تاریخ انتشار : ۳۱ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۳:۱۸  ، 
کد خبر : ۲۶۷۵۰۳
در گذشت فرزند محسن رضایی در دوبی در شش نما

موج مرده


مهرداد خدیر

نمای اول:

«دوبی – هتل گلوریا – طبقه 18 – اتاق 23»... فیلم نامه‌نویسان این گونه شروع می‌کنند تا فیلم‌ساز بتواند به سبک «آلفرد هیچکاک» از فضای کلی و عمومی به محیط داخلی و درونی و از کل به جزء برسد. اما اتفاقی که روز یکشنبه 22 آبان 1390 در اتاقی از 1010 اتاق هتل مجلل و 41 طبقه گلوریای دوبی رخ داد زاده ذهن یک فیلم نام‌نویس نبود.

عین واقعیت بود. جسد جوان 30 ساله ایرانی را یافتند که کسی نبود جز فرزند محسن رضایی دبیر کنونی مجمع تشخیص مصلحت نظام، فرمانده کل سپاه پاسداران در سال‌های جنگ هشت ساله و نیز هشت سال پس از آن (60 تا 76) و یکی از 4 کاندیدای انتخابات پرماجرای ریاست جمهوری در  خرداد 88 «احمد رضایی میرقائد» اما در 17 سالگی و 13 سال قیل نیز خبرساز شده بود.

هنگامی که صدای او از رادیو صدای آمریکا پخش شد که از تقاضای پناهندگی از این کشور و سفر به آن سامان خبر می‌داد. این خبر در فضای سیاسی ایران پس از دوم خرداد 76و انتخاب سیدمحمد خاتمی به ریاست جمهوری منتشر شد. محسن رضایی البته هیچ نسبتی با اصلاح‌طلبان نداشت که اگر چنین بود روزنامه‌های محافظه‌کار، سوژه‌ها می‌ساختند و می‌پرداختند از این پناهندگی آن رزوها این همه خبرگزاری اصول‌گرا با برخورداری از بودجه‌های آشکار و پنهان دولتی و عمومی هم هنوز به راه نیفتاده بود و این قضیه تنها در سطح روزنامه‌ها مطرح شد و برخورد محتاطانه و به نسبت اخلاقی با این ماجر صورت پذیرفت و تنها هر بار که آقای رضایی در یک جمع دانشجویی حاضر می‌شد تا نظریات خود درباره اتفاقات سیاسی را شرح دهد جوانان حاضر پرسش درباره «احمد» را نیز با او در میان می‌گذاشتند. آن روزها مهم‌ترین رخداد، قتل‌های سیاسی بود که به صورت مشخص جان دو فعال سیاسی و دو فعال فرهنگی را گرفته و فضای از رعب و حشت و ابهام واهام را در جامعه حاکم ساخته بود. فرمانده سابق که حالا به جای سردار سرلشکر پاسدار، دکتر محسن رضایی خوانده می‌شد اصرار داشت از نقش سرویس‌های اطلاعاتی موساد و جاسوسان اسرائیلی در این ماجرا بگوید. او در هر رخداد مشکوک سیاسی در جست‌وجو ردی از صهیونیست‌هاست و از اول آذر تا 15 دی 77 که وزارت اطلاعات رسما اطلاعیه‌ای منتشر کرد و این قتل‌ها را به «عوامل خود سر» خود نسبت داد، محسن رضایی هم نظریات متفاوتی درباره توطئه‌ها و دخالت‌های عوامل صهیونیسم در این‌گونه اتفاقات ارایه می‌داد. پس از آن اطلاعیه اما این دیدگاه را ادامه نداد هر چند که شک او باقی بود و احتمالا می‌کوشید بین سعید امامی و عوامل قتل‌ها رابطه‌ای کشف کند. درباره فرزندش هم، چنین توضیح می‌داد: «افرادی از آمریکا نزد او آمدند و خود را عضو ناسا – سازمان اطلاعات  فضایی آمریکا – معرفی کردند و با وعده اشتغال و فعالیت او در ناسا پسرم را اغفال کردند و او تصمیم به این کار گرفت.» محسن رضایی همان موقع قول داد که در تلاش است فرزند خود را باز گرداند

