رفع نیاز ایران به تسلیحات هستهای
آمریکاییها از انگیزههای رهبران ایران برای جستجوی تسلیحات هستهای آگاهی ندارند و مشخص نیست چه کسی در این باره تصمیم میگیرد. ایران مطبوعاتی نسبتاً فعال، و فرهنگی روشنفکرانه دارد. اما فاقد استراتژیستهای دانشگاهی یا «انبار فکر» میباشد که در صحنۀ تکنولوژی هستهای به عنوان وسیله کاهش شکافها در قدرت و موقعیت ایران با پاکستان، اسرائیل، آمریکا و عراق عمل کنند. با این حال، این جاذبه مبهم است. هیچ گونه دکترین جدی نظامی ـ استراتژیک وجود ندارد که سلاحهای هستهای را به ضرورتی ناگزیر برای ایران بدل سازد. رهبران ایران تسلیحات هستهای را منبع تقریباً معجزهآسای قدرت و استقلال ملی تلقی میکنند. آنان به صورت شهودی تصور میکنند که بمب هستهای همه قدرتهای بیگانه شامل اسرائیل و آمریکا را از اندیشیدن به اینکه میتوانند به ایران دیکته یا حمله بکنند، دور میسازد. همچنین توانمندی تسلیحات هستهای درخشندگی و برجستگی فنی تمدن بزرگ ایران را نشان خواهد داد. به طور خلاصه، ملیگرایان ایرانی تسلیحات هستهای را نشانه و تضمینکنندۀ خوداتکایی، استقلال، موقعیت منطقهای و در سطح جهانی داشتن موقعیت برابر با دیگر تمدنها و قدرتها در نظر میگیرند. تصمیمگیرندگان آمریکایی باید تلاش کنند تا استدلالهای امنیتی ایران برای تسلیحات هستهای را از میان ببرند و در همان حال به هوش باشند که منابع ژرفتر سیاسی ـ روانی جاهطلبی هستهای باقی خواهد ماند.
در مورد ایران، چهار تهدید مبهم موجبات تصور نیاز امنیتی برای کسب توانمندیهای تسلیحات هستهای را برمیانگیزند: پاکستان، اسرائیل، آمریکا و عراق هر یک از این چهار منطق امنیتی برای کسب تسلیحات هستهای برطرف شده است یا میتواند برطرف شود.
پاکستان
پاکستان در می 1998 تسلیحات هستهای خود را آزمایش کرد. این امر روشنفکران ایرانی و احتمالاً تصمیمگیرندگان ایرانی را ژرفتر از آنچه که در غرب تصویر میشد، تحت تأثیر قرار داد. از نظر ایرانیان، پاکستان از لحاظ فرهنگی و تاریخی، همسایهای پستتر به شمار میرود. هنگامی که آزمایشهای هستهای پاکستان موجبات شهرت جهانی برای این قدرت هستهای شد، این امر حس برتری ایرانیان را آزرده ساخت. از آن مهمتر، پاکستان زمینی هموار برای بنیادگرایی وهابی بوده و میباشد. همچنین پاکستان صحنۀ زد و خورد گروههای فرقهگرایی سنی و شیعه بوده است.
تا پیش از 11 سپتامبر 2001، ایرانیها دلیلی واقعی برای ترس از طالبانی شدن پاکستان داشتند. این امر میتوانست تسلیحات هستهای را در دستان افرادی قرار دهد که آمادگی آسیب رساندن به ایران را داشتند. ایران به طور ضمنی از نابودی طالبان توسط آمریکا استقبال کرد. با این حال، ایرانیها هنوز در خصوص آیندۀ پاکستان نگران بودند. برخی احساس میکنند که منزلت و امنیت ایران مستلزم همپایگی قدرت و بازدارندگیای است که پاکستان از راه بمب اتمی به دست آورده است. برخی در ایران صرفاً احساس میکنند که اگر کشوری همچون پاکستان بمب اتمی دارد و از راه آن به بازدارندگی دست یافته است، ملت بزرگتری همانند ایران هم باید از آن برخوردار باشد.
