نویسنده: مهدی مصطفایی
انجام و نتیجة حرکت عدالتخواهی، میتواند به انقلابی فرهنگی منجر شود، ولی در این نوشتار برآنیم که بگوییم: چگونه نفس جریان عدالتطلبی، قبل از حصول نتایج، صاحب قابلیت فرهنگسازی است.
مقصود ما از عدالتخواهی، جنبشی است که برای مبارزه با بیعدالتی، در هر شکلی که در مملکت پدیدار است، آغاز گردیده، راهش از نور اندیشة امام خمینی (ره) روشن شده و منادی اول آن، خلف شایستة او، سید علی خامنهای است که همین دو دلیل، برای تضمین حقانیت و سلامت این حرکت کافی است.
کسانی هم که به این راه وارد شدهاند، جوانان آرمانخواهی هستند که از وجود بیعدالتیها و مفاسد، ناراحتاند و این زشتیها را برازندة حکومت اسلامی ندانسته، آنها را عوارضی میدانند که چهرة این نظام الهی را خدشهدار کرده است و باید درمان شوند. شیاطینی در بدنة نظام حکومتی ما نفوذ کردهاند و زخمهای متعددی را بر پیکر آن وارد کردهاند که این زخمها روزبهروز گستردهتر میشود. برای درمان این زخمها ابتدا باید این شیاطین را بدون ترحم و تعلل، شناخت و بیرون راند و سپس با دفع آفات، نظام پاک و سلامتی را که در ابتدای انقلاب داشتیم تجدید ساخت. عدالتطلبان، حوزههای نفوذ شیاطین و گسترة بیعدالتیها را محدود نمیدانند و عدالت را در هر میدانی که گم شده باشد، تعقیب میکنند؛ چه اجتماعی، چه سیاسی، اقتصادی، علمی، نظامی، امنیتی .... لذا اگر عدالتخواهی را جنبشی فرهنگی بدانیم که جمیع جهات اجتماع و کشور را در برمیگیرد، سخن گزافی نگفتهایم. این کسان تمام توان خود را برای رسیدن به این هدف به کار میبرند که سلامت نظام مقدس جمهوری اسلامی تأمین شود و به مفهوم دقیق کلمه، «اسلامی» باشد، تمام منافذ فساد کور شده و موریانههای پراشتها نابود شوند و از این راهبرد، انشاءالله، مشکلات معیشتی و فرهنگی و اجتماعی مردم را رفع کنند.
این توضیح بیانگر آن است که:
1. سالهایی که در بسیج دانشجویی فعالیت میکردیم، همواره مواجه با کاستیهای فرهنگی و اخلاقی در میان دانشجویان بودیم. کاستیهایی که مرحلة حاد آن «فساد» است. اما رفتهرفته دریافتیم که همة کاستی در فساد خلاصه نمیشود و دامنهاش چندان گسترده است که دامن خودمان را هم گرفت و فاصلة عمیق خود را با فضایل و کمالات انسانی، عمیقاً درک کردیم.