اما مصاحبه‌های احمد جوان از این امر حکایت نمی‌کرد. از سوی دیگر این پرسش وجود داشت که با توجه به اطلاعاتی که او طبعا داشته و اتهاماتی که احتمالا به خاطر انتقال آنها متوجه او شده تا چه اندازه از بخت بازگشت برخوردار است؟ البته در گفت‌وگوهای رسمی در این باره از محسن رضایی پرسیده نمی‌شد و فرزندش نیز به زندگی عادی در آمریکا و دور از رسانه‌ها بازگشته بود. در سال 78 که پدر، کاندیدای انتخابات ششمین دوره مجلس شورای اسلامی شد و به اقتضای آن در نشست‌های پرسش و پاسخ دانشجویی شرکت می‌کرد در هر گفت‌وگو این پرسش تازه می‌شد. سوالی که هر چند محسن رضایی را آزار می‌داد اما در عین حال از پاسخ به آن طفره نمی‌رفت. نکته قابل توجه این بود که او یک دم از تلاش برای بازگرداندن «احمد» باز نایستاد. حال آن که در این گونه موارد، گاه فرزند متمرد را به سرعت طرد می‌کنند و پیدا بود که رضایی، به لحاظ عاطفی نمی‌تواند چنین کند. هشت سال فرماندهی در جنگ و هشت سال فرماندهی با درجات بالای نظامی و برخوردار شدن از عنوان سرلشگری نیز او را به یک «نظامی» صرف بدل نساخته بود و آسان‌تر از آن که تصور می‌شد جامه نظامی‌گری از تن به در کرد و لباس سیاست پوشید  و درباره اقتصاد نیز نظر می‌داد و در مقام مدعی هم ظاهر شد. «آقا محسن» بچه‌های جنگ بودن را بر هر عنوان و مقامی ترجیح می‌داد و همین اخلاق و روحیه هنوز هم او را از بسیاری دیگر متفاوت نشان می‌دهد. می‌توانست از پناهندگی برخی از منسوبان شخصیت‌های دیگر هم بگوید که اگر چه پرشمار نیستند اما به هر حال اتفاق افتاده است.

اما درصدد توجیه برآمد و این که دوران کودکی و نوجوانی فرزندش مقارن سال‌هایی بوده که بیشتر وقت او خارج از خانه و در جبهه‌ها سپری شده است. این توضیح البته چندان هم مقبول نمی‌افتاد. چرا  که تنها او چنین وضعیتی نداشت و فرزندان دیگر فرماندهان نیز برپایه این که جنگ در سال 67 به پایان رسیده بود در حالی که فرزندش تازه پا به دبستان گذاشته و به سن حساس بلوغ هم نرسیده بود. برخی و از جمله ما نیز در این نشریه یادآور شدیم که تنها محسن رضایی دور از خانه و خانواده نبوده و چهره‌هایی چون دکتر علی شریعتی هم در حالی که فرزندان آنان خردسال بودند در گذشتند احسان و سوسن اما در خارج از ایران، به تحصیل مشغول شدند و اکنون با درجات علی علمی به ایران بازگشته‌اند. آنچه فرزندان برخی از صاحب منصبان و نه الزاما مرحوم احمد رضایی میرقائد را رنج می‌داده و می‌دهد این است که تصویر بیرونی را با چهره درونی منطبق نمی‌بینند و در سال‌های نوجوانی و جوانی که دوران آرمان‌خواهی‌هاست نمی‌توانند با این موضوع کنار بیایند. بعدتر که امکانات و موقعیت‌هایی به دست می‌آورند و در می‌یابند که آرزوهای هم سن و سال‌های آنها را به سادگی تجربه می‌کنند، به جای این که منتقد پدر خود باشند او را ستایش می‌کنند. محسن رض��یی احتمالا کمتر فرصت یافته بود به فرزندش توضیح دهد که چه کودکی متفاوتی داشته‌اند پدر و پسر. هر چند که در دهه 60 که هنوز آرمان‌خواهی‌ها باقی بود فرزندان مقامات نیز کودکی‌های خاصی را تجربه نمی‌کردند جز اضطراب مدام درباره اتفاقی که هر آن ممکن بوده برای پدرشان رخ دهد.

