سیدحمید متقی
ساعتی از بامداد نگذشته بود که رادیو از رقابت تنگاتنگ نامزدها و احتمال موکول شدن رقابت به دور دوم انتخابات خبر داد. این خبر برای خیل مردمی که دیروز به پای صندوقهای رأی رفته بودند، هم امیدبخش بود و هم نگرانکننده. امیدبخش از آن جهت که نامزد آنها در رقابتی نابرابر، نفس به نفس رقیب تاخته بود و دلهرهآور به این سبب که با نگاهی به وضعیت مناطق مختلف به ویژه در هفته آخر رقابتها، از سرخس گرفته تا مسجد سلیمان و از چابهار تا تهران و اصفهان و میانه و مریوان، عیان بود که پیروز انتخابات چه کسی است، هر چند که بسیاری از عوام با همه دلخوشی از این وضعیت، باور به بیرون آمدن نام منتخب خود از صندوق نداشتند. رئیسجمهور هم با وقوف به چنین باوری در نماز جمعه هفته پیش با مردم عهد بسته بود که از تک تک آرا صیانت کند. همان روز انتخابات نیز شایع شده بود که وی از ظهر، در بلندترین ساختمان خیابان فاطمی مستقر شده تا مانع بروز هرگونه شبههای شود.
اعضای ستاد از خبر رادیو برآشفته بودند. با توجه به اطلاعات اولیه محلی، نامزد آنها با رأیی خیرهکننده برنده بلامنازع رقابت دیروز بود. این خبر میتوانست شائبههایی را پدید آورد. آنان بلافاصله اعتراض خود را به مقامات عالی رتبه کشور منعکس کردند. وضعیت بغرنجی بود. بدون شک آن لحظات برای تاریخ معاصر ایران آبستن تحول بزرگی بود. سرانجام سیمای جمهوری اسلامی ایران در ساعت هفت بامداد، خبری را که ملت ایران از دیروز به آن ایمان داشتند، اما شاید اعلام آن را در ذهن خود نیز نشانی از خوشبینی میپنداشتند، اعلام کرد. و اینگونه سیدمحمد خاتمی در سوم خرداد 76 گام به خیابان پاستور نهاد.
دوم خرداد 76 برای بسیاری از کارشناسان امور ایران روز حیرتانگیزی بود؛ روزی که اکثریت ایرانیان از شهرک غرب گرفته تا شهرک محلاتی و از دولتآباد و خانیآباد گرفته تا فرمانیه و ولنجک و از پایتخت کشور گرفته تا ایذه و زابل، همگی به نامی واحد رسیده بودند، نامزدی که بخش عمده رسانههای رسمی به صور گوناگون وی را مورد تهاجم قرار داده بودند و رقیب وی را برای سکانداری کشتی اجرایی کشور «اصلح» معرفی میکردند.
هفتمین انتخابات ریاست جمهوری که بسیاری از تحلیلگران با توجه انصراف زودهنگام میرحسین موسوی از رقابتها، از آن به عنوان رقابتی آسان برای نامزد جناح محافظهکار نام میبردند، از اواسط اردیبهشت ماه 76 به مسابقهای نفسگیر و جذاب بدل شده بود، مسابقهای که در یک سوی میدان آن رقیبی کهنهکار، که از سوی عامه به عنوان مدافع وضع موجود شناخته میشد، و در سوی دیگر چهرهای با ادبیاتی جدید و جذاب، که افقی تازه را در برابر دیدگان مردم و دولتمردان باز کرده بود، صفآرایی کرده بودند.
رأی خیرهکننده و نسبتا یکنواخت ایرانیان در دوم خرداد به سیدمحمد خاتمی، اگرچه بسیاری از جریانهای سیاسی و بعضی چهرهها متنفذ را به کمایی دست کم شش ماهه برد، اما برای همگی یک پیام واحد داشت و آن چیزی نبود جز خواست عمومی برای تغییر. خواستی که حدود دو سال بعد به اصلاحات ترجمه شد.
در آن ایام مردمی که ناباورانه قدرت رأی خود را با تمام وجود حس کرده بودند، در کنار بسیاری از یاران رئیسجمهور جدید شروع به ترسیم ایدهآلهای خود و تهیه فهرست بلندبالای مطالباتی شدند که قاعدتا منتخب آنها در نخستین فرصت باید به آنها جامه عمل بپوشاند. در همان فضا و غوغا اما صدای مخالفی نیز بلند شد. کمتر از یک ماه پس از دوم خرداد 76، بهزاد نبوی در گفتوگویی با دو هفتهنامه «عصر ما» تلاش کرد به مقابله با فضای خوشبینانه افراطی آن روزها برخیزد. نبوی با همان صراحت همیشگی خود از حوزه محدود اختیارات رئیسجمهور و لزوم واقعبینی در بیان خواستهای مردم و حامیان دوم خرداد سخن گفت و تأکید کرد تنها حدود 20 درصد قدرت در اختیار رئیسجمهور قرار دارد. این اظهارات در فضای پرشور آن روز پژواکی نیافت و شنیده نشد.