با بررسی مشاهدات و تجربیات و اندیشهها در باب چارة کار، فهمیدیم که معضلات فرهنگی در اجتماع ما، در عملکرد نسل انقلاب و کارگزاران نظام ریشه دوانده است؛ از این کارگزاران بعضی هستند که کوتاهی خود را پذیرفتهاند اما علت را این میدانند که احوال انقلاب اسلامی به نسل بعد منتقل نشده چون زبانش را نداشتند و خوشرو نبودند و دافعهشان بیش از جاذبه بوده و از این دست توجیهات؛ اما آنان علت اصلی را درنیافته بودند. اینکه اگر نسل جدید دچار آفت فرهنگی شده است، بازمیگردد به نقص عملکرد این مسئولان در خصوص اصول و قواعد انقلاب. آن هم نقص در همة حوزهها نه فقط نقص در تبلیغات! موضوع این نیست که نسل ما انقلاب را نفهمیده و چون نفهمیده به کنشهای خلاف انقلاب روآورده است؛ مگر چنین چیزی ممکن است؟ چارچوب انقلاب اسلامی مبتنی بر فطرت انسانی است و چگونه میشود که انسانها آن را نفهمند و از قوة ادراکشان خارج باشد؟ چگونه ممکن است که این نسل، خمینی بزرگ را بزرگ ندارد؟ و دلبستة فرزندان شهید او نباشد؟ از سادهزیستی گریزان باشد و یا فلسفة مبارزه با ظلم و استکبار را درک نکند؟ آیا اصل ولایت فقیه استدلالی غیرفطری دارد که نسل جوان از هضم آن عاجز است؟
نه، حقیقت این است که جوان، آرمانهای زیبا و مقدس را به تمام وجود درک میکند و آنها را، فارغ از دینی بودنشان، زیبا و مقدس میداند. آنچه ریشة معضل به نظر میرسد، این است که در میان نسلی که با داعیة اسلام و وعدة عدالت، نظام اسلامی را بنا کرد و هشت، بلکه ده سال با چنگ و دندان آن را نگه داشت، کم نیستند کسانی که راهنمای چپ میزنند اما به راست میپیچند! یعنی که با داعیة انقلاب و اسلام، در عمل به انصراف از اصول و قواعد انقلاب اسلامی رسیدهاند و نسخة منش و سیرهشان را نه از سیرة آلالله و امام و شهیدان، که از جای دیگر گرفتهاند.
برای جدا نشدن دین از سیاست یقه چاک میکنند و با حامیان این نظریهها مبارزه میکنند، اما در برابر جدایی دین از توسعه و اقتصاد و فرهنگ و آموزش و ورزش و مدیریت و فنآوری و امنیت و ... عاجز هستند و حتی برای بهوجود آمدن انفصال میکوشند!! و بالاخره کار به جایی میرسد که میبینی دیگر آن سیاستشان هم دینی نیست! بنابراین درد نسل ما که درد همة مردم است، از «تناقض» است و درد تناقض درد ناچیزی نیست. گسترش فساد و معضلات مشابه، در واقع واکنشی به این تناقض است و به عبارتی میتوان آن را اعتراض منفعل این نسل دانست به آن نسل پیشین؛ اعتراض به فقدان آرمان. البته نه اعتراضی که منشأ ایدئولوژیک داشته باشد و سازمانیافته باشد. پدیدهای است که به علت طبیعت مکانیزم اندام و اجزای جامعه، چنین ظهور مییابد. بله؛ وضع فقدان آرمان، خاصه فقدان عدالت، وضع دردناکی است. در این وضع، فساد کارکرد پیدا میکند، به این معنا که فساد از حیث کلی، مانند مادة مخدری که رنج و درد بیعدالتی را تحملپذیر میسازد عمل میکند.
پس اگر غرض از این همه فعالیت متنوع به اصطلاح فرهنگی، اصلاح و رفع معضل است، نمیشود به تحلیلهای سطحی و سادهاندیشانه کفایت کرد. مبارزه با فساد اخلاقی و برخورد با معتاد، یعنی دفع معلول، نه رفع علت. برای برقراری عدالت، کمک به فقرا نه تنها کافی نیست بلکه مؤثر هم نیست؛ باید منشأ فقر را شناخت و آن را نابود کرد. اگر در این ملاحظة ظریف، اندیشه کنیم، درمییابیم که راهکارهای معمول که با عنوان نامناسب «فعالیت فرهنگی» در جامعه جریان دارد و با خیال آشتی دادن نسل سوم با انقلاب و جذب آنان به معیارهای جامعة اسلامی انجام میگیرد، بیثمر بوده و حتی خود به آفت جدیدی تبدیل شدهاست.
اصلاً قهری وجود ندارد که بیتالمال مسلمانان را برای آشتی دادن مصرف میکنیم؛ تولیدات بیمحتوای صدا و سیما، طرحهای عامهپسند و مبتذل مراکز فرهنگی شهرداریها، مسابقات رنگارنگ فرهنگی با جوایز نفیس!، شبهای خاطره و شعر، بزرگداشت عتیقهوار دفاع مقدس، اردوهای مناطق جنگی، برنامههای ضعیف و عاری از محتوای بسیج، که این روزها از هر کدام نمونهای پیش چشم است، دست بالا و با ارفاق، مُسَکّنهایی زودگذرند، نه بیشتر. با این برنامههای متشتت و بیحساب، میتوان ذهن و دیدة مردم را پر کرد و مجال تفکر را از آنان ستاند، اما دلشان را نمیتوان به دست آورد. چرا که هیچکدام از این بازیها ما را با آرمانهایمان قرابت نمیدهند و به جریان فقر و فساد و تبعیض ضرری نمیرساند. بههرحال برای زمین زدن دیو هزار سر معضلات فرهنگی و اجتماعی، که هر از چندی سر جدیدی هم میزاید، باید جبهة تمامعیاری را علیه قوای فقر و فساد و تبعیض گشود و به خیلیها اعلان جنگ داد.
خلاصه اینکه دریافتیم که از اشتغال به کار علمی و فرهنگی معمول و از فراز فلسفهبافی و بحث و نظر (اگرچه بسیار راهگشا بود) بازگردیم و مثل بچهبسیجیهای حرفشنو و ولایتمدار، سر به فرمان عزیز دلمان خامنهای بگذاریم؛ آنجا که گفت: «بنده باز هم با صدای بلند اعلام میکنم که مسئولان کشور، چه در قوة مجریه، چه در قوة قضائیه و چه در قوة مقننه، باید با فقر و فساد و تبعیض در این مملکت مبارزه کنند. اگر بخواهند وضع امنیت کشور را، وضع معیشت مردم را، وضع عزّت بینالمللی ما را تأمین کنند، راهش مبارزه با همینهاست.»1 و گفتههای فراوان دیگری که ذکر آنها، نه آنکه در این مقال نگنجد، بلکه عرق شرم بر پیشانی مینشاند. اما عزم بر ادای تکلیف و ولایتمداری هم بصیرت میطلبد و هم جرئت فراوان!
2. جنگ تحمیلی هشت ساله سرمایهای چنان عظیم دارد که مقام رهبری دربارة امکان حفظ و استخراج گنجینههای آن میگویند: ... میخواهم بگویم که این یک گنج است. آیا ما خواهیم توانست این گنج را استخراج کنیم، یا نه؟2 بررسی آنچه تاکنون برای این گنجینه شده است نشان میدهد که این اظهار تردید بیجا نیست. چرا که درک ارزش این گنج، خود هنری است. هنری که جنگ را اینگونه ببیند.
ما در آغاز راه انقلاب در سال 57، برای حکومت و جامعة آرمانی خود هیچ نمونه و تصویری در تاریخ نداشتیم الا دوران کوتاه حکومت پیامبر اسلام و امام علی صلواتالله علیهما در 1400 سال پیش. اما وقوع این جنگ که به ظاهر دار بلا و ویرانی بود، به برکاتی انجامید که ثبات و اقتدار انقلاب و نظام نوپای جمهوری اسلامی را در پی داشت. در کرب و بلای جنگ تحمیلی، انسان جدیدی متولد گردید و رشد یافت که تکلیف آیندة جهان را اسلاف او تعیین خواهند کرد و بدین جهت این دار بلا زمینهای شد تا تصویر روشن و نمونة مناسبی از جامعة آرمانی مورد نظر انقلاب ایجاد شود و نسلهای آتی با تأسی به آموزهها و تجربیات این دوران تکلیف خود را در خصوص غایت انقلاب اسلامی روشن کنند و به کمک ستارگان آسمانش، راه را پیدا کنند. آیا غیر از این است که هدف نهایی اسلام تربیت انسان است؟ آیا نه این است که فرهنگ اسلام، فرهنگ انسانسازی است؟ اگر صحیح است پس دفاع مقدس بزرگترین بستری بود که فرهنگ اسلام در آن به ظهور رسیده و در این میدان مصیبت، اساسیترین برنامة فرهنگسازی انقلاب اسلامی به اجرا درآمد.