از سوی دیگر اکنون برای بسیاری این پرسش هم مطرح است که فررند جوان آقای رضایی هزینه اقامت در هتل گران قیمت در دوبی را که بارها اتقاق می‌افتاده آیا شخصا و به سبب شغلی که برای خود دست و پا کرده بود می‌پرداخته یا پس از بخشودگی و امکان سفر به ایران در سال‌های اخیر از حمایت‌های خانواده برخوردار شده بود؟ شاید طعنه‌آمیز باشد که جوانانی در رویاهای خود سفر به مناطق توریستی و اقامت در هتل‌هایی در این سطح را بپرورانند و هنگامی که گاهی محقق می‌شود در بازگشت به فرودگاه و در تهران به خاطر نوع پوشش یا آرایش، سرزنش شوند و بشنوند فرزند جوان فرمانده سابق، هم زمان در هتل گلوریای دوبی اقامت داشته است.

این جوان، نه بازرگان بوده و نه سیاست‌مدار اما با این هتل برای اقامت در سفرهای متعدد، قرار داد داشته است. البته به جزیره کیش نیز می‌آمده و با خانواده دیدار می‌کرده و در یکی از این سفرها گفته بود که احساس می‌کند در دوبی تحت کنترل است.

نمای دوم:

«قرار بود ما بجنگیم و شما از بچه‌های ما مراقبت کنید». این جمله از پرویز پرستویی بازیگر فیلم «موج مرده» ابراهیم حاتمی‌کیا در ذهن‌ها و یادها مانده است. در این فیلم پرستویی، نقش فرماندهی در خلیج فارس را بازی می‌کند. فرماندهی که متوجه می‌شود فرزند جوان او باورهایی متفاوت از ارزش‌های او دارد. شیفته دختری می‌شود و دلبر خود – با بازی پویک گلدره فقید – را سواری قایق نظامی می‌کند و به آن سوی آب می‌رود. البته نه خیلی دورتر که تنها خارج از مرزهای آبی ایران که دیگر تحت کنترل و نظارت پدر – فرمانده نباشد.

ظاهراً این فرمانده مقامی اطلاعاتی و امنیتی هم بوده است. خبر که به مرکز می‌رسد هیاتی را به منطقه می‌فرستند. در جلسه، نگاه سرزنش‌آمیز را که می‌بیند همان جمله را می‌گوید و از مسئولیتی که در غیاب پدران حاضر در جبهه و جنگ متوجه دیگران بوده اما ظاهرا ادا نکردند. با این که ابراهیم حاتمی‌کیا تایید نمی‌کرد که می‌خواسته به ماجرای فرزند محسن رضایی اشاره کند و در داستان نیز تغییراتی داده بود تا الزاما نگاه‌ها را متوجه محسن رضایی نکند و هر چند فرمانده سابق ترجیح می‌داد اساس به این موضوع پرداخته نشود تا در صدد توضیح و توجیه برآیند افکار عمومی و منتقدان، فیلم را با توجه به آن  ماجرا ارزیابی کرد.

خاصه این که همه می‌دانستند حاتمی‌کیا، از ماجرای واقعی الهام می‌گیرد و پس از آن داستان خود را می‌نویسد تمام حرف کارگران در این فیلم نیز همان یک جمله است. این عبارت را البته محسن رضایی نگفته و دیگری را مقصر ندانسته اما به هر رو «موج مرده» همه را به یاد ماجرای «احمد رضایی» می‌انداخت و چون فیلم‌ها نمی‌میرند و همیشه زنده‌اند و قابل تماشا می‌توان، گفت «می‌اندازد» و حالا این خود «احمد رضایی» است که آن سوی آب و در طبقه 18 هتل مرده است.