با همه این اوصاف، خواستها و امیدها، خاتمی و یارانش از مردادماه سال 76 هدایت کاروان اجرایی کشور را به دست گرفتند، کاروانی که در مسیر خود موانع و تهدیدهای بزرگ و کوچک زیادی را در پیش داشت. در این مجال بد نیست به صورت فهرستوار، برخی از موانع مهم حرکت اصلاحی دوران خاتمی را مرور کنیم.
موانع درونی
بسیاری از تحلیلگران جغرافیای سیاست در ایران بر این باورند که کاروان اصلاحات از همان روز نخست عزیمت با برخی اشکالات مهم در بدنه و رأس مواجه بود. اگر پای خاطرهگویی بسیاری از بزرگان اصلاحات نشسته باشید و یا خاطرات آنها درباره حوادث منتهی به دوم خرداد 76 را مطالعه کرده باشید، در کنار همه امیدها و هیجانها، شاهد نوعی بهت و حیرت هم خواهید بود. آنان با توجه به فضای نابرابر تبلیغاتی، با معرفی وزیر اسبق فرهنگ اصولا برای پیروزی به میدان نیامده بودند. جناح چپ آن دوران به دنبال بازتولید تجریه موفق مجلس پنجم و تشکیل یک فراکسیون اقلیت قدرتمند و تأثیرگذار بود. آنان بر این باور بودند که با رأی پنج تا شش میلیونی به عنوان اقلیتی قوی میتوانند برای آینده به فعالیت سیاسی حول محور نامزد خود بپردازند.
این پیشفرض سبب شد که در فردای پیروزی، خاتمی و یارانش با واقعیتی با نام اداره کشور مواجه شوند. قبول کنید که برنامهریزی آینده کاروان اصلاحات با توجه به حضور ژنرالهایی از چپ سنتی گرفته تا راست مدرن کاری بس دشوار بود. بهترین شاهد این مدعی را نیز میتوان در تیم اقتصادی کابینه نخست خاتمی مشاهده کرد؛ بدون شک حضور توأمان حسین نمازی، باقریان، محمدعلی نجفی و محسن نوربخش به عنوان چهار ژنرال با مشربهای فکری متضاد، در رأس نهادهای مهم اقتصادی یک کابینه موجب بحران میشد.
در حوزه عمومی نیز وضعیت بهتر از کابینه نبود. در کمتر از چند ماه، بسیاری از منتقدان وضع موجود که شاید حتی در انتخابات دوم خرداد نیز شرکت نکرده بودند، به اردوگاه بزرگ اصلاحطلبی پیوستند و هر کدام به صور مختلف خواستهای خود را به عنوان پیام دوم خرداد در رسانهها منعکس کردند. شعارهایی که بسیاری از آنها نه در حیطه اختیارات رئیسجمهور بود و نه حتی خاتمی به آنها اعتقاد داشت. این روند با آغاز فعالیتهای مطبوعات جدید وارد فاز تازهای شد و برخی روزنامهنگاران جویای نام به انحای مختلف، سطح توقعات جامعه را از دولت نوپای خاتمی افزایش دادند. این فضا موجب رادیکال شدن مطالبات جامعه تشنه تغییر شد، جامعهای که دوم خرداد را منزلگاه پیروزی میدانست، نه آغاز راه به سمت اهداف موردنظر خود، به ناگاه با خروارها آرزویی که هر روز نیز توسط برخی روزنامهنگاران و سیاستمداران بر حجم آن افزوده میشد و لاجرم دستنیافتنیتر، مواجه شد. در این فضا، گامهای بزرگ دولت اصلاحات هر روز کوچکتر و کوچکتر به نظر میآمد.
در کنار این روند ادبیات برخی از اصلاحطلبان به ویژه در احزاب و روزنامهها نیز به صورتی سبب نگرانی بدنه منتقد اصلاحات در کشور شده بود. یکی از تئوریسینهای صاحب نام اصلاحات در هنگام انتخابات مجلس ششم از جارو کردن مجلس خبر داده بود و برخی دیگر نیز با اعتماد به نفسی زیاد، در یک زمان با گشودن چند جبهه با اکثریت قریب به اتفاق نیروهای منتقد اصلاحات و همچنین نیروهای میانه کشور وارد کارزار شده بودند. هر چند که مردم تا آن زمان، هنوز به صورت گسترده از اصلاحطلبان حمایت میکردند، اما باید پذیرفت که اینگونه اقدامات سبب شد که بدنه جریان منتقد اصلاحات موجودیت خود را در خطر ببیند و برای بقا از تمام توش و توان خود بهره گرفته و از هر حربهای برای ضربه زدن به اصلاحات کوتاهی نکند.
