آذین اصحابی
"جودو به شما میآموزد چگونه خودتان را کنترل کنید و با شناسایی نقاط قوت و ضعف حریف خود در یک لحظه برای کسب بهترین نتیجه مبارزه کنید."
اینها جملات یک کتاب آموزش جودو نیست و گوینده آنها یک روان شناس ورزشی هم نیست. بلکه در وب سایت کاخ "کرملین" و در قسمت بیوگرافی "ولادیمیر پوتین" رئیس جمهوری کنونی فدراسیون روسیه درج شدهاند.
این روزها در حالی که حوادث اوکراین و شبه جزیره کریمه در صدر اخبار و تحلیلهای رسانههای جهان قرار دارد، کانون توجهها دومای روسیه یا وزارت خارجه یا سایر نهادهای این کشور نیست بلکه شخص پوتین است که توجهها را به خود جلب کرده است. بسیاری از کارشناسان مسائل اوراسیا معتقدند لازمه درک و پیشبینی سیاستهای روسیه در قبال تحولات اوکراین، واکاوی ابعاد گوناگون شخصیت رئیس جمهوری این کشور است و حتی برای پیشبینی تاثیر تحولات اوکراین بر اموری مانند مذاکرات هستهای ایران که ظاهرا به ساز و کارهای جمعی مربوط است، باز هم نگاهها به سوی "مرد یخی" کرملین برمی گردد.
با مرور تحلیلهای کارشناسان سیاست خارجی درباره حوادث اوکراین و شبه جزیره کریمه، به سادگی میتوان فراوانی کلمه "پوتین" را در مقایسه با سایر واژههای کلیدی دریافت. لغاتی مانند "تهاجم"، "سیاست"، "پیشروی"، "محاسبات"، "راهبرد"، "اقدامات"، "عکس العمل"، "مهار" و حتی پسوند "ایسم" در بسیاری از تحلیلهای موجود با کلمه "پوتین" پیوند خوردهاند.
مثلا "مایکل دوران"، کارشناس مسائل خاور میانه و عضو سابق شورای امنیت ملی آمریکا در دوران ریاست جمهوری بوش پسر، در مورد سیاستهای روسیه در قبال خاور میانه مینویسد: "مسلم است مردی که کمربند مشکی جودو دارد، مامور سابق ک.گ.ب بوده است و در خیلی از تصاویر با بالاتنه برهنه مشغول انجام حرکات قهرمانانه است، بهتر از دیپلماتهای غربی اتوکشیدهای که خیال میکنند دنیا تغییر کرده است، خاور میانه را میفهمد. حاصل جمع بازی اوکراین در نظر پوتین صفر است. او استاد حرکات زیرکانهای است که میتواند یک دست دادن ساده را به یک ضربه مرگبار تبدیل کند..."
از سوی دیگر افرادی مانند "جان مک کین"، سناتور تندروی آمریکایی که حضور وی در میدان "استقلال" کییف مهر تاییدی بود بر دست داشتن آمریکا در ناآرامیهای اوکراین، در روزهای آغازین این بحران ضمن تایید علنی دخالت واشنگتن در اوکراین، هدف کاخ سفید را "مهار پوتین" عنوان کرد.
تقابل شخصی این دو سیاستمدار به قدری عیان بود که روزنامه انگلیسی "گاردین" با اشاره به حضور مک کین در جمع صدها معترض اوکراینی نوشت: "به نظر میرسد مک کین ماموریت دارد ولادیمیر پوتین را اذیت کند. در سال 2006 (1385ش) هم او به دیدار "میخائیل ساکاشویلی"، رئیس جمهوری وقت گرجستان و یکی از بزرگترین دشمنان پوتین رفت و با هم به اسکی روی آب در دریای سیاه پرداختند!"
فارغ از این قبیل تندرویها که ظاهراً بازتاب سیاستهای تیم اوباما نیست، به نظر میرسد با توجه به ویژگیهای نظام سیاسی روسیه و فرایندهای تصمیمسازی این کشور که برغم شباهت ظاهری به دموکراسیهای غربی عمدتا شخص محور است، نوع نگاه شخص پوتین به روسیه، همسایگان، منافع ملی و نظام بین الملل بهتر بتواند سیاست خارجی روسیه را توضیح دهد.
به نظر میرسد پوتین میخواهد روسیه را به چیزی فراتر از یک کشور قدرتمند تبدیل کند بلکه در صدد ایجاد یک تمدن قدرتمند روسی است که در مقابل تمامی تهدیدات بدون نیاز به کمک خارجیها از خود محافظت کند. میتوان طرح تاسیس "اتحادیه اوراسیا" و تاکید بر "اتحاد نژاد اسلاو" را که از سوی وی مطرح شده شاهدی دال بر این مدعا دانست.
