مسعود فتحیپور
داعش، ساخته آمریکا در سوریه و عراق است. آمریکا با برهم زدن امنیت و ثبات منطقه، حمایت از گروههای افراطی مخالف اسد و ایجاد ائتلاف برای سرنگونی حکومت سوریه، زمینههای قدرتگیری این گروهها را فراهم آورده است.
این روزها خبرهای مختلف و ناراحتکنندهای در ارتباط با داعش و تصرفات این گروه تروریستی به گوش میرسد. اما فارغ از همه این خبرها و بحثها یک سئوال اساسی وجود دارد و آن اینکه: سه سال پیش، قبل از شروع بحران ساختگی سوریه، این ناامنیها و تجاوزگریهای تکفیریها در منطقه شام و عراق(یعنی منطقهای با جمعیت قابل توجهی شیعه) وجود خارجی نداشتند، پس این گروهها چگونه به وجود آمدند؟
در اساس تفکرات افراطی و تندورانه در مذهب اهل تسنن به آرای "مورودی"، از علمای تندور زمان عباسیان برمیگردد. اما این تفکرات تا ظهور وهابیت در عربستان که به باور بسیاری از کارشناسان سیاسی و تاریخی، زاده دست استعمارگران انگلیسی بوده است، مسکوت بود.
پس از آن نیز ظهور و گسترش این تفکرات در پاکستان و افغانستان زمان جنگ سرد جلوه جهانی به خود دید. یعنی در زمانی که آمریکا در بحبوحه جنگ سرد، برای مقابله با اتحاد شوروی به تجهیز نظامی و تشکیلاتی و مالی این گروههای اقدام کرد.
به زبان ساده، طالبان زاده حمایتِ آمریکا در افغانستان و پاکستان است و تا زمانی که طرح جهانی آمریکا برای تسلط بر منطقه حساس خاورمیانه توسط سیاستمداران نومحافظهکار مطرح نشده بود، به ورطه فراموشی و انکار سوق داده شد و زمانی که آمریکا در صدد اجرای طرح "خاورمیانه بزرگ" خود احتیاج به یک بهانه داشت که این گروه افراطی بهانه لازم را فراهم کرد[1].بهانهای که کشورهای همسایه را به شوک و تسلیم انکارناپذیر در مقابل حمله نظامی به افغانستان قرار داد. بدین ترتیب، طالبان و گروه القاعده مقدمات لشکرکشی آمریکا به افغانستان را فراهم کردند و اکنون آمریکا سخن از مذاکره با این گروهها برای تداوم حضور نظامی خود میزند.
آمریکا از یک سو با این گروهها مذاکره میکند و از سوی دیگر با استفاده از جهالت آنها، مقدمات حضور نظامی یا تداوم استراتژیک خود در منطقه حساس خاورمیانه را تضمین میکند
حضور نظامی آمریکا در منطقه و ناامنی دامنهدار
در واقع، این تفکرات رادیکال و افراطی که چهره اسلام را در عرصه جهانی مخدوش میکند، ساخته یا بازسازی شده دست استعمار نو است. آمریکا از یک سو با این گروهها مذاکره میکند و از سوی دیگر با استفاده از جهالت آنها، مقدمات حضور نظامی یا تداوم استراتژیک خود در منطقه حساس خاورمیانه را تضمین میکند.
از یک سو با تحریک این گروهها بر لزوم حفظ امنیت توسط کشورهای غربی در این مناطق تاکید میکند و از سوی دیگر با چپاول سرمایههای مردمان این مناطق، منافع کمپانیهای صنعتی و نظامی غربی را تداوم میبخشد.
در نتیجه این سیاست امروزه آمریکا در همه کشورهای منطقه دارای پایگاه نظامی است[2] و تنها ایران است که مستقل باقی مانده است. آمریکا منطقه خاورمیانه را آزمایشگاهی برای آزمون تسلیحات تولید شده کرده است و از طریق فروش تسلیحات به کشورهای عرب منطقه مجتمعهای نظامی-صنعتی خود را به شکوفا کرده است.
استعمار نو، استراتژی تروریسم و ضدتروریسم
هرچند تاثیرگذاری آمریکا در منطقه خاورمیانه به زمان مصدق و جمال عبدالناصر برمیگردد که با طرح استعمار نو، به شیوهای تدریجی در منطقه نفوذ و سکون پیدا کرده است، اما امروزه بیشترین مصائب و مسائلِ مسلمانان منطقه به سیاست گزاری خارجی این کشور و هم پیمانانش پیوند میخورد.البته که سیاستمداران عرب منطقه و در صدر آنها رهبران سعودی نیز، با جهالت به این کشورها کمک میرسانند و با حمایت از گروههای مخرب و تجاوزگری چون داعش، النصره، القاعده یا طالبان به ناامنی منطقه دامن میزنند.
در ارتباط با گروه تکفیری داعش نیز قاعده همان است. این گروه برای مقابله با دولت بشار اسد و در واقع در نزاع جنگ سرد جدید شکل گرفته است. به زبان ساده داعش، القاعده ساخته آمریکا در سوریه و عراق است.
آمریکا با برهم زدن امنیت و ثبات منطقه، حمایت از گروههای افراطی مخالف اسد، ایجاد ائتلاف برای سرنگونی حکومت سوریه، زمینههای قدرتگیری این گروهها را فراهم آورده است و اکنون صحبت از دخالت و کمک نظامی دوباره میکند در حالی که صحبتی از خون 130 هزار کشته در سوریه که اغلب آنها از نیروهای طرفدار اسد بودهاند، در میان نیست.
در واقع، به جز کشورهای غربی، بسیاری از کشورهای منطقه دانسته و ندانسته این گروه را حمایت کردند و اکنون که برخی از آنها از جمله ترکیه به اشتباه خود پی بردهاند، اما میبایست هزینه این اشتباه را با قربانی شدن شهروندان و امنیت ملی کشورش بدهد[3].
تغییر نسبی موضع ترکیه نیز به همین دلیل است. ترکیه امروز به این فهم رسیده است که در ارتباط با بحران سوریه، سیاستگذاری اشتباهی در پیش گرفته بود که با اکراه و به ناچار آن را میپذیرد.
روشنگری در برابر تزویر
بر این اساس، در واقع روشنگری در ارتباط با ریشه و بنیاد این گروهها که امروز به وسیله غرب، به ابزار اسلامهراسی تبدیل شدهاند، ضروریترین رکن بحث و نظر درباره این گروههاست. افتادن در دام و نقشه از پیش طراحی شده آمریکا و لابی صهیونیستی در منطقه، به دقت نظر فوق العادهای نیازمند است.
طرح حمایت مزورانه و متناقض از حقوق بشر در حین برهم زدن آرامش و حقوق انسانی مردم خاورمیانه تنها برای عقب نگه داشتن منطقه از پیشرفتهای علمی و مدنی انجام میشود که در نهایت التزامات خاص استراتژیک را برای چپاول منابع طبیعی و معدنی منطقه توسط کشورهای قدرتمند فراهم میآورد.
در حقیقت، این سیاست ادامه همان سیاست استعماری و تجاوزکارانه دوران استعمار که این بار با شیوه و گفتمان ظریفتر و جدیدتر پیگیری میشود.