یکی دیگر از مباحثی که باید حتما به آن توجه کرد، نوع شناخت اصلاحطلبان از ساختار حقیقی و حقوقی قدرت در ایران بود. آنان پس از انتخابات دوم خرداد بدون توجه به قدرت نهادهای دیگر بر این باور بودند که با اکثریت یافتن در مجلس میتوانند بسیاری از شعارها و اهداف اصلاحات را جامه عمل بپوشانند. رسانههای این جریان نیز این تحلیل را به جامعه منتقل کرده بود. پس از دستیابی اکثریت مجلس ششم، اصلاحطلبان با موانع قانونی جدیدی مواجه شدند که برای مقابله با آن هیچگاه به نتیجهای واحد دست نیافتند. در نتیجه جامعه آرام آرام در کارآیی این جریان دچار شک شدند.
شاید بتوان اجرای اصل مغفول مانده قانون اساسی درباره شوراها را به عنوان مهمترین اقدام خاتمی در دوره ریاست جمهوری وی دانست. اقدامی که با فرصتسوزی اصلاحطلبان به پاشنه آشیل این جریان بدل شد. این جریان در نخستین انتخابات شورای شهر به ویژه در شهرهای بزرگ، بدون توجه به جایگاه این نهاد، برخی از ژنرالهای محبوب سیاسی خود را به میدان رقابت فرستاد و طبق پیشبینیها به پیروزی نیز دست یافت، اما تازه آن جا بود که برخی منتخبین به محدودیت پروازی خود پی بردند و پس از مدت کوتاهی، برخی از آنان عطای شورا را به لقایش بخشیدند. این جا بود که جریان ضد اصلاحات با مهندسی ویژه، اختلافات بین اعضای شورای شهر پایتخت را مدیریت کردند و در برنامهای دو ساله، نخستین سنگر انتخابی را از جریان اصلاحات گرفتند و از آن خود کردند.
یکی دیگر از نقاط درخشان کارنامه سیدمحمد خاتمی و کابینه وی، افشای قتلهای زنجیرهای توسط عناصر خودسر در وزارت اطلاعات بود. این موفقیت اگرچه در ابتدا با روشنگری مطبوعات به ثمر نشست، اما متأسفانه باز با رویه تندو غیرمنطقی برخی از روزنامهنگاران از نگاه افکار عمومی به بن بست رسید و این مسأله نیز بهانهای دیگر شد برای ناامیدی از عملکرد قابل ستایش خاتمی در این پرونده. جالب اینکه روزنامهنگاری که هر روز با تولید و پردهبرداری از یک عالیجناب رنگی جدید در قامت «تنتن»، به قول خودش چراغ به تاریک خانهها میانداخت، پس از آزادی از زندان و اقامت درینگه دنیا، درباره همه چیز سخن گفت الا قتلهای زنجیرهای که با انتشار داستانهای خود، درباره آن به شهرت دست یافته بود.
از دیگر مواردی که در این نوشتار حتما باید به آن اشاره کرد، ضعف تحلیل اصلاحطلبان و اتخاذ برخی راهبردهایی بود که با واقعیتهای جامعه فاصله زیادی داشت. «فشار از پایین و چانهزنی از بالا» در حالی به عنوان راهبرد اصلاحطلبان در چهار سال نخست دولت خاتمی طرح میشد که از سویی اصلاحطلبان به سبب ناتوان پنداشتن خود در مدیریت مردم، از حضور مستقیم آنان در تعاملات سیاسی واهمه داشتند و از سوی دیگر نشان داده بودند که در چانهزنی با ساختار قدرت نیز چندان مهارت ندارند. استراتژی «آرامش فعال» نیز، تنها در تاریخ ثبت شد و اثری از آن در جامعه دیده نشد. راهبرد «خروج از حاکمیت» نیز بیشتر به اسلحهای خالی میماند که هم صاحب اسلحه و هم طرف مقابل از خالی بودن آن اطلاع داشت و پس از چندی به «اخراج از حاکمیت» بدل شد.