نزد ابراهیم حاتمی‌کیا، رفتن به «آن سوی آب» جرم نابخشودنی است و اگر کارگردانان سرشناس سینمای ایران و حتی تازگی‌ها اصغر فرهادی را شماتت کرده است از این روست که چرا سفره دل را نزد بیگانه گشوده‌اند. مصاحبه‌ای نیست که اصطلاح «آن سوی آب» را به کار نبرد. اصطلاحی که مربوط به دورانی است که سفر به خارج از ایران از مرزهای آبی صورت می‌پذیرفت. بیشتر با کشتی و از جنوب و کمتر از بندر انزلی و از شمال. به ترکیه هم می‌رسیدند باز اروپا آن سوی دریا بود. سفرهای خارجی با آب و کشتی قرین بود و از این رو اصطلاح «آن سوی آب» باب شد.

با همین نگاه حاتمی‌کیا ترجیح داد در «موج مرده» از مولفه‌های آب بیشتر استفاده کند. چه در نام که «موج» در آن آمده و چه وسیله سفر که قایق است و چه مرز که مرزی آبی و در دریاست. او می‌خواسته آن سوی آب، واقعا و نه تنها در اصطلاح، آن سوی آب باشد. برای این که بدانیم ابراهیم حاتمی‌کیا در «موج مرده» تا چه اندازه در حق محسن رضایی لطف کرده و بر زبان پرویز پرستویی آن جمله را نشانده کافی است قضاوت‌های او درباره دیگران را به یاد آوریم و در تازه‌ترین مورد نوشته‌ای که در قالب نامه به رضا میرکریمی کارگردان فیلم «یه حبه قند» منتشر کرد. بهانه او ستایش کارگردان و فیلم است اما در واقع به سرزنش اصغر فرهادی کارگردان «جدایی نادر از سیمین» پرداخته است: «خیر ببینی برادر، تو با حبه قندی کام دود گرفته‌مان را شستی اما متوقع نباش که با این حبه قند قادر به شیرین کردن کام جفا مسلکان باشی که در صف تقاضای پناه کشور خرس نشان می‌ایستند... مبادا که شکایت به غریبه بری. تو شاگرد مکتب فردوسی و حافظی که نه کوچیدند و نه شوق ترک سرزمین به فرزندان‌شان دادند.» این که فیلم‌نامه نویس «ارتقاع پست» حالا شهرتی بیش از کارگردان آن در سطح جهان دارد برای آقای حاتمی‌کیا خیلی دشوار افتاده که چنین نوشته‌ای را منتشر کرد. زیرا اصغر فرهادی نه متقاضی پناهندگی است و نه قرار است اقامت او در آلمان دایمی باشد. جالب این که در «موج مرده» به دنبال مقصران مهاجرت یا فرار فرزند فرمانده است. و تقصیر را متوجه کسانی می‌داند که از بچه‌های فرماندهان جبهه مراقبت نکردند ولی برای او اهمیتی ندارد که چرا بهرام بیضایی 10 سال است فیلمی نساخته و برای این که اوقات را به بطالت نگذراند به دعوت دانشگاه استنفورد آمریکا پاسخ مثبت داده است. «موج مرده» حاوی نوعی هم دردی پنهان با محسن رضایی است هر چند که او را چندان از رهبر و خاصه سینما سررشته‌ای ندارد. در سال‌های جنگ حاتمی‌کیا، در واحد فیلم‌سازی سپاه تهران فعالیت می‌کرد و با این عنوان وارد فضای جنگ شد و شاید می‌خواسته به فرمانده سابق ادای دینی کرده باشد.