شدیدتر و مبهمتر از آن این است که احتمال دارد ایران و پاکستان به طور سری با برقراری ترتیبی برای کمک پاکستان به توسعه توانمندی سلاح هستهای ایران، یکدیگر را از نیات استراتژیک خود مطمئن ساخته باشند. طبق برخی گزارشهای تأسیسات تبدیل و غنیسازی اورانیوم که ایران هماکنون در حال ساخت آن میباشد، از روی تأسیسات مشابه در پاکستان الگوبرداری شده است. البته بدون داشتن منابع اطلاعاتی مطمئن، در این باره تنها میتوان به حدس و گمان پرداخت. پاکستان مایل است بدین ترتیب ایران را مطمئن سازد که توانمندی هستهای پاکستان صرفاً علیه هند هدفگیری شده است و این کار را با کمک به برنامۀ هستهای ایران میتواند انجام بدهد.
اسرائیل
رهبران ایرانی اسرائیل را عامل مستقیمتر علاقمندی خود به کسب تسلیحات هستهای میدانند. در 14 دسامبر 2001، آقای رفسنجانی در خطبههای نماز جمعه این حس دفاعی مبارزهجویانه را آشکار ساخت. در حالی که جنگ حکومت بوش بر ضد تروریسم در جریان بود، وی به معیارهای دوگانه در زمینۀ دادن تسلیحات کشتار جمعی به اسرائیل اشاره کرد. این در حالی است که از نظر وی امپریالیستها چشم خود را بر آنچه که در اسرائیل میگذرد، بستهاند. به سخن دیگر، ایران به خاطر ریاکاری، بیانصافی و تهدید فیزیکی محور آمریکا اسرائیل در معرض خطر قرار دارد. همچنین آقای رفسنجانی ادامه داد که اگر روزی جهان اسلام به سلاحهایی همانند آنچه که اسرائیل دارد، مجهز شود، استراتژی امپریالیستها به بنبست خواهد رسید. زیرا استفاده از حتی یک بمب اتمی در درون اسرائیل همه چیز را نابود خواهد ساخت.
این گونه سخنان به خوبی تمایل درونی برای قدرت و نیروی بازدارنده در برابر امپریالیستها و اسرائیلیها را فاش میسازد. ��خنان رئیسجمهور بوش در خصوص محور شرارت پس از این سخنرانی آقای رفسنجانی صورت گرفت. زبان مبارزهجویانه بوش و تهدیدات مرتبط با تغییر رژیم تنها بر تهدیدی که ایرانیها از سوی نیروهای آمریکا در خلیج فارس متوجه خود میدانند، میافزاید. رویکردها و تاکتیهای مشترک حکومت بوش و شارون ترسهای ایرانیان را نسبت به وقوع تجاوز از سوی یک محور آمریکایی ـ اسرائیلی افزایش میدهد، تجاوزی که میتواند به بهانه جلوگیری از تکثیر هستهای صورت بگیرد. ایرانیها مدعی هستند که آنان به سلاحهای هستهای نیاز دارند تا آمریکا را که به تنهایی یا به همراه اسرائیل عمل میکند، خنثی کنند یا بازدارند.