در بررسی موانع درونی جنبش اصلاحی دوم خرداد نمیتوان از برخی حرکتهای سیدمحمد خاتمی نیز چشمپوشی کرد. در این بخش بد نیست که به یکی از نخستین گامهای سیدمحمد خاتمی پس از پیروزی در انتخابات اشاره کنیم.
بنابر اخبار موجود، بعضی از استانداران و برخی از عوامل برگزارکننده انتخابات در سال 76 تخلفات کوچک و بزرگی را مرتکب شده بودند، تا جایی که در برخی از مناطق، آرای ریخته شده به صندوق بسیار بیشتر از واجدین شرایط در منطقه بود و جالب این که در این مناطق، رأی رقیب خاتمی به صورتی محسوس از متوسط آرای وی در کشور بیشتر بود. متأسفانه سیدمحمد خاتمی پس از پیروزی پیگیر این رویداد نامبارک نشد. پیگیری قاطع آن حوادث میتوانست در دل همه متخلفین این رعب را ایجاد کند که دستکاری در نتایج انتخابات، عواقب و خیمی برای آنها خواهد داشت.
با توجه به بهتزدگی و انفعال محافظهکاران پس از انتخابات، بسیاری بر این باور بودند که خاتمی میتواند تا جای ممکن کاروان اصلاحات را در شش ماهه نخست زمامداری به پیش ببرد، اما در عمل شاهد احتیاطهای فراوان و تا حدودی وسواسگونه وی بودیم. در همان زمان با توجه به صبغه فرهنگی محمد خاتمی، برخی مشاوران از وی خواستند که یکی از چهرههای سرد و گرم چشیده و کارآمد اصلاحطلب را به عنوان معاون اول انتخاب کرده و امور کابینه را به وی بسپارد و خود نیز در قامت سیاستمداران فرهنگی به ساحتهای دیگر به ویژه امور بینالمللی بپردازد که به هر دلیل، خاتمی وی را از لیست کنار گذاشت و خود و کابینه را از مدیریت این چهره شاخص محروم کرد.
یکی دیگر از انتقاداتی که همواره درباره خاتمی مطرح شده، نداشتن خط قرمز است. برخی از تحلیلگران با اشاره به این پارامتر خاتمی، تصریح میکنند که جریات ضد اصلاحات نیز به خوبی به این ماجرا واقف شده بود و با نوعی سناریوسازی هوشمندانه، وی را در عمل انجام شده قرار میداد. خاتمی در اکثر قریب به اتفاق موارد ناخواسته در دام این بازی گرفتار میآمد. از گزارش مملو از [...] در ماجرای کوی گرفته تا موضعگیریهای مختلف درباره تحصن نمایندگان و... شاید مهمترین نقطه ضعف خاتمی در مقابل جریان ضداصلاحات، نجابت ذاتی و رفتار اخلاقگرایانه وی بود که سبب میشد که او نخواهد و یا نتواند به شیوه رقبا بازی کند.
موانع بیرونی
کاروان اصلاحات خاتمی در این 8 سال با موانع بیرونی قدرتمند زیادی نیز مواجه بود. دولت خاتمی در نیمی از دوره فعالیت خود با دو مجلس منتقد هم عصر بود؛ مجالسی که رئیسجمهور مطلوب و منتخب آنها مطمئنا سیدمحمد خاتمی نبود. این دو مجلس عملا در بخش تقنین دولت را با بنبست مواجه کرده بودند. در مجلس پنجم قانون مطبوعات با مخالفت دولت خاتمی به تصویب رسید و در مجلس هفتم، برخلاف احکام برنامه پنج ساله، طرح تثبیت قیمتها به تصویب رسید. در مجلس هم فکر ششم نیز دولت و مجلس با مانعی به نام شورای نگهبان مواجه بودند، نهادی که در اکثر قریب به اتفاق موارد، طرحها و لوایح از فیلتر آن عبور نمیکرد و رئیسجمهور و مجلس را به صورت عملی با ساختار حقوقی و حقیقی قدرت در ایران آشنا میکرد.
صدا و سیما نیز در این دوره به رسانه اپوزیسیون دولت و اصلاحطلبان بدل شده بود. از پخش برنامه «چراغ» گرفته تا ماجرای کنفرانس برلین و از بزرگنمایی مشکل زباله یکی از شهرهای شمالی کشور و تبدیل آن به مسالهای ملی گرفته تا پاشیدن بنزین بر آتش اختلافات شورای شهر اول پایتخت. با توقیف مستمر مطبوعات و برنامهسازیهای صدا و سیما، عملا دولت از داشتن رسانه فراگیر محروم شده بود.
