای هادی‌غفاری پیدا می‌شوند، مردم را از قیطریه به راه‌آهن می‌آورند و بعد در آن موقع است که باید گفت سلطان ابوالحسن‌خان فرار کرد که اتفاقا همین‌گونه هم شد. همه کسانی که حتی امروز مقام‌های بسیار محترمی‌ دارند در جلسه جامعه روحانیت با او موافق بودند؛ البته در آن جلسه آقای هاشمی‌رفسنجانی، شهید باهنر و شهید بهشتی نبودند. حتی در آن مقطع مرحوم آقای بهشتی به دلیل حمایت‌ها در جلسات جامعه روحانیت مبارز شرکت نمی‌کردند. طرز تفکر آقای بنی‌صدر برای من و شهید بهشتی آشکار بود. میان من و آقای بنی‌صدر در فرانسه بر سر آینده انقلاب جر و بحث رخ داد. با اتوبوس به منزل امام(ره) در نوفل‌لوشاتو می‌رفتیم. ایشان و خانمشان با حجاب غیرمنظمی‌ همراه بودند. بنی‌صدر همواره به عنوان سخنگوی امام (ره) موضع می‌گرفت. در آن مقطع چندنفر مایل بودند خود را به عنوان سخنگوی امام(ره) مطرح کنند از جمله آقایان بنی‌صدر، قطب‌زاده و ابراهیم یزدی، امام (ره) هم رسما اطلاعیه دادند که من سخنگو ندارم.خودم حرف‌هایم را می‌زنم. آنها می‌خواستند با عنوان سخنگوی امام(ره) در نوفل‌لوشاتو به سر زبان‌ها بیفتند. در جمع خبرنگاران بیشتر می‌نشستند! من در اتوبوس به آقای بنی‌صدر گفتم که آقای بنی‌صدر حجاب خانم و دختر خانم شما منطبق با چیزی نیست که شما ادعای آن را دارید! بنی‌صدر تعبیری به کار برد که هنوز به یادم هست. او گفت که من به امامت درونی معتقدم. گفتم اینها در کتاب‌ها حرف‌های خوبی است اما شما به عنوان کسی که خود را سخنگوی امام(ره) جا می‌اندازید، باید بدانید که ایشان دفاعش از دین و حجاب و نماز است. حکومتی که امام(ره) مدعی آن است، حکومت امام زمان(عج)، اخلاق و معیارهای دینی است نه حکومت معیارهای لیبرالی. خانه آقای بنی‌صدر در پاریس هم مجمع اختلافات بود. دعوا با آقای بازرگان، قطب‌زاده، نهضت آزادی و ... . بنی‌صدر مدام دنبال خط و خطوط بازی بود. تیپ او تیپ روشنگری و اخلاق و اجرا نبود، تیپ جنجال بود. او به دنبال جنجال و به جان هم انداختن افراد بود تا در این میان سیادت و آقایی کند. البته امام(ره) به عنوان احترام به رای مردم بسیار بسیار سکوت می‌کردند. حتی در جلسه‌ای آقای ‌بهشتی گریه‌شان گرفت که امام(ره) دارند ما را می‌کشند و از بین می‌برند. اندیشه‌ شما دارد قربانی می‌شود! یادم است که امام(ره) فرمودند رای مردم محترم است؛ به رای مردم احترام بگذارید. امام(ره) تا روزی که از دنیا رفت هنوز قائل بودند که باید حرمت آقای بنی‌صدر را حفظ کرد و حتی روزی هم که امام (ره) طرح عدم کفایت سیاسی که از سوی مجلس رای آورده بود را تنفیذ کردند به اطرافیان فرمودند مواظب باشید آقای بنی‌صدر له نشود، ممکن است جای دیگری مفید باشد. امام(ره) فردی بود که بسیار دوست داشت نیروهای ایرانی به هر قیمت حفظ شوند. جاذبه امام(ره) بسیار عجیب بود. خیلی هم مایل بودند که هیچ ایرانی از انقلاب اسلامی‌ زده نشود، بماند و خدمت کند در یک موضع نشد، در موضع دیگر. همچنین جامعه روحانیت مبارز تصور می‌کردند که بنی‌صدر می‌تواند برای کشور مفید باشد. آقای بنی‌صدر به هر حال نظریه‌پرداز بود و بالاخره فکر حکومتی داشت در