*سؤال: در انتخابات شورای شهر دوم، چگونه حزبی که در انتخابات مجلس ششم اکثریت کرسیها را به دست آورد و خود را پیروز جدی میدانست و اصلاً فکر نمیکرد رقیب با رای مردم دوباره پیروز شود یکباره پایگاه خود را به صورت جدی از دست داد؟
**خاتمی: گمان میکنم روند خروج از حاکمیت، محصول سه عامل بود، اول، جبهه دوم خرداد پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 80 در دوران جبهه اصلاحات دچار تفرق شد. زیرا برخی ها فکر میکردند باید سهم بیشتری در قدرت داشته باشند و همچنین یکسری چالشهایی که بین کابینه و مجلس وجود داشت البته پیش از انتخابات پس زمینه این دلخوریها و واگراییها را میبینیم، نکته دوم اینکه پس از انتخابات سال 80 در جناح مقابل با یک سازماندهی و تشکیلات قوی رو به رو بودیم در حالی که در جناح ما اینگونه نبود، آن هم به خاطر جوان بودن و کم تجربگی در امر تحزب. عامل سوم نیز معمولاً پس از ریاست جمهوری هشت ساله، مردم خواهان تغییر و تحول هستند، برای همین در انتخابات نهم ما باید عملکرد 8 ساله را توجیه میکردیم. غیر از این موارد در انتخابات شوراها دو عامل دیگر نیز وجود داشت یکی غرور ما، یعنی احساس میکردیم، اگر انتخابات آزاد باشد، رأی مردم به اصلاح طلبان خواهد بود. اما با اینکه انتخابات دوم شورای شهر آزادترین انتخابات بود، برای همین غرور ما کار دستمان داد، نکته دوم، قهر مردم بود. عدم حضور مردم در پای صندوقهای رای باعث شد تا ما شکست بخوریم.
*سؤال: من از غرور اصلاح طلبان یک خاطره دارم روز انتخابات شوراهای دوم، سعید حجاریان در مصاحبهای در خصوص ارزیابی آرا و اینکه چرا لیست واحد ارائه ندادید؟ گفت : چون یقین داریم که رقیب ما رای نمیآورد، خواستیم از این طریق وزن کشی در دورن جبهه دوم خرداد داشته باشیم. حجاریان همچنین پیش بینی کرده بود در شهر تهران 50 درصد کرسی ها را مشارکتیها و 50 درصد را ملی مذهبی ها از آن خود خواهند کرد، که نتایج به گونهای دیگر شد.
**خاتمی: البته وزن کشی شد و ما باختیم.
*سؤال: در مجلس هفتم هم به فرض تائید صلاحیت شدن، از دست دادن پایگاههای مردمی باعث شد خیلی از نیروهای شما رأی نیاورند حتی بعضی از اصلاح طلبان هم در انتخابات شرکت کردند و رأی نیاوردند.
**خاتمی: معتقدم اگر اصلاح طلبان اجازه حضور پیدا میکردند فضا بسیار متفاوت از امروز میشد، این چه انتخاباتی است که یک جناح تنها در کشور می تواند لیست ارائه دهد و در انتخابات شرکت کند. بعضی از اصلاح طلبان هم که در انتخابات شرکت کردند با یک تضاد روبرو بودند، از سویی میگفتند که انتخابات فرمایشی است و از سویی در آن شرکت میکردند و به مردم میگفتند به ما رأی دهید. در انتخابات مجلس هفتم اصلاح طلبان فرصت سازماندهی نداشته چون در گیر و دار تائید صلاحیتها بود. اما انتخابات در کشور ما به گونهای پیش میرود که به لیست ها رأی خواهند داد، یعنی رأی خود را کامل به یک گروه نمیدهند، بلکه مردم در لیستهای مختلف گلچین میکنند. من هم معتقدم اگر در انتخابات هفتم میتوانستیم شرکت کنیم، برنده قاطع مجلس نمیشدیم اما میتوانستیم یک اقلیت تاثیر گذار در مجلس باشیم.
*سؤال: یک بحث در خصوص حزب مشارکت مطرح میشود که علیرغم شعار تبدیل معاند به مخالف و مخالف به موافق، شما حتی در هم گرایی برخی از گروههای اصلاح طلب هم توفیق نداشتید و یا گروههای حامی هاشمی رفسنجانی، حتی برخی احزاب کوچک اصلاح طلب هم مشارکت را پدر خوانده و کم تحمل میدانند.
**خاتمی: این شعار را برای حزب نمیدادیم، برای نظام میدادیم و این زمانی میسر میشود که در درون نظام تکثر باشد. این خوب است که اصلاح طلبان مواضع مختلف داشته باشند، وقتی اصلاحات یک حزب باشد امکان جذب نیرو به درونش کم است. پس نمیتوان این شعار را به این مسئله تعمیم داد.
در مورد آقای هاشمی، ما باید در شرایط روز قرار بگیریم، الان که به گذشته نگاه میکنیم شاید به گونهای دیگر فکر کنیم حتی مثل تسخیر لانه جاسوسی که بسیاری از اعضای آن دانشجویان اکنون در این حزب هستند و اکنون مواضع متفاوتی دارند، حزب در برابر هاشمی به معنای واقعی کلمه موضع تخریبی نداشت، مرز بندی داشتیم، مثلاً ما نام هاشمی را در لیست نگذاشتیم، البته محمد هاشمی هم گفت که حق ندارید نام هاشمی را در لیست بگذارید. موضع برخی از افراد نسبت به هاشمی منتسب به حزب شد و اشتباه بزرگ حزب این بود که در برابر این موارد اعلام موضع نکرد و اینگونه تلقی شد که موضع حزب است. رفتار دوستان هاشمی راه هر گونه تعامل را میبست و این یک تخریب دو طرفه بود. در انتخابات ریاست جمهوری هم صلاح نمیدانستیم که ایشان بیایند ولی دور دوم از ایشان حمایت کردیم.
اما در خصوص پدرخوانده اصلاحات، ما واقعاً اینگونه عمل نکردیم در مجلس به ما ایراد میگرفتند که مشارکت هر کاری دوست دارند انجام میدهند ما میگفتیم این حکم دموکراسی است وقتی که اکثریت را دارید نمیتوانید بگویید چرا از اکثریتتان استفاده میکنید، در ریاست کمیسیونهای مجلس در هیئت رئیسه، در ریاست کمیسیونها به جز میردامادی که در کمیسیون امنیت و سیاست خارجی بود و گاهی شیرزاد در کمیسیون آموزش بقیه که مشارکتی نبودند، رئیس کمیسیون اقتصاد آقای عبد اللهی راستی بود و ... بنابراین چه انحصار طلبی؟ کدام پدر خواندگی؟ما هیچ وقت خود را پدر خوانده اصلاح طلبان نمی دانستیم و نمی دانیم، حتی اگر بین جبهه اصلاح طلبان کدورتی پیش بیاید و دوستان نخواهند کوتاه بیایند ما حاضریم کوتاه بیایم.
*سؤال: در انتخابات ریاست جمهوری سیکل شکستهای اصلاح طلبان کامل شد، چون هم ائتلاف نداشتند و هم در نهایت انتخابات به نفع جریان غیر اصلاح طلب تمام شد. معین هم میگفت، فقط با تکیه بر رأی مردم بالا خواهیم آمد، مدیون هیچ گروهی نیستم، گفتیم نظارت استصوابی را قبول نداریم و پذیرفته شدیم.... که نوعی فرار به جلو بود. مشارکت دست به یک ریسک بزرگ زد و حتی برای تعامل با گروههای دیگر اصلاحات گامی بر نداشتیم.
**خاتمی: تحلیل ما این بود که انتخابات حتماً به دور دوم کشیده میشود، هاشمی هم به دور دوم راه مییابد و هر کس جلوی او میایستاد برنده میشد ،میدانستیم انتخابات دور اول یک انتخابات نفس گیر بود و مردم به شعارها خیلی توجهی نمیکنند و سازماندهی حرف اول را میزند و ما در حقیقت در انتخابات دور اول در برابر یک سازماندهی قرار گرفتیم که به آن اعتراض داریم و آنرا غیر قانونی میدانیم. تحلیل ما این بود که هاشمی با معین یا کروبی به دور دوم میروند، همان زمان هم به کروبی گفتیم اگر به این درک برسیم که شما رأی میآوردید پشت سر شما خواهیم ایستاد، ولی این بینش را نداشتیم، سازمان در برابر سازمان شکست خورد.
*سؤال: چرا با کروبی ائتلاف نکردید؟
**خاتمی: ائتلاف باید یک مبنا داشته باشد، این نیست که شما بگویید من که هستم، شما میخواهید بیاید میخواهید نیاید! اینکه مبنا نمیشود، ما گفتیم که نظر سنجی کنیم، بین مردم، احزاب و گروهها، شخصیتهای اصلاح طلب و نظر سنجی بین نخبگان و نتیجه هر چه شد قبول میکنیم، ولی هیچکدام را نپذیرفتند.
ما میخواستیم حرفهای شفاف بزنیم، مثلاً مشارکت اهل تسنن در اداره کشور، این باید شفاف و روشن میشد، یا خود نظارت استصوابی، که ما قبل از آن تجربه مجلس هفتم را داشتیم همچنین معتقدم شعارهای ما باعث شکست ما نشد. اگر میتوانستیم پیام معین را به مردم برسانیم رأی میآوردیم ما سازماندهی نداشتیم.
*سؤال: به نظر من عامل اصلی شکست شما اینست که جذابیت پیام شما برای مردم از دست رفته بود و ائتلاف و تکیه بر نخبگان و... فرع بر این موضوع است.
**خاتمی: نتوانستیم شعارهای گروهیهای مرجع را برای مردم کوچه و بازار ترجمه کنیم، هنوز هم معتقدم دموکراسی نیاز اصلی ما است. اما مردم میخواستند بدانند دموکراسی چه بر سفرهشان میآورد.
*سؤال: طی یکی دو سال اخیر، آرام آرام اصلاح طلبان به صحنه بازگشتند و میخواهم بگویم تغییر کردید، واقع بینتر شدید میخواهم آخرین نگاههای حزبتان را بگویید.
**خاتمی: وقتی تجربیات بیشتر میشود، با دید بازتر نسبت به مسائل نگاه میشود و تصمیم ها گرفته میشود، حال این را میخواهید اعتدال بنامید و یا تکامل و پیشرفت!خوبی حزب مشارکت این است که مرتب رخدادها را ارزیابی میکند، اکنون هم پس از انتخابات شوراها در حال ارزیابی آن هستیم و حتی نقد گذشته را در برنامه داریم.
*سؤال: به مردم هم اعلام میکنید؟
**خاتمی: بله، بخشهایی از آن را اعلام میکنیم. البته واقع گرا شدن به این معنا نیست که اهداف و آرمانهایمان اشتباه است،؛ فکر میکنیم آنها نیاز جامعه است، اما اتفاقی که افتاده است این است که به جای آرمانگرایی واقع گرا باشیم، یعنی براساس ظرفیتها جامعه را ارزیابی کنیم و براساس آن سرمایه گذاری کنیم.
*سؤال: به این جمع بندی نرسیدید که مواضع شما به گونهای باشد که دشمن خارجی با هر مدلی از آن سوء استفاده نکند؟
**خاتمی: ما همیشه این کار را کردیم، اگر نسبت به یک ناهنجاری انتقاد داشتیم معتقد بودیم اگر ما این مشکل را فریاد بزنیم بهتر از آن است که دشمن بر آن نقطه ضعف انگشت بگذارند، ما یک حزب دو زیست هستیم، یعنی اگر رفتیم درون حکومت نمیتوانیم خواستهای مردم را فراموش کنیم و از آن طرف ما باید الزامات حکومت را نیز در نظر بگیریم که این حرکت و راه رفتن بر لبه تیغ است، اما تلاش کردیم که از مواضع نظام دفاع کنیم اما این پوستههای سخت و متحجری را که عدهای میخواهند به دور آن بکشند، بشکنیم. ضعف ما این است که نتوانستیم این موارد را خوب برای مردم توضیح دهیم.