* در یک سالگی «گفتمان اعتدال» هستیم. گفتمانی که توانست رأی مردم را به سوی خود هدایت کرده و پیروز انتخابات شود. به اعتقاد شما چه عواملی باعث شد مردم از بین کاندیداهای موجود آقای روحانی را انتخاب کنند؟
** موضوع چرایی انتخاب آقای روحانی بارها مورد بحث قرار گرفته است. شاید الان مرور مجموع شرایط آن موقع برای کسی راهگشا نباشد؛ مگر این که بخواهیم عملکرد دولت فعلی را با دولت قبل مقایسه کنیم.
سال گذشته این موقع روشهای ویژهای که آقای احمدینژاد در اداره کشور داشت و گفتمانی که طی هشت سال ایجاد کرده بود، مسائلی را در داخل و خارج کشور بوجود آورده و تأثیرات ملموسی بر زندگی مردم گذاشته بود. همین باعث شد مردم از میان چهرههایی که یا جزو دولت آقای احمدینژاد بودند یا فارغ از مسئولیتشان میخواستند سیاستها و روشهای احمدینژاد در دو دوره را دنبال کنند، انتخاب دیگری کردند. به عبارت دیگر مردم به نوعی از تجربه هشت سال عبور کردند. این کلیتی است که هیچ کس نمیتواند درباره آن تشکیک کند.
نتیجه انتخابات سال گذشته تغییردر سیاستها، شعارها، افراد، نحوه حرف زدن، تعامل با مردم، تعامل با دنیا، سیاست داخلی، سیاست خارجی، وضعیت اقتصادی و فرهنگی بود. چرا آقای روحانی انتخاب شد؟ این انتخاب مردم بود. در انتخابات هر کس برنامهها، شعارها و حرفهای خود را مطرح کرد و مردم این برنامهها را بهتر از برنامههای دیگران دانسته و آن را انتخاب کردند. در حقیقت میتوان اینطور گفت که مردم با توجه به عملکرد دولت قبل به کسی رأی دادند که احساس کردند بیشترین فاصله را با دولت دهم دارد.
* با گذشت یک سال از مطرح شدن گفتمان اعتدال چقدر این شعارها عملی شده یا به سوی محقق شدن حرکت میکند؟
** تحقق شعارها و برنامهها زمانبندی دارد. نمیشود گفت اقتصاد کشور ظرف دو روز، ده ماه یا یک سال درست میشود. در موضوع سیاست خارجی نیز مهم این است در مسیری که وعده داده شده، حرکت کنیم. باید بپرسیم آیا در این جهتها پیش میرویم یا نه؟ که به نظر من در مسیری که رئیس جمهوری، دولت وکمپین انتخاباتی ایشان وعده داده بودند، حرکت میکنیم. البته اینکه به کدام اهدافمان دست پیدا کنیم یا در چه فاصله زمانی به نتیجه برسیم به امکانات کشور و مقدورات مختلف جامعه بستگی دارد.
به نظر من آقای روحانی و تیم ایشان در حال حرکت به سمت اهدافی هستند که در ایام انتخابات به عنوان برنامه اعلام کرده بودند. خودشان هم مدعی نیستند میشود در کوتاه مدت این شرایط را کنفیکون کرد. بنای یک دولت قانونمند و اعتدالگرا هم این نیست که یک مرتبه همه چیز را بهم بریزد. شخص آقای روحانی و کسانی که با او کار میکنند شخصیتهای عقلگرا و آدمهای معتدل و منطقی هستند که در جهت اهدافشان حرکت میکنند.
هر برنامه هم تنگنا و موانع ویژهای دارد و موانعی هم سر راه هست که به تدریج باید از آنها عبور کرد. بخشی از این موانع به طبیعت کار اجرایی بر میگردد. مثلاً نمیشود برای به حرکت در آوردن چرخ تولید ورد خواند. برای حرکت چرخ تولید مقدمات و مؤخرات، سرمایهگذاری و بسیج کردن ارادههای فعال در این زمینه لازم است. آن هم بعد از یک دوره طولانی که به نام «عدالت» سیاستهای ضد تولید به کار گرفته شد. تغییر این شرایط کار یک شب و دوشب نیست. اما اگر در این جهت حرکت شده و امکانات به کار گرفته شود، جواب میدهد.
اعتمادسازی با دنیا، به کارگیری روشهای اعتدالی در داخل کشور و برخوردهای منطقی، خروج از جو بدبینی، فضای امنیتی و یأسی که در اکثر سیاستهای دولت قبل وجود داشت زمانبر است. در سیاست خارجی همه اذعان دارند که به سمت بهبود شرایط حرکت میکنیم. تحقق ایده آلهای دولت در یک دوره شش ماهه یا یک ساله ممکن نیست. اعتمادسازی به چند سال مذاکره، رفت و آمد و اثبات حسن نیت در زمینههای مختلف نیاز دارد. عکسالعمل دنیا هم مهم است. تعبیر این است که به سمت تحقق سیاستها و شعارهای دولت در حال حرکتیم و بالعکس حرکت نمیکنیم. دولت شعار اعتدال، آرامش، ساختن، آبادی کشور، تولید، بکارگیری نیروهای متخصص، بالابردن سطح اشتغال، پایین آوردن تورم، آرامش منطقه، اعتمادسازی با دنیا و حل مشکلات سیاست خارجی را مطرح کرده و در این سمت نیز حرکت میکند.
* یکی از سؤالهای حامیان دولت این است که چرا دولت به شکل هماهنگ * * در مسیر تحقق وعدهها حرکت نمیکند? به نظر میرسد اولویت آقای روحانی با اولویتهای مورد انتظار طیفی از هواداران مانند آزادی زندانیان سیاسی یا رفع حصر تفاوت دارد. این عده انتظار دارند دولت همانطور که در کوتاه مدت توانست سیاست خارجی را به مسیر درست برگردانده و در مذاکرات هستهای به نتیجه برسد در سیاست داخلی نیز همین تحرک را داشته باشد.
** این که در همه ابعاد، سیاستها و حرکت به سمت هدف، سرعت واحد داشته باشیم واقع بینانه نیست. بعضی از اهداف در کوتاه مدت محقق ��یشود، مانند تغییر گفتمان دولت و شخص رئیس جمهور که حاصل شد. دیگر از این که رئیس جمهوری با حرفهای خود در داخل و خارج تشنج ایجاد کند، با دیگران درگیر شود و به افراد در داخل و خارج توهین کند، خبری نیست. به جای آن رئیس جمهوری است که وقتی صحبت میکند از رفتار و گفتارش آرامش، اعتدال و عقلگرایی برمیآید. این تغییر شاید با یک بار صحبت کردن رخ دهد.
اما در مورد مسائل اقتصادی نمیتوان سرعت فوق العادهای را انتظار داشت. به حرکت در آوردن چرخ تولید آن هم با همراهی بخش خصوصی مقدماتی دارد. دولت در شرایطی سر کار آمد که ضروریترین کالاهای کشور دچار کمبودهای وحشتناک بود و در تأمین نان مردم مضیقههای جدی وجود داشت. در سیاست داخلی و سیاست خارجی هم همین وضعیت حاکم بود. آن چه در هشت سال دولت آقای احمدینژاد اتفاق افتاد، برانگیختن بیاعتمادی هم در خارج و هم در داخل بین مردم بود. اعتمادسازی در داخل و خارج زمانبندی ویژهای میطلبد و سرعت خاصی دارد. حرکت دولت در سطح خارج ملموس است و میشود راحت راجع به آن حرف زد اما در داخل نمیتوان گفت تاکنون با چه سرعتی حرکت کرده و باید با چه سرعتی حرکت کنیم. مهم این است جهت حرکت مان درست باشد.
در داخل کشور شکاف قابل توجهی بین بخشهای مختلف جامعه، بین آنچه که شما حامیان مینامید و کسانی که به ایشان رأی ندادند یا اصلاً رأی ندادند وجود دارد. این عدم انسجام در حد یک چالش اعتمادی بین بخشهای مختلف مردم، بخشی از دستگاههای مسئول در زمینههای امنیتی و نظامی و بخشهایی از نیروهای سیاسی وجود دارد که نیازمند تلاش است. من فکرمی کنم دولت در این جهت حرکت میکند. اما سرعت این حرکت قابل اندازهگیری نیست. ما هم نمیتوانیم توقع داشته باشیم فوری انجام شود.
مهمتر از آزادی یک نفر از زندان، این است که بینشی که باید برای هر حرف سیاسی یا فعالیت روزنامه به بگیر و ببند متوسل شود، تعدیل شود. مهم این است دولت با این بینش و چالشی که این بینش در جامعه به وجود میآورد مقابله و آن را حل کند. رئیسجمهوری سعی دارد با آدمها و جناحهای مختلف بحث و صحبت کند و گفتمانی را در جامعه جا بیندازد.
ما یک سری اعتقادات داریم و همه میخواهیم این ارزشها تحقق پیدا کند. اما در این که ارزشها را با چه روشی در جامعه و بین مردم مستقر کنیم تفاوت دیدگاه وجود دارد. ممکن است مد نظر برخی روشهای افراطی و اقتدارگرایانه باشد که رئیس جمهوری بتدریج بینش درست را مطرح میکند. حتی اگر این بینش مخالف داشته و افراد، نظرات دیگری بدهند. در این شرایط به تدریج این بحث در جامعه باز میشود تا در زمینه چالشها به وفاق ملی برسیم.
اینها را نمیشود خیلی با سرعت پیش برد. خود رئیس جمهوری اعلام کردهاند که نه اهداف و برنامههایی که مطرح کردند از یادشان رفته و نه احیاناً از آن صرف نظر کردهاند. این موضوع زمانبندی دارد و بهتر است زمانبندی را به مسئولان اجرایی که تسلط کافی روی مسائل و موانع دارند، محول کنیم. مدیری را که مردم انتخاب کردند، بپذیریم و به وی اعتماد کنیم تا ان شالله اهداف تحقق پیدا کند.
* در صحبتهای خود اشاره کردید هم اعتمادسازی در سطح داخل و خارج مهم است و هم عکسالعمل دنیا. سؤال این است که چرا دنیا در کوتاه مدت به این سیاستها جواب داد?ما در موضوع هستهای اواخر دولت آقای خاتمی به مسأئلی برخوردیم و این مسأئل در دوره احمدینژاد به اوج رسید اما دولت روحانی توانست سه ماه بعد از روی کار آمدن به توافق اولیه دست بیابد. این مختص به مذاکرات هستهای و امریکا و اتحادیه اروپا نبود. در منطقه هم شاهد عکسالعمل مثبت دنیا به دولت هستیم. این را شما چگونه ارزیابی میکند؟
** اول این که آقای روحانی شخصیت شناخته شدهای بود. قبلاً در همین مذاکرات نقش خیلی مثبتی در توافقهای قبلی ایفا کرده بود و دنیا ایشان را میشناخت. هم برای اروپا و امریکا و هم برای همسایگان آشنا بود. لذا انتخاب ایشان به عنوان پتانسیل تغییر شرایط خودنمایی میکرد.
نکته دوم روش و منطق غیر معقول و غیر عادی هشت سال گذشته بود. دنیا رفتار هشت سال گذشته را از کشوری مانند ایران با این مردم و سابقه فرهنگی و سیاست ورزی سی ساله، نپذیرفته بود. در واقع توقع دنیا از سیاست ملی ما -که باید مورد قبول مردم قرار میگرفت- چیزی نبود که در هشت سال گذشته اعمال شد. این حرکتی غیر عادی و غیرطبیعی در روند سیاستها بود. برخورد ما با دنیا در دوران جنگ، در زمان امام(ره) در دولت آقایان هاشمی و خاتمی، معقول بود. در این هشت سال برخوردهایی غیر عادی با دنیا و محافل بینالمللی داشتیم که در اوایل انقلاب و بدترین شرایط کشور یعنی جنگ دیده نشد. دنیا نمیپذیرفت این منطق مورد قبول مردم ایران باشد، لذا براحتی تغییر و تحول را پذیرفت و به آن خوشامد گفت.
نکته دیگری که باعث شد در سیاست خارجی به نقطهای برسیم که هر دو طرف اعلام کنند میخواهند شرایط عادی تر، امنتر و معقول تری داشته باشیم، گرفتاریهایی بود که در زمینههای مختلف کشور ایجاد شده و در زندگی مردم اثرگذار بود؛ مجموعه نظام و نیروهای سیاسی معتدل قانع شدند که تغییر و تحول فوری و جدی لازم است.
* بزرگترین مانع دولت در راه تحقق برنامه هایش را چه میدانید؟
** یک بخش از موانع پیش روی دولت مربوط به مسائل اجرایی باقی مانده از هشت سال گذشته است. در این دوران نظام اجرایی کشور به جای حرکت به سمت صحیح، به نوعی پوپولیسم افراطی روی آورد. بسیاری از منابع مصرف شد و سطح انتظارات و توقعات بالا رفت. برای نمونه در بحث معروف یارانه، همه متخصصان و دلسوزان جامعه بر این باورند که توزیع مستقیم پول بین همه مردم نه به صلاح مردم است و نه اقتصاد وکشور.
از سوی دیگر در این مقطع هشت ساله صدها طرح نامعقول داشتیم که امروز نه رها کردن آنها ساده است نه ادامهاش معقول. مثلاً در فاصله 150 کیلومتری با مرکز شهرستانها اقدام به ساخت بیمارستانهای 15-10 تختخوابی شده و مقدار زیادی هم هزینه شده اما هیچ متخصص اجرایی و کادر پزشکی تأیید نمیکند بیمارستان با کادر و تجهیزات پزشکی در جایی مستقر شود که تعداد مراجعهاش در روز به ده نفر نمیرسد. طرحهایی که یا به خاطر تأثیرگذاری بر افکار عمومی یا با فشار نماینده مجلس و امثال اینها آغاز شده و باوجود این که میلیاردها تومان برای شروع کار هزینه شده، تکمیل آن به هیچ وجه به مصلحت نیست. چون علاوه بر هزینه بالای تکمیل، طرح معقولی هم نیست.
یکی دیگر از موانع دولت در مسیر تحقق اهدافش در داخل و خارج، سیاسی است. در هشت سال گذشته دشمنیها و نفرتهایی را علیه کشور برانگیختیم که ضرورتی هم نداشت. سخنرانی و حرفهای بیپشتوانهٍ کشور را در وضعیتی قرار داد که امروز جبران آنها و اعتمادسازی هزینه بسیار بالایی میطلبد. وقتی نماینده یک کشور در مجمع بینالمللی حرف میزند، کس دیگری نمیتواند براحتی آن حرف را نفی کند.
دنیا حق دارد بگوید این ملت نمایندهای داشت که هشت سال این گونه حرف میزد و حال چطور به مجموعهای اعتماد کنم که تازه روی کار آمده و از کجا معلوم که چهار سال یا هشت سال دیگر دوباره چنین برخورد و منطقی حاکم نشود. رفتار دولت نهم و دهم، هزینه کار سیاسی بینالمللی را بسیار بالا برد.
مسائل داخل هم خیلی روشن است. خط کشیهای سیاسی از اول انقلاب بوده اما دو طرف منافع سیاسی را بر منافع ملی کشور ترجیح نمیدادند. در جنگ هم نیروهای چپ مداخله داشتند هم نیروهای راست اما با این حال با منافع ملی کشور شوخی نمیکردند؛ مسائل سیاسی را در جبهه و نبرد سرنوشتساز دخالت نمیدادند. عقیده خود را داشتند، پشت صحنه با هم رقابت میکردند؛چالشهایی هم در انتخابات پیدا میشد اما بعد به اختلاف و شکاف ملی بین نیروهای سیاسی و اجرایی جامعه تبدیل نمیشد.
امروز خطکشیها پر رنگ و چالش برانگیز شده است. متأسفانه به واسطه عملکرد هشت سال گذشته بخصوص بعد از سال 88، دو طرف خودشان را دشمن هم میدانند. هر طرف خودش را حق کامل میداند؛ هر دو فکر میکنند طرف مقابل هم با اسلام مخالف است، هم با منافع ملی. به همین دلیل هزینه دولت برای ایجاد همگرایی بسیار بالا رفته است.
دولت تلاش بسیار دارد بخشی از نیروهایی را که از اول انقلاب در همه صحنهها حضور داشتند، بین مردم پایگاه داشته و بسیار هم مؤثر هستند به صحنه سیاسی و اجرایی کشور برگرداند. این کار دشواری است و با آن مقابله میشود. آنچه تاکنون انجام شده نیز به بهانهای برای چالش با شخص رئیس جمهوری تبدیل شده است و این هزینه این رویارویی است.
یک عده که جایگاهی بین جناحهای سیاسی نداشته و هویت اجتماعی جدی هم ندارند سعی کردند با ایجاد چالش در فضای خالی بین دو جبهه کشور، برای خودشان جایگاهی دست و پا کنند. اصلیترین مسأله مجموعه نیروهایی که در هشت سال گذشته فعال بودند، پیدا کردن جایگاه سیاسیای است که هیچ وقت نداشتند. اما در مقابل امکانات اقتصادی را در اختیار گرفتهاند و میبینیم ارقام ارائه شده چقدر وحشتناک است. نمیخواهیم مدام به گذشته برگردیم اما سابقه نداشته بگویند یک میلیون و 600 هزار تن گندم خریداری شده و نه پولش هست و نه گندمش و به قول آقای نوبخت شتر با بارش گم شده است. حال آنکه اگر کسی در ادارهای چک یک میلیون تومانی را گم کند، چالش دارد و باید برای مشخص شدن موضوع ببرند و بیاورند. حالا یک دفعه ارقام بالایی از داراییهای کشور گم شده است. بخشهایی که با آن برخورد شده، بخش بیرون از آب این کوه یخ است. هنوز بخشهای عظیمی باقی مانده که هنوز دنبال نشده و شاید بتوانند در آینده دنبال کنند. با این حال یک نفر باید گرفتاریها و مشکلات دولت را شفاف کند و بگوید در گذشته چه اتفاقی افتاده است. اینها عمدهترین مشکلات دولت در ارتباط با اهدافی است که برای خود تعریف ک��ده.
* راه مقابله با این مشکلات چیست؟ بویژه در مورد مشکلات سیاسی که برای دولت ایجاد میشود، راهکار برخورد، مقابله یا خنثی کردن چیست؟
** دولت باید کار خودش را بکند. تا آنجا که معقول است و امکان دارد نیروهای بیشتری را جذب، همگرا و همراه کند. در واقع لازم است دولت کسانی را که به منافع ملی بیشتر از منافع سیاسیشان بها میدهند با خود همراه کند. البته دولت تاکنون نیز این کار را بخوبی انجام داده است. حامیان دولت نیز باید به این نکته توجه کنند که اگر در انتصاب و انتخاب یک وزیر، استاندار یا مدیر اجرایی آن چیزی که مد نظر آنها بود اتفاق نیفتاده است به این دلیل است که دولت سعی در ایجاد همگرایی در کشور دارد. باید سعی شود کسانی که کمترین فاصلهها را با دولت دارند-ولو این که در این جناح نباشند و حتی اختلافی هم در گذشته داشتهاند -با دولت همراه شوند.
بخشی از وظیفه همراهی برای حل مشکلات سیاسی هم به افراد سیاسی بازمیگردد که خود را همراه دولت میدانند. آنها باید با این بینشها و حرفها مقابله کنند. این کار کمابیش انجام میشود. بخش دیگر این وظیفه نیز بر عهده رسانهها است که اتفاقاً نقش محوری دارند. رسانههای موافق دولت باید از خیلی از این مسائل و حرفها کریمانه عبور کنند. در واقع باید ما خودمان این حرفها را برجسته نکنیم. چون واقعاً اهمیتی ندارد. یک جناح سیاسی باخته و گذشتهای هم دارد که سبب میشود به این زودی کسی به آن جناح توجهی نکند. با این حساب این افراد خیلی وقتها حرف میزنند صرفاً برای این که مطرح شوند. ما باید از کنار این حرفهای نامربوط و صحبتهایی که علیه دولت قانونی مطرح میکنند، عبور کنیم. این اشکال را در بعضی از رسانههای میبینم. مثلاً آقای مصباح استادی است در قم که جلسه درس و تفسیر دارد. حالا اینکه ایشان چقدر به مسائل سیاسی کشور و اقتصادی و فرهنگی کشور تسلط دارد یا خیر بحث دیگری است. اما بالاخره لابد افرادی به ایشان چیزهایی میگویند، ایشان هم نظری میدهد.
ما خیلی خودمان را در فشار قرار ندهیم. رئیس جمهوری مملکت مسألهای را بیان کرده است. سابقه و لاحقه هم معلوم است. ایشان هم در حوزه درس خواندهاند. دین و دیانت را از حوزه فراگرفتهاند. برای آشنایی با منطق دنیا هم در انگلیس دکترای حقوق گرفتهاند. خود آقای مصباح هم در کانادا مدرسه تأسیس کردهاند و شاگردانشان رابه آنجا فرستادند. حالا نمیشود گفت که آنها دینشان را از کانادا گرفتهاند و آقای روحانی از انگلیس. این برای نمونه بود ما نباید خیلی به این حرفها بپردازیم. خب در مجلس هم مثلاً 30 نفر از نمایندگان پیرو جبهه پایداری هستند و مخالف این دولت. خب هر چه میخواهند بگویند، حق آنها مخالفت است. خیلی وقتها باید تفاوتها را به وجدان عمومی مردم واگذار کرد. همه میفهمند چرا این حرفها را میزنند. برجسته کردن این سخنان کمکی نمیکند.
* یکی از انتقادات مطرح شده این است که در تبیین سیاستهای دولت یا پاسخ به انتقادات و پرداختن به چالشها بار مسأله بر دوش آقای روحانی است. برخی معتقدند اعضای کابینه با فاصله بیشتری در این باره حرکت میکنند؟
** این اشکال تا حدی میتواند وارد باشد و حضوری هم مطرح شده و ممکن است بتدریج حل و فصل شود. اما اینکه چرا تاکنون این گونه بوده است، به نظر من سه دلیل دارد. یکی این که مسئولان اجرایی بخصوص وزرا آنقدر گرفتاریهای اجرایی دارند که وقت و فرصت پرداختن به این موضوعات را ندارند. این به کثرت کارهای اجرایی و گرفتاریهای دولت برای جبران گذشته ارتباط دارد. همچنین به دلیل فضای چالشی و امنیتی که در گذشته وجود داشت بخشی از وزرا تلاش دارند خود را وارد این فضاها نکنند تا بتوانند کارشان را انجام دهند. اتفاقاً این رویکرد، رویکرد درستی است. چون این دولت مبنای کارش را بر اعتدال، میانه روی و دوری از افراط و تفریط گذاشته، دوستان وزرا خیلی وقتها به ذهنشان میآید که ممکن است موضعگیری سیاسی آنها را در گیر بحثهای حاشیهای کند و مانع کارشان بشود. به نظرم درست هم هست. درگیری وزرا با نمایندگان مجلس و بحث سیاسی میان آنها سبب میشود که بحثهای کاری ابزار قرار گیرند و طرح سؤال و تهدید به استیضاح به رویهای برای تسویه حسابهای سیاسی تبدیل شود.
این است که وزرا تلاش میکنند در این بحثهای سیاسی که آقای رئیس جمهوری وارد میشوند خودشان را وارد نکنند و بهانهای دست مخالفین ندهند. خیلی از انتخابهای آقای روحانی هم انتخاب نیروهای کاری بوده است. آدمهایی که اگر به سابقهشان در گذشته نگاه کنید چهرههای سیاسی و تبلیغاتی برجسته و با سابقه اظهار نظرهای جدی سیاسی نبوده است. مثلاً وزیر جهاد و کشاورزی فردی است بسیار فعال، خوش سابقه، اهل جنگ و جبهه و از نیروهای اصلاحطلب جدی است اما هیچ وقت مصاحبه سیاسی از او نمیبینید. همینطور در مورد وزیر نفت یا بهداشت و درمان یا حتی وزیر امورخارجه و علوم. شب و روز دنبال کار عقب افتاده کشور هستند. خیلی از وزرا در همین ردهاند. این انتخاب هم انتخاب درستی بود. جامعه سیاست زده و شعارزده به مجموعهای از نخبگان کاری نیاز داشت تا روی کار تمرکز کنند و این خود یک زمینه بشود برای اینکه چالشهای سیاسی کمرنگ شود و نیروها حول محور کار جمع شوند.
* یکی از موضوعاتی که برخی آن را یک نگرانی جدی تلقی میکنند، ریزش حامیان و هواداران رئیس جمهوری است؟ این نگرانی را جدی میدانید؟
** من زیاد این مسأله را جدی نمیدانم. این جو سازیهای تبلیغاتی و سیاسی در جامعه گاهی نتیجه معکوس دارد. گاهی درباره یک فرد یا یک جریان سیاسی با همه امکانات تبلیغاتی و حتی حکومتی سعی میشود به جامعه القای سوئی شود. اما در نهایت و موقع قضاوت میبینیم مجموعه وجدان عمومی و بخصوص نیروهای سیاسی هوشمندتر از این حرفها هستند و بخوبی مسائل را تحلیل و عمل میکنند. حامیان و هواداران دولت اگر امروز انتخابات باشد و ترکیب مقابل آقای روحانی همان افراد سابق باشند به نظر من بسیار بیشتر و جدیتر همین آقای روحانی را انتخاب خواهند کرد.
* مخالفان دولت سعی داشتند ثبتنام مردم برای دریافت یارانه را آزمون محبوبیت روحانی تعبیر کرده و از آن به عنوان «رفراندوم یارانهای» تعبیر کنند. منشاء این تعبیر کجاست؟ واقعاً ثبتنام مجدد مردم برای دریافت یارانه، آزمون محبوبیت روحانی بود؟
** تقریباً همه دلسوزان و کارشناسان نسبت به پرداخت مستقیم وجه نقد به همه افراد جامعه برای جبران تورم ناشی از تعدیل قیمتهای حاملهای انرژی نظر منفی یا لااقل تردید دارند.
این را بارها هم در دولت قبل و هم در این دولت گفته و نوشتهاند. نمیشود قطعی ادعا کرد، ولی واقعاً دست زدن به چنین اقدامی - آن هم با آن همه خلاف قانون - را میتوان به چیزی جز جلب افکار عمومی و رأیسازی برای یک جریان سیاسی در مقابل رقبا تعبیر کرد. دولت آقای روحانی در واقع تکلیف قانونی مجلس را انجام داد و از همه سؤال کرد که نیاز دارند یا نه؟ از طرفی در 8 سال گذشته بالاترین مقام اجرایی توانست براحتی بزرگترین خلاف واقعها را حتی از تریبون رسانه ملی بگویند و آب از آب تکان نخورد و خلاف واقع گویی امری عادی تلقی شود؛ حتی در مسائل مربوط به اعتقادات که فلان جا هاله نور آمد و فلان جا خواب دیدند. با این عادی شدن خلاف واقع گویی نمیتوان شرایط استاندارد و عادی را در جامعه ترسیم کرد و بر اساس آن ثبتنام برای دریافت یارانه را ابزاری برای ارزیابی محبوبیت یا عدم محبوبیت تلقی کرد. ضمن اینکه این موضوع فقط متوجه دولت هم نبود. برخی از بزرگان مذهبی هم در زمینه ثبتنام یارانهها اظهار نظر کردند که نمیشود نسبت به آنها تلقی نفی و اثبات یا رفراندوم مقبولیت داشت. به نظرم آنها که چنین برداشتی را تبلیغ میکنند اگر نظرشان پذیرفته شود بیشتر ضرر میکنند.
* سؤال آخر این که آیا همان گونه که ادعا میشود حزب کارگزاران توانسته پستهای کلیدی دولت را در اختیار بگیرد؟ دولت یازدهم وحزب کارگزاران چه نسبتی با هم دارند؟
** حزب کارگزاران صرفنظر از این که پستی در دولت قبول کرده باشند یا نه و بعد از این حضوری بیشتر یا کمتر داشته باشند نگاه حمایت و مشورت نسبت به دولت دارد. کارگزاران دولت را مجموعهای معتدل میداند که نگاهی عقلگرا و واقع بینانه را در مسائل اجرایی دنبال میکند و بر این اساس هر جا لازم باشد مسئولیت میپذیرد و هر چه بتواند با نگاه و تحلیل درست تلاش میکند به دولت و کشور و حل مسائل، مردم را یاری رساند.