محسن رضایی اما بیشتر با رسول ملاقلی‌پور رفاقت و صمیمیت داشت. در انتخابات سال 84 نیز یکی از تاثیر‌گذارترین فیلم‌های تبلیغاتی همان مصاحبه کارگردان فقید با محسن رضایی بود که او را «آقا محسن» صدا می‌کرد و آشکار بچه‌های جبهه و جنگ را مخاطب قرار می‌داد. در آستانه انتخابات، محسن رضایی از کاندیداتوری انصراف داد بدون این که مشخص کند از کدام کاندیدا حمایت می‌کند.

در بیان نشانه‌هایی از تغییر آرایش سازمان‌دهی شده در روزهای واپسین در انتخابات 84 از این انصراف نیز یاد می‌شود و محسن رضایی نیز به این توضیح بسنده کرده که مایل نبوده آرا بیش از آن خرد شود. معلوم نشد این کناره‌گیری به خاطر حفظ موقعیت خود در مجمع تشخیص مصلحت با پرهیز از رقابت با رییس مجمع بوده یا به سبب اجتناب از رقابت فرماندهی کل سپاه با فرمانده نیروی هوایی آن (قالیباف) و یا حاصل توافق با محمود احمدی‌نژاد اما اگر این آخری بود باید که در دولت سهمی می‌گرفت هر چند که نزدیک‌ترین چهره‌ به او – داوود دانش جعفری – به وزارت اقتصاد رسید. وزارتی که دولتی مستعجل بود.

نمای سوم:

با کاندیداتوری محسن رضایی در انتخابات ریاست جمهوری در سال 88، اصول‌گرایان نیز مانند اصلاح‌طلبان دو نامزد داشتند. اگر اصلاح‌طلبان با میرحسین موسوی و مهدی کروبی آمده بودند. اصول‌گرایان نیز نمی‌توانستند ادعا کنند که به وحدت رسیده‌اند و تنها یک کاندیدا دارند.

ابتدا این تصور ایجاد شود که این بار نیز محسن رضایی انصراف خواهد داد و کاندیدا شده که اصول‌گرایان از فرصت دیگری نیز در تبلیغات برخوردار باشند. او اما این شایعه را تکذیب و تصریح کرد انصراف نخواهد داد و تا پایان رقابت در صحنه می‌ماند. مناظره‌ها که شروع شد، همه دیدند که محمود احمدی‌نژاد با دو شگرد مشخص با رقیبان روبه‌رو می‌شود. ابتدا این که رقیب خود را به هاشمی رفسنجانی نسبت می‌دهد تا دو قطبی 84 را که موجب پرتاب او به سکوی ریاست جمهوری شد احیا کند و دیگری بر نقطه ضعفی که از حریف یافته دست می‌گذارد. اینجا، عرصه سیاست و قدرت بود نه روی تشک کشتی که غلامرضا تختی بداند زانوی حریف آسیب دیده و مصدوم است اما به آن دست نزند و فنون خود را به گونه‌ای اجرا کند که با زانوی آسیب دیده کاری نداشته باشد. در مناظره با میرحسین موسوی، پرونده دانشگاهی همسرش – زهرا رهنورد – را به میان کشید و مردی را که آمده بود تا درباره معیشت و عدالت و در مذمت واردات سیر از چین و برنج ازهند و در حمایت از تولید سخن بگوید و چندان به وادی سیاست در نیفتد و در میانه اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی بایستد و گفتمان دهه اول جمهوری اسلامی را احیا کند به وادی دیگری انداخت. پیش‌بینی نسبت دادن هر سه رقیب به هاشمی نیز درست بود. در مناظره به مهدی کروبی هم مطابق پیش‌بینی‌ها عمل کرد و به ماجرای شهرام جزایری و کمک‌های مالی او به چهره‌های سیاسی پرداخت.