با این حال، از نظر واقعگرایانه و عملی، تسلیحات هستهای در برابر اسرائیل، آمریکا یا حتی پاکستان ارزش اندکی برای ایران خواهد داشت. کسب چند سلاح هستهای کوچک به طور قاطع انگیزهها یا توانمندیهای آمریکا یا اسرائیل را برای حمله به ایران کاهش نمیدهد. برعکس، تلاش ایران برای کسب زرادخانۀ هستهای تهدید حمله را افزایش میدهد. آیتالله خامنهای در سال 1992 به همین نکته اشاره کرد و به پیروان خویش گفت که قدرت جمهوری اسلامی در کسب یا ساخت بمب اتمی نیست، زیرا قدرتهای بزرگ صدها از این نوع سلاحها دارند. قدرت ما در ایمان ماست. تصمیمگیرندگان ایرانی میتوانند به این قمار بپردازند که کار خود را با کسب زرادخانهای کوچک به پیش ببرند تا سپس موجب بازدارندگی اسرائیل و آمریکا بشود، اما این یک استراتژی بسیار پرمخاطره در برابر تهدید تجاوز آمریکا و یا اسرائیل است و احتمالاً در صورتی که ایران در جستجوی کسب تسلیحات کشتار جمعی نباشد، اساساً چنین تهدیدی وجود نخواهد داشت.
آمریکا
فرهنگ، تاریخ و توانمندیها هیچ دلیلی به دست نمیدهند که ایران یک جنگ بزرگ را با اسرائیل یا آمریکا آغاز خواهد کرد. اگر احتمال ندارد ایران جنگی را آغاز کند، قادر نیست در یک فرایند اوجگیرنده در حملۀ پیشدستانۀ آمریکا یا اسرائیل به ایران (از نوع متعارف یا غیر متعارف) تسلط پیدا کند. اسرائیل یا آمریکا تلاش خواهند کرد تا حملات را برای نابودسازی زیربنا و توانمندیهای تسلیحات کشتار جمعی ایران و شاید برخی نهادها هدفگیری کنند. این حملات طبق تصور توانمندیهای ضد حملۀ ایران را کاهش خواهد داد. اگر ایران قادر باشد بیشتر جمعیت اسرائیل را نابود کند، زرادخانۀ هستهای که در زیردریاییهای آسیبناپذیر قرار دارد، شهرهای بزرگ ایران یا اهدافی متمرکز را نابود خواهد کرد. همچنین طبق تصادف این گونه مبادلۀ سلاحهای هستهای بسیاری از فلسطینیان را خواهد کشت که حقوق و منافع آنان مورد دفاع ایران است. اساساً ایران موجودیت خود را در ازای انتقام علیه یک حمله محدود اسرائیل (یا آمریکا) به توانمندیهای تسلیحات کشتار جمعی خود از دست خواهد داد، در حالی که ایران براساس معاهده تعهد کرده است که از کسب آنها در وهلۀ نخست خودداری کند.
وضعیت ایران با کره شمالی از این لحاظ متفاوت است که کرۀ شمالی میتواند با تسلیحات متعارف خود سئول را هدف قرار دهد. همچنین این تسلیحات بیشتر برای حفظ جان رهبران کرۀ شمالی است و اینکه با کمک آنها آمریکا را از تغییر رژیم در کرۀ شمالی باز بدارند. مهمتر از همه اینکه اگر ایران در صدد کسب تسلیحات کشتار جمعی برنیاید، هدف حملۀ آمریکا یا اسرائیل قرار نخواهد گرفت. دشمنی آمریکا در قبال ایران اساساً حالت دفاعی دارد. اگر هدف ایران جلوگیری از تجاوز آمریکا و یا اسرائیل باشد، در آن صورت تسلیحات کشتار جمعی مشکل ایران را حل نخواهد کرد، بلکه آن را ایجاد خواهد کرد. وزیر دفاع ایران، علی شمخانی، این نکته را به خوبی دریافت و در فوریۀ 2002 اعلام داشت که تسلیحات هستهای ما را به تهدیدی برای دیگران تبدیل میکند و به روابطمان با کشورهای منطقه آسیب میرساند. از این رو، واشنگتن باید این نکته را با دادن تضمین به ایران تقویت کند که اگر ایران کسب تسلیحات کشتار جمعی و حمایت از تروریسم از جمله علیه اسرائیل را رها کند، با تهدید نظامی از سوی آمریکا یا اسرائیل روبرو نخواهد شد.