از سوی دیگر والدین وی از بازمانندگان محاصره شهر "لنینگراد" هستند؛ یکی از دردناکترین دوران تاریخ روسیه که شاهد مرگ قریب به یک میلیون انسان بود. پوتین در چند مصاحبه از خانوادهاش به عنوان کسانی که از محاصره جان به در بردهاند یاد کرده است و بیتردید نمیتوان تاثیر زندگی در چنین خانوادهای را بر دیدگاه فرزند آنها نسبت به کشورش و بقای آن نادیده گرفت.
علاوه بر این، روسیه کشوری است که "جنگ" و کشمکشهای ارضی در تاریخ آن جایگاه تعیینکنندهای دارد، بنابراین عنصر "سرزمین" و "امنیت" در شکل دهی به خط مشی رهبران آن نقش مهمی داشته است و پوتین نیز از این قاعده مستثنی نیست.
می توان گفت پوتین بین "ریاست جمهوری" به عنوان یکی از شاخصهای نظام دموکراتیک غربی و میراث تزارهای روسیه پیوند برقرار کرده و "هویت ملی" روسیه به عنوان یک "قطب منحصر به فرد تمدنی" را در معرض خطر میداند. بر همین اساس بسیاری از تحلیلگران، مرد اول کرملین را یک شخصیت "ناسیونالیست" ضدغربی توصیف میکنند.
از سوی دیگر، سال گذشته نشریه "فوربس" در صدر فهرست "قدرتمندترین شخصیتهای جهان" نام "ولادیمیر پوتین" را جای داد و در توضیح علت این انتخاب نوشت: "پوتین کنترل خود را بر روسیه تقویت کرده است و همه آنهایی که بازی شطرنج سیاستمداران کشورهای غربی را پیرامون مناقشه سوریه دنبال کرده اند، به صراحت بر این عقیده هستند که عملکرد پوتین در پرونده سوریه کفه ترازوی قدرت را به نفع وی در جهان پائین آورده است."
همچنین نام پوتین در سال 2008 (1387ش) نیز در صدر فهرست صد نفری بانفوذترین اشخاص جهان در نشریه "ونیتی فیر"، قرار داشت. جالب اینجاست که واکنش نظامی پوتین در ماجرای گرجستان که نگرانی جدی آمریکا و اروپا را به دنبال داشت، علت این انتخاب عنوان شد.
به نظر میرسد که سیاستهای رئیس جمهوری روسیه که میتواند در چارچوب واقع گرایی و تلاش برای کسب قدرت و گسترش حوزه نفوذ عمده آنها را توجیه کرد، نه تنها در روسیه خواهان دارد بلکه آمریکاییها نیز که مخالف ایدئولوژیک روسیه محسوب میشوند وی را تحسین میکنند.
تحلیلگران در بررسی روشهایی که پوتین برای تحقق اهداف خود به کار میگیرد به دوران خدمت وی در "ک.گ.ب" استناد میکنند و معتقدند پوتین به عنوان مامور "ک.گ.ب" در آلمان شرقی طی سالهای جنگ سرد، حاضر است برای تحقق منافع ملی و بقای روسیه هر کاری بکند.
به نظر آنها تفکر حاکم بر ذهنیت او، بازی حاصل جمع صفر جنگ سرد است و روابط بین الملل برای پوتین در افراد و رویکرد یک سازمان به افراد خلاصه میشود. به عبارتی، "وزارت امور خارجه" نهاد اصلی تعیینکننده سیاست خارجی روسیه نیست بلکه "سرگئی لاوروف" حرف اول و آخر را میزند و پوتین نه حامی وزارت خارجه که حامی لاوروف است.
پوتین که دکترای اقتصاد دارد، یک دهه بعد ازفروپاشی شوروی و ناکامی "بوریس یلتسین" و تیم غربگرای وی، در شرایطی وارد کرملین شد که نخبگان سیاسی روسیه اتفاق نظر داشتند تلاش جدی برای احیای جایگاه روسیه بعد از یک دهه آشوب داخلی و تخریب وجهه کشور در سطح بین المللی، ضروری است.
وی در همان سال در قضیه "چچن"، علنا خطاب به مردم روسیه اعلام کرد: "ما خودمان باید تصمیم بگیریم که چه میخواهیم. روسیه باید آماده باشد بدون پول غرب خود را اداره کند. من و شما در شرق زندگی میکنیم نه در غرب."
می توان گفت پوتین به خاطر رشته دانشگاهی و سمت اطلاعاتی در دوران جنگ سرد، درک درستی از علت فروپاشی شوروی و مبنای استمرار نظام بین الملل کنونی دارد. وی میداند که دوران کمونیسم به سر آمده و روسیه باید برای بازیابی جایگاه برتر خود در نظام بین الملل، راه برتری در نظام اقتصاد لیبرال را پیشه کند. او با این درک عملگرایانه، طرفدار بازار آزاد و مالکیت خصوصی است و از این اهرم اقتصادی برای دستیابی به اهداف سیاسی و فرصت سازی بهره میگیرد. مثلا وی در سال 2006 و 2009 (85 و 88ش)، شیر گاز را به روی اروپا بست و درسال 2013 (1392ش) با ممنوع کردن واردات شکلات از اوکراین و شراب از گرجستان و مولداوی در صدد تحقق اهداف خود بر آمد.
بر همین مبنا، میتوان یکی از علل خارجی بحران کنونی اوکراین را خواست روسیه برای افزایش توان اقتصادی خود و هراس پوتین از تهدید منافع ملی بر اثر افول وضعیت اقتصادی داخلی و افزایش نارضایتی مردم دانست.
روسیه تا سال 2013 (1391ش) برای مدرن کردن اقتصاد خود راه مشارکت اقتصادی با اتحادیه اروپا را در پیش گرفته بود اما در پایان این سال، این اتحادیه تلاش کرد توافقنامههای تجارت آزاد خود رابه امضای اوکراین، گرجستان، مولداوی و ارمنستان نیز برساند. این تغییر غیرمنتظره محاسبات پوتین را برای توسعه اقتصادی روسیه بر هم زد.
چنین توافقنامهای بازار 62 میلیون نفری این چهار کشور را از حوزه نفوذ کالاهای روسی خارج میساخت و با دشوار کردن رقابت برای روسیه این کشور دیگر نمیتوانست در دراز مدت شریک عمده تجاری اروپا باقی بماند.
پوتین در عین تلاش برای افزایش روابط تجاری مسکو با اتحادیه اروپا در پی ایجاد "اتحادیه اوراسیا" نیز بود که یک بلوک اقتصادی مجزا به رهبری روسیه است که "اتحادیه گمرکی" کنونی را که بلاروس و قزاقستان در آن عضویت دارند به سایر جمهوریهای پساشوروی از جمله اوکراین، مولداوی، گرجستان و ارمنستان گسترش خواهد داد.
اتحادیه اروپا درسال 2013 به روسیه و این چهار کشور اعلام کرد که توافقنامههای تجاری آن با اتحادیه اوراسیا سازگار نیست که به معنای نادیده گرفتن منافع روسیه بود. از این رو، مسکو فشار خود را بر این کشورها افزایش داد تا به جای امضای پیمانهای تجارت آزاد با اروپا، اتحادیه اوراسیا را انتخاب کنند. اوکراین نیز بعد از مدتی تعلل اعلام کرد در قبال دریافت تخفیف در خرید گاز روسیه، از امضای این توافق صرف نظر کرده است. به این ترتیب آغاز خشونتهای کی یف و سقوط ویکتور یانوکوویچ رئیس جمهوری سابق اوکراین رقم خورد.
نمی توان بحران کنونی اوکراین را کاملا به دخالت روسیه وابسته دانست و شرایط داخلی این کشور را نادیده گرفت اما تلاش پوتین برای حفاظت از منافع ملی روسیه که شراکت اقتصادی اوکراین و سه کشور دیگر با اروپا را تهدیدی مستقیم برای اقتصاد روسیه میداند، تاثیر تعیینکنندهای دراین بازی دارد. درواقع، رویای اوراسیایی پوتین بدون اوکراین 45 میلیون نفری با وابستگیهای عمیق فرهنگی، تاریخی و اقتصادی با روسیه محقق نخواهد شد.
در خصوص وابستگی عمیق تاریخی و فرهنگی این دو کشور همین بس که یک ضرب المثل روسی میگوید: "مسکو مغز روسیه، سن پترزبورگ قلب روسیه و اوکراین "مادر" روسیه است."
فراموش نکنیم که "شاخماتی" بازی محبوب روس هاست و زنان و مردان روس در محافل خانوادگی خود با جدیت این بازی را دنبال میکنند. روسها در این بازی به مراتب ماهرتر از آمریکاییها هستند و فعلا از ظواهر امر این گونه برمی آید که تاکنون پوتین در صفحه شطرنج اوراسیا ماهرانهتر از تیم اوباما از مهره اوکراین برای مات کردن رقبای خود در بروکسل و البته واشنگتن استفاده کرده است.