آن روزها اعداد این قدر بزرگ نشده بودند و ادعای کمک 400 میلیون تومانی یک فعال اقتصادی به کنش‌گران سیاسی عدد بزرگی به حساب می‌آمد و هنوز پرونده‌ای به نام اختلاس سه هزار میلیارد تومانی در بانک‌های دولتی مطرح نبود هر دو پیش‌بینی تحقق یافته بود و مطابق همان فرمول، احمدی‌نژاد در مناظره با محسن رضایی نیز ابتدا باید او را فرستاده هاشمی توصیف می‌کرد و در نیمه دوم دست بر روی نقطه ضعف او می‌گذاشت. در جامعه نیز این انتظار به وجود آمده بود. در مناظره مشهور وقتی از مهندس موسوی پرسید: «بگم؟» پاسخ شنید: «بگویید روحیه شما به گونه‌ای است که اگر موضوعی را از دیگری بدانید نمی‌توانید مطرح نکنید. پس هر چه می‌دانید بگوی��د.» با همین روحیه انتظار می‌رفت که محمود احمدی‌نژاد برای این که تمرکز محسن رضایی را بر هم بزند و خشم او را نیز مانند دو نامزد دیگر برانگیزد به تقاضای پناهندگی احمد رضایی از آمریکا و بازگشت او به کشور به رغم این سابقه اشاره کند. ��شاوران نیز همین انتظار را داشتند و یادداشت‌های خود را پیرامون این موضوع که برای عامه مردم نیز همان جذابیت شهرام جزایری و بگم بگم معروف را داشت آماده کرده بودند.

در سیمای او نیز همین نگرانی دیده می‌شد. نه این که از افشای موضوعی بیم داشته باشد بلکه به این خاطر که اولا پرونده را با دقت و مراقبت بسته بود و امکان سفر فرزندش به ایران برای دیدار خانواده را فراهم ساخته بود و نمی‌خواست در برابر دوربین این نکته را باز گوید. ثانیا بخش‌هایی از موضوع جنبه امنیتی پیدا کرده بود و ناچار بود مانند کروبی که بحث مربوط به بازداشت گاه بنیاد شهید را بنا به مصلحت، مسکوت گذاشت، بخشی را مسکوت بگذارد اما این سکوت در نگاه مردم ناظر حمل بر ضعف و شکست می‌شد. ثالثا ترجیح می‌داد بحث را تخصصی پی‌گیری کند و در این وادی در نغلتد. احمدی‌نژاد اما موضوع «احمد» را مطرح نکرد و در حالی که با شایعاتی که رسانه‌ها و سایت‌های هم سو در این باره پیش از مناظره به آن دامن زدند این ذهنیت ایجاد شده بود که در مناظره سوم و علیه محسن رضایی نیز درصدد است که از این حربه استفاده کند تا محسن رضایی در طول مناظره این شمشیر داموکلس را بالای سر خود احساس کند و از حد معینی فراتر نرود و در اصطلاح فوتبالی، در نیمه  زمین خود دفاع کند و آرایش تهاجمی به خود نگیرد اقتضای «روحیه» اما این بود که بر نقطه ضعفی دست گذارد یا آنچه نقطه ضعف می‌پندارد. از «احمد» نگفت و به موضوع دیگری به طعنه اشاره کرد. این روزها احتمالا رییس‌جمهور اصول‌گرا احساس خرسندی می‌کند از این که در مناظره با محسن رضایی به این قضیه اشاره و به جای آن هنگامی که به نظرات کارشناسان و اقتصادانان، استناد می‌کرد از افرادی گفت که «واقعا دکتر هستند و یک مرتبه دکتر نشده‌اند». واقعیت این است که پذیرش محسن رضایی با عنوان «دکتر محسن رضایی» برای جامعه دشوار بود و بی‌سبب نیست که پایان نامه خود و مدرک دانشگاه تهران را در دفتر سعادت‌آباد دارد تا هرگاه خبرنگاری در صدد انکاری برآمد ارایه کند. با  این که هیچ نامی از احمد رضایی و ماجرای پناهندگی و بازگشت او نه به قصد اقامت که برای دیدار خانواده در مناظره‌ها به میان نیامد اما این انتظار وجود داشت که هر آن در گفت‌وگوی رویارو به این نکته اشاره کند. روشن است که آقای رضایی در گفت‌وگو یا مناظره با دو نامزد دیگر هیچ‌گاه چنین دغدغه‌ای نداشته است و جامعه نیز آن دو را با دست گذاشتن بر زانوی آسیب دیده نمی‌شناخت.