عراق
عراق یک تهدید کاملاً آشکار و مستقیم امنیتی است که تلاش ایران را برای کسب توانمندی هستهای موازنهگر توجیه میکند. هرچند مقامات ایرانی عموماً از نام بردن عراق به عنوان تهدید به طور آشکار خودداری میورزند. ایرانیان به خوبی میدانستند که نام بردن از تهدید عراق میتواند دشمنی اعراب را برانگیزد. به جای آن، ایران تهدید اسرائیل را بزرگ جلوه داده است تا بدین وسیله همدردی بیشتر اعراب را پدید بیاورد. خوشبختانه با برکناری صدام حسین و سیاستهای آمریکا در عراق پس از جنگ، این نیاز ایران به سلاحهای هستهای از میان خواهد رفت. رئیسجمهور آمریکا باید به طور خصوصی به رهبر و رئیسجمهور ایران اطلاع دهد که واشنگتن درک میکند که ایرانیها برای بازداشتن عراق به تسلیحات کشتار جمعی نیاز داشتهاند، اما با برکناری صدام، شرایطی ایجاد شده است که ایران و عراق بدون این گونه تسلیحات نیز احساس امنیت میکنند. آمریکا باید علناً اعلام دارد که هدفش تضمین این است که عراق تهدیدی برای ایران به شمار نرود.
جدا از عراق، اسرائیل و آمریکا هیچ دشمن دیگری نیست که تهدیدی را نسبت به موجودیت ایران پدید بیاورد. ایران با هیچ همسایه یا دشمنی روبرو نیست که احتمالاً علیه آن به تجاوز نظامی استراتژیک یا باجگیری بپردازد یا توان آن کار را داشته باشد. تسلیحات هستهای ایران به جای کاهش خصومت احتمالی ناتو ـ ترکیه، آن را افزایش خواهد داد. برخلاف پاکستان که با هند روبرو است، یا اسرائیل که دشمنان بسیاری دارد، ایرانیها نمیتوانند به صورت واقعگرایانه مدعی ضرورت امنیتی نظامی برای کسب متوازنکنندۀ بزرگ تسلیحات هستهای برای بازداشتن همسایۀ دشمن قدرتمند خود شوند.
در واقع، تلاشهای موفقیتآمیز اخیر ایران برای برقراری روابط با کشورهای کوچکتر خلیج فارس در صورت کسب تسلیحات هستهای نفی خواهد شد. این امر موجب چسبیدن بیشتر این دولتها به آمریکا خواهد شد. همچنین به واشنگتن انگیزه و حتی توجیه بیشتری برای افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه میدهد. ایران دقیقاً در صدد پیشگیری از این پیامد میباشد.
رهیافت واقعگرایانهتر
اگر آمریکا میتوانست نشان بدهد که تسلیحات هستهای برای منافع امنیتی واقعی ایران غیر ضروری یا زیانبار هستند، آنگاه ملیگرایی به عنوان انگیزۀ موجود در پس جاهطلبیهای هستهای ایران به کنار گذارده میشد. اعلام ایران به عنوان بخشی از محور شرارت، دست زدن به تهدیداتی مبنی بر تغییر رژیم، و تلاش برای سد کردن پیشرفت تکنولوژیک این کشور تنها جلوههای جدید سیاستهای آمریکاست که حتی اصلاحطلبان ایرانی دارای ذهنیت غربی را برمیانگیزد تا با غرور در برابر آمریکا مقاومت کنند. بسیاری از ایرانیها سخن معاون رئیسجمهور وقت آمریکا در 1988، جورج بوش، را به خاطر میآورند که پس از آنکه ناو وینسنس آمریکا به اشتباه هواپیمای ایرانی را در مسیرش به دوبی سرنگون کرد، در مبارزات انتخاباتی اعلام کرد: «من هیچ گاه از سوی ایالات متحده پوزشخواهی نخواهم کرد. من اهمیتی نمیدهم که واقعیات چه هستند». طرح محور شرارت از سوی آمریکا همانند شعار مرگ بر آمریکا توسط ایرانیهاست. آمریکا باید ایران (و کمککنندگان به این کشور) را به اندازۀ کافی تحت فشار بگذارد تا مانع از کسب توانمندی تسلیحات هستهای شود، اما باید این کار را بدون شدت انجام دهد تا ملیگرایان ایران از خشم منفجر نشوند و اساساً بگویند «بله، ما از معاهدۀ عدم تکثیر هستهای کناره میگیریم و شما نمیتوانید ما را متوقف کنید». آمریکا باید اظهارات مقامات ایرانی را که هیچ گاه به دنبال سلاحهای هستهای نبودهایم، تشویق کند. تا هنگامی که ایران هر گونه نیتی مبنی برای کسب تسلیحات هستهای را عملاً انکار میکند، تصمیمگیرندگان از انعطاف سیاسی برای متوقف ساختن آن پیش از رسیدن به هدف برخوردار خواهند بود.
