محمد رضا باقر زاده
تحلیل انتخابات سوم تیر از زوایای متفاوتی امکانپذیر است که ما در این مقال از منظر تحلیل گفتمانی به مطالعه این پدیده سیاسی- اجتماعی ایران امروز می پردازیم. بدون شک پیروزی احمدینژاد از منظر نرمافزاری یک غلبه گفتمانی بوده و به این لحاظ توجه به این گفتمان و ارزش سنجی آن در جامعه امروز ایران از اهمیتی فراوان برخوردار است زیرا نزاع گفتمانی وجه غالب نزاعهای جامعه معاصر ایرانی است که از زمان مشروطه آغاز شده و هماینک نیز ادامه دارد. رئیسجمهوری که در این روز بر رقبا غلبه پیدا کرد مهمترین شعارهایش پایبندی به اصول و اهداف اسلام ، امام و رهبری و بازگشت به آرمانهای اصیل انقلاب اسلامی بود در حالیکه از سوی هیچ حزب و جناحی نیز حمایت نشد. حتی پس از تشکیل که این دولت در شرایطی آغاز به کار کرد که با مقاومت سخت فسیلهای مدیریتی دولتهای گذشته مواجه بود، اما باز هم هنوز این نزاع گفتمانی است که بر رقابت روشی و سیاسی غالب است و ایمان راسخ، عشق و علاقه به اهداف و آرمانهای انقلاب باعث جذب حمایت گسترده تودههای ملت و رهبری انقلاب اسلامی شده و راه سخت و پرفراز و نشیب دولت را آسان کرده است چون این گفتمانی درونزا در نظام اسلامی ایران است که ثبات و استمرار آن مرهون ثبات و استمرار اصل انقلاب اسلامی است و نیاز به درونیشدن ندارد. به عبارتی در دولتهای پیشین همه توان در جهت درونیسازی گفتمان وارداتی صرف و هزینه میشد اما در این دولت همه هزینه دولت صرف اجرای گفتمانی میشود که بهطور عمومی نیاز به درونیسازی ندارد و صرفاً به اجرای خوب نیاز دارد. اکنون این دولت به دلیل گفتمان انقلابی که در ایران امروز کاملاً جا افتاده است در یک بستر سهل و روان جاری است و در عین حال به دلیل تمرکز و انباشتگی مخالفتهای فسیلی - و البته کم لایه - شاق و مجاهدتانگیزانه نیز هست. در حالیکه در دو سال پیش عدهای عمر دولت نهم را محدود ارزیابی میکردند، اما این دولت به دلیلی که اشاره شد یعنی گفتمان خودی و بومیاش همه توجهات را صرفاً به نوع اجرا معطوف کرده است و کمتر کسی جرأت و توفیق ورود در عرصه نقد گفتمان آنرا دارد. ویژگیهای این اجرا تاکنون شجاعت، صلابت، تیزهوشی و درک دقیق شرایط، اعتقاد و ایمان راسخ به احیای ارزشهای انقلاب، زنده نگهداشتن خط امام(ره) و رفع دغدغههای مقاممعظمرهبری است که سبب تحرک و پویایی بیش از پیش اعضاء دولت و بالطبع نظام اجرایی کشور شده و بدیهی است به هر میزان که این خصوصیات در آحاد مدیران اجرایی کشور رسوخ و نفوذ کند سرعت و شتاب در رشد، توسعه و پیشرفت کشور دوچندان خواهد شد. این گفتمان انقلابی باعث شده که دلهای میلیونها ایرانی او را همراهی میکند چون امروز جایجای میهن اسلامی با عطر حضور خاضعانه و بسیجی رئیس این دولت طراوت دارد و نگاه هیأت این دولت از نزدیک به تکتک استانها معطوف است. ساکنان مناطق محرومی که فرماندار و بخشدار خود را ندیده بودند به واسطه حماسه ملی سوم تیرماه رئیس جمهور و وزرای دولت را در کنار خود میبینند و اینک احساس شخصیت و بزرگی میکنند و حلاوت تصمیمسازی و اجرای مصوبات استانی را در کام خویش میچشند.
پدیدهای که در دو سال پیش اتفاق افتاد موجب احیاء ارزشهای اصیل انقلابی و غلبه گفتمان اصولگرایی در صریحترین و بیپیرایهترین شکل خود شد.
گفتمان توسعه اقتصادی در دوران سازندگی به حاکمیت تفکر تکنوکراتیک در صحنه اجرایی منجر شده و با محوریت لیبرالیسم اقتصادی محور فعالیتهای دولت بود و توسعه به قیمت فشار ناعادلانه به طبقات محروم جامعه را توجیه و تبیین میکرد تا آنجا که حتی مسألهای بهنام شکاف اقتصادی که جامعه را در تب خود میسوزاند از سوی دولت مردان به صراحت انکار میشد مردم را سخت آزرده بود. گفتمان توسعه سیاسی نیز که در دوران دولت اصلاحات مطرح میشد پس از هشت سال تاراج بخشهایی از گفتمان انقلاب اسلامی را به همراه داشت و گویی در این دوران شماره معکوس خاتمه انقلاب آغاز شده بود. اما در انتخابات سوم تیرماه سال 84 شخصیتی در عرصه سیاست ایران مطرح شد که بدون درنظرگیری ایدهها و افکار گروههای مختلف با مدنظر قرار دادن آرمانهای انقلاب و با صداقت هر چه تمامتر و البته با کمترین حجم تبلیغات توانست در انتخابات موفق شود. او توسعه در دیدگاه حیاتبخش اسلام را مطرح میکرد و مدعی توسعه عدالت و اصلاحگری بیعدالتیها در عرصه داخلی و بینالمللی بود. همین تضاد گفتمانی در فضای انتخابات سوم تیر باعث شد که بعد از روی کار آمدن دولت نهم کسانی چنان چشم بسته هرگز نخواهند زحمات این دولت را ببینند و فقط در پی آن باشند که به هر قیمت فقط این دولت را مورد اعتراض و نکوهش و تخریب قرار دهند. البته کسانی هم هستند که منصفانه نقد میکنند که در جای خود باید به گفتوگویی ثمربخش و سازنده بینجامد.
اما چه شد که احمدینژاد پیروز شد و دستاوردهای این پیروزی برای ایران چه بود؟
علتهای پیروزی دکتر احمدینژاد
دلیلهای متعددی برای این پیروزی بیان شده است اما عمده ادله برای این پیروزی به قرار زیر است:
1. گفتمان عدالتگرایی
تحولات اقتصادی سالهای سازندگی نقاط مثبتی دارد که نمیتوان نادیده گرفت اما در عین حال در این دوران از نگاه اجتماعی و فرهنگی و نیز حتی اقتصادی روند اساسی در مسیر مطلوب تعریف شده در گفتمان ایران انقلابی قرار نداشت و به این دلیل تشنگی نسبت به عدالت را در مردم دوچندان کرده بود. دوران اصلاحات هم که نوید تحول از آن به مشام میرسید جز تحول در ارزشهای انقلاب خیری برای پابرهنهها نداشت و کمترین تحولی در معیشت مردم ایجاد نکرد و عدالت را تنها در آزادی اسلامستیزی ترجمه میکرد که تعبیری غلط از همان آزادی مخالف بود. در این فضا منطق عدالت پاسخگوترین منطق به شمار میرفت.
چشمانداز اصلی جریان حامی احمدینژاد تحقق عدالت بود و اقبال مردم به سمت این شعار و گزینش آن علت این پیروزی بود. این نگاه از عمق فطرت دینی و ملی ما ایرانیان برمیآید که همواره در امتداد حرکت انبیای الهی حرکت کرده است. عدالت شعر محوری انبیای الهی است که برای آن قیام کردهاند. شعار عدالت در سوم تیر نیز برجسته و سپس برگزیده شد، و این نشان خواستگاه تاریخی، دینی و مذهبی ملت ایران است.
