اظهارنظر درباره یک موضوع روز سیاسی که بین عام و خاص مشترک است اما نشان داد آیتالله هم چنان در بطن و متن سیاست حضور دارد و اگر کمتر سخن میگوید علتی جز حوادث دو سال اخیر و تشدید سوءتفاهمها ندارد. فضایی که گاه سکوت، به منزله موضعگیری تلقی میشد با این همه در این دو سال و اندی ساکت نبوده و مشهورترین موضع او اطلاعیهای است که صادر کرد و واکنشهایی هم در پی داشت.
وجه دوم این که از انتقاد از نوع مواجهه نمایندگان با قضیه استیضاح، هدف بزرگتری مدنظر داشت: ورود به بحث نظام ریاستی یا پارلمانی. آیتالله میخواست نتیجه بگیرد نمایندگان الزاما و همواره نظر مردم را باز نمیتابانند کما این که در این ماجرا موضع مردم این گونه محتاط نبوده است این بخش از سخنان او البته باز تاب در خور یا فراوان نیافت چرا که تصور میشد سخنی غیر از موضع رهبری بیان کرده است. در حالی که آیتالله خامنهای در بیان قابلیتهای ساختار سیاسی و میزان انعطاف آن از «احتمال» و نه «حتمیت» تغییر نظام سیاسی از ریاستی به پارلمانی در «آینده دور» و نه همین دوره سخن گفته بودند. روندی که مستلزم بازنگری در قانون اساسی و بحث بر سر این موضوع و سپس به همهپرسی گذاشتن آن است و صدور فرمان همهپرسی به منزله به رسمیت شناختن قضاوت نهایی مردم و مخالفتهای احتمالی هم خواهد بود. ضمن این که از صحبت رهبری در کرمانشاه حذف سمت رییسجمهور استنباط نمیشود آنگونه که یک عضو هیات رییسه مجلس حتی گفته است که محمود احمدینژاد آخرین رییسجمهور جمهوری اسلامی خواهد بود بل که میتواند به این معنی باشد که مکانیسم انتخاب از آرای مستقیم مردم به پارلمان و مجلس سوق داده میشود و از این پس رییسجمهور به جای آن که منتخب مستقیم مردم باشد از جانب پارلمان انتخاب میشود. اظهارات محمد دهقان دایر بر این که دفتر رهبری تا جایی پیش رفته که به یک گروه در این باره ماموریت داده است، و این تصور را ایجاد کرد که رهبری تصمیم خود را گرفته و بر آن است که تا قبل از امام دوران ریاست جمهوری کنونی این ایده را به اجرا گذارد و از این رو با نظر متفاوت و صریح مرجع تقلید سیاستمدار با احتیاط برخورد شد. حال آن که اطلاعیه تازه دفتر رهبری با دیگر رسانهها را از انتساب اخبار و موضوعاتی به ایشان خارج از مجاری رسمی بر حذر داشته و تکذیب اظهارات محمد دهقان به حساب میآید و جا دارد به نکته مورد اشاره آیتالله توجه و دقت بیشتری صورت پذیرد.
سومین احتمالی که رسانههای اصولگرا مطرح کردهاند این است که آیتالله موسوی اردبیلی به این خاطر به عرصه سیاست بازگشته که مشابه نقش آیتالله مهدوی کنی را در اردوگاه اصولگرایان ایفا کند و با این گمانه این گونه القا کنند که اصلاحطلبان به رغم وضعیت موجود که چشمانداز امیدوارکنندهای از انتخابات پیش روی مجلس را پیش چشم آنان قرار نمیدهد قصد شرکت فعال دارند با این ادعا از یک طرف در کنار سیدمحمد خاتمی و ارجاع به او چهره دیگری را به میان میآورند. کاری که پیش از انتخابات سال 88 با طرح نام مهدی کروبی صورت میپذیرفت. محافظهکاران نگران از تحرکات اصولگرایان و طیفی که به آنان «جریان انحرافی» لقب دادهاند از یک سو مایل به حضور اصلاحطلبان رده اول نیستند و از سوی دیگر امید دارند که با حضور اصلاحطلبان ولو در شکل حداقلی خود به وحدتی دست یابند و نواصولگرایان را کنار زنند با این که اگر قرار باشد اصلاحطلبان در انتخابات شرکت کنند و غیر از خاتمی روحانی دیگری تصمیم بگیرد آن شخص موسوی خویینیهاست که دبیر کلی تشکل مجمع روحانیون مبارز را نیز برعهده دارد نه یک مرجع تقلید ساکن قم با این حال نشانههایی از دوگانهسازی یا تمایل به واقعی بودن رقابت موسوی اردبیلی – مهدویکنی دیده میشود. حال آن که اساسا دغدغههای متفاوتی دارند. موسوی اردبیلی ترجیح میدهد در بزنگاهها موضع بگیرد و بسیار بعید و دور از ذهن است که دغدغه کنونی او نحوه مواجهه با انتخابات مجلس باشد و نکته همان است که گفت. بیم آن دارد که جمهوریت نظام تضعیف شود و از این رو واکنش او شبیه عکسالعمل هاشمی رفسنجانی است. واکنشی نه به آن احتمال یا قابلیت انعطاف که رهبری مطرح کرده بود که به تفسیرها و برداشتهایی که در پی آن صورت پذیرفت.