آفریقای جنوبی باید الگوی راهنمای استراتژی آمریکا در اینجا باشد. آفریقای جنوبی تنها کشوری است که تسلیحات هستهای را ساخت و آنها را نابود کرد، زیرا مردم از این مسئله اطلاع نداشتند. هیچ دولتی تاکنون از توانمندی هستهای اعلام شده دست نکشیده است. جذابیت ادغام در اقتصاد سیاسی بینالملل موجب میشود رهبران و مردم این ادغام را بر مزایای اندک و هزینههای بالا کسب تسلیحات هسته یا ترجیح بدهند. ایرانیها به ویژه جوانان مایل به پایان یافتن انزوای کشورشان و ادغام در جهان مدرن هستند. رعایت تعهدات و هنجارهای بینالمللی مبنی بر عدم کسب تسلیحات کشتار جمعی و حمایت نکردن از تروریسم پیش شرطهای اساسی برای پایان دادن به انزوا و دستیابی به ادغام است. این پیام و تشویق مثبت باید محور استراتژی آمریکا در قبال ایران باشد.
برای آغاز، آمریکا باید از تحریک ملیگرایی ایرانیان خودداری ورزد. لفاظی محور شرارت و تغییر رژیم این ناسیونالیسم را شعلهور میسازد، نه اینکه آن را تضعیف کند. مقامات آمریکا باید علناً این واقعیت تغییرناپذیر را تصدیق کنند که ایران همواره بازیگری برجسته در خلیج فارس و خاورمیانه خواهد بود. بزرگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ایران تنها هنگامی به طور کامل ابراز خواهد شد که همسایگان ایران خود را از لحاظ نظامی در تهدید احساس نکنند. تنها در آن هنگام آنان نیازی به حمایت نزدیک آمریکا نخواهند داشت.
سیاستهای آمریکا در قبال عراق و کل خاورمیانه در این خصوص حائز اهمیت است، واشنگتن اکنون باید نشان بدهد که تلاشهایش در عراق و دیگر مناطق با هدف کمک به ایجاد محیطی امن و باثبات برای ایران و همسایگانش میباشد. واشنگتن باید از فرصت به دست آمده در نتیجۀ شکست صدام استفاده و دولتهای شورای همکاری، ایران و عراق را تشویق کند یک گروه کاری را برای کشف تدابیر اعتمادآفرینی در خلیج فارس تشکیل بدهند. همزمان باید در نظر داشت که هیچ گونه دیپلماسی رسمی یا غیر رسمی دربارۀ ایران (و بسیاری از دیگر بازیگران منطقهای) در صورتی که کشمکش اسرائیل و فلسطین فرونشاندۀ نشود، به موفقیت نخواهد رسید.