2. ارائه برنامه برای تحقق منطق عدالت
تفکر عدالت محوری کافی نبود و باید برای این منطق برنامهای ارائه میشد. از هفت کاندیدا بقیه هم مباحث عدالت و معیشت مردم را مطرح کردند ولی رأی بالایی نیاوردند چون یا برنامهای در میان نبود و یا اطمینان مردم را جلب نمیکرد. آنچه در این میان برای مردم مهم بود برنامههایی بود که مردم میدانستند اگر اجرا شوند تا بخش زیادی عدالت فراگیر خواهد شد. دیگران هم بر بیعدالتیها انگشت میگذاشتند اما برنامهای که مردم بپسندند ارائه نمیکردند. در حالی که احمدینژاد هم شعارش عدالت بود هم برای این شعار برنامههای سهلالوصول داشت که مردم را به وجد میآورد. برنامههایی بسیار ساده اما مهم و اساسی:
دولت باید در میان مردم برود تا مشکلاتی که مردم با آن دست به گریبان هستند لمس کند و سپس برنامهریزی کند... .
مردم مرکزنشین با مردم اقصی نقاط این کشور برای دولت نباید فرق داشته باشند و دولت در تخصیص بودجه و عمران و آبادانی باید برای همه مناطق برخورد مساوی داشته باشد... .
تمرکز دستگاه اداری در مرکز به چاه ویلی برای اتلاف بودجه دولت تبدیل شده است که براساس آن نهادهای اداری باید تا حد امکان به مناطق محل مأموریت خود منتقل شوند... .
دولت باید از ولخرجیهای خود فاصله بگیرد و خرجهای اضافی خود را در راه خدمت به مردم هزینه کند... .
دولتمردان کارمند اداری نیستند که روزی هشت ساعت کار کنند و بقیه اش را در میتینگ بگذرانند و خوشوبش کنند بلکه نوکر مردماند و نوکری برای مردم تابع زمان نیست و شب و روز نمیشناسد... .
سود بالای بانکی آفت رشد تولید و و رونق اقتصادی است این سود باید قاطعانه پایین بیاید تا سرمایهها به سمت تولید برود و بانکها رباخوار نشوند... .
اگر مشکل جوانها ازدواج است این مهم با یک اقدام ملی قابل حل است و آن صندوقی است که سرمایهها باید در آنجا متمرکز شود و جوانها دور از پیچو خمهای اداری وام ازدواج دریافت کنند... .
رانتخواری برای همه ممنوع و این ممنوعیت از دولت شروع میشود ... .
و ... .
این برنامهها خیلی ساده به نظر میآمدند اما از نظر مردم خیلی اساسی و مهم هستند که برای اجرای آنها نیاز به قهرمانی است که این امور ساده را مردانه اجرا کند. مردم شعارها را با برنامهها سنجیدند و آنها را درستتر یافته به آن رأی دادند.
3. دینمداری صادقانه
علاوه بر بیتوجهی به معیشت مردم و طبقات مستضعف جامعه ، بیتوجهی به دین با توجه به دینداربودن مردم ایران از جمله دلایل شکست اصلاح طلبان در انتخابات سوم تیر است که حتی خود اصلاحطلبان نیز کموبیش به این امر اذعان دارند.
شعار ایران برای ایرانیان، در حالی از سوی اصلاحطلبان به عنوان یک استراتژی مطرح میشد که توجه نداشتند اکثر ایرانیان دیندارند. بیتوجهی بخشهای سکولار بدنه اصلاحطلب به ماهیت ایدئولوژیک جامعه ایرانی ضربه کاری را به اصلاحطلبان وارد ساخت که به این راحتی ترمیم نخواهد شد. بیتوجهی به این حقیقت حتی با حمایت عده زیادی در حوزه و دانشگاه از یک کاندیدا نیز جبران نشد و مردم به او رأی ندادند. برخی از این حقیقت به گسست بین نخبگان و مردم تعبیر کردند در حالی که باید این حرکت مردم را توجه به نخبهترها دانست تا گسست از نخبگان. وقتی اصلاحطلبانی از شعائر دینی فاصله گرفتند و اصول اولیه انقلاب اسلامی را کنار گذاشتند و برخی روشنفکران بیدین هم به آن دامن زدند مردم برای نجات دین و میهن دینی خود دست به کار میشوند. قطعاً به مردم وحی نشد، احمدینژاد هم به گفته خودش بودجه و امکانات تبلیغی خوبی نداشت، بلکه مردم به صورت خودجوش به وی رأی دادند. نه بهخاطر اینکه او ناشناخته بود که برخی در یک تحلیل بسیار سطحی میگویند اساسا مردم ما به افراد ناشناخته رأی میدهند، زیرا اگر مردم ایران چنین بودند معین هم ناشناخته بود. پس چرا به او رأی ندادند؟ نکته مهم در این انتخاب صداقت او در دینداری و ولایتمداری بود که این حقیقت در شعارهای شجاعانه او ملموس و محسوس بود. درحالی که همه میکوشیدند از قافله شعارهای رأیساز عقب نمانند او به شعارهای خدا پسند و انقلابی میاندیشید. صداقت دیندارانه او مردم را به یاد سالهای اول انقلاب و دولت شهید رجایی میانداخت که سراسر وجودش عشق به امام و انقلاب و خدمت خالصانه به مردم بود. شعارهای او همان شعارهای ناب و اسلامی بود. مردم از آروغهای روشنفکرانه خسته و سرخورده شده بودند و در جامعه مدنی صلاحی نمیدیدند چون به امید تحقق جامعه علوی انقلاب کرده بودند و امروز کسانی جامعه مدنی و سیویل سوسایتی غربیها را برای آنها تعارف میکردند. اینها برای مردم ولایتمدار و اسلامخواه نامانوس و اضطرابانگیز بود. مشروطه نباید تکرار میشد و مردم نمیخواستند ارزشهای غربی بر این کشور حاکم شود. عاقبت لیبرالیسم اقتصادی هم برای مردم کاملاً معلوم بود. اساسا تز لیبرالیسم اقتصادی زمانی مطرح میشود که اعتقاد به نظام اقتصادی عدالت محور اسلامی نباشد. مردمی که با شعار نه شرقی نه غربی انقلاب کرده بودند اقتصاد لیبرالیستی برایشان چنگی به دل نمیزد و دنبال فهمی دقیقتر از اقتصاد اسلامی بودند. حتی اگر این شعارها از سوی کسانی مطرح شود که در کسوت روحانیت باشند.
4. صداقت در گفتار و سلامت در عمل
با پیروزی ائتلاف آبادگران ایران اسلامی در انتخابات دومین دوره شوراهای اسلامی شهر و انتخاب احمدینژاد به عنوان شهردار تهران صداقت در گفتار و سلامت در عمل او به اثبات رسیده بود. این صداقت و سلامت در مدیریت شهری امالقرای جهان اسلام به باور عمومی تبدیل شد و همین باور موجب شد فردی که دارای کمترین پشتوانه حمایتی کانونهای قدرت و ثروت بود به عنوان رئیسجمهور انتخاب شود.
این صداقت و سلامت در انتخابات هم نمود یافت و در کنار انبوه تبلیغات پر زرقوبرق، حضور بیآلایش و ساده احمدینژاد، تبلیغات ساده و مردمی وی، از زیباترین صحنههای سیاسی پس از انقلاب اسلامی است.