عالیترین مقام قضایی در سالهای رهبری امام خمینی در جمهوری اسلامی ایران از نزدیکترین چهرهها به رهبری فقید انقلاب بود که پس از درگذشت امام، از مناصب حکومتی فاصله گرفت و پس از چندی، اقامه نماز جمعه در تهران با عنوان خطیب و امام جمعه موقت را نیز وا نهاد و به قم بازگشت تا در کسوت مرجع تقلید شیعیان از تکثر و تعدد مراجع در عمل حمایت کند. چه خود در واپسین خطبه نماز جمعه تصریح کرده بود حذف شرط مرجعیت از ویژگیهای رهبری در بازنگری قانون اساسی فرصت تازهای برای ظهور و بروز مراجع است و نباید این امکان را سلب کرد و پس از آن بود که شاهد اعلام مرجعیت چهرههای تازهای در قم بودیم.
همان گونه که گفته شد در سخنان اخیر خود به انتقاد از نوع مواجهه مجلس اصولگرا با مقوله استیضاح بسنده نکرده و اشاره او به مجلس در واقع به بهانه دیگری صورت پذیرفته است این که هم چون هاشمی رفسنجانی تبدیل نظام ریاستی به پارلمانی را نمیپسندد و میپرسد: «چه تضمینی وجود دارد که تشخیص نمایندگان از انتخاب مردم به صواب نزدیکتر باشد؟» در پاسخ به همین گزاره پرسشی است که به قضیه استیضاح اخیر و فرجام آن اشاره کرده و مانند هاشمی حدس زده منظور مقام معظم رهبری حذف رییسجمهوری نبوده است.
برای بیان میزان اعتماد بنیادگذار جمهوری اسلامی به این روحانی معتدل و میانهرو اشاره به احکام متعدد امام کفایت میکند. عضویت در شورای انقلاب در سال 57 و پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و نمایندگی امام در بنیاد مستضعفان و صدا و سیما از انتصابات اولیه رهبر فقید انقلاب به شمار میرود. پس از آن و در حالی که قانون اساسی 58 انتصاب دادستان کل کشور را برعهده مقام رهبری گذاشته و شرط اجتهاد را قایل شده بود به عنوان نخستین دادستان کل کشور در جمهوری اسلامی که دومین مقام قضایی به حساب میآمد منصوب شد و یک روز پس از فاجعه هفتم تیر سال 60 و شهادت آیتالله بهشتی نیز رییس دیوان عالی کشور شد که عملا ریاست قوه قضاییه بود.
او در زمره بنیادگذاران حزب جمهوری اسلامی نیز بود و در تابستان 58 از جانب مردم تهران به عضویت مجلس بررسی نهایی قانون اساسی در آمد و در بهار 67 یکی از 20 عضو منصوب امام خمینی در شورای بازنگری قانون اساسی بود. روال او در مذاکرات این شورا نیز این بود که کم اما گزیده و موثر صحبت کند. شیوهای که در تمام عمر با آن شناخته شده است. هر چند گاهی نیاز به تطویل و تفصیل داشته مانند آنچه در صورت مشروح مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی به ثبت رسیده است.