آمریکا نیازی ندارد و نباید در کار تعیین نوع حکومت شهروندان ایرانی که به رهبری آنها بپردازد، مداخله کند. ایالات متحده و اجتماع بینالمللی منافع مشروعی در تضمین این مسئله دارند که هیچ دولتی از جمله ایران صلح و امنیت بینالمللی را با کسب و استفاده از تسلیحات کشتار جمعی و اشتغال به تروریسم، دچار تهدید نمیکند. دولتهایی که چنین تهدیداتی را ـ جدا از ماهیت رهبرانشان ـ پدید نمیآورند، هیچ گونه دلیلی برای نگرانی در خصوص مداخلۀ آمریکا در امورشان ندارند.
متأسفانه، مقامات آمریکا از هر دو حزب، به ویژه در کنگره و محافل عدم تکثیر هستهای از چگونگی اعمال نفوذ اقتصادی درک نادرستی دارند. با تحمیل تحریمهایی با درجات گوناگون شدت برای 23 سال گذشته، واشنگتن ایرانیها را تنبیه کرده است. اگر نظریه این بوده است که ایران در برابر تقاضاهای واشنگتن (یا اسرائیل) تسلیم خواهد شد، این نظریهپردازان، روانشناسی ایرانیان را بد درک میکنند. این تنبیه منصفانه محسوب نمیشود. غرور و شکوه ایرانیان و خشم آنان نسبت به رفتار اسرائیل نسبت به فلسطینیها سرپیچی از فشار اقتصادی را دیکته میکند. هیچ جناح سیاسی، شامل لیبرالهای نسبتاً سکولار احساس نمیکند که میتواند (یا باید) در برابر فرمانهای امپریالیستی تسلیم شود تا شکوه و منزلت تمدن بزرگ ایرانی را تنها در ازای رشوههایی چند مبادله کند.
تحریمها رهبران انقلابی ایران را قانع نساخته است که از گزینۀ سلاح هستهای چشمپوشی کنند. استراتژی بهتر، نشان دادن مزایای همکاری اقتصادی با ایالات متحده و دور کردن مراودۀ اقتصادی از چارچوب ملیگرایانۀ آن میباشد. تندروهایی که هم اکنون سیاست هستهای را هدایت میکنند و با مذاکرات مستقیم با آمریکا مخالفت میکنند، باید در بازگشایی همکاری اقتصادی با آمریکا نقشی به آنها داده شود. نخستین اقدامی که آمریکا در این خصوص میتواند انجام دهد، کنارهگیری از مخالفتش با پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی میباشد. فراتر از آن، ایالات متحده باید به طور یکجانبه تحریمهای اقتصادی را که مانع گسترش جریان نفت و گاز طبیعی به هند و پاکستان میشود، بردارد. منطق سیاسی و عدم تکثیر این گشایش، نشان دادن این نکته است که واشنگتن تشخیص میدهد که مردم ایران خواهان ادغام کامل در اجتماع بینالمللی هستند. گشایش گام به گام تجارت با ایران میتواند تندروها را با آمریکا مرتبط سازد، بدون اینکه مذاکرات رسمی که آیتالله خامنهای مخالف آن است، صورت بگیرد.
به خاطر هراسی که ایران و نیز مصر و دیگر دولتهای عربی نسبت به تسلیحات اسرائیل دارند، آمریکا باید روشن سازد که اسرائیل از توانمندیهای استراتژیک صرفاً برای مقاصد دفاعی و بازدارنده استفاده میکند. نیازی نیست که ایران مخالفت سیاسی و دیپلماتیک خود را با سیاستهای اسرائیل پایان بخشد و یا فلسطینیها را رها سازد. اما ایران نمیتواند بخشی از اجتماع بینالمللی باشد، اگر که آشکارا وجود اسرائیل و حقوق اسرائیلیها را همانند دیگر مردم برای زندگی فارغ از تهدید ترور نپذیرد. در صورتی که ایران هر گونه پشتیبانی مادی و سیاسی خود از خشونت علیه اسرائیل را متوقف نسازد و حق موجودیت اسرائیل را آشکارا به رسمیت نشناسد، نمیتواند به طور کامل در اجتماع بینالمللی ادغام گردد و اسرائیل نیز نمیتواند از بازدارندگی هستهای خود تست بکشد. واشنگتن باید به ایرانیها نشان دهد که اگر ایران نیت یا توانمندی سلب موجودیت اسرائیل را نداشته باشد، به ترس نیازی ندارد.
فرجام
نکوهشها، تحریمها و تهدیدات پر سر و صدا، ایران را از جستجوی توانمندیهایی که به آن امکان تولید سلاحهای هستهای را میبخشد، منصرف نساخته است. البته در عمل سیاستگذاران آمریکایی از این مسئله آگاهی دارند. سیاستهای حکومتهای پیاپی آمریکا نیز تاکنون تنها در جهت خدمت به مقاصد سیاسی داخلی خودشان بوده است، نه ایجاد تغییر در ایران. یک استراتژی جدی باید در جستجوی هر وسیلۀ ممکن برای سد کردن ورود ملزومات به ایران باشد و در همان زمان از راه عمل، و نه صرفاً لفاظی، نشان بدهد که ایران برای کسب جایگاهی عالی در اجتماع بینالمللی و یا تضمینی علیه حملۀ آمریکا، اسرائیل، عراق یا پاکستان به تسلیحات هستهای نیازی ندارد.
حتی اگر بدبینی به اثبات برسد و ایران به تسلیحات هستهای دست بیابد، منافع آمریکا و متحدان و دوستانش از آن نوع ایران که قدرتمند، شکوفا، تحت حاکمیت قانون و فعال در خاورمیانه و آسیای مرکزی باشد، بهتر تأمین خواهد شد. وظیفۀ ایجاد این شرایط تا حد زیادی بر دوش ایرانیها قرار ندارد، اما قدرت بزرگ آمریکا و پتانسیل خلاقانهای که به صورت متناقضی به خاطر جنگ عراق ایجاد گردید، باید برای شکستن بنبست بیست و پنج ساله با ایران مورد بهرهبرداری قرار گیرد.
اگر در گزارشی که آژانس بینالمللی انرژی اتمی در ماه ژوئن منتشر میسازد، یافتههایی وجود داشته باشد که ایران حتی عناصر فنی تعهدات عدم تکثیر خود را نقض کرده است، این اخبار میتواند بحرانی را بر سر چگونگی واکنش ایران، آژانس و احتمالاً شورای امنیت پدید بیاورد. تحلیل ارائه شده در این گزارش نشان میدهد که مدیریت این بحران در صورتی آسانتر خواهد بود که مردم ایران و جناحهای رقیب به طور یکپارچه مسئلۀ هستهای را به صورت بخشی از نبرد محور شرارت آمریکا تلقی نکنند که به صورت بهانهای احتمالی برای حمله به ایران است. بهتر است نشان داده شود که جدا از عدم شناسایی اسرائیل توسط ایران و برنامۀ تسلیحات هستهای ایران، آمریکا مشتاق است تا یک رابطۀ مبتنی بر همکاری را با ایران برقرار سازد. ایالات متحده باید برخی از حرکات مثبت یکجانبه را که در این گزارش مطرح شده است، پیش از رویداد یک بحران هستهای انجام بدهد. در غیر این صورت، هنگامی که بحران پیش میآید، تقریباً همۀ ایرانیان آن را به صورت بخشی از برنامۀ جنگ از پیش اعلام شده آمریکا تلقی خواهند کرد. ملیگرایی ایرانی در آن حالت اوج خواهد گرفت. این امر بخت تسلیم را که آمریکا در جستجوی آن است، کاهش میدهد و مذاکره بر سر راهی برای خروج از آن را برای رهبران از هر نوع، بسیار دشوارتر خواهد ساخت.