نمای چهارم:

محسن رضایی برای هر واقعه‌ای تحلیلی متقاوت و گاه شاد ارایه می‌کند. تیم روز دوشنبه 21 بهمن نیز که آن اتفاق در یکی از زاغه‌های مهمات سپاه در حومه شهریار رخ داد، احتمالا آماده ارایه چنین تحلیلی بوده یا دست کم از جانب مدیران و نویسندگان روزنامه و سایت منسوب به خود (ملت ما و تابناک) در معرض این پرسش بوده که چگونه موضع بگیرند و تحلیل خود وی چیست.

ذهن دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام اما معطوف جای دیگری هم بوده است. منتظر خبری که فرزند دیگرش «علی» باید به او می‌رساند. این که چرا هیچ خبری از «احمد» نیست و چرا از دوبی خبری نمی‌رسد تا این که خبر می‌رسد و خبرترین خبر و بدترین خبر، جز خبر مرگ چیست؟ خبر که رسید مدیر سابق رادیو جوان که حالا معاون اطلاع‌رسانی دبیر خانه مجمع تشخیص مصلحت نظام است متن را این گونه تنظیم کرد: «هم زمان با شهادت جمعی از هم رزمان محسن رضایی فرزند ایشان نیز به طرز مشکوکی در گذشت.» با توجه به این که معمولا محسن رضایی در هر حادثه مشکوکی دست سرویس‌های جاسوسی اسراییل و موساد را در کار می‌داند می‌توان حدس زد که در نگاه او مرگ فرزندش طبیعی نیست. اما آیا این بار هم موساد را متهم می‌کند؟ در حالی که سپاه دخالت هر گونه نیروی خارجی و احتمال توطئه و خراب‌کاری در ماجرای روستای بیدگنه را نیز تکذیب می‌کند بعید است که آقای رضایی در صدد تبیین ارتباط این دو حادثه و انتساب هر دو به موساد برآید هر چند که پرسش درباره نحوه مرگ باقی است. ضمن این که پیش‌تر، در برنامه تلویزیونی «مردم ایران است» درباره وضعیت پسرش گفته بود: «قریب یک سال است پس از درمان و حضور در آمریکا به ایران باز گذشته و مشغول فعالیت و زندگی در ایران است.» فرزند دیگر او – علی – اما گفته که برادرش با هتل گلوریای دوبی قرارداد داشته و هر روز باید اتاق او را نظافت می‌کردند و معلوم نیست که چرا در آن  سه روز به اتاق او سر نزدند و سه روز بعد متوجه مرگ احمد شدند؟ برای هر مرگی سه احتمال وجود دارد. طبیعی و در پی بروز سکته قلبی یا مغزی با شدت بیماری یا به سبب کهن سالی و دو دیگر: قتل و سانحه.

در تازه‌ترین خبر که سایت آفتاب منعکس کرده گفته شده که احمد رضایی به خاطر برق گرفتگی در گذشته است. اما حتی اگر چنین باشد باز احتمال قتل با این طریق نیز قابل طرح است پیداست که روایت سیاست آن هم در این حال و هوا و در فضایی که روزنامه‌نگاران باید به انعکاس اخبار مجاری رسمی بسنده کنند و امکان کسب خبر مستقل وجود ندارد نمی‌تواند درباره نوع مرگ آن مرحوم اظهارنظر کند اما از عجایب سیاست یکی هم می‌تواند این باشد که مهم‌ترین نظریه‌پرداز دخالت موساد در حوادث ایران که همواره و در پی هر اتفاقی انگشت اتهام را به جانب آنان می‌گرد نمی‌تواند درباره مرگ فرزند خود این احتمال را مطرح کند چرا که تنها به ابهامات و شایعات دامن می‌زند.