یکی از برگهای برنده خاتمی در هشت سال زمامداری وی، برگ دیپلماسی بود. وی در این مدت همواره با استقبال گرم کشورهای تأثیرگذار جهان مواجه میشد. در سفر خاتمی به نیویورک، بیل کلینتون، رئیسجمهور وقت ایالات متحده پای سخنان وی نشست و حتی تلاش کرد که با وی گفتوگو کند. با این همه شاهد بودیم که پس از مدتی مقارن با سفرهای سیدمحمد خاتمی به خارج به صورت کاملا اتفاقی وقایع ناگواری در ایران رخ میدهد؛ از توقیف نشریات گرفته تا بازداشت افراد متفاوت. تواتر این رویدادها چنان بود که برخی از روزنامهنگاران به طنز از خاتمی میخواستند که برای اینکه به کسی آسیب نرسد، سفرهای خارجی خود را کنسل کند.
اقدامات گروههای خودسر نیز مثنوی هفتاد من کاغذ در آن روزها به شمار میرود؛ از قتلهای زنجیرهای آذرماه 77 گرفته تا ترور سعید حجاریان در مقابل شورای شهر در اسفند 78. از کفنپوشی هر روزه در اعتراض به هر اتفاق ناخوشایند در کشور گرفته تا ماجرا تیراندازی به اتوبوس جهانگردان خارجی و حمله به کوی دانشگاه تهران و تبریز. در این میان گروهک تروریستی مجاهدین خلق نیز که از اصلاحات با عنوان «فتنه خاتمی» نام میبردند، تلاش داشتند به هر صورت ممکن حرکت وی را ابتر کنند.
در کنار این مباحث نمیتوان از مباحث جهانی نیز غافل بود. خاتمی در این بخش نیز متأسفانه بد اقبال بود؛ سقوط خردکننده قیمت نفت در ابتدای فعالیت دولت اصلاحات، وی را در تنگنای نفسگیری قرار داده بود. این رویداد باعث بروز نوعی نارضایتی در اقشار متوسط کشور شد، با این حال، خاتمی که با شعار سیاسی به میدان آمده بود، در عرصه اقتصاد بسیار فراتر از حد انتظار ظاهر شد و با بیش از 10 میلیارد دلار ذخیره ارزی، خزانه را به جانشین خود تحویل داد. جانشینی بوش به جای کلینتون نیز یکی دیگر از بداقبالیهای سیاست خارجی خاتمی بود. برخلاف کلینتون، رئیسجمهور جدید ایالات متحده، مرد گفتوگو نبود.
پایان اصلاحات خاتمی
بسیاری از سیاستمداران اصولگرا 27 خردادماه 84 را مهر خاتمی بر اصلاحات خاتمی ارزیابی کرده و آن بزنگاه را «نه» مردم به اصلاحات تعبیر میکنند. در مقابل، برخی تحلیلگران به موضوعی تأملبرانگیز در انتخابات 84 اشاره میکنند، موضوعی که نشان از ادامه اقبال عمومی به خاتمی و اندیشه وی میداد. اگر به تبلیغات نامزدهای انتخابات در آن دوره توجه کنیم، شاهد آن خواهیم بود که شش نامزد این انتخابات فارغ از خاستگاه و حامیانشان، شعارهای خود را ذیل گفتمان اصلاحات تعریف کرده بودند. نامزد حزب مؤتلفه با شعار «هوای تازه» گام به میدان نهاده بود و در فیلم انتخاباتی خود حتی از چهره شیرین عبادی نیز بهره گرفته بود، نامزد دیگر این جریان نیز کاملا با تبلیغات و شعارهای مدرن وارد رقابت شده بود و به جای پوسترها و شعارهای سنتی گذشته این طیف، تصویرهای جوانپسند خود را روی بیلبوردهای شهرها نصب کرده بود.
حامیان آیتالله هاشمی نیز از هاشمی 2005 سخن میگفتند. در این میان، تنها یک نامزد با گفتمانی دیگر وارد میدان شده بود؛ گفتمانی که در مرحله نخست حدود 5 میلیون رأی را جذب کرد. مرحله دوم انتخابات نیز با ایجاد دو قطبی هاشمی – احمدینژاد عملا از چهارچوب جدال گفتمانهای اصلاحطلب و اصولگرا خارج بود. با این توصیف باید تأکید کرد که اگر یکی از دو نامزد اصلی جریان اصلاحات که اتفاقا هر کدام متعلق به یکی از نسلهای مدیریت انقلاب بودند، در این رقابت حساس غیبت نمیکردند و یا اینکه نامزدهای شرکتکننده کمی از خود گذشت نشان میدادند، شاید امروز 27 خرداد، خاتمت دورای اصلاحات به شمار نمیرفت.