«لیبرال دموکراسی» و «نئولیبرالیسم»
در بررسی تحولات لیبرالیسم با گذار از دوره کلاسیک این مفهوم که همزمان با قرن هفده و هجدهم میلادی در غرب است، پس از 1848 م با مبارزات اجتماعی گسترده ای برای بهره مندی همه طبقات جامعه از آرمان های لیبرال روبرو هستیم که سبب پیوند لیبرالیسم با مفهوم دموکراسی می شود.لذا لیبرالیسمی که خود را با طبقه مسلط و سرمایه دار تجاری وفق داده بود، می بایست خود را برای آرمان های دموکراتیک بازسازی کند.با توجه به تحول مفهوم لیبرالیسم میتوان گفت مفهوم اولیه لیبرالیسم از آزادی به معنای امنیت جان و مال فرد از هرگونه تجاوز و دخالت، جای خود را به مفهوم جدیدی از آزادی بخشید که در این معنا دولت موسسه ای به حساب می آمد که می تواند ضایعات ناشی از بازار آزاد را جبران نماید و در قرن بیستم مبنای نظری پیدایش دولت رفاهی شد.
اما این وضعیت با پدید آمدن دوره ای از رکود اقتصادی دستخوش تجدید نظر شد، و نئو لیبرالیسم به عنوان یک ایدئولوژی اقتصادی پس از جنگ بین الملل دوم پدید آمد. از لحاظ اقتصادی نئولیبرال ها،نقش دولت به عنوان عامل تنظیم اقتصادی را مورد تردید قرار داده و بار دیگر بر مزایای نظام رقابت آزاد و بازگشت به اصول لیبرالیسم کلاسیک تاکید کردند.
یکی از تاثیرگذارترین مربیان لیبرال جان دیویی است. لیبرالیسم دیویی آمیزه ای از دموکراسی و برنامه ریزی اجتماعی است .او در کتاب «فردگرایی قدیم و جدید» هدف اساسی آموزش را توجه به مفهوم بازسازی جامعه و رشد فردی می داند . به عقیده او فرد رشد یافته باید سرسپرده آزادی اندیشه و بیان و تحقیق باشد. از این رو دموکراسی، یکی از مهم ترین مولفه های تربیت مطلوب از منظر دیویی است.
دغدغه دیویی به عنوان یک فیلسوف تعلیم و تربیت تکامل جامعه از فردگرایی قرن 19 به سرمایه داری شرکتی قرن بیست بود.(3) .تاکید بر تفکرات دیویی در آموزش موجب تاسیس و توجه به سه اصل : پیشرفت و تکامل فردی،برابری اجتماعی و کارایی در امر آموزش شد.(4)
از جمله نتایج لیبرال دموکراسی بر نهاد آموزش، موضوع آموزش همگانی است. به طور ی که با گذشت زمان نقش آموزش در کارایی اجتماعی و بهبود سطح زندگی مورد توجه قرار گرفت.کارایی اجتماعی یکی از اهداف آموزش و پرورش بود که در نیمه اول قرن بیستم مورد توجه قرار گرفت و بر سه جنبه تاکید داشت . نخست آن که دانش آموز باید سازمان مدنی کشورش را بشناسد.
دوم،هر دانش آموز باید از آموزش عمومی و حرفه ای کافی و انعطاف پذیری برخوردار باشد تا بتواند شهروندی مقید شود. و در نهایت هر فرد به عنوان شهروند باید از ضعف ها و قوت های کشور خود آگاه شود و آمادگی آن را بیابد که به جامعه اش برای دستیابی با بیشترین بازدهی خدمت کند(5).
یکی دیگر از اثرات لیبرال دموکراسی بر آموزش و پرورش مساله نفی سیاستهای تبعیض آمیز در آموزش کودکان بود که به عنوان مثال تا سال 1954 موجب تفکیک نژادی مدارس سیاه پوستان با سفید پوستان در آمریکا شده بود.
هم چنین آموزش و پرورش برای صلح، یکی از مهم ترین جنبه های آموزش بوده است که با الهام از مفاهیم لیبرال دموکراسی شکل گرفته است که البته در این نظام آموزشی، غایات مفهوم صلح هم همخوان با ایدئولوژی لیبرال در جهت احیای حقوق فردی،آزادی،تساهل،کثرت گرایی ، منع خشونت به صورت ذاتی و ... تعریف می شود.
البته این نگاه در درون خود دچار تضادهایی نیز بود به طوری که مثلا در آموزه پرهیز از خشونت و آزادی رسانه ها که هر دو از ایدئولوژی لیبرالیسم منتج بودند نگاه کسانی مانند پوپر که خود حامی فرهنگ لیبرال دموکراسی ست را نیز جلب کرده است.پوپر معتقد است رسانه های جمعی وضعیتی را به وجود آوردهاند که کودکان با خشونت انطباق یافته اند.(6)
در ادامه بحث با تاثیرات نگاه نئولیبرال در نظام آموزشی مواجه هستیم. یکی از نتایج تفکر نئولیبرال در نظام آموزشی نخبه گرایی است. در این تفکر اعتقاد بر این است که تربیت باید به صورت دوگانه انجام گرفته و دو هدف متفاوت را برای دو قشر جامعه پی ریزی کند:نخست، آموزش و پرورش برای رهبری. دوم، آموزش و پرورش برای دنباله روی . این برداشت در توزیع نابرابر قدرت و ثروت و مسئولیتپذیری اجتماعی در ایده تفکیک برنامه درسی منعکس شد که خود به وضوح تغییر رویکرد در آموزه برابری را در سیر تطور اندیشه لیبرالیسم نشان می دهد.
تاثیر دیگر نگاه نولیبرال در آموزش را می توان در «بازاری شدن آموزش» جست و جو کرد.به عنوان مثال در جنبش اصلاح آموزشی 1993 انگلستان تعهد نظام آموزش به بازار آزاد و یا به تعبیر بهتر بازاری شدن آموزش کاملا مشهود است .اصلاحاتی که نتیجه آن خارج شدن مدارس از کنترل نظام محلی و ورود به بازار رقابتی بود که تبعا موجب همسان شدن رویکردهای روشی و محتوایی در سیستم آموزش با بازار تجاری شد .این نگاه هم چنین تاثیرات مستقیمی بر نظام آموزش عالی نیز گذاشت به طوری که منجر به کاهش بودجه آموزشی رشته های علوم انسانی و هنر به نفع رشته هایی شد که با بازار کار تطابق بیشتری داشتند. این نوع نگاه موجب شد تا اساتید نیز به عنوان مبلغان ایدئولوژی نئو لیبرال به کار گماشته و دانشجویان نیز به «مصرف کننده و خریدار» تبدیل شوند.(7)
نکته دیگر در تاثیر این نوع نگاه به روند انتخاب دانشگاه توسط خریداران دانش یعنی دانشجویان است .طی تحقیقی که در آمریکا از دانشجویان بین سالهای 1926 تا 1996 انجام شده مشخص شده که 80 درصد دانشجویان در سال 1966 دستیابی به یک فلسفه معنا دار برای زندگی را مد نظر قرار داده ، در حالی که در سال 96 هفتاد و چهار درصد دانشجویان انگیزه های مالی را برای تحصیلشان مطرح نموده اند.
در مجموع و با توجه به مباحث اجمالی مطرح شده باید به این نکته اذعان داشت که یکی از مهم ترین اهرم های کنترل کننده و حتی شکل دهنده به نظام آموزشی ، ایدئولوژی ها در نظام های مختلف هستند که به شیوه های گوناگون، تعلیم و تربیت را ساختاربندی و هدف گذار ی می نمایند.
شاید از همین رو باشد که حامیان تفکرات منتقد لیبرالیسم در غرب نسبت به مقوله آموزش و فرهنگ اعتقاد دارند مدارس در جوامع سرمایه داری، از طریق شکل دادن به شخصیت و خودآگاهی دانش آموزان به شیوه ای کنترل اجتماعی یک طبقه بر طبقات دیگر را تسهیل می کند و عملا نظام سلسله مراتبی موجود در نظام سرمایه داری را بازتولید و بسط می دهند.(8)
آن ها معتقدند که پایگاه طبقاتی اصلی ترین عامل تعیین کننده موقعیت فرد است و مدارس نیز همانند یک تسمه نقاله، موقعیت و جایگاه خانواده ها را از یک نسل به نسل بعدی منتقل می سازد.(9)
در همین راستا علاوه بر مسایل روشی، تحلیل محتوایی بنیانهایی که نظامهای آموزشی مختلف بر اساس آنها تولید مبنا می کنند خود مجالی موسع طلب می کند(10) تا مشخص شود اصلی ترین بنیان های معرفت شناختی ،هستی شناختی و انسان شناختی چگونه بر جزئیات روشی و محتوایی سیستم آموزش تاثیرگذار است.