به حقیقت، شهدای این جنگ، همچون مهدی زینالدین، مصطفی چمران، حمید باکری، محمدرضا دستواره، ابراهیم همت، مرتضی آوینی، عباس بابایی، حسین علمالهدی، محمود کاوه و امثال ایشان، نمایندگان یک دوران سپری شده نیستند، بلکه نمونهای از انسانهای کاملاند. انسانهایی که در برابر بت استکبار و ظلم و بیداد تمدن، قیام میکنند و بشریت را به عصری برتر خواهند رساند.
این حرفها شعر و شعار نیست. اکنون در گوشة همین قاره نمونههایی از این انسانها مشغول جهادند و مگر ندیدید که چطور تابوی قَدَرترین سردمدار استکباری جهان را شکستند و ذلیلش کردند؟ آیا قهرمانان و شهدایشان شما را به یاد احمد متوسلیان و همت و کاظمی و باکری و دیگران نمیاندازند؟ آیا شکی هست در اینکه راههای افتخار را از نور ستارگان این آسمان شناختند؟
ظهور این انسان و تربیت او، اتفاقی طبیعی نیست و در راستای پروسة تاریخ قرن بیستم رخ نداده است. شرایط ده یا بیست سال پیش از سالهای جنگ را در نظر بیاورید.
با چنین مقایسهای شاید بتوان قدری از عجایب این جنگ و عمق تحولی که اتفاق افتاده را درک کرد. تحول و تربیت این انسانهای افسانهای بعد از پنجاه سال اسلامزدایی سازمانیافته و جیرهخواری بیگانه و قریب به صد سال غربگرایی و غربزدگی چه نامی مناسبتر از «انقلاب فرهنگی» میتواند داشته باشد؟ چنین درختی نمیتواند جز فقیه عالم و وارستهای چون خمینی بزرگ، باغبانی داشته باشد، اما خاک باروری که این درخت از آن رُسته است، تنها میدان جهاد در راه خداست. درس بزرگ دفاع مقدس ما این است که کمال و رشد و تکامل اخلاقی انسان و وصول به قرب الهی تنها در میدان جهاد میسر میشود. اگرچه ظاهر جهاد فی سبیلالله ناهموار است اما بیتردید، راه انسان را به سوی غایت کمالش صاف میکند.
جهادی که ابتلائات و امتحاناتش حجابهای نور را یکییکی برمیاندازد. با این نگاه اگر دربارة جبهة جنگ فرهنگی امروز بیندیشیم، باب توفیق بزرگی را پیش رو خواهیم دید که کلید قفلهای معضلات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی ما خواهد بود و بیش از همه تحولات فرهنگی فراوانی در پی دارد، چنانکه اکنون همة آنچه از دفاع مقدس برای ما مانده سرمایهها و گنجینههای فرهنگی است. جهاد فیسبیلالله، چه جهاد اصغر، چه اکبر، متضمن این برکات است و با این نگاه حرکت عدالتخواهی نیز، خاک بارور تعالی و کسب فیض نسل ماست و اگر این فرصت تاریخی، به یک «انقلاب فرهنگی» نرسد، دیگر چه راهی میماند؟ آیا این سخن برای جوانانی که دلشان داغدار جنگ و جهاد و شهادت است و جز اردوهای سالیانة مناطق جنگی، مسکن دیگری ندارند، امید تازهای نیست؟ چرا هنوز خیلیها برای تکرار زیباییهای آن دوران منتظر وقوع یک جنگ دیگر هستند؟ عدالتخواهی باب جهاد دیگری است که نسل ما میتواند تجربیات معنوی و کمالات اخلاقی را که رزمندگان اسلام کسب کردند با جان خود تجربه کنند و همان مقامی را بیابند که مجاهدان فیسبیلالله کسب کردهاند و بدینگونه سرمایههای جاودان دفاع مقدس نیز کارکرد صحیحی در این مقطع تاریخی خواهد یافت.
و برای حسن ختام:
«جهاد فیسبیلالله حافظ همة اصول و احکام است و قبلهداران دایرة طواف نیز مجاهدانند. اگرنه، شیطان که دشمن دین است چرا با اسلام آل سعود دشمنی نمیورزد؟ ... نماز و روزه و حج نیز در خاک جهاد اصغر و اکبر به بار مینشیند و اینچنین با مدعی بگو که نماز هم نمازی است که در جبهه میخوانند.»3