جبهه پایداری؛ حزب سیاسی یا گفتمان فکری؟
سران جبهه پایداری اصرار فراوانی دارند که این جبهه را نه به عنوان یک جریان سیاسی مرسوم همانند سایر جریانهای سیاسی، بلکه به عنوان یک گفتمان انقلابی یا حتی یک فراگفتمان که در حوزههای گوناگون صاحب نظریه است، معرفی کنند. از همان ابتدای تشکیل این گروه سران آن مدعی بودند که پایداری پاتوقی گفتمانی از نیروهای انقلاب است و محور فعالیتهای آن حول گفتمان و نه قدرتگیری خواهد بود. اظهارت اخیر صادق محصولی در گفتگو با فارس نیز تداوم همان داعیه است: «جبهه پایداری یک جبهه گفتمانی است که در حوزههای مختلف فرهنگی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ورود میکند؛ به قول مرحوم مدرس، دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ماست. در واقع این به این معناست که مباحث سیاسی و فرهنگی ما از یکدیگر جدا نیست. اگر ما مبحث سیاسی هم مطرح میکنیم در چارچوب همان اعتقادات دینی و فرهنگیمان است.» به زعم محصولی و یارانش همین ماهیت گفتمانی تشکل را میتوان مهمترین وجه تمایز این جریان با سایر جریانهای موجود دانست. از همین روست که به ادعای محصولی «جبهه پایداری به دنبال حاکم کردن ارزشهای انقلاب است و حاکم کردن افراد برای آن در اولویت نیست» به گفته محصولی در میان اعضای این تشکل نه تنها خودپرستی و کیش شخصیت جایگاهی ندارد، بکله حتی ایشان حاضرند از موفقیت سیاسی خود به نفع تحقق ارزشهای گفتمانیشان چشمپوشی کنند. از دیدگاه ایشان این تشکل برای حضور در عرصه انتخابات نیز همان رویکرد گفتمانی را دنبال خواهد کرد:
«ورود گفتمانی به انتخابات از لوازم خردورزی و عقلانیت در مقطع کنونی انقلاب اسلامی است». این رویکرد گفتمانی طبیعتا در تقابل با «شخص محوری» در انتخابات خواهد بود: «وقتی در چنین وضعیتی مدعیان اصولگرایان براساس شخص محوری یا بودن توجه به ارزشها به انتخابات ورود کنند مردم از آنها ارزیابی مثبتی نخواهند داشت» (همان). ایشان پیروزی آقای احمدینژاد در دو انتخابات گذشته را نیز نتیجه غلبه یک گفتمان بر سایر گفتمانها و نه یک پیروزی شخصی عنوان میکنند: «انتخاباتی همچون سال 84 و 88 نشان داد که بیش از عملکرد احزاب این نگاه گفتمانی است که میتواند بر روی انتخاب مردم تاثیر بگذارد». اما آیا عملکرد پایداری در طی بیش از یک سال از فعالیت آن نیز با این دعاوی نسبتی داشته و یا اینکه دعواهای سیاسی و منازعات معمول در بازیهای سیاسی میان احزاب خط اصلی حرکت آنها بوده است؟ از دیدگاه نظریهپردازان و سران این تشکل وجود «هیمنه گفتمانی» آنها موجب شده است تا مخالفان و منتقدان دچار «ضعف و گیجی» شده و در صدد تخریب آن برآیند. حال آنکه آنچه حیرت و سردرگمی ناظران را در برداشته، حجم انبوه تناقضات فکری و رفتاری در پیش گرفته توسط داعیهداران گفتمانی بده که «خالصسازی» و «نابگرایی» را محور حرکت خود دانستهاند. در حالی که از ابتدا گفته میشد وجود جریان انحرافی در دولت سبب جدایی اعضای اصلی این جریان از دولت شده و تشکیلات پایداری شکل گرفته تا به سر درگمی نیروهای حامی احمدینژاد پایان دهد به مرور زمان مشاهد شد که پیوندهای آشکار و پنهان اعضای این تشکیلات با دولت و نیروهای موسوم به حلق انحرافی گسستنی نیست. چهرهها و رسانههای پایداری در رقابتهای انتخابات مجلس نهم با داعیه نابگرایی حاضر به قرارگیری در کنار سایر نیروهای اصولگرا نشدند، اما چتر خالصسازی آنها تنها بر سر وحدت با اصولگرایان افکنده شد و گویا پیوند با دولت و نیروهای انحرافی برای آنها مشمول ملاحظات حزبی قرار گرفت. این گروه در جریان رقابتهای انتخابات مجلس نهم شورای اسلامی، در قبال بزرگان و نخبگان جریان اصولگرا تندترین ادبیات و گفتمان را به کار گرفت و تخریب و هجمه به چهرههای شاخص اصولگرا را در دستور کار خود قرار داد، و این در حالی است که در روزهای اوج انتقادات نسبت به جریان انحرافی، با سکوت از کنار خطاهای نابخشودنی چهرههای این جریان عبور کرد، تا نشان دهد چگونه ارزشهای گفتمانی میتواند وجهالمصالحه پیوندهای سیاسی شوند.
امروز اماچهرههای مطرح پایداری از اینکه از سکوت خود دست کشیده و به صراحت از جریان انحرافی دفاع نمایند، ابایی ندارند. مهدی کوچکزاده، غلامحسین الهام و یا صادق محصولی در هفتههای گذشته بارها و بارها در رسانههای معتبر در مقام دفاع از جریان انحرافی برآمدهاند و ابایی از این نداشتهاند که وجود این جریان انحرافی را انکار کنند، یا اهمیت آن را تقلیل دهند و یا حتی با آدرس انحرافی آن را از معنا تهی سازند. مهدی کوچکزاد عضو ارشد جبهه پایداری و از اعضای شاخه تهران اخیرا در مصاحبهای با سایت وابسته به ارگان رسانهای دولت گفته است: «بعضیها یک فرد و صحبتهای او را مورد اتهام قرار میدهند و به واسطه حرفهای او میگویند دولت منحرف است.
خب این دولت با این توصیف رهبری معلوم است منحرف نیست. حالا یا آن اتهام به آن فرد اصلا وارد نیست یا اگر به او وارد است او تاثیری در دولت ندارد. که این دومی را نمیشود پذیرفت چون هر دوی اینها میگویند ما یکی هستیم». همچنین یکی از جالبترین قسمتهای مصاحبه محصولی با فارس آنجاست که خبرنگار نظر محصولی درباره جریان انحرافی را جویا میشود و محصولی نیز در اظهارنظری حیرتآور در توصیف انحرافیون، به ماجرای دانشگاه آزاد در مجلس هشتم و تلاشهای گروهی که سبب شکستن وحدت قوا میشوند، اشاره میکند تا بدین ترتیب تعریف نوین از جریان انحرافی ارائه دهد. چنین رویکردهای سیاسی به وضوح پارادوکسهای رفتاری موسسین این گرو�� را نشان میدهد در حالی که محصولی در ابتدای ��صاحبهاش از گفتمان میگوید و اصالتش در حرکت این جریان، مدت زمان چندانی لازم نیست تا در اظهارنظر راجع به یکی از پدیدههای مورد اجماع نیروهای نظام و انقلاب، گفتمان را فراموش کند، ملاحظات حزبی سیاسی را لحاظ کرده و پیوندهای شخصی خود را در تحلیل پدیده بکار گیرد. تحلیل آینکه چنین تناقضاتی منجر به «هیمنه گفتمانی» یک جریان میشود و یا «بنبست گفتمانی» آن را باعث میشود، کار چندان مشکلی نیست.
انشعاب؛ تخریب یا واقعیت؟
به همان میزان که دوگانگیهایی از جنس آنچه در بالا اشاره رفت برای تحلیلگران بیرون این گفتمان آزاردهنده است. گویا برای اعضای درون تشکیلات نیز چنین تناقضاتی قابل هضم نیست، چنانکه در هفتههای گذشته اخباری در رسانهها پیرامون تحولات درونی پایداری منتشر شده که از ایجاد نوعی انشعاب حزبی درون این تشکیلات حکایت دارد. گزارههایی که در ادامه میآید تنها نمونههایی از سرخط خبرهایی هستند که در هفتههای گذشته پیرامون این جریان در رسانهها منعکس شدهاند:
حجتالاسلام و المسلمین قاسم روانبخش عضو ارشد جبهه پایداری که با باشگاه خبرنگاران گفتوگو میکرد، اعلام رسمی اعضای جدید شورای مرکزی جبهه پایداری را منوط به تعیین دبیر کل و سخنگوی جدید بر طبق اساسنامه عنوان کرد. وی تصریح کرد: احتمال تغییر دبیر کل و سخنگوی جبهه توسط شورای مرکزی جدید جبهه پایداری بر حسب حق قانونی و شرایط اساسنامه وجود دارد.
اعضای جبهه پایداری در کنار گذاشتن حمید رسایی و مهدی کوچکزاده از شورای مرکزی و هیات موسس به اجماع رسیدند همچنین خبر رسید که غلامحسین الهام از فهرست هیات موسس حذف و میثم نیلی جانشین او شده است.
اخبار غیر رسمی حکایت از آن دارد که میان اعضای جبهه پایداری دو شعبه ایجاد شده است؛ شعبهای با عنوان «قم» که نزدیکان آیتالله مصباح یزدی بوده و حاضر به ائتلاف با حامیان دولت و نزدیکان جریان انحرافی نیستند. از سوی دیگر شعبه «تهران» به شدت نزدیک به دولت بوده و خواستار آن هستند که در انتخابات ریاست جمهوری آینده پایداری از کاندیدای دولت حمایت کند. آنچنان که در رسانهها آمده است غلامحسین الهام از حضور در شورای مرکزی جبهه پایداری سر باز زده است و اخبار ضد و نقیضی نیز در مورد کامران باقری لنکرانی مطرح و حجتالاسلام پناهیان نیز عضویت در شورای مرکزی را نپذیرفته است.
حسین جلالی رئیس دفتر آیتالله مصباح هم گفته است که الهام به دلیل تمایلاتی که در همکاری با دولت داشت، این گونه تشخیص داد که از جبهه پایداری برود.
در این خبرها که عمدتا یا اخبار رسمی این تشکل یا از زبان چهرههای اصلی آن بیان شده است، نه نشانهای از بداخلاقی و تخریب مشاهده میشود و نه ضرورتا از ضعف و گیجی رقیبان حکایت دارد، بلکه بالعکس از وجود یک شقاق گفتمانی و تشکیلاتی در این جبهه پایداری خبر میدهد. آنچه در این تشکل رخ داده است را میتوان قرار گرفتن این جریان در مسیر شفافسازی و تصفیه تشکیلاتی تعریف کرد. به عبارتی گفتمانی که در ابتدا با رویکرد سلبی و تخطئه سایر گفتمانها پای به عرصه گذاشت و گسست و تفرقه در گفتمان وحدت اصولگرایان را باعث شد، اینک گرفتار آمده در تناقضات درونی خویش، خالصسازی در پیکره خود را مشاهده میکند. همانها که قرار گرفتن در کنار نیروهای مورد تایید جامعتین را به بهانه خالصسازی و نابگرایی بر نمیتابیدند، امروز راه خالصسازی درونی را در پیش گرفتهاند. به نظر میرسد آنها که به چیزی جز حذف نیروهای سیاسی رقیب نمیاندیشیدند امروز حذف هم پیمانان درون تشکیلاتی خود را در پیش گرفتهاند.
جمعبندی: پایان داستان نابگرایان
جدایی در میان اعضای جبهه پایداری در میتوان نشانه افول گفتمان نابگرایی تعبیر کرد؛ افولی که از هنگامه رقابتهای مجلس نهم آغاز شد و اکنون در حال رخ نمودن ابعاد جدیدی از خود است. جدایی در جبهه پایداری که شاخه سیاسی گفتمان سوم تیر به شمار میرود، میتواند بیش از آنکه نشانه یک ضعف تشکیلاتی باشد نتیجه یک افول گفتمانی به شمار رود. گفتمانی که یگانه تعبیر درست برای نامگذاری آن میتواند گفتمان «حب و بغض» باشد. جریانی که تمام تلاش خود را معطوف به ایجاد شقاق و گسست میان اصولگرایان کرده بود، اینک خود در دام جدایی و انشعاب گرفتار آمده است. انشعاب در جبهه پایداری برای چندمین بار در تاریخ معاصر ما نشان داد که جریانهای سلبی و شعاری که با ادعای نابگرایی و نمایندگی انحصاری مردم پا به عرصه گذاشته و هدفی جز نفی تمام رقیبان برای خود نمیشناسند، عاقبتی جز گرفتار آمدن در دام پارادوکسها و قرار گرفتن در مسیر افول تدریجی، ندارند.
با پیگیری گفتمان واقعی این جبهه مشخص شد که ادعای برتری گفتمانی بر مصادیق فردی، به جز شعاری قدیمی و تکراری که بارها معنا و ماهیت واقعی خود را نشان داده است، نمیتواند باشد. این جدایی را میتوان شکستی دیگر برای ایده خودمحوری و کیش شخصیت دانست. شاید بتوان مهمترین علت افول این گفتمان را نیز کیش شخصیت افراطی آن دانست. طبیعی است گفتمانی که بر محور یک شخص شکل میبندد با افول جایگاه محور اصلی دچار افول شود. این جراین سیاسی در میان تضادهای اساسی گوناگون اسیر است و جدایی و شقاق در آن نیز نتیجه همین تضادهای و پارادوکسهاست. آنها تمام هویت و موجودیت خود را مرهون و وابسته به شخص رئیسجمهور و دولت او میدانند، اما در عین حال برای مصون ماندن از انتقادات بنیادینی که پیرامون دولتمردان وجود دارد، مجبور به تمایز بخشی میان خود و آنها هستند. پارادوکس عدالتخواهی و فسادستیزی از یکسو و سکوت تایید وارد در برابر فسادها و سوءاستفادههای آشکار تنها نمونه کوچکی از این تناقضهای بیپایان و گفتمان برانداز است. به نظر میرسد آنها که دعاوی پر سر و صدایی همچون «هیمنه گفتمانی» سخن میگویند، خود بیش از دیگران آگاه به بنبستهای گفتمانی گرفتار آمده در آنها هستند و از طریق استفاده از چنین واژگانی میکوشند توجیهگر تناقضات وضعیت موجود خود باشند.