بدون این ادعا نیز هاله‌ای از ابهام گرداگرد این ماجرا وجود دارد از جمله این که سایت عماریون ادعا کرده است که پلیس امارات عربی متحده گفته بود قصد دارد جسد آن مرحوم را به سفارت آمریکا در این کشور تحویل دهد چرا که او با گذرنامه آمریکایی وارد دوبی شده و در هر هتل گلوریا اقامت کرده است.

نمای پنجم:

محسن رضایی نیز مانند دوست نزدیک و مشاور ارشد خود – عبدالحسین روح‌الامینی – سوگوار فرزند خود شده است. فرزندان هر دو جوان بودند، که در گذشتند. مرگ احمد اما در اتاق 23 طبقه 18 هتل گلوریای دوبی رخ داد حال آن که فرزند روح ‌الامینی در پی بازداشت در کهریزک جان سپرد.

در گزارش رسمی «کمیته  ویژه پی‌گیری حوادث پس از انتخابات» که از جانب مجلس شورای اسلامی در سال 88 ماموریت رسیدگی یافت و تشکیل شد درباره او آمده است: «در خصوص کشته شدن سه تن از بازداشت شدگان قابل توجه است که طرح مننژیت رد شده و در نتیجه عوامل متعدد از جمله کمبود مکان، ضعف امور بهداشتی، تغدیه نامناسب، گرما، ضرب و شتم و بی‌توجهی ماموران و مسئولان بازداشت‌گاه بوده است... مرحوم روح‌الامینی در مسیر انتقال از کهریزک به اوین وضعیت وخیمی داشته و هر چه بازداشت‌شدگان به ماموران محافظ در این خصوص متذکر شده‌اند آنان بدون توجه از این موضوع گذشتند.

انتقال از کهریزک به اوین با اتوبوس‌های نامناسب و با ازدحام بسیار زنداینان – آن هم در اوج گرما در ساعت 10 صبح و 2 بعدازظهر انجام شد و در اوین نیز به رغم و خیم بودن وضعیت مرحوم روح‌الامینی از ساعت 14 تا 17 در نوبت قرنطینه بوده و  در ساعت 17 پزشک، وی را برای مداوا به بیمارستان اعزام می‌کند.»

محسن رضایی با تشدید التهامات حوادث پس از انتخابات خود را از معرکه کنار کشید اما مرگ فرزند نزدیک‌ترین همکار او موجب شد که پرونده کهریزیک به مسیر دیگری بیفتد و بازداشت‌گاه تعطیل شود. خیلی معتقدند اگر پدر روح‌الامینی به محسن رضایی و دیگران پشت گرم نبود مجال آن پیگیری‌ها را نمی‌یافت هر چند هنوز هم خواست اصلی او و دیگر اولیای دم برآورده نشده اما خود رضایی در این باره نظر نمی‌داد و تنها دوست و یار دیرین را تسلیت می‌گفت و به صبر دعوت می‌کرد. دکتر روح‌الامینی به خانه‌های دیگران نیز رفت اما خود آقای رضایی بعید است که رفته باشد. حالا، محسن رضایی جامه سیاه پوشیده است. هم برای سرداری که در حادثه زاغه مهات به شهادت رسید و هم برای فرزندی که تا هنگام نوشتن این سطور مشخص نشد کجا به خاک سپرده می‌شود و حتی برخی از سایت‌ها پدرش را از برپایی مراسمی به یاد فرزندش بر حذر داشتند و شاید ناگریز باشد به آیینی در خانه بسنده کند، مثل روح‌الامینی. هیچ داغی اما به سنگینی مصیبت از دست دادن فرزند نیست خاصه این که فرزند، جوان بوده باشد. چندان که حکیمی چون فردوسی زبان به شکایت باز کند که اگر مرگ «داد» است «بیداد» چیست؟

نمای ششم:

از محمد اقبال لاهوری شاعر پارسی‌گوی شبه قاره این شعر مشهورتر است که «موجیم که آسودگی ما عدم ماست» و موج را نشانی از نامیرایی دانسته است. اما آیا به سیاق موج مرده می‌توان گفت که امواج نیز گاهی می‌میرند؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات