* چرا مشروطه در آن مقطعی تاریخی یعنی در سال 1285 اتفاق افتاد؟
**مثل این است که کسی از مادر خودش بپرسد که چرا در چنین تاریخی به دنیا آمدهایم و یا چرا من فرزند آخر خانواده هستم. بالاخره یک روزی به دنیا میآمد. این سوال را میشود در مورد هر پدیدهای پرسید. وقایع اجتماعی سیاسی، علل خاص خودشان را دادند از طرفی برای انجام این وقایع با شرایط آماده باشد. چرا مشروط در دوره صفویه اتفاق نیفتاد. زیرا در آن در این مدرنیته وجود نداشت. در واقع مشروطه نیمی مدرن و نیمی اسلامی بود، این نهضت ما حصل موج روشن فکری و مدرنیسم در اروپا بود و هم حاصل موج بیداری اسلامی، این دو در سال 1285 شمسی به هم رسیدند و انقلاب مشروطه را رقم زدند.
* چه علل و زمینههایی در بروز نهضت مشروط موثر بود؟
**برای بررسی علل یک حرکت بزرگ، بر اساس فلسفه تاریخ، دو نوع علت را میتوان نام برد. علت اول، علت دراز مدت است و به زمانهای گذشته باز میگردد و علت دوم به زمان حال و جریانات اخیر باز میگردد. درباره علل دراز مدت، نهضت مشروطه در ادامه سلسله نهضتهایی که در طلب هویت ملی و هویت واقعی ایرانی هستند، باز میگردد. این نهضت عمدتا علیه استبداد و استعمار شکل گرفت. علل نزدیکتر به مسائلی چون موج آزادی خواهی و رفع استبداد و رفع ظلم باز میگردد که با هم یکی شدند. در این بین حوادث کوچکتری هم اتفاق افتاد که نقش بسزایی در بروز نهضت داشتند و در واقع نقش کاتالیزور را اعمال کردند. مثلا نقش عسگر گاریچی که بین تهران و قم تردد میکرد، چوب خوردن تجار، کشته شدن برخی از مردم در تظاهرات، اختلاف علما با عین الدوله و مشکلات مزاجی مظفرالدین شاه در اداره کشور، همگی جز این حوادث بودند در واقع این حوادث بروز نهضت مشروطه را تسریع کرد.
* نیروهای موثر در نهضت مشروطیت را چگونه دسته بندی میکنید؟
**نیروهای موثر ، شامل سه دسته بودند. بخش نیروهای اسلامی که شامل علما بودند، بخش مدرن را نیز نیروهای روشنفکر تشکیل میدادند. بخش سوم، که نادیده انگاشته میشوند و محرک اصلی شان علما هستند و استفاده کنندگان از آنان روشنفکران بودند، نیروهای مردمی بودند. مردم براساس یک موج بیداری اسلامی به صحنه آمدند اما نه بر اساس افکار غربی. اما هنگامی که آزادی از کانال عدالتخواهی وارد شد و مجلس یعنی تائید دین و استبداد یعنی مخالفت با دین شد. مردم از دین حمایت کردند، به بیان دیگر حرفهای مدرن با زبان دین به مردم منتقل شد. لذا مردم بوسیله دین به حرکت درآمدند، این جریانات در باطن مسائلی دیگر را دنبال میکرد که در نهایت این باطن باعث سر برآوردن رضا خان در سالهای بعد شد و عملا این حرکت اصیل مردم به طرف پادشاهی رضا شاه سوق داده شد و حرکت انحرافی در مشروطه به حرکت اصیل غلبه کرد. در انقلاب اسلامی مانند نهضت مشروطه مردم نقش اساسی داشتند، با اینکه پوسته انقلاب اسلامی مدرن بود، اما ذات این انقلاب، دینی بود. در نتیجه عوامل مخرب و انحرافی نتوانست، انقلاب اسلامی را از ریل خارج کند.
* به نقش مردم اشاره داشتید در برخی تحلیلهای این گونه آمده است که مردم اصلا معنای مشروطه را نمیدانستند و فقط تحت تاثیر قرار گرفتند و انقلاب مشروط را رقم زدند؟
**هم آری و هم خیر، به طور کلی مردم از هر موضوعی یک درک اجمالی دارند و این گونه نیست که کاملا ناآگاه باشند، و با همین درک اجمالی است که صلاح خویش را تشخیص میدهد. اینکه تایید کردم آگاهی ندارند، زیرا مردم کارشان تحلیلهای فلسفی و اطلاع از چند و چون مسائلی چون آزادی و عدالت نیست. قرار نیست که عامه مردم از نظرات مونتسکیو، روسو و تفکیک قوا به صورت کلاسیک و علمی اطلاع داشته باشند. درک اجماعی از موضوع و وجدان جمعی بیدار باعث شد تا مردم نهضت مشروطه را رقم بزنند. به هر حال مردم ایران، مردمی زنده و پویا هستند.
* از مشروطه حدود صد سال میگذرد اما هنوز هم برخی زوایای آن با چالش همراه است. نقش علما در این بین بسیار ویژه است، نظر شما چیست؟
**علما، در بیداری اسلامی علیه ظلم و استبدادنقش غیر قابل انکاری دارند. این نقش 15 سال قبل از مشروطه و در قیام تنباکو برجسته شد.علما از زوایه دین علیه حکومت و سلطنت سخن میگفت. نقش علما برای همه آنها یکسان نیست، حتی خود علما هم در برخورد با مشروطیت یکدست نیستند. مردم به اعتماد علما وارد صحنه شدند و علیه سلطنت و استبداد قیام کردند.آن روزها به شاه «ضل الله» میگفتند و قیام علیه وضع موجود در آنزمان کار خطرناک و سختی بود، اما علما با شجاعت تمام علیه وضع موجود ایستادند و مردم را به اصلاح اوضاع کشور تشویق کردند. علما اهرم نیرومندی بودند که مشروعیت سلطنت را زیر سوال بردند. آموزههای مدرنیته غربی در اینجا چنین کارایی نمیتوانست داشته باشد و اصلا قدرت چنین کاری نداشت. متبکر و نظریه پرداز اصلی علما بودند.
* نقش روشنفکران را چگونه میبینید؟
**روشنفکران در بیداری اسلامی و شروع جنبش نقش ندارند. اما در ورود امواج جهانی مدرنیته به ایران نقش مهمی داشتهاند. تفسیر روشنفکران از نهضت مشروطه تفسر مدرن بود. اتفاقا در نهایت همین تفسیر مدرن بود که در جریان نهضت مشروطه نقش اصلی را ایفا کرد. روشنفکران در هیچ زمانی نتوانستهاند در ایران، در مردم نفوذ کنند. در واقع مردم ایران هیچ گاه با مبانی مدرنیته آشنایی پیدا نکردهاند، این عدم آشنایی حتی در زمان حال هم صادق است.
* علت این عدم آشنایی با مدرنیته چیست؟
**مبانی مدرنیته از جنس فرهنگ ما نیست، متعلق به تفکر، جامعه و فرهنگ متفاوت دیگری است. به بیان دیگر مدرنیته با هسته ذات ملی و هویت ما ناسازگار است. مدرنیته از فرهنگ خاص، تاریخ خاص، جامعه خاص و مردمی خاص حکایت میکند.در واقع برخلاف ادعای طرفداران مدرنیته ، مدرنیته جهانی نیست هر چند داعیه جهانی بودن دارد. مدرنیته در مشروطه رشد کرد، اما در انقلاب اسلامی جایی برای رشد و نفوذ پیدا نکرد.
* در تقسیم بندی علمای مشروطیت، به مشروطه خواه و مشروعه خواه بر میخوریم. این اختلاف و دو دستگی از کجا ناشی میشود؟ زمینهها و عوامل موثر در آن چه مواردی بودند؟
**این لیوان مقابل من و شما میتواند در جواب این سوال کمک کند، من نیمه خالی لیوان را میبینیم و شما نیمه پر لیوان را، به نظر من نگاه هر دو گروه درست بود. هر دو به یک حساب، قسمتی از حقیقت را میگفتند و هر دو به یک حساب قسمتی از حقیقت را نمیدیدند. علت اصلی این بود که عدهای از علما مشروطه را در افق مدرنیته و حتی خوشبختانه دیدند مثل علمای نجف. اما با تفسیر اسلامی خودشان به مشروطه مینگریستند. اما دسته دوم که مشروعه خواهان بود، رهبریشان با شیخ فضل الله نوری و آیت الله کاظم یزدی در نجف بود،این گروه افق مشروطه را در مدرنیته نپذیرفتند. آنان اعتقاد داشتند که دیدگاه مشروطهخواهان، نهضت اسلامی را به بیراهه میبرد. در ادامه تفکر اول که مشروطه خواهی بود در نهضت مشروطه چیرگی یافت، اما مشروطه خواهان در اقلیت ماندند.
* حق با کدام یک از این دو بود؟
**در نظر من حق با هر دو گروه بود. اگر به هر کدام از این تفکرات در آن زمان نگاه بیندازیم به نظر دو اندیشه هستند، اما بعد از صد سال و از فراز تاریخ و بعد از تجربه انقلاب اسلامی نگاه میکنیم، میبینیم که هر دو فقط قسمتی از حقیقت را میگفتند. در واقع تحولات بعدی شیعه را این دو گروه رقم زدهاند، که تبلور کلی این دو گروه در امام خمینی (ره) بروز مییابد. امام ، نه شیخ فضل شد و نه نائینی و مدرس بود، امام جمع این دو بود و هر دو تفکر را با هم داشت. هر چند این جمع در زمان خودش واضح نبود، اما این روزها کاملا واضح و مبرهن است.
* نگاه امام به مشروطیت چگونه بود؟
**نگاه امام به مشروطه مثبت است. چون ایشان اصولا حرکت مشروطه را یک حرکت مردمی می دانستند. در واقع رهبری که قصد داشت جرقه ایجاد کند و آن را به نور تبدیل نماید، قسمت های نورانی قبلی را مدنظر قرار می دهد. اصلا امام رژیم پهلوی را به واسطه مشروطه زیرسوال برد. می گفت: شما اگر مجلستان مجلس باشد باید فقها نظرات کنند. در متمم قانون اساسی مشروطیت نظرات فقیه طراز اول وجود داشت. در ضمن ایشان آسیب شناسی مشروطه را مدنظر داشت و از مشروطه درس های خوبی گرفت. شاید مهمترین درس این بود که اساس سلطنت را زیرسوال برد.
* بین انقلاب مشروطیت و انقلاب 57 چه شباهتها و تفاوتهایی میبینید؟
**در هر دو انقلاب حضور مردم تعیین کننده است. یعنی بیداری است که در پرتو آن مردم زنده می شوند و یک انرژی فوق العاده ملی آزاد شده است. در واقع وقتی انرژی مردم در یک نسل آزاد می شود این انرژی در نسل های بعدی تا چندین دهه حیات می دهد. اما تفاوت اصلی این بود که در مشروطیت ایرانیان نتوانستند به یک ایستگاه مطمئن برسند. اما در انقلاب اسلامی ما به یک ایستگاه مشخص رسیدیم.
* نقش شیخ فضل الله نوری و دغدغههای ایشان در نهضت مشروطه چگونه بود؟
**شیخ فضل الله تا هنگامی که نهضت بر محور اسلام و بیداری اسلامی بود، موافق مشروطه بود و مقابل نظام استبداد قرار میگیرد.در واقع ایشان بین استبداد و مشروطه، دومی را بر میگزینند. اما آنجایی که مخالف مشروطه میشود، آنجایی است که با تفسیر متفاوتی از مشروطه روبه رو میشود. به اعتقاد شیخ فضل الله نوری، مشروطه باید اسلامی باشد لذا با روند حاکمیت مشروطه با تفسیر مدرن و ضد دین مخالفت میکرد.
* یعنی این دو دیدگاه در مقابل هم بودند؟
**خیر، مشروعه خواهان با مشروطه طلبان غربی مخالف بودند. حتی آیت الله نائینی بعد از چند سال از شهادت شیخ فضلالله نوری به برخی از نکات که شیخ به آن اشاره کرده بود، پی برد. مشروعه خواهان نظرشان را درباره مشروطه عوض نکردند، اما انحراف مشروطه و نفوذ سکولارها در نهضت مشروطه را بهتر دیدند.
* آیا شما هم اعتقاد دارید که در نگارش تاریخ مشروطه باید تجدید نظر کرد و باید برخی از موارد این تاریخ را از نو نوشت؟ عدهای اعتقاد دارند که تاریخ مشروطه را یا روشنفکران نوشتهاند یا انگلیسیها و به قولی مورخین بیگانه، اینها در نوشتن این تاریخ عمدا نقش روحانیت را کمرنگ کردهاند.
**اکثر کتابهای تاریخی در این زمینه مثل تاریخ مشروطیت کسروی و ... کاملا جانبدارانه نوشته شده است، از طرفی پس از شهادت شیخ فضلالله نوری و شکست مشروعه خواهان ، مذهبیون از مشروطه ناامید شدند و کنار کشیدند. این مساله باعث شد تا رقیب وارد عرصه شود و شرایط را به نفع خویش مصادره کند.پیروزی و حکومت رضا شاه هم مزید بر علت شد تا فضا و تفسیر غیر دینی از مشروطه غلبه کند.پس از پیروزی انقلاب اسلامی ،مقابل این تاریخ نگاری جانبدارانه واکنش نشان داده شد. امروز که به درک بهتری از مشروطه رسیدهایم، میبینیم که تاریخ نگاری غیر از خود مشروطه است.تاریخ ناری بعدا اضافه شده است و یک طرفه کرده است، اصل مشروطه امری مبارک بوده است. موج سواری و انحراف قضیه مساله مهمی است که باید نقد شود، باید تاریخ نگاری مشروطه را از خود مشروطه جدا کرد. این تاریخ نگاری همه مشروطه نیست بلکه با عینک خاصی به زوایای خاص از این نهضت پرداخته شده است.
* چه جنبههای از تاریخ مشروطه باید بازنگری شود تا بتوانیم به همه زوایای این نهضت بپردازیم؟
**بازنگری در مشروطه در واقع بازنگری به خودمان در شرایط فعلی است.امروزه برخی مسائل را در جامعه میبینیم فکر میکنیم مسائل جدیدی است ، اما اگر به مشروطه باز گردیم میبینیم که این مسائل در آن زمان مطرح بوده، مثلا جدال سنت و مدرنیته امروز در جامعه وجود دارد ،همین جدال در مشروطه نیز وجود داشته است.آنچه باعث بروز کودتا سوم اسفند شد ، به دلیل اختلاف در جبهه اصولگرایان و عدم شناختشان از یکدیگر در آن دوران بود.جنگ مشروطه و مشروعه و کنار رفتن متدینین از ادامه نهضت عامل دیگری است.
* اگر این اتحاد حاصل میشد و شرایط برای کودتای سوم اسفند فراهم نمیشد، سیر تاریخ چگونه بود؟
**اگرهای تاریخ فراوان است،نمیتوانیم مسیر تاریخ را برگردیم تا ببینیم که چه میشد. اگر مشروطه نابتر میشد میتوانست بر مدرنیته غلبه کند و همان زمان ما به انقلاب اسلامی میرسیدیم. اما باید حدود هفتاد سال میگذشت و مدرنیته بر ارکان جامعه غلبه مییافت بعد انقلاب اسلامی در مقابل مدرنیته شکل میگرفت. اگر اندیشه دینی در مشروطه غلبه میکرد مطمئنا با پدیده رضا شاه موجه نمیشدیم.
* چه عبرتی میتوان از مشروطه میتوان گرفت؟
**عبرت در دل تاریخ است، ذات تاریخ و گذشت زمان پختگی و عبرت آموزی است. باید به پدیدههای تاریخی با نگاهی جدید نگریست. عبرت یعنی رفتن از سطح به عمق میباشد. با این دید میتوان عبرتهای فراوانی از مشروطه فرا گرفت. مدرنیته با ریشه کردن در کشورمان باعث بی ریشه شدن ایران و ایرانی شده است و باعث شده تا از گذشته خود فاصله بگیریم.