این موارد بحثی نیست. قبل از انقلاب هم کتاب‌هایی راجع به حکومت نوشته و کار کرده بود. با وجود اینکه دکترا نداشت خود را به عنوان دکتر بنی‌صدر جا انداخته بود. اواخر قبل از انقلاب نوارهای متعدد به ایران می‌فرستاد و به هر حال در بخش وسیعی از جامعه ایران خود را به عنوان کسی که می‌تواند مجری و مدیر باشد، جا انداخته بود. البته آقای بنی‌صدر به هیچ وجه جاسوس نبود و هیچ ارتباطی با بیگانگان نداشت و من این موارد از اتهاماتی را که به بنی‌صدر وارد می‌شود، رد می‌کنم. او به لحاظ شخصیتی دزد نبود. به تعبیر قرآن ما حق نداریم مخالفت‌های موضعی خود را به موارد دیگر تعمیم دهیم. اصلا آقای بنی‌صدر با بیگانگان ارتباط نداشت. در مورد بمبارانی که در طبس انجام داد هم معتقد نیستم به معنای مزدور بودن و دستور گرفتن باشد. او بر این تصور بود که با این کار موضع‌گیری تند و کار سریعی انجام می‌دهد و علیه آمریکا برای خود چهره‌سازی می‌کند. او اصلا به دنبال از بین بردن اسناد نبود بلکه بیگانگان بعدها در او طمع کردند و از زبان او حرف‌هایشان را زدند. ما مطلقا هیچ سندی دال بر ارتباط بنی‌صدر با بیگانگان در دست نداریم و نمی‌توانیم وقتی سند نداریم حرف بزنیم. آقای بنی‌صدر به دنده لجبازی که افتاد کار به اینجا کشید. او جز مدیریت ارشد هیچ شأنی برای خود قائل نبود. بنی‌صدر به بیگانگان وابسته نبود؛ حتی یک برگ سند مبنی بر جاسوسی او نداریم. با صراحت می‌گویم این مسائل از لجبازی او با نیروهای وابسته به انقلاب و مشخصا کسانی که از متن انقلاب جوشیدند ناشی می‌شد. بنی‌صدر 14 اسفند‌ماه آمده بود حال حزب‌اللهی‌ها را بگیرد و البته حزب‌اللهی‌ها هم بیکار نمی‌نشستند آنها به کشور و انقلاب تعلق داشتند. نمی‌توانستند ببینند هر کسی هر چه به دهنش می‌آید راجع به انقلاب و ارزش‌ها و اسلامیت بگوید. آنها شروع کردند بچه‌های حزب‌اللهی را زدند. آنها را از دیوارهای بلند دانشگاه به بیرون پرت می‌کردند. آن روز یکسر آمبولانس بود که آژیرکشان حزب‌اللهی‌های کتک‌خورده و لت‌و‌ پار شده را جابه‌جا می‌کرد. آن روز برای بنی‌صدر نقطه عطفی بود. می‌خواست با شبه کودتا تمامیت حاکمیتی‌اش را به رخ بکشد که به ضرر خودش تمام شد. آقای بنی‌صدر در چند جبهه شکست خورده بود؛ یکی جبهه جنگ بود، دعوا میان سپاه و ارتش و کمیته انقلاب اسلامی‌که باعث آن آقای بنی‌صدر بود. کینه و نفاقی که ایجاد کرده بود و حمایت‌های گروه‌های مارکسیست کینه‌ورز مثل فدائیان خلق، کومله، حزب دموکرات کردستان و ... خود به ضد محبوبیت بنی‌صدر می‌افزود. کسانی که ضد انقلاب بودند از بنی‌صدر حمایت می‌کردند. حتی طیف‌های لاابالی جامعه. در تظاهرات خیابانی که اندک جمعیتی برای حمایت از او راه می‌انداختند تیپ‌های لاابالی از آقای بنی‌صدر حمایت کردند. این حمایت‌ها بر تنفر از او افزود. البته زمانی که رای عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر را نمایندگان به نزد امام(ره)بردند، امام (ره) می‌گفتند صبر و حوصله کنید و تاکید داشتند کاری نکنید که آقای بنی‌صدر به موضع مخالفت بیفتد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات