* آقای دکتر! به نظر شما 24 خرداد 92، دوم خرداد دیگری بود؟ این دو واقعه چه شباهتهایی با یکدیگر دارند؟
** از جهاتی شباهتهایی با هم دارند، چرا که 24 خردادی که آقای روحانی انتخاب شد، بازتابی از اراده عمومی و ملی مردم برای انجام تغییرات اساسی بود. 24 خرداد شباهت بسیاری به همان خواست تاریخی داشت که مردم در 2 خرداد سال 76 از خود بروز داده بودند اما نحوه و شرایط انتخاب آقای خاتمی و دکتر روحانی کمی متفاوت است. انتخاب آقای خاتمی یک سورپرایز بود و اتفاقی غیرقابل پیشبینی؛ هرچه به انتخابات سال 76 نزدیکتر میشدیم، چه به صورت طنز و چه به صورت جدی کسی تصور نمیکرد آقای خاتمی پیروز میدان باشد.
کسی گمان نمیبرد آقای خاتمی بتواند در انتخاباتی که به نظر میرسید حاکمیت تصمیم خود را از قبل گرفته، پیروز شود اما خواست مردم و اراده ملی محقق شد و آقای خاتمی به عنوان نماد یک تغییر اساسی در کشور انتخاب شد. اما آقای روحانی با دردسر کمتری به خصوص با توجه به اتفاقاتی که برای آیتالله هاشمی رخ داد پیروز میدان شد. قابل پیشبینی بود که این انتخابات میتواند آوردگاهی باشد که در آن نیروهای تحولخواه، معتدل و اصلاحطلب به پیروزی برسند اما شکل مالبات سال 92 و 76 به هم خیلی نزدیک است.
ضمن اینکه آقای خاتمی با صراحت از قانونگرایی و توسعه سیاسی سخن گفت ولی آقای روحانی با این صراحت صحبتی نمیکرد، اما انصافا مواضعی که در این یکسال اتخاذ کرد، همان گفتمان اصلاحطلبی را احیا میکرد و انگشت میگذارد بر ظرایفی که ملت ایران سالها خواهان آن است. اما ناگفته نماند که مشکلات این دو نفر کمی متفاوت است. هرچند آقای خاتمی با این جمله معروف خود که دولت من هر 9 روز، یک بحران داشت کار را ادامه میداد اما تصور میکنم آقای روحانی با مشکلات، مخالفتهای سازماندهی شدهتر و هدفمندتری مواجه میشود و تاکنون نیز مواجه شده است، چرا که 8 سال نیروهای افراطی طعم شیرین قدرت را چشیدند، دستشان در بسیاری از زد و بندها و منافع و یغماهای کلان ملی درگیر است و حال کوتاه شدن این دست دردآور است و صدای آنان را بلند میکند و آنها هر روز احساس دلواپسی میکنند. تصور میکنم 24 خرداد و دوم خرداد تداوم خواستههایی است که ملت ایران از مشروطه تاکنون به دنبال آن هستند.
* آقای دکتر! به 2 خرداد 76 بازگردیم، در این 8 سالی که اصلاحطلبان در متن قدرت بودند، به نظر شما چه اشتباهاتی را مرتکب شدند و در واقع چه تحلیلی از عملکرد اصلاحطلبان در زمان قدرت دارید؟
** فکر میکنم اولین اشتباهی که اصلاحطلبان مرتکب شدند این بود که در محاسبه قدرت و مقابله دچار اشتباه استراتژیک شدند. اصلاحطلبان از یک سو خود را خیلی دست بالا گرفتند و از سوی دیگر طرف مقابل را ضعیف انگاشتند و این اشتباه محاسباتی در نحوه و میزان قدرت به آنها لطمه زد. دوم، اصلاحطلبان به طرح موضوعاتی پرداختند و سراغ مسائلی رفتند که حاکمیت را در کشور دچار نگرانی کرد و علیرغم اینکه اصلاحطلبان نه در تئوری و نه در تاکتیک دنبال تغییرات اساسی در کشور نبودند که اگر بودند نامشان اصلاحطلب نیست، حاکمیت احساس نگرانی کرد و بعدها در بیان مقامات عالیرتبه کشور، این موضوع بارها مطرح شد. اصلاحطلبان باید نیروهای موثر حاکمیت را در جهت اهداف ملی که داشتند همسو و همراه میکردند. مشکل دیگر اصلاحطلبان دشمنتراشیهای بیهوده و ایجاد جبهههای کذایی و فرعی بود. کاری که آنان با آقای هاشمی رفسنجانی کردند یعنی سوق دادن ایشان به اردوگاه مقابل، به نظر من یکی از خطاهای فاحش بود.
اشکال دیگری که اصلاحطلبان در آن 8 سال با آن روبهرو شدند، نپرداختن به گروههای حاشیهای و طبقات آسیبپذیر به صورت نمادین بود، چرا که به صورت اساسی اقتصادی که دولت آقای خاتمی رقم زد، در طول سالهای پس از انقلاب کمنظیر است. مادر کشاورزی به خودکفایی رسیده بودیم و در عرصه صنعت هم قدمهای بسیار مهمی برداشته بودیم، در عسلویه انقلابی راه افتاده بود و علیرغم اینکه دولت آقای خاتمی هیچ ادعایی در ارتباط با امر اقتصاد نداشت، اما بیشترین موفقیت را در حوزههای اقتصادی، صنعتی و توسعه پشت سر گذاشت. آقای خاتمی عدد توسعه کشور را از 6 گذراند و ما نزدیک به رقم 7 میشدیم و این موضوع در مقایسه با سال پایانی آقای احمدینژاد که عدد توسعه ما 2 ـ شد واقعیتهای بسیاری را به ما نشان میدهد. ولی به صورت نمادین دولت اصلاحات با تمرکز به دموکراتیزاسیون و توسعه سیاسی و برنامههای شبهلیبرالی تا حدی به نظر میرسد از پشتیبانی گروههای آسیبپذیر غفلت کرد و این ذهنیت را در جامعه به وجود آورد که این دولت، دولت توانمندان و توانگران است و احمدینژاد با استفاده از همین نقطه ضعف و با شعار زاپاتا و فرمانده پاپتیها توانست با افکار عمومی بازی کند و بساط 8 سال گذشته را بر ملت ایران تحمیل کند.