آنجا که شیخ محمد یزدی (منشی جلسه و رییس بعدی دستگاه قضایی) از موسوی اردبیلی میخواهد به تابلو توجه کند (چراغ روشن شده و یعنی وقت تمام است) و او در واکنش میگوید:
تابلوی من نیست و چون شیخ اصرار میکند که خیر مال شماست سید با ناخرسندی میگوید: آدم مقدمه را گفته و تازه میخواهد روضه بخواند که میگویند وقت تمام است اما من هنوز گریه نکردهام!! در عین حال مطیع شما هستم.» در همین حال آیتالله شیخ احمد جنتی به طعنه وارد بحث میشود و میگوید: «سخنران که ناشی باشد، نمیتواند وقت را حساب کند» موسوی اردبیلی هم چنین واکنش نشان میدهد «درست میگویید مستمع، ناشی، گوینده هم ناشی همین جور میشود والسلام علیکم و رحمهالله» - [جلد اول – ص 464]
در حوادث پس از انتخابت سال 88 نیز آیتالله ساکت نبود اما ترجیح میداد دور از انعکاسهای رسانهای پیگیر باشد هر چند که در دیدار با حقوقدانان عضو شورای نگهبان به صراحت گفت: «نباید با استفاده از قوه قهریه اعتراضات مردم را ساکت کرد.» با بحرانی شدن اوضاع یک بار به تهران آمد تا مذاکرات مهمی را انجام دهد هر چند روشن نشد به چه نتایجی رسید اما بعدتر با صدور بیانیهای تصریح کرد: «براساس هیچ یک از ضوابط شرعی، توهین و افترا به هیچ فرد و گروهی حتی در صورت اثبات جرم وی در محکمه عادله نیز جایز نیست. حال آن که در شرایط امروز کشور ناظر و شاهد تبدیل آن به روندی عادی و فراگیر هستیم و چه بسا که این روند موجب سخط الهی و نزول بلا گردد.» این بیانیه با استقبال فعالان سیاسی رو به رو شد اما مدیر کیهان در واکنشی تند نوشت «آن بلا نازل شده» و منتقدان طعنه زدند که ضمیر، مرجع خود را شناخت و واکنش نشان داد.
آیتالله موسوی اردبیلی به رغم اشتهار به سنتگرایی و محافظهکاری به واقع در زمره مجتهدان نوگرا احصا میشود چندان که دیدگاههای اقتصادی او به شهیدان صدر و بهشتی نزدیک است و خود گفته که 4 کتاب درباره اقتصاد دارد که هنوز منتشر نشدهاند او از مالکیت معنوی هم دفاع میکند و برخلاف شماری از مراجع دیگر پیوستن به کپی رایت را نه تنها مغایر شرع نمیشناسد که از آن به مثابه یک ضرورت یاد میکند و حتی جایی ابراز شگفتی کرده بود که چگونه یک قطعه زمین و آجرهایی که روی هم چیده میشوند و زمین را محصور میکنند. مالکیت آفرین است ولی دهها سال کار پژوهشی و ثبت یک ایده و تولید اثری خلاقه در فرهنگ و هنر، نه. به این همه اصولگرایان تلقی دیگری دارند و ورود موسوی اردبیلی را به منزله رقابت با مهدویکنی دانستهاند اما او با کسی رقابتی ندارد و اگر هم میدان رقابتی باشد دانشگاه مفید است که دانش آموختگان آن نه تنها با فقه که با حقوق بشر هم آشنا میشوند. (مهدویکنی رییس دانشگاه امام صادق است). دانشگاه مفید در ادامه مدرسه راهنمایی و دبیرستان مفید به حساب میآید که اولی پیش از انقلاب و در آغاز دهه 50 از دل موسسه خیریه مکتب امیرالمومنین پا گرفت و خیلی زودتر از تقسیمبندی نیروهای مذهبی، قرائت دموکراتیک از دین را به جای خشکاندیشی رایج در برخی مدارس مذهبی نشاندند. از این روست که میتوان گفت بنیانگذار آن مکتب و موسسات را اکنون باید فراتر از تقسیمهای سیاسی دانست هر چند که تعلق خاطر آیتالله به چپ سنتی قابل انکار نباشد.
شباهتها و تفاوتها
با این که در صدر این تحلیل گزینه بازگشت به قصد فعالیت سیاسی و انتخاباتی با دلایلی که آمد دور از واقعیت اعلام شد اما مقایسه شباهتها و تفاوتها و رویکرد شیخ و سید خالی از نکات تاریخی و سیاسی نیست. به عنوان مثال این که هم مهدویکنی و هم موسوی اردبیلی در سالهای پیش از انقلاب امامت جماعت دو مسجد مهم تهران را برعهده داشتند. نگاه اولی اما بیشتر معطوف به بازار و سنتیها بود و با آنها نشست و برخاست داشت و دومی طبقه متوسط را ترجیح میداد و هنگامی که بر آن شد کانون توحید را تاسیس کند الگوی حسینیه ارشاد را پسندید هر چند که نمیخواست تکرار آن باشد. نقطه آشنایی میرحسین موسوی با روحانیونی چون دکتر باهنر و موسوی اردبیلی و بعدتر آیتالله بهشتی همین پروژه است و معماری کانون توحید نیز آمیزهای از مولفههای سنتی و مدرن است. برای مهدویکنی مدرسه علوی مطلوب بود مدرسه سنتی مروی. موسوی اردبیلی اما مدرسه مفید را پایه گذاشت. مقایسه دانشگاههای امام صادق و مفید نیز دو نگرش متقاوت را نشان میدهد حاصل این است که فارغالتحصیلان و حتی دانشجویان دانشگاه امام صادق در مناصب حکومتی و مصادر اجرایی قرار گرفتهاند اما در عرصه رسمی اقبال مثبتی به دانش آموختگان مفید دیده نمیشود. با این که اگر از دانش و اطلاعات تخصصی و دینی بیشتری برخوردار نباشند کمتر نیستند.
هر دو امامت موقت جمعه را به عهده داشتند اما نوبت و سهم مهدویکنی کمتر بود زیرا تنها مواقعی به نماز جمعه میآمد که دیگر خطیبان به لحاظ کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری، مجلس شورا یا مجلس خبرگان قانونا نمیتوانستند حضور یابند و چون آیتالله مهدویکنی با قبل از انتخابات میان دورهای گذشته خبرگان هیچگاه و در هیچ انتخاباتی نامزد نمیشد این مجال را پیدا میکرد تا خطبهها را ایراد کند. در حالی که موسوی اردبیلی تا قبل از تصمیم به مهاجرت به قم به صورت متناوب و مرتب یکی از ایرادکنندگان خطبهها بود. نگاه این دو به تحزب نیز متفاوت است. شیخ به موسسین حزب جمهوری اسلامی نپیوست اما سید یکی از 5 بانی آن بود هر چند که بعدتر کمتر در فعالیتهای حزبی مشارکت داشت. در سال 67 اما که گروهی از روحانیون از جامعه روحانیت انشعاب کردند موسوی اردبیلی به موسسین مجمع تازه نپیوست و از این نظر محافظهکاران را خوش آمد هر چند که عملا در جلسات جامعه روحانیت نیز شرکت نمیکرد.
زمانه تغییر کرده و هیچ کس انتظار ندارد آیتالله موسوی اردبیلی را به شکل سابق در صحنه ببیند اما جمهوری اسلامی را به هر رو با روحانیون میشناسند. و اگر روحانیونی چون او با موسوی خویینی و در آن سو مصباح یزدی و مهدویکنی به صحنه آمدهاند شاید به خاطر نگرانی از تحرکات کسانی باشد که در نهایت رابطه چندانی با روحانیت ندارند. مصابح یزدی با جبهه پایداری به میدان آمده و ابایی از این ندارد که فعالیتهای او انتخاباتی ارزیابی شود. مهدویکنی نیز به رغم ریاست مجلس خبرگان رهبری ابایی از ساماندهی فعالیتهای انتخاباتی اصولگرایان ندارد.
موسوی خویینی هم در فضای مجازی پایگاه پاسخگویی خود را فعال ساخته و موسوی اردبیلی نیز شاید با همین تحلیل به میدان آمده باشد. خاصه این که نفر آخر با عنوان مرجع تقلید شناخته میشود در حالی که حامیان آن دو روحانی محافظهکار انگیزه و اصراری برای مرجع خواندن آن دو ندارند هر چند درباره مصباح یزدی به تازگی لقب «علامه» را به کار میبرند. عنوانی که اگر چه حسب ظاهر و در لغت به معنای «همه چیز دان» در نظر میآید ولی در سامانه عنواندهی غیر رسمی حوزه بیشتر به روحانیون اهل فلسفه اطلاق میشد تا فقیهان و از این رو مرحوم طباطبایی، حسنزاده آملی، محمدتقی جعفری یا مرتضی مطهری علامه خوانده میشدند که شان فلسفیشان بر مرتبه فقهیشان میچربیده است.
با این توصیفات میتوان پرسید که آیتالله به سیاست بازگشته یا بازگشتی در کار نیست و صدایی است که گاهی بلندتر و رسانهایتر مطرح میشود. یا هیچ یک، مگر جز این است که الگوی سیاسی و دینی بنیادگذار این نظام کسی جز سیدحسن مدرس نبوده است و مگر از او بارها و بارها این عبارت نقل و درج و نشر نشده که «سیاست ما همان دیانت ما و دیانت ما همان سیاست ماست». بس چگونه است که اشاره سیاسی مردان دیانت مایه شگفتی میشود؟ آیا عجیب نیست که تریبونهای رسمی از بام تا شام در مذمت سکولاریسم و باور به جدایی دو نهاد دیانت و سیاست بگویند و بنویسند اما در عین حال دیگران را از ورود به سیاست برحذر دارند یا هنگامی که نظری میدهد شماتت و حتی اهانت کنند؟ یادمان باشد که سیاست میتواند معطوف به حقیقت و مصلحت اجتماعی باشد و الزاما تلاش برای کسب و حفظ قدرت نیست تا به بهانه تعریف دوم اهل دیانت و مرجعیت را از ورود به آن انذار دهند.