شايد نخستين سوالي كه مطرح شود، اين است كه اين آشتي، اقدامي تاكتيكي است يا استراتژيكي؟ يعني آيا اين توافق بر اساس يك باور رخ داده يا بر اساس يك سري شرايط، محدوديتها و فشارها انجام شده است؟
در پاسخ، من تصور ميكنم كه توافق هم به گونه تاكتيكي و هم به صورت استراتژيك انجام شده است. به عبارت دقيق تر، وحدت، يك خواست اجتماعي است و طبعا هر جامعهاي در مبارزه، بايد وحدت را دنبال كند. چرا كه وحدت ملي، يكي از مهمترين سلاحهايي است كه فرايند مقاومت را به گونه سياسي يا نظامي حمايت ميكند.
بنابراين، در نهايت، آشتي ملي يك نياز استراتژيك است. لذا هر دو گروه در شرايط عادي اين امر را انتخاب نكردهاند.
يعني از يك سو، بايد گفت حماس به شدت تحت فشار بوده است. اين گروه بعد از تحولات در مصر و سرنگوني اخوان و اعلام تروريست بودن جنبش حماس از سوي دولت مصر، محدود كردن گذرگاه رفح و بستن تونلها يا به عبارتي مسدود كردن بيش از 80 يا 90 درصد تونلها در اين مرز با چالش روبرو شد. به گونهاي كه نوار غزه تا حد زيادي با مشكل مواجه گرديد و نوعي فشار عظيم اجتماعي بر ضد مردم وارد شد. در اين شرايط، حماس براي حفظ اولويتها و جان مردم و آسان كردن زندگي در غزه، احساس كرد بايد دست به كاري زند. از سوي ديگر در مقابل هم، فتح نيز تحت فشار بوده است.
تظاهراتهايي در چند ماه گذشته در غزه و كناره باختري رود اردن انجام و آنها خواهان آشتي با حماس بودند. لذا توافق، تحت فشار مردم قرار گرفت. در كنار اين امر هم، فرايندي كه فتح در پيش گرفته بود و گفتگوي سياسي با اسرائيل و حل آن از راه گفتگوي سياسي، به نتيجه نرسيد و نوعي نااميدي و سرخوردگي را ايجاد كرد. در اين شرايط، ابومازن به دنبال دستاوردي خارج از چارچوب گفتگوها بود.
در اين راستا فتح با آشتي با حماس، تلاش كرد اين خلا را تا حد زيادي حل كند. با اين وجود، به نظر ميرسد، اينكه آشتي بتواند نوعي وحدت استراتژيك را ايجاد كند بعيد است. چرا كه فتح، به دنبال حل بحران داخلي از راه گفتگوي سياسي است، در حالي كه حماس به دنبال حل بحران از راه مقاومت است. يعني فرايند سازش با مقاومت، در تعارض با هم بوده و نميتوانند در كنار هم باشند. به اين دليل بايد گفت اين آشتي نوعي آشتي سياسي است و تا حد استراتژيك ارتقا پيدا نخواهد كرد.
نگاه جريانهاي دروني فتح به روند آشتي
در واقع، فتح پيشتاز مبارزه بوده و از سال 1965 (1344 ش)مبارزه با اسرائيل را آغاز كرده است. لذا نوعي پيشكسوتي را براي خود تعريف كرده است. در اين بين، حضور اسلام گرايان در معادلات داخلي در فلسطين متاخر بود. در اين بين، توان اسلام گرايان در جذب پايگاههاي اجتماعي داخلي فلسطين، تا حد زيادي فتح را به سمت واكنش و انجام رفتارهاي واكنشي وادار كرد.
در واقع از نظر فتح، پيروزي حماس در انتخابات 2006 (1385ش) و به دست آوردن هفتاد و چند نماينده قابل تحمل نبود. به همين دليل، فتح براي پذيرش اين واقعيت اجتماعي و سياسي و تلاش براي كسب پايگاه در جامعه فلسطين، در فرايند حاكميت حماس كارشكني كرد. لذا شرايطي ايجاد شد و نشان داد كه فتح، گروه سياسي پخته و تحمل پذير نيست و همچنان نسبت به قدرت حساسيت دارد و حس رقابت نامشروعي نسبت به بقيه گروهها دارد.چنانچه، اكنون نتايج اين رقابت نامشروع، به شكل مصيبتهايي در جامعه فلسطيني نمودار شده است. با اين وجود، ميتوان اميداور شد كه گروهها پس از اين تجربه تلخ، به نوعي پختگي سياسي رسيده و بر اساس آن پختگي سياسي به توافق آشتي رسيدهاند.
بر اين اساس اگر اينگونه باشد ميتوان منتظر آغاز نوعي شرايط نوين سياسي بود. در مقابل، اگر رفتار كنوني فتح، در نتيجه شرايط پيشين نباشد نوعي فاجعه به شمار ميرود. چنانچه، اكنون نيز برخي اين مساله را مطرح ميكنند كه آقاي ابومازن، به اين منظور با حماس به توافق رسيده كه فرايند گفتگو با اسرائيل را فعالتر و تل آويو را تحت فشار قرار دهد تا امتيازاتي دهد. در واقع، اگر چنين نگاهي وجود داشته باشد و آشتي با حماس به عنوان ابزار فشار از سوي فتح بر اسرائيل باشد، اين امر نه انتخاب ملي فلسطين بلكه نوعي فاجعه است.
بررسي توافق فتح و حماس
موضوع توافقنامه بينابين مشخص است. در اين توافقنامه، جدا از تاكيد بر پايبندي به تمامي آنچه در توافقنامه قاهره و الحاقيههاي آن و توافقنامه دوحه ذكر شده، در مرجعيت قرار دادن اين توافقنامهها، موضع حاكميت و رفتارهاي حاكميتي مطرح است. در اين حوزه، موضوع تشكيل كابينه و تشكيل دولت، توافق ملي از تاريخ اعلام شده و طي مدت زمان قانوني 5 هفته مد نظر است.
موضوع ديگر، آزادي زندانيان سياسي متقابل است. بخش ديگر به اصلاح ساختار ساف و ورود جهاد اسلامي و حماس به اين ساختار ميپردازد. در بخش ديگري، به موضوع انتخابات و همزماني برگزاري انتخابات مجلس قانونگذاري، رياستي و شوراي ملي، تاكيد شده و محمودعباس، مامور تعيين زمان برگزاري انتخابات پس از رايزني با گروههاي ملي است.
در اين بين، انتخابات بايد پس از گذشت حداقل 6 ماه از زمان تشكيل دولت، برگزار شود. لذا واگذاري قدرت، به منتخبين مردم، مد نظر قرار گرفته است. در اين بين، توافق كاملا مشخص است. البته اين توافقنامه پيوستها و كميتههايي دارد. همچنين، اين توافقنامه، وضعيت نيروهاي حماس را مد نظر دارد و به چگونگي جذب در ساختار كنوني دولت توجه كرده است. گذشته از اين توافق، عمدتا در حوزه حاكميتي و اتخاذ تدابير و تصميمات در ارتباط با اين موضوع است.
چالشهاي توافقنامه آشتي
موضوع جذب نيروهاي امنيتي حماس در دولت فلسطين، از مهمترين چالشهاي توافقنامه بين حماس و فتح است، چرا كه اين نيروها، نيروهايي اسلام گرا هستند. در كنار اين، بايد توجه داشت كه نيروهاي تحت امر ابومازن، داراي نوعي ساختار امنيتي مشخص و نوعي هماهنگي با اسرائيل هستند.
در واقع، حضور ژنرال دايتون آمريكايي، در ستاد هماهنگي اين نيروها در حالي است كه نيروهاي حماس چنين چارچوبي را نميپذيرند. لذا جذب نيروهاي حماس، در ساختار كنوني و همكاري امنيتي با اسرائيل، از مقولات قابل پذيرش نيست.
بنابراين، جذب نيروهاي حماس و ادامه شرايط همكاري و هماهنگي امنيتي با اسرائيل، خود چالش بزرگي است كه ميتواند توافق را با چالش مواجه كند. در بعد ديگري، هيچ گونه صلحي، بدون پذيرش در جامعه فلسطيني رخ نميدهد. يعني با توجه به اينكه حماس بخش وسيعي از جامعه است، سازش با حضور حماس در ساختار رسمي فلسطين، قطعا اثر بيشتري دارد تا حضور حماس در مخالفت با ابومازن. به همين دليل، اكنون موضوع و چالش اصلي توافق اين است كه بعد از آشتي، آيا فتح از منطق مقاومت حماس تبعيت ميكند يا حماس از منطق سازش؟
جدا از اين، بايد توجه داشت كه تشكيل كابينه آشتي ملي بايد مد نظر باشد. يعني دو گروه حماس و فتح، در اين كابينه شركت داشته باشند. اين امر در حالي است كه اسرائيل، آمريكا و اروپاييها، هر گونه حضور حماس در دولت را وتو كرده و حضور حماس در دولت فلسطين را مساوي با قطع كمكهاي مالي به دولت خود گردان ميدانند.
بنابراين، با توجه به ادامه تهديدها، تشكيل كابينه آشتي ملي، خود نوعي چالش مهم به شمار ميرود. در بخش ديگري، بايد گفت، مشكلات غزه، به گونهاي وضعيت امنيتي است. چنانچه، هر گاه اسرائيل به غزه حمله كرده، نيروهاي مقاومت به سرعت پاسخ دادهاند و نوعي موازنه وحشت در اين منطقه برقرار كردهاند.
در اين شرايط، مشخص نيست اگر نيروهاي ابومازن قدرت را در غزه به دست آورند، نوع رفتار با گروههاي مقاومت چگونه خواهد بود. در واقع پرسش اين است كه اگر اسرائيل به اين گروهها حمله كرد و اين گروهها پاسخ دادند واكنش دولت فلسطيني چگونه بايد باشد؟ اين امر خود نوعي چالش است و مشخص نيست كه چگونه بايد باشد.
چالشهاي بيروني، در روند توافق فتح و حماس، بعد ديگري از چالشها است. يعني چون آمريكا و اروپا حماس را جزو گروههاي تروريست ميدانند، لذا ورود حماس به عنوان بخشي از ساختار دولت و ضرورت گفتگو با آن، براي آمريكاييها و اروپاييها قابل قبول نيست. به همين منظور غربيها واكنشهايي به اين داشتهاند. غربيها، بر اين نظرند كه حماس گروهي ترويستي است. چنانچه اوباما و سخنگوي كاخ سفيد و وزارت خارجه فرانسه هم در اين حوزه، اعلام نظر كردهاند. در اين بين، هر چند اروپاييها با اما و اگر بيشتري نگاه منفي دارند، اما آمريكاييها نگاهي يكسره منفي داشتهاند. از نگاه اروپاييها آنها يكسره از آشتي ملي حمايت ميكنند، ولي شرط آنها اين است كه حماس، تروريسم و خشونت را كنار گذارد و دست از مقاومت بكشد. ولي بايد گفت، قرار نيست چنين رويكردي را حتما مورد نظر قرار دهند.
نگاه جريانهاي دروني حماس به توافقنامه
تاكنون، نوعي دو دستگي در بين بدنه حماس، در مورد نگاه به توافقنامه وجود نداشته است. در واقع، توافق با فتح را اسماعيل هنيه امضا كرده و خالد مشعل آن را تاييد كرده است و ابومرزوق هم آن را تاييد كرده است. لذا بايد گفت در ظاهر امر، نوعي اجماع در نگاه به توافق با فتح وجود دارد.
رويكرد اسرائيل
با وجود اينكه توافقنامه آشتي ملي بين حماس و فتح، نوعي توافقنامه داخلي بوده، اما واكنش اسرائيل بسيار شديد بوده است. چنانچه، چند ساعت بعد از توافق، اسرائيل مانوري را در مرزهاي غزه انجام داد. اين امر، بيانگر رويكرد منفي آنها به اين مساله است. در كنار اين امر، اظهارت نتانياهو، نشانگر ماهيت رفتار اسرائيل، نسبت به اين توافق است.
در كنار اين نيز، اشارات وزارت خارجه و دارايي رژيم صهيونيستي هم دال بر همين مساله دارد. گذشته از اين، لغو گفتگوها از سوي اسرائيل، نشان دهنده موضع منفي آنها، نسبت به اين فرايند است. در واقع، اسرائيل حضور حماس در قدرت را خطري براي خود ميداند.
يعني اينكه، تل آويو با گروهي سازشكار گفتگو كند قابل پذيرش است، اما كنار آمدن با گروهي كه سلاح در اختيار دارد و از اين سلاح ميتواند بر ضد اسرائيل استفاده كند، براي آنها پذيرفتني نيست. در واقع، اين رويكرد، موضع فلسطينيها را تقويت ميكند و اين امر برخلاف منافع اسرائيل است.
كشورهاي منطقه و بينالمللي و نگاه به توافقنامه
كشورهاي عربي، اصولا بايد از توافقنامه بين حماس و فتح حمايت كنند، چرا كه وحدت جامعه فلسطيني، براي همه كشورهاي منطقه يك هدف است. لذا برخي از كشورها، به سرعت از اين توافق آشتي، استقبال كردند. اما برخي از كشورهاي ديگر، همچون شيخ نشينهاي خليج فارس و عربستان(كه اساسا با محور و فرايند مقاومت مشكل دارند) در اين حوزه، كاملا سكوت كردهاند.اين سكوت به اين معني است كه اين كشورها به دنبال آن نيستند كه گروههاي مقاومت در سطح منطقه وضعيت پايدار و قابل توجهي داشته باشند.
چشمانداز توافق فتح و حماس
به موجب توافقنامه آشتي ملي، دو جريان حماس و فتح در يك فرايند زماني پنج هفته اي، دولت وحدت ملي را تشكيل و در شش ماه آينده، انتخاباتي در غزه و كرانه غربي برگزار ميكنند. اين انتخابات ميتواند به اختلافات چندين ساله فتح و حماس پايان دهد.
اينكه اين فرايند قابل اجرا هست يا نه موضوع مهمي است. در اين ميان اگر اين توافق، اجرا گردد، نتايج مهمي دارد و اگر اجرا نگردد، نتيجهاي ديگري دارد. اگر توافق آشتي، اجرا گردد، نوعي انسجام ملي براي جامعه فلسطين داشته و ميتواند معادلات را تحت تاثير قرار دهد و حتي گفتگو با رژيم غاصب صهيونيستي را تقويت كند.
در حالي كه اگر توافقنامه اجرا نگردد و نوعي دو دستگي نهادينه گردد، اميد به حل بحران بين حماس و فتح از بين ميرود. اين امر خود مشكل جديدي براي جامعه فلسطين و شاخصي براي نااميدي اين جامعه خواهد بود. در اين شرايط، اين نااميدي متراكمتر خواهد شد و جامعه را در وضعيت ضعيفتري قرار خواهد داد.