تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۹۳ - ۰۸:۱۲  ، 
کد خبر : ۲۶۷۲۱۳

روسیه ، غرب و نظم دگرگون شده جهانی (بخش اول)


سرویس خارجی: در 3 ماه اخیر شاهد جنگ سردی جدید در ابعادی کوچکتر بین غرب و روسیه بوده‌ایم. این حوادث بسیاری را متعجب کرد که چرا کار به اینجا کشیده شد؟ آیا این رویارویی اجتناب ناپذیر بود یا غرب از ابتدای کار موضعی اشتباه در قبال روسیه اتخاذ کرد؟« فرید زکریا»چندی پیش در گزارشی برای شبکه «سی.‌ان‌.ان» به بررسی دلیل اصلی رویارویی دوباره روسیه با غرب پرداخت و ‌نوشت: درسال‌های اخیر بسیاری از سیاستمداران آمریکایی خواستار اتخاذ سیاستی سخاوتمندانه و باگذشت بیشتر در قبال مسکو شدند و همانطور که نشریه «واشنگتن پست» اخیرا در مقاله‌ای نوشت، آمریکا پس از پایان جنگ سرد با روسیه به عنوان یک بازنده برخورد کرد.

«جک متلاک»سفیر آمریکا در شوروی در دهه 80 میلادی دراین خصوص می‌گوید:«بله. با روسیه مانند بازنده جنگ سرد برخورد شد.عقیده من کاملا ساده و واضح است. ما دوسابقه رفتاری در قبال دشمنان خود در قرن بیستم داریم. پس از جنگ جهانی اول، کشورهای پیروز، آلمان را از نظام بین‌المللی وقت بیرون انداختند، اما این اقدام نتیجه‌ای فاجعه بار در پی داشت، زیرا باعث شد آلمان زخمی و خشمگین در پی انتقام باشد .اما از سوی دیگر، آمریکا و متحدانش پس از جنگ جهانی دوم، رفتار مناسبی در قبال آلمان وژاپن داشتند وآنها رادرنظام جهانی وارد کردند و به این ترتیب بودکه صلح1945،موفقیتی بزرگ بود.

به این ترتیب به نظر من ، ما باید همه تلاش خود را به کار گیریم تا روسیه را به ساختار جهان پس از جنگ سرد پیوند دهیم. ما باید به روسیه کمکی قابل توجه کنیم تا اقتصاد و جامعه‌اش را بازسازی کند. »هر چند کشورهای غربی کمک‌های محدودی به روسیه کردند، اما کمک‌هادرمقابل نیاز شدیدی که کشوری به وسعت روسیه پس از فروپاشی کامل در دهه 90 میلادی داشت، بسیار ناچیز بود. البته هر چند غرب تمام سعی خود را نکرد،اما اتخاذ سیاست‌های نادرست از سوی روسیه نیز این نزدیکی را سخت‌تر کرد.روسیه در اوایل دهه 90 میلادی جنگی خونین راعلیه چچن‌ها آغاز کرد. گفته می‌شود که ارتش روسیه در جنگ اول و دوم با چچنی‌ها، بیش از 200 هزار تن را به قتل رساند.

علاوه بر این مسکو در اروپا نیز به شدت از قتل عام بوسنیایی‌ها توسط صرب‌ها حمایت کرد.این در حالی است که آلمان و ژاپن که به دنبال ادغام در نظم جهانی بودند، پس از جنگ جهانی دوم اینگونه رفتار نکردند. درداخل نیزروس‌ها به شدت درمقابل مداخله خارجی موضع گرفته و سیاستمدارانی که به ادغام تمایل داشتند، به همراه حامیان اندکشان به حاشیه رانده شدند.«آن اپل بام» تاریخدان، با توجه به این پیشینه، در واشنگتن پست نوشت :« غرب به طور کلی برخورد اشتباه با روسیه داشت. روسیه یک سرزمین نیمه اروپایی است‌؛ سرزمین تولستوی و چایکوفسکی. اگر ما سیاست درستی اتخاذ می‌کردیم، اکنون اروپایی بود.

در واقع روسیه در هویت یک کشور غیرغربی یا حتی ضد غربی است.شاید غرب می‌بایست کمک بیشتری به روسیه می‌کرد. به نظر من روسیه در دهه80و90 میلادی به رهبری«میخائیل گورباچف، آخرین رهبرشوروی و«بوریس یلتسین»،توانایی بالایی برای مصالحه با غرب داشت، زیرا در آن دوران ضعیف بود، رهبرهایی روشنفکر داشت و مردم این کشور از دهه‌ها اشتباهات کمونیسم خسته شده بودند. پس از افزایش قیمت نفت در دهه 90 میلادی،‌رشد اقتصادی و تشکیل فدراسیون روسیه، این کشور به سرعت تغییر کرد.

از دهه 40 میلادی تاکنون در روسیه همیشه بین حامیان ادغام با غرب و اسلاوگراها اختلاف وجود داشته است.حامیان نزدیکی به غرب خواستارغربی شدن روسیه‌اند،درحالی که اسلاوگراها معتقدند که سرنوشتشان درتمدن اسلاوی نهفته است که بامدل غربی آن بسیارمتفاوت دارد .اکنون به نظر می‌رسد که حق با اسلاوگراها بوده است.

جهان پس از «کریمه»

ازدیگرسو،«فئودور لوکیانف»رئیس شورای سیاست خارجی و دفاعی روسیه، مقاله‌ای با عنوان«روسیه و جهان پس از کریمه» منتشر کرد که در آن به تحلیل تحولات اوکراین و تاثیرات آن بر روابط بین‌الملل پرداخت.لوکیانف نویسنده و محققی برجسته است که دیدگاه ها و تحلیل‌هایش در روسیه و جهان مورد توجه است. وی در واقع جانشین «سرگئی لاراگانف» در شورای سیاست خارجی و دفاعی روسیه شد و همزمان سردبیر مجله «روسیه در سیاست جهانی» است که به دو زبان روسی و انگلیسی منتشر می‌شود.وی معتقد است که پیوستن شبه جزیره کریمه به ترکیب فدراسیون روسیه،در جهان واقعیت جدیدی به وجود آورد.

روسیه زیر بار فشارهای متنوع غربی نرفته و بر خلاف رفتار خود در سال‌های 1990 و 2000، در آخرین لحظه عقب نشینی نکرد و تا آخر رفت. نویسنده، گزینه‌های مختلف واکنش غرب ، به ویژه آمریکا را به رفتارروسیه بررسی کرده وخاطرنشان می‌کند که آمریکا از یک سو، بر پایبندی به نتایج جنگ سرد تاکید می‌کند و از سوی دیگر، نمی‌خواهد که روسیه در شرایط تیرگی روابط با غرب، به چین نزدیک شود واین رقیب واقعی آمریکاراتقویت کند.وی معتقد است اتحادیه اروپا که باروسیه روابط اقتصادی گسترده‌ای دارد، بیشتر از همه از اعمال تحریم‌ها علیه روسیه ضرر خواهد کرد.

ژاپن هم که طی یک سال اخیر تلاش زیادی به عمل آورد که روسیه را به طرف خود جلب و نفوذ چین در منطقه را متعادل کند،آسیب می‌بیند.لوکیانف مشکلاتی را برای گسترش ناتو پیش‌بینی می‌کند و نتیجه می‌گیرد که مساله اوکراین و کریمه، به خودی خود مرکزیت ندارد، اما تبلور تحولات ساختار سیاسی جهانی شده است .لوکیانف معتقد است، روسیه مسئولیتی را که از دو دهه قبل می‌خواست انجام دهد، اکنون به عهده گرفته است؛ هرچند ممکن است هزینه‌های زیادی بابت آن بدهد .بالاخره این اتفاق افتاده است.

مسکو با نادیده گرفتن همه خواهش‌ها، دعوت‌ها، هشدارها و تهدیدها، کریمه و «سواستوپل» را به ترکیب فدراسیون روسیه الحاق کرد. بسیاری از سیاستمداران، دیپلمات‌ها و مفسران غربی تا آخرین لحظه، یعنی تا سخنرانی فوق‌العاده ولادیمیر پوتین در برابر نمایندگان پارلمان فدرال، نمی‌توانستند باور کنند که چنین اتفاقی بیفتد. حتی هنگامی که در شبه جزیره کریمه یک همه پرسی که نتیجه آن از قبل روشن بود، در حال برگزاری بود، این فرضیه رواج داشت که رئیس جمهوری روسیه فقط درجه تنش را بالا برده و سعی می‌کند از اراده مردم کریمه به عنوان برگ برنده یک چانه زنی ژئوپلیتیک استفاده کند.

این بی‌میلی به شناسایی واقعیت آشکار، ناشی از آن بود که اروپا و آمریکا از اواخر سال‌های 1980 عادت کرده‌اند که مسکو هر چقدر مقاومت کند، در آخرین لحظه «جلوی خط آخر» توقف کرده و مجالی برای سازش باقی بگذارد، زیرا روابط با غرب، ارزشی محسوب می‌شود که باید از آن مراقبت کرد. این امر به معنی تغییرات در روابط با شرکای شرقی هم هست؛ چرا که نظام جهانی ناظر بر وابستگی متقابل همگانی است.جهانیان از روسیه نوین چگونه استقبال می‌کنند و قصد دارند با آن چگونه رفتار کنند؟ لوکیانف سعی می‌کنید پاسخ این سئوال را بدهد.

این قضیه حقیقتی قدیمی را به اثبات رساند که «اگر نمی‌خواهی به سیاست خارجی بپردازی، سیاست خارجی به امور تو خواهد پرداخت.» واکنش دولت باراک اوباما به بحران اوکراین ضعیف بود. آمریکا طی مدتی به حرف‌ها واقدامات نمایشی بعضی علاقه مندان منفرد به پیشبرد دموکراسی، نظیر« ویکتوریا نولاند» معاون وزیر امور خارجه، بسنده می‌کرد. واشنگتن از زمان هجوم جدید به سیاست جورج بوش که اواسط سال‌های 2000 سعی کرده بود راه کی‌یف به ناتورا بازکند، امیدوار بود که درمرحله بعدی، اتحادیه اروپا سرپرست اوکراین و ابتکارعمل به اروپا واگذار شود .

بدیهی است که برای واشنگتن، اوکراین به خودی خود اهمیت ندارد، ولی سابقه طغیان علنی علیه قواعد بازی که بیش از 20 سال پیش مقرر شد، امری نامطلوب است. همگرایی کریمه با روسیه، بارزترین نمونه انکار این قواعد است که تاکنون چنین چیزی مشاهده نشده است وحالا آمریکا باید مساله‌ای را حل کند که در آن چند شرط اساسی مطرح شده است:

‌1- ایالات متحده باید نشان دهد که با بازنگری در نتایج جنگ سرد، سازش نخواهد کرد.

2- باید امکان تعامل عملیاتی با مسکو را حفظ کرد، چون مانند سابق، در مناطقی که واشنگتن منافع مهمی دارد، از نفوذ قابل توجهی برخوردار است.

3- ایالات متحده ناگزیر باید این واقعیت رادرنظربگیرد که جدایی روسیه از غرب در بلند مدت، موجب نزدیکی سریع روابط آن با چین خواهد شد که آمریکا چین را مهمترین حریف خود محسوب می‌کند. این واقعیت است که تشکیل ائتلاف روسیه با چین برای آمریکا فوق‌العاده نامطلوب است.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات