سرویس خارجی: رئیس جمهوری آمریکا همچنان دیدگاه منتقدان دولتش را در خصوص اشتباهات سیاست خارجی کاخ سفید رد و اعلام کرد که میخواهد بدون استفاده از اهرم زور، آمریکا را به اهداف خارجی خود برساند.روزنامه «لسآنجلس» تایمز در گزارشی، به بررسی اشتباهات سیاست خارجی دولت باراک اوباما،ازمنظربرخی محافل سیاسی آمریکا پرداخت و نوشت: او اخیرا در پاسخ به پرسش یک خبرنگار در خصوص ضعف سیاست خارجی آمریکا و تضعیف جایگاهش در جهان گفته است، حامیان اقداماتی همچون حمله به عراق،همچنان ازحوادث دهه اخیردرس نگرفتهاند و باز هم حرف خود را تکرار میکنند.با این حال اوباما میگوید که در تلاش است تا به آرامی و بدون استفاده از اهرم زور، منافع مردم آمریکا را توسعه بخشد.رئیس جمهوری آمریکا عنوان کرد که هر چند این سیاست اغوا کننده نیست اما حداقل از اشتباه و خطا جلوگیری میکند.
اما میتوان دو ایراد از این ایده رئیس جمهوری آمریکا گرفت. نخست اینکه همه منتقدان او خواستار به راه انداختن جنگ در سوریه یا اوکراین نیستند، چرا بسیاری از آنها معتقدند که آمریکا باید به ارتش اوکراین یا شورشیان سوریه تسلیحات بدهد، اما این موضوع فاصله زیادی با حمایت از جنگ طلبی دارد.مشکل دوم این است که اوباما انتقاد اصلی منتقدانش رامبنی بر اینکه خودداری او از هر گونه مداخله نظامی به صورت مستقیم یا غیرمستقیم، باعث شده است کسانی همچون ولادیمیر پوتین،رئیس جمهورروسیه به آسانی ازخط قرمزهاعبور کنند، نمیپذیرد. این یک نگرانی منطقی است و بسیاری از منتقدان اوباما نیز به آن اعتقاد دارند.
این موضوع حقیقت دارد که آمریکاییها دیگر تمایل ندارند در یک مخاطره دیگر همچون جنگ عراق و افغانستان قرار بگیرند. براساس یک نظرسنجی که اخیراتوسط مرکزتحقیقات«پیو» صورت گرفت،حدود 52 درصد آمریکاییها معتقدند که دولت واشنگتن بایدسرش به کارخودش باشد.اماهمانگونه که«رابرت کاگان» یک استاد سیاست خارجی اخیرا عنوان کرد، این نظرسنجیها نشان دهنده یک تناقض بزرگ هستند: همان اذهان عمومی که میخواهد آمریکا از مداخله در مناقشات خارجی خودداری کند،معتقد است که اوباما در زمینه امور بینالمللی سابقه خوبی از خود به جای نگذاشته است.
براساس یک نظرسنجی مشترک که اخیرا توسط شبکه خبری«ان.بی.سی» و روزنامه «وال استریت ژورنال»صورت گرفت،تنها38 درصد پاسخدهندگان،سیاست خارجی اوباما را تایید کردند و این درحالی است که حتی میزان حمایت ازسیاستهای اقتصادی اوباما، بیشتر از سیاست خارجی او بوده است .اما دلیل این تناقض چیست؟«کاگان» معتقد است که آمریکاییها دچار یک تناقض درونی هستند. به گفته او،هرچندآمریکاییها معتقدند که بیشترین توجه دولت باید برخود آمریکا معطوف باشد،اما از سیاست خارجی اینچنینی نیزراضی نبوده وبه همین دلیل ازاوباما که چنین موضعی رااتخاذ کرده،رضایت ندارند .
امااین موضوع رامیتوان به طورسادهتری مطرح کرد: بله آمریکاییها میخواهنداز مناقشات خارجی جلوگیری کنند، اما آنها در عین حال خواستارموفقیت سیاست خارجی کشورشان هستند واین در حالی است که اوباما با موفقیت کمتری در این زمینه روبروست. مهم نیست اوچه کارهایی انجام داده ، بلکه مهم این است که اقدامات او نتیجهای در پی نداشتهاند،زیرا روسیه همچنان اوکراین را تهدید میکند و خونریزی در سوریه نیز همچنان ادامه دارد. میانجیگری جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا درمذاکرات صلح خاورمیانه بین اسرائیل و فلسطین نیز از ابتدا محکوم به شکست بود.
اما اوباما همان رئیس جمهوری است که دائم دم از کارهای بزرگ میزد. وی میگفت که ما میتوانیم روابط آمریکا را با متحدانش بهبود بخشیده وحتی باروسیه و جهان اسلام نیز به صلح برسیم، اما سیاست خارجی اولیه اوباما با مشکل روبرو شد. جهان از چیزی که او فکرمیکرد، خشنتر بود. اکنون مشکل اینجاست که او قصد ندارد این راهبرد خود را تغییردهدوهمچنان امیدواراست که سیاست میانه روی درامور بینالمللی موفقیتآمیز باشد. این همان سیاستی است که درآن از جاهطلبی خودداری شده و به جای آن، از خطا و اشتباه جلوگیری میشود.
درواقع اگرتحریمهای اقتصادی باعث شود پوتین ازمداخله دراوکراین خودداری کند،یک موفقیت کوچک به دست میآید، یا در صورتی که توافق هستهای با ایران به یک نتیجه مثبت برسد، شاهد موفقیتی بزرگ خواهیم بود، اما هیچکس از ابتدا نظر مثبتی نسبت به مذاکرات صلح اسرائیل و فلسطین نداشت و به همین دلیل بود که از ابتدا این وظیفه به جانکری سپرده شد، نه خود اوباما.اما اگر اوباما میخواهد آمریکاییها از سیاست خارجی میانهروی او حمایت بکنند، باید آن را به نحوی بهتر توضیح دهد، نه اینکه در پاسخ به خبرنگارهایی که از آثار سیاست خارجی او میپرسند، با خشم و غضب برخورد کند.
«فارین پالیسی» و پایان هژمونی آمریکا
درچنین شرایطی، نشریه آمریکایی «فارین پالیسی» با اشاره به این باور دولت باراک اوباما، رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا مبنی بر اینکه روسیه در حال بردن جهان به سوی شرایط قرن نوزدهم میلادی است، اذعان کرده است که نه روسها، بلکه آمریکاییها در زمان گذشته جا ماندهاند.این نشریه آمریکایی در یادداشت تحلیلی خود تصریح کرد که آمریکا هنوزبراین باور است که قواعد حاکم بر جهان، همان قواعدی هستند که در«دوران کوتاه هژمونی ایالات متحده»تبیین شده بود.این دوران کوتاه ازسال1991 با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آغاز شد و در دهه گذشته میلادی خاتمه یافت.دردهه 1990، ممکن بود باور کنیم که نظمی جدید در حال جایگزینی با نظم دوقطبی در عرصه بینالمللی است.
این نظم را بوش پدر «نظم نوین جهانی» نامید که مستلزم حل و فصل مسالمتآمیز اختلافات از طریق دادگاههای بینالمللی، حقوق بشرجهانی،عدالت قضایی بینالمللی وسرمایهگذاری وتجارت آزاد بود. فراتر از همه، این نظم لیبرال جدید بر حاکمیت بینالمللی قانون تاکید داشت که بر اساس آن قوانین بینالمللی و نهادهای قانونی، مهمترین منبع نظم بینالمللی محسوب میشدند.به نوشته فارین پالیسی،ظهوراین نظم پس ازفروپاشی اتحادجماهیرشوروی به شکل تصادفی رخ نداد، اما امروز این نظم در حال فروپاشی است.
این فروپاشی ناشی از کاهش قدرت ایالات متحده آمریکا ودر نتیجه،کاهش توان این کشور در تحمیل ارزشها و منافع خود به دیگر کشورهای جهان بود. اکنون آن ابرقدرت از بین رفته و بنابراین قواعد آن نیز دیگر در میان نیست.بر اساس گزارش فوق، اولین ستون نظم لیبرال بینالمللی «دادگاه بینالمللی» بود. این ایده که کشورها به جای جنگ باید از طریق مراجعه به نهادهای بینالمللی اختلافات خود را حل کنند، به قرن نوزدهم میلادی بازمیگردد. در همین قرن بود که ایالات متحده و بریتانیا توانستند از طریق نهادهای بینالمللی اختلافات خود را حل و فصل کنند. پس از جنگ اول جهانی و همچنین جنگ دوم بینالملل، طرفهای پیروز در جنگ، دادگاههایی را بنا نهادند تا اختلافات از طریق آنها حل شود که مهمترین آنها «دادگاه بینالمللی عدالت» بود.
این نهاد در سال 1945 ایجاد شد.دردهه 1990 میلادی، بیش از 100 کشور جهان سازمان تحارت جهانی را بنیان گذاشتندکه هدف آن ازمیان برداشتن اختلافات وموانع تجاری بود.درهمین حال،قوانین بینالمللی دریاها،در همین دهه اجرایی شد.فارین پالیسی با طرح این واقعیت که«طرح جاهطلبانه حل وفصل اختلافات از طریق نهادهای بینالمللی» با شکست مواجه شده است»،تصریح کرده است که این نهادها هرگاه با منافع قدرتهای بزرگ مواجه شدهاند، از انجام وظایف خود طفره رفتهاند. اکنون یکی از مهمترین منابع اختلاف در سطح بینالمللی،اختلافات چین وروسیه باهمسایگانشان است.هیچکدام ازاین دوکشورحاضرنیستنداختلافات خودرا به دادگاههای بینالمللی ارجاع دهند.
دلیل آن هم روشن است:دادگاههای بینالمللی به حفظ وضع موجود و حاکمیت کشورها تمایل دارند،اماچین وروسیه میخواهندقدرت خودرااعمال کنندوایالات متحده وکشورهای دیگر هم آنقدر قوی نیستند که روسیه و چین را به تبعیت از قواعد بینالمللی وادار کنند. دومین ستون نظم جهانی، حقوق بشرغربی بود. نظم نوین جهانی به دنبال آن بود که اصول دموکراسی لیبرال در همه جای جهان پذیرفته شود، اما حقوق بشر جهانی هم با شکست مواجه شد.
فارین پالیسی در ادامه این ادعا را طرح کرده که بسیاری از کشورها به آنچه تعهدات حقوق بشری آنها خوانده میشود، پایبند نیستند.در این مطلب همچنین می خوانیم: سومین ستون نظم نوین جهانی، عدالت بینالمللی بود. ایده این ستون آن بود که افراد و بالاخص سران کشورها که دست به جنایات جنگی میزنند یا قوانین بینالمللی را نقض میکنند، باید تحت محاکمه قرار گیرند و در پیشگاه یک دادگاه قضایی بینالمللی تنبیه شوند. دادگاههای نورنبرگ و توکیو بعد ازجنگ دوم جهانی ازجمله مواردی بودند که این ایده را تقویت میکردند. با این حال همین دادگاه بینالمللی هم با مشکل مواجه شده است. با وجود چند دادگاهی که برگزار شده است، روشن است که این نهاد، تنها یک نهاد حاشیهای بوده است.
شاید تنها کشورهای ضعیف آفریقایی مجبور باشند از این دادگاه بترسند. در این دادگاه، هرگز روسها، آمریکاییها و چینیها محاکمه نمیشوند.چهارمین ستون نظم نوین جهانی، تجارت وسرمایهگذاری آزاد بود. پس از جنگ دوم جهانی کشورهای غربی معاهده جهانی تعرفه و تجارت رابه امضا رساندند که براساس آن لازم بود تعرفهها کاهش پیدا کنند. سپس در دهه 1990 میلادی سازمان تجارت جهانی ایجاد شد. تلاشها بر این بود که که سرمایهگذاری، تحت کنترل قانونی درآید و کشورهای ثروتمند در کشورهای فقیر سرمایهگذاری کنند. فارین پالیسی پس از ذکر چهار ستون نظم نوین جهانی، این باورراطرح کردکه اگرکشورهاپس ازفروپاشی شوروی تا حدودی خود را با این قواعد بینالمللی هماهنگ میکردند، بهخاطر قدرت ایالات متحده و تا حدودی اروپا بود که آنها را به این کار مجبور میکرد.
اگر کشورها از این قواعد پیروی نمیکردند، از کمکهای اقتصادی و همکاریهای فنی محروم میشدند .اگر این واقعیت دردهه1990میلادی روشن نبود،اکنون روشن شده است، چرا که هرچه از قدرت ایالات متحده کم میشود، تعهد کشورها به چهار ستون نظم نوین جهانی نیز